sentence1 stringlengths 46 4.11k | sentence2 stringlengths 10 356 |
|---|---|
کارل : سلام، شارون.
شارون : سلام، کارل.
کارل : آیا برای آخر هفته برنامه ای داریم؟
شارون : نه این که من در موردش اطلاعی داشته باشم.
کارل : داشتم فکر می کردم که این بار به جایی می رویم.
شارون : جای خاصی؟
کارل : من امیدوار بودم که ممکن است به چیزی برسید.
شارون : در واقع. شنیده ام که آنها در دبی این آخر هفته الماس ... | کارل و شارون در مورد برنامه های آخر هفته صحبت می کنند. |
آنا : راست میگفتی بهم دروغ میگفت :/
آیرین : اوه نه، چی شده؟
جین : کی؟ اون مرد مارک؟
آن : بله، او به من گفت که 30 سال دارد، امروز پاسپورتش را دیدم - او 40 سال دارد
آیرین : مطمئنی خیلی مهمه؟
آنا : او به من دروغ گفته آیرین | مارک در مورد سنش به آن دروغ گفت. مارک 40 است. |
الکساندرا : سلام، به موقع رسیدی؟
مایکل : من در ترافیک گیر کرده ام
الکساندرا : اوه عزیزم
مایکل : باید ژاکت می پوشیدم، بیرون هوا یخ می زند
الکساندرا : بعدا برات کاکائو داغ درست میکنم
مایکل : ممنون
الکساندرا : وقتی رسیدی به من پیام بده
مایکل : باشه | مایکل در ترافیک گیر کرده است. الکساندرا وقتی رسید برایش کاکائو داغ درست می کند. |
آن : هی، الان آزاد هستی؟
جان : در یک لحظه
مایک : سلام، من تا 5 دقیقه دیگر استفاده خواهم کرد
مایک : چه خبر؟
آن : بیا یک کنفرانس تلفنی داشته باشیم
آن : این راحت تر خواهد بود
جان : باشه، من آماده ام
مایک : از ساعت 10 شروع کنیم، باشه؟
آن : حتما. | آن می خواهد با جان و مایک کنفرانس تلفنی داشته باشد. از ساعت 10 شروع خواهند شد. |
کارلی : او خیلی احمق است <LOL>
سیندی : می دانم، درست است؛ دی
کارلی : چطوری تونست اینکارو بکنه :D
سیندی : من <LOL> را می دانم
کارلی : واقعا ازش پرسید :D
سیندی : بله، او <LOL> را انجام داد
کارلی : باشه، بعدا با تو صحبت کردم
سیندی : :دی | کارلی و سیندی فکر می کنند او احمق است، زیرا او از او پرسید. |
کریستا : تو خونه هستی؟ من در گاراژ کارس هستم و می خواهم وارد شوم و خداحافظی کنم.
مولی : بیا!
کریستا : در 20 دقیقه؟
مولی : هر وقت :) | کریستا در گاراژ کارس است. او 20 دقیقه دیگر به دیدار مولی می رود. |
لیزا : دیر میرسم
اندی : باشه منم دیر میام
لیزا : عالی! | اندی و لیزا قرار است دیر بیایند. |
مونا : آیا به میوه یا سبزی نیاز داری؟
دان : سوز؟
سوزی : بله، می توانید چند سیب و گلابی بخرید، لطفا
مونا : حتما
سوزی : من تارت سیب و گلابی درست می کنم | سوزی از مونا می خواهد چند سیب و گلابی بخرد. سوزی تارت سیب و گلابی درست می کند. |
الکس : سلام عزیزم، اوضاع چطوره؟
کیرا : خوب، خوب. فقط 20 هفته اسکن کردم، همه چیز عالی به نظر می رسد!
الکس : اوه، عالیه، پسر یا دختر، یا نمیخواستی بدونی؟
کیرا : داریم یه دختر کوچولو داریم! خیلی خوشحالم!
الکس : هنوز به اسم خوبی فکر نکرده اید؟
کیرا : خوب، ما چند تا داریم، چیز متفاوتی میخواهیم.
الکس : درسته! پس چه چ... | کیرا یک دختر بچه دارد اما نمی تواند درباره نام او تصمیم بگیرد. کیرا قصد دارد نام Lyra را به دن پیشنهاد دهد. کیرا روز جمعه الکس را خواهد دید. |
باب : سلام، این باب است، من شوهر فیونا هستم.
باربارا : سلام باب
باب : فیونا از من خواست که به شما اطلاع دهم که او کمی دیر به جلسه PTA خواهد رسید.
باربارا : مشکلی نیست، بقیه را در جریان می گذارم. ممنون باب | باب به باربارا اطلاع داد که فیونا کمی بعد به جلسه PTA خواهد آمد. |
سو : سلام جان، میتوانی امروز در نقطهای از خیابان استراود بروی؟ به نظر می رسد که آنها یک فیوز مبهم دارند، سوئیچ فیوز روشن نمی ماند
جان : من بعد از ساعت 11 به آن سمت می روم، مثلاً 12؟
سو : عالی تو یک ستاره جانی پسر xx
جان : می دانم که همیشه این را می گویی تا زمانی که xx برایت فاکتور نمی دهم | جان امروز حدود ساعت 12 به خیابان استرواد می آید و یک سوئیچ فیوز معیوب را جمع آوری می کند. |
مانوئل : آیا قبلاً هدایای کریسمس دارید؟
جف : حتما
جورج : من الان دارم می خرم، همیشه در آخرین لحظه
مانوئل : من هم کمی استرس دارم
مانوئل : هیچ ایده ای برای اینکه بتوانم چیزی بگیرم وجود دارد؟
جورج : dmail الاغ من را نجات داد، آیا می دانید؟
مانوئل : نه، اما در گوگل سرچ می کنم
جورج : موفق باشی | مانوئل در آخرین لحظه در حال خرید هدایای کریسمس است. جورج dmail را به مانوئل توصیه می کند. |
جیمز : سلام اندی، آیا برای آخر هفته طولانی برنامه ای داری؟
اندی : هنوز نمی دانم، چرا؟
جیمز : ما در کرواسی یک قایق تفریحی اجاره می کنیم و به 3 نفر دیگر نیاز داریم :) علاقه مند؟
اندی : به نظر خوب است، چقدر؟
جیمز : اگر ما 8 نفر داشته باشیم، حدود 500 یورو از جمله غذای اصلی خواهد بود
اندی : و پروازها؟
جیمز : ما با ما... | جیمز در حال اجاره یک قایق تفریحی در کرواسی است. او می خواهد بداند که آیا اندی علاقه مند به پیوستن به آنها است یا خیر. امی، جاش، پاتریک و لورا با جیمز می روند. با ماشین می روند. |
اسمه : ناخن هایم را درست کردم. گران!
آدام : چقدر؟
Esme : 42 به علاوه نکته!
آدم : کراپولای مقدس!
اسما : نه!
آدام : باید شغل دوم پیدا کنی!
آدام : چقدر دوام می آورند؟
اسمه : سه هفته. یا حداقل این مدتی است که من می روم.
آدم : آه.
اسمه : به هر حال ارزشش را دارد. آنها زیبا به نظر می رسند.
اسما : اینطور فکر نمیکنی؟... | اسمه ناخن هایش را درست کرد. او 42 پرداخت کرد و انعام داد. آنها 3 هفته دوام می آورند. او رنگ سفید را با زرق و برق انتخاب کرد. |
تام : شما به طور جدی اکانت فیس بوک خود را حذف می کنید؟
تام : چرا؟
متیو : چون خیلی وقتم را می خورد
تام : اونوقت نمیتونی فقط کنترلش کنی؟
تام : باید کلا پاکش کنی؟!
تام : <file_gif>
متیو : چه چیز مهمی است؟
متیو : من هنوز با شما تماس خواهم گرفت، واتساپ، اسنپ چت وجود دارد
متیو : برنامههای زمانبر زیاد، برنامههای ش... | متیو در حال حذف اکانت فیس بوک خود است زیرا این کار بسیار وقت گیر است. او همچنان از سایر برنامه های اجتماعی استفاده خواهد کرد. |
پل : چه رنگی گل بگیرم
سیندی : هر کدام فقط زرد نیست
پل : باشه صورتی؟
سیندی : نه شاید قرمز
پل : فقط به من بگو چه رنگی و چه نوع خوبی؟
سیندی : اوه، گل رز قرمز! | پل به توصیه سیندی رز قرمز خواهد خرید. |
مادلین : هی، مه دود امروز خیلی بد است.
ژوزفین : هی، در موردش به من بگو، من تازه رفتم خرید.
ژوزفین : و من با سرفه ای وحشتناک برگشتم.
مادلین : امروز حتی نباید از خانه بیرون بروی.
Madeline : یا پنجره ها را باز کنید!
ژوزفین : اوه، این وحشتناک است.
ژوزفین : Ppl واقعاً باید استفاده از پلاستیک و سایر مواد زائد را برای ... | مه دود امروز بد است. ژوزفین به خرید مواد غذایی رفت و با سرفه ای وحشتناک برگشت. |
پیت : منتظر من نباش
سام : چرا
پیت : در ترافیک گیر کرده است
سام : باشه من تنها میرم | پیت در ترافیک گیر کرده است، بنابراین سم منتظر او نمی ماند و تنها می رود. |
لورا : فرستادم 🙈
رز : تبریک!
خیریه : نگران نباش، خوب می شود
خیریه : من تقریباً مطمئن هستم که شما این شغل را پیدا خواهید کرد
لورا : کاش!!
لورا : اما رقابت خیلی زیاد است........
خیریه : زمانی که شما به پاسخ خواهید رسید
لورا : نمی دانم | لورا به تازگی برای یک شغل جدید درخواست داده است، اما او از رقابت بالا آگاه است. |
تام : جری، در را برای من باز کن؟ به دلایلی کارت کلید من کار نمی کند.
جری : باشه، من میام.
تام : ممنون | جری در را برای تام باز خواهد کرد. |
کوین : لعنت به ps4 pro من کجاست
کوین : من هنوز آن را دریافت نکرده ام
جیسون : خیلی بد است، چقدر می توانی صبر کنی
کوین : می دانم که به زودی کریسمس است اما بیا!
جیسون : لعنتی، و من فکر کردم تا الان بازی می کنیم
کوین : آره :/ | کوین هنوز PS4 Pro را که سفارش داده است دریافت نکرده است. جیسون از اینکه آنها هنوز نمی توانند روی آن بازی کنند ناامید است. |
جنی : هی! حالش چطوره؟
جنی : ببخشید که قبلاً جواب ندادم، من اخیراً یک جورهایی مشغول بودم ^^;
چیس : هی :) نگرانش نباش، متوجه شدم. امتحانات؟
جنی : این، اما ما مجبور شدیم هفته پیش حرکت کنیم، اوه...
چیس : چی؟ هفته گذشته؟
چیس : چی شد؟
جنی : این یک داستان بسیار دیوانه کننده است، خوشبختانه همه چیز به آرامی پیش رفت، هاها... | جنی قبلاً به چیس پاسخ نمی داد، زیرا او سرش شلوغ بود و هفته گذشته مجبور به حرکت شد. آنها روز شنبه حول و حوش ساعت 6 در میخانه نزدیک محل چیس ملاقات خواهند کرد. |
ریتا : سلام مروارید، شما و ویل چطور از آفتاب لذت می برید؟
مروارید : اوه، سلام عزیزم. آیا اخیراً با استفان صحبت کرده اید؟
ریتا : بله، او هفته گذشته بعد از کار آمد، در مورد مرد جدید به من گفت. دوست داشتم ویل بیچاره با تو قاطی بشه!
مروارید : ای حیله گر فلانی! خب، ویل جالب نبود، او خیلی پیر بود! وینس صحنه من خیلی بیشتر... | پرل دیگر با ویل قرار نیست. پرل اکنون با وینس قرار دارد و ممکن است ازدواج کنند. پرل قرار است در مهمانی قایق تفریحی که وینس ترتیب می دهد شرکت کند. |
نات : هی، آن رویداد fb \دفاع از خود برای مبتدیان\ را دیدی؟
اولیویا : هیا، دیدم علاقه داری، اما روی آن کلیک نکردم
نات : باید داشته باشی
اولیویا : آیا مثل اولین ورودی رایگان است و بعد ماهیانه پرداخت می کنید؟
نات : بررسی کردم، درس ها رایگان است
نات : توسط بودجه شهر پشتیبانی می شود
اولیویا : باحال
اولیویا : بیایید ... | نات و اولیویا روز دوشنبه در اولین کلاس \دفاع از خود برای مبتدیان\ شرکت خواهند کرد. |
کایرا : Bandersnatch را دیده ای؟
لیام : دارم!
کایرا : اوه خیلی بد بود
لیام : فکر میکنم فیلمهای بیشتر و بیشتری به این شکل خواهند بود
لیام : این چیزی است که من را در برخی از بازیها بسیار جذب کرده است
کایرا : نمی دانستم چنین کتاب هایی وجود دارد
لیام : من Bandersnatch را خواندم
کایرا : وای
کایرا : مشتاقانه منتظ... | لیام تحت تاثیر فیلم Bandersnatch قرار گرفته است. الان می خواهد کتاب را بخواند. کایرا و لیام موافقند که بازیهایی که در آنها میتوان با تصمیمگیریهای خود بر داستان تأثیر گذاشت، در آموزش مدرسه مفید خواهد بود. |
آستین : من اینجا هستم.
آستین : در مورد چی میخواستی حرف بزنی؟
آنا : یک لحظه به من فرصت بده.
آنا : من برگشتم.
آنا : می خواستم در مورد ساعت از شما بپرسم.
آستین : چه نوعی؟
آنا : برای مردان.
آستین : آها.
آستین : و کمی دقیق تر؟
آنا : من می خواهم برای تولد همسرم یکی بخرم.
آستین : می بینم.
آستین : خب، به نظر من، او... | آنا دوست دارد برای تولد همسرش ساعت بخرد. آستین به او کمک می کند هنگام خرید با هم یکی را انتخاب کند. |
آنا : حدس بزن چیه!
آنه : من در قرعه کشی برنده شدم!
جک : جدی؟!
آنا : آره، 1000 دلار.
جک : به هیچ وجه!
آنا : بله همینطور! :) | آن 1000 دلار در قرعه کشی برنده شد. |
لورا : سوو.. آکوامن چطور؟ قراره ببینیمش یا نه؟ ;)
کلسی : جهنم آره :D
اونا : من وارد شدم
سید : IN
لورا : چهارشنبه؟
اونا : نمیتونم. من پنج شنبه تا شنبه آزادم
کلسی : هرچی به درد شما میخوره، من یک بی زندگی هستم :P
سید : پنجشنبه
لورا : پنجشنبه خوب خواهد بود - اما من فقط بعد از ساعت 7 بعد از ظهر آزاد هستم
سید : باش... | لورا، کلسی، اونا و سید قرار است روز پنجشنبه ساعت 20:10 «آکوامن» را ببینند. اونا بلیط ها را می گیرد. |
هنری : سلام آقای بنکرافت.
استنلی : سلام آقای پتی! حال شما چطور است؟
هنری : من خیلی خوبم، قربان، متشکرم. شما چطور؟
استنلی : همه چیز مرتب است، قربان. آیا سوالی از من دارید؟
هنری : من یک سوال در مورد اقامتم در هتل شما دارم. همانطور که ممکن است به خاطر داشته باشید من و همسرم هفته آینده به لندن خواهیم آمد.
استنلی : او... | استنلی می خواهد جزئیات رزرو را تغییر دهد و اتاق کوچکتری رزرو کند زیرا همسرش سگی نمی آورد. به زودی گزینه های موجود در اختیار استنلی قرار خواهد گرفت. |
آنی : نمی دانم در او چه می بیند...
وینستون : شما اینطور نیستید؟ من دارم ;)
آنی : منو روشن کن
وینستون : خوب، او ثروتمند است
آنی : بیا، او اینطوری نیست
وینستون : بله او همینطور است و میلیونها بار این را گفت
آنی : ناراحت کننده است... او در دوران دبیرستان دختر متفاوتی بود
وینستون : مردم تغییر می کنند، نه همه برای ب... | آنی دلتنگ اوقاتی است که با هم میرفتند. وینستون زندگی مستقل بزرگسالی خود را ترجیح می دهد. |
لورن : کسی برای اسکی فردا؟
آن لی : خیلی دوست دارم. کی میاد؟
لورن : در حال حاضر، من تنها هستم
آن لی : فردا نمی توانم!!!
لورن : چرا که نه؟
آن لی : من صبح منتظر لوله کش هستم..
لورن : خیلی بد... البته برای من
لورن : و من فکر می کنم که برف کافی نیست.. خیلی بد است
آن لی : دفعه بعد lol! | آن لی یک لوله کش دارد که فردا صبح می آید. |
کلی : مهمونی دیشب چطور بود؟
بتی : خوب بود. اما از قسمتی که 5 نفر داخل آسانسور می پریدند خوشم نیامد.
کلی : هاها، چی؟
بتی : آره، همه ما کمی مست بودیم و شروع کردیم به خواندن آهنگ و پریدن،
بتی : خوشبختانه ما گیر نکردیم اما نگران بودم که ممکن است.
کلی : اه. دوران خوب دانشگاه. دلم براش تنگ شده xD | بتی از مهمانی دیشب لذت برد اما تقریباً در آسانسور گیر کرد. کلی دلتنگ دوران خوب قدیمی دانشگاه است. |
اندرو : این <file_other> را دیدم
اسکات : آیا این موتور مت است؟ می خواهد آن را بفروشد؟
اندرو : بله. آیا می خواهید بخرید؟
اسکات : خواب آن را می بینم. پول نقد نداشته باشید | مت در حال فروش موتورش است. اسکات توان خرید موتورسیکلت را ندارد. |
لوسیا : من به موهایم نیاز دارم.
لوسیا : کی میتونم بیام؟ پنج شنبه و جمعه وقت دارم
اریک : لوسیا! عزیز من!
اریک : مطمئنی؟ بالاخره یک هفته پیش مدل موهایتان را درست کرده اید.
اریک : قضیه چیه؟ آیا آن را دوست ندارید؟
لوسیا : خیلی دوستش دارم و پشیمانم که از دستش دادم.
لوسیا : اما من کارم رو عوض میکنم و موهام باید کوتاهت... | لوسیا در حال تغییر شغل است و باید موهایش را کوتاه کند، حتی اگر یک هفته پیش این کار را انجام داده بود. او روز جمعه ساعت 3 بعد از ظهر به اریک به سالن زیبایی او می رود. |
لیندا : عروسی امی خیلی زیبا بود
ترزا : درسته. اگر ازدواج کنم از او راهنمایی خواهم کرد
پائولا : فکر می کنم او یک برنامه ریز عروسی داشت
لیندا : نه. او همه چیز را خودش برنامه ریزی کرده بود.
پائولا : و تام چطور؟
لیندا : فکر می کنم او مسئول دی جی و الکل بود | امی یک برنامه ریز عروسی داشت. تام مسئول دی جی و الکل بود. |
جوجو : یک احمق دیگر امروز برای من عکس دیک فرستاد
هلن : چی؟
جوجو : چرا این کار را می کنند؟
هلن : برخی از زنان آسیب پذیری را جذاب می دانند ;)
جوجو : به نظر من خنده دار نیست
جوجو : آرمادیل او به من ضربه روحی زد
هلن : <file_gif>
هلن : آرمادیلو؟
جوجو : ختنه نشده
هلن : اوه
جوجو : نمی دانم چطور از این بابت عصبانی ن... | جوجو از هلن ناراحت است. جوجو با عکسی که برای او فرستاده شده احساس آزار جنسی می کند، هلن فکر نمی کند این موضوع مهمی باشد. |
آدام : نیاز به نوشیدنی
آدام : میخوای بری پدیس؟
ویل : حتما
اراده : 7؟
آدام : به نظر خوب است
ویل : اونجاست | آدام و ویل ساعت 7 به پدیس می روند. |
جین : با من میری استخر؟
ساندرا : نه، خیلی سرد است. من دارم مریض میشم و تو جورج؟
جورج : البته که خواهم کرد. با آمدن زمستان، اگر نمی خواهم چاق شوم، باید ورزش کنم
جین : نکته خوب جورج. فکر نمیکنی درست میگه ساندرا؟
ساندرا : چاق یا نه، نمیخواهم مریض شوم، الان خیلی سرد است
جین : اغراق نکن، فقط 10 درجه است
ساندرا : دقی... | جین و جورج در حال رفتن به شنا هستند. ساندرا معتقد است هوا خیلی سرد است. ساندرا به استخر می رود و بعد از آن یک فنجان چای داغ می خورد. |
پاتریشیا : سلام امروز میای؟
سوزان : من میام، اما کمی بعد :)
سوزان : حدود 15 دقیقه فکر می کنم
سارا : احتمالا نه
سارا : مریضم :/
پاتریشیا : باشه، اما تست امروز رو یادت هست؟
سوزان : بله، اما من نمی توانم جلوی آن را بگیرم
سوزان : اول باید برادرزاده ام را بردارم
پاتریشیا : باشه :)))
پاتریشیا : @سارا امیدوارم زودتر... | پاتریشیا، سوزان و سارا امروز امتحان دارند. سوزان تقریباً 15 دقیقه دیر خواهد آمد زیرا باید برادرزاده اش را بردارد. سارا مریض است و نمی آید. |
لوری : جن، به این عکس نگاه کن!! <file_photo>
جن : اون حلقه ایه که من میبینم؟؟
لوری : بله، جک دیشب خواستگاری کرد!
جن : اوهوم جدی میگی؟؟
لوری : او مرا به آبشار نیاگارا برد. من یک جورهایی تازه درباره آن چیزی هستم، اما با شما همراهی کردم. او از من پرسید که یک چیز خوب کجاست و او هم لباس پوشیده بود.
جن : بچه ها شب رو ا... | جک شب گذشته در طول اقامت آنها در آبشار نیاگارا از لوری خواستگاری کرد. جمعه شب به آنجا رفتند و امروز برگشتند. تاریخ عروسی هنوز مشخص نیست. جن در سازماندهی عروسی کمک می کند. جن و لوری حدود ساعت 6 با هم ملاقات خواهند کرد. |
ایکر : :)
ایکر : اوه
مایک : ؟؟
ایکر : داشتم آن را برای شخص دیگری می فرستادم. متاسفم | ایکر اشتباهی چیزی برای مایک فرستاد. |
جان : من سر این تکلیف گیج شدم
جان : کدوم سابق رو باید انجام بدیم؟
مریم : مثل 3-7
جان : آره
جان : که در آن 5 و 6 هیچ ربطی به کاری که ما انجام می دهیم ندارند
مریم : امروز سر کلاس در موردش بحث کردیم
مریم : :p
جان : بله، من از پل می خواهم برای من توضیح دهد | جان و مری باید تمرینات 3 تا 7 را برای تکلیف خود انجام دهند. جان نمی دانست تمرین 5 و 6 امروز در کلاس بحث شد. یوحنا از پولس خواهد خواست که آنها را برای او توضیح دهد. |
فیونا : سلام مامان
فیونا : میتونم بذارم بچه ها یه هفته جای تو هستن؟
فیونا : من هفته آینده برای تجارت به فیلادلفیا می روم!
مامان : اشکالی نداره
مامان : چرا اینقدر دیر تصمیم گرفتی؟
فیونا : متاسفم مامان
فیونا : ما در حال انجام یک پروژه ویژه هستیم
فیونا : آیا بابا در خانه خواهد بود؟
مامان : او خواهد کرد
مامان : ا... | فیونا هفته آینده برای تجارت به فیلادلفیا می رود، بنابراین از مادر می خواهد که مراقب بچه ها باشد. |
لزلی : من نمی توانم این مشکلات را حل کنم؟
داریان : من هم نه :/
لزلی : شاید بتوانیم از کمک اتان استفاده کنیم
داریان : بذار زنگ بزنم
لزلی : حتما
داریان : او می خواهد ساعت 5 به خانه اش بیاید
لزلی : ساعت 4:30 در خانه شما خواهد بود
داریان : ک | لزلی ساعت 4:30 به داریان می آید و ساعت 5 با اتان ملاقات می کنند. |
امیلی : فکر می کنم به یک سرگرمی جدید نیاز دارم وگرنه به شیرینی پزی و چاق شدن ادامه خواهم داد! x
رز : اوه نه! من عاشق پخت شما هستم
کوین : دفعه بعد کی پختی به من خبر بده!
دونا : از آنجایی که من می بینم شما بسیار خلاق هستید، پس به چیزهای خلاقانه دیگری فکر کنید
هالی : چیزی شبیه نقاشی یا بازسازی مبلمان قدیمی
بن : دوخت... | امیلی به دنبال یک سرگرمی خلاقانه برای جایگزینی شیرینی پزی است. |
Ann : <file_photo>
لوسی : وای چقدر نازه!!
راشل : چند سالشه؟
آنا : 2 :)
لوسی : و اون لباس صورتی <33
لوسی : پرنسس کوچولو!
Ann : <file_photo>
راشل : او دوست داشتنی است :)
Ann : <file_photo>
لوسی : اوووووووو
لوسی : دختر کوچولوی زیبا *.*
راشل : خانواده دوست داشتنی :)
آنا : ممنون :) | دختر آنا 2 ساله است. او یک لباس صورتی دارد و دوست داشتنی است. |
دیزی : کره بادام زمینی کجاست؟
دایان : کمد. آیا واقعا وقتی سر کار هستم این را به من پیام می دهید؟
جوئل : تمومش کردم
دیزی : عالی، ممنون که اشاره کردی...
دایان : بعد از کار برایت کره بادام زمینی جدید می خرم. لطفا با هم خوب باشید دوستت دارم | دیزی به دنبال کره بادام زمینی است که معمولاً در کمد است، اما جوئل آن را خورد. دایان بعد از کار بیشتر خرید خواهد کرد. |
دومینیک : هی :) من برای کلاس های رقص قطبی ثبت نام کردم
دومینیک : من هم میتونم ثبت نام کنم، اگه دوست داشتی :)
مکس : ؟؟
مکس : مرد، برای من خیلی همجنسگرا است
دومینیک : اوه، بیا، قرن بیست و یکم است
دومینیک : هیچ چیز \خیلی همجنسگرا\ نیست
دومینیک : و رقص با میله واقعاً از نظر بدنی سخت است، فقط یک تمرین بسیار شدید است
م... | دومینیک برای کلاس های رقص قطبی ثبت نام کرده است. مکس به او نمی پیوندد. او فکر می کند که خیلی همجنسگرا است. |
جاش : ممنون! آیا اندازه او را می دانید؟
مونیکا : نه؟
جاش : سعی کردم در این مورد محتاط باشم، اما هر روشی که در اینترنت پیدا کردم شکست خورد.
مونیکا : چیکار کردی؟
جاش : سعی کردم یک نخ دور انگشتش ببندم، اما بیدار شد.
مونیکا : آره، او یک خواب سبک است.
جاش : حالا اینو میدونم. سعی کردم از او یک حلقه بخرم تا بتوانم آن ر... | جاش می خواهد برایش حلقه بخرد، اما اندازه او را نمی داند. مونیکا به او کمک می کند تا آن را بفهمد. |
هنریت : آیا کتاب را برای دوره ذهن آگاهی دریافت کردید؟
جودی : نه
جودی : پیداش نکردم
مارسیا : من نه
هنریت : تنها 3 نسخه در کتابخانه کالج وجود داشت
هنریت : همه رفتند...
جودی : مزخرف
هنریت : فکر میکنم من در آمازون سفارش بدهم | هنریت، جودی و مارسیا این کتاب را برای دوره ذهن آگاهی در کتابخانه کالج دریافت نکردند. هنریت آن را در آمازون سفارش خواهد داد. |
لنی : <file_photo>
لنی : نظرت چیه؟
سو : واقعاً مطمئن نیستم، صادقانه بگویم ;)
سو : منظورم این است که در مورد این رنگ مطمئن نیستم
لنی : من هم مطمئن نیستم...
لنی : و این یکی چطور؟
لنی : <file_photo>
سو : اوه، این خیلی بهتر است!
سو : این رنگ خیلی بیشتر به شما می آید!
لنی : واقعا؟
سو : بله
سو : با رنگ موهای شما ... | لنی از کوین می خواهد که روز جمعه متوجه او شود. لنی به سو اطلاع خواهد داد که چطور پیش رفت. |
کیت : سلام دوستم نمیاد...
مریم : :(
کیت : ببخشید برای سردرگمی...
مریم : اشکالی نداره
کیت : پس چه ساعتی با هم ملاقات می کنیم؟
مریم : حوالی ساعت 7 عصر؟
کیت : میشه ربع گذشته باشه؟
مریم : من یک اوبر سفارش می دهم
کیت : ممنون
کیت : پس من را می گیری؟
مریم : می تونیم در محل من همدیگر را ببینیم؟
مریم : میتونی ماشینت ر... | کیت و مری ساعت 7 بعد از ظهر در محل مری با هم ملاقات می کنند. کیت ماشینش را آنجا می گذارد، زیرا پل آنها را از شهر برمی گرداند. |
آنا : من تسلیم میشم..دومنی کدومو باید ولی...
لورا : گزینه های سال را به من بگو
آنا : اپل، سامسونگ، شیائومی...
لورا : مدل ها؟
آنا : نام آنها را به خاطر نداشته باشید ... پارامترها کمتر یکسان هستند
لورا : لول...
لورا : اول باید کمی استراحت کنی
آنا : درسته... بی بی | آنا مطمئن نیست که کدام تلفن را انتخاب کند. او بین اپل، سامسونگ و شیائومی سرگردان است. |
جوآن : نمیدونم چی بخرم
جوآن : برای روز تولد جانا 😑
اشلی : خب
اشلی : ما با هم می توانیم برای او چیزی بگیریم
اشلی : بعداً پول را تقسیم می کنم
جوآن : اوه این یک ایده عالی است
اشلی : من برایش لوازم آرایشی میآورم
اشلی : و یک خرس عروسکی
جوآن : باحالی
اشلی : میخوای با من بری؟
جوآن : مطمئناً چه ساعتی با هم ملاقات د... | جوآن و اشلی می خواهند برای هدیه ای برای تولد جانا از هم جدا شوند. آنها فردا ساعت 18 در Lower Place ملاقات می کنند. اشلی رانندگی خواهد کرد. |
ممفیس : همیشه به یاد داشته باشید که هنگام تنهایی درب ورودی را قفل کنید
تینا : ساعت هاست که رفته ای و نگران هستی؟
ممفیس : هههه، باید مواظبش باش
تینا : حالم خوبه | ممفیس به تینا گفت که در ورودی را قفل کند. |
آدری : به من زنگ بزن
آدری : یه پسر عجیب و غریب هست که مدام با من حرف میزنه هرچند من جواب نمیدم
آدری : سعی کردم او را رها کنم اما بیهوده
اما : باشه | یک مرد عجیب و غریب همچنان با آدری صحبت می کند، اگرچه او پاسخی نمی دهد. اما با او تماس می گیرد تا کمک کند. |
جولیا : کیت با گروه جدیدش در اسپاتیف تونیت می نوازد، می خواهید ملحق شوید؟
کیم : خیلی دوست دارم، اما امشب پشت کامپیوتر گیر کرده ام:-(
کیم : اما هی، بیایید این آخر هفته این کار را انجام دهیم. هوم؟
کیم : btw: نمیدونستم یه گروه جدید داره... اون قدیمیا چی شده؟
جولیا : تام، پسر گیتار با قراردادی به دبی رفت، بنابراین آنه... | کیم نمی تواند به جولیا برای کنسرت کیت در اسپاتیف بپیوندد. کیم و جولیا دوشنبه ساعت 9 شب به جلسه جم آکوستیک در هریس می روند. |
سام : شب فیلم خود به خود در D1 طبقه پایین ساعت 9 شب (این بار واقعاً اتفاق می افتد). ما بدترین فیلم تولید شده را تماشا خواهیم کرد: اتاق. با خیال راحت عضو شوید! رمز عبور مخفی رمز عبور است.
ماری : لذت ببرید! (یعنی سعی کن لذت ببری)
استیو : اگر قبلاً آن را ندیدهاید، کاملاً ارزشش را دارد | یک شب فیلم خودجوش در ساعت 9 شب در D1 طبقه پایین اتفاق می افتد. آنها قرار است The Room را ببینند که بدترین فیلم تاریخ است. |
اینز : آن بیسکویت را از کجا آوردی؟ آنیا آنها را دوست خواهد داشت!
ارین : فکر کنم ویتروز
اینز : عالی ممنون
ارین : نگران نباش! | ارین آن بیسکویت ها را از ویتروز گرفت. |
لوسی : او همیشه می گوید خنده دار :)
گریس : <file_gif>
لوسی : <file_gif>
گریس : شاید او یک کمدین پنهان است
لوسی : شاید :دی
گریس : او باید در Got Talent یا sth تلاش کند
لوسی : <file_gif> | او بامزه است و باید در Got Talent تلاش کند. |
کتیا : این چه کاره ای؟
هلگا : فکر می کنم چیز خاصی نیست، خواب، آشپزی، خرید
هلموت : من به شهر خودم می روم
کتیا : ماگدبورگ، درسته؟
هلموت : بله
هلگا : اغلب می روی؟
هلموت : نه واقعا. دو بار در سال
هلموت : راه طولانی در پیش است
هلگا : من از فلسنو آمده ام. من هم زیاد آنجا نمی روم
هلگا : :/
کتیا : وای فلسنو!
کتیا : ... | هلگا برنامه خاصی برای آخر هفته ندارد. هلموت به ماگدبورگ می رود. هلگا اهل فلسنو است. نه هلموت و نه هلگا بیش از دو بار در سال به شهر خود نمی روند. کتیا در کودکی به فلسنو رفت. |
آدرین : الان در لندن هستی؟
لیا : لول، من به ایرلند نقل مکان کردم!
آدرین : من هیچ نظری نداشتم!
لیا : باید در دوبلین به من سر بزنی!
آدرین : ممنون، بیا با هم در تماس باشیم!
لیا : xoxox | لیا به ایرلند نقل مکان کرده است. |
سوفی : جلسه آشپزی در روز سه شنبه
آلیس : من آنجا خواهم بود.
سوفی : اوه متاسفم، این سه شنبه کلاس ارائه می شود
آلیس : نگران نباش، هر وقت جلسه عملی هست من اینجا هستم. من باید در مدرسه باشم
سوفی : خیلی خوبه که دوباره ببینمت
آلیس : باشه بگذار ببینم
سوفی : بدون شک سه شنبه بهترین روز هفته است
آلیس : تو میگی...
سوفی : ... | سوفی روز سه شنبه کلاس خدمات برگزار می کند. آلیس آنجا خواهد بود. |
فونگ : هی
فونگ : آیا لانگ در سوئیس است؟
کوین : بله او هست
کوین : در حال تحصیل در آنجا
فونگ : مانند مدیریت هتل؟
کوین : بله
کوین : او یک رقصنده است
فونگ : لول
فونگ : نه لعنتی
فونگ : شهریه یک ساله در آنجا چیست؟ حداقل 30000 فرانک
کوین : یادم نمیاد ولی خیلی!
کوین : XDDD
فونگ : دیوانه
کوین : شاید کمتر از این ام... | لانگ در حال تحصیل در رشته مدیریت هتلداری در سوئیس است. مدرک طولانی گران است اما ارزش عملی کمی دارد. |
جک : هی متیو پراگ با تو چطور رفتار می کند؟
متیو : هی تیم
متیو : خیلی خوب! هوا خوب است، من مقتصد هستم :P باید مقداری پول پس انداز کنم
متیو : اما زندگی خوب است، ppl r عالی است
جری : عالی! خوشحالم که توانستی رویاهایت را محقق کنی
متیو : هه تو منو میشناسی
متیو : فقط در رویا زندگی کن! ;-) | متیو در پراگ است. او باید پول پس انداز کند. |
جان : می تونی توضیح بدی که چرا به تو ایمیل می گیرم؟
جان : <file_photo>
کاترین : هاهاها
کاترین : چون نام خانوادگی ما با B شروع می شود؟
جان : این هفته در کمبریج هستید؟
کاترین : پنجشنبه میام
کاترین : اگه بخوای میتونیم ملاقات کنیم.
کاترین : پس تو می تونی تمام نامه های من رو به عهده بگیری ;-) | جان نامه ای به آدرس کاترین دریافت کرده است. آنها روز پنجشنبه در کمبریج ملاقات خواهند کرد و او نامه ها را به او خواهد داد. |
امیلی : آیا شما موضوع فعلی سلامت زنان را دارید؟
گریس : اونی که جسیکا آلبا روی جلدش هست؟
امیلی : بله
گریس : بله، من آن را خریدم، چرا؟
امیلی : من غذای خود را در قطار رها کردم و به یاد دارم که دستور العمل های بسیار آسانی برای کوفته وجود داشت.
امیلی : میشه عکسشونو برام بفرستی؟ لطفا
گریس : مطمئناً، شما اینجا هستید
گر... | گریس 2 عکس از دستور تهیه کوفته را از شماره جاری \سلامت زنان\ برای امیلی ارسال کرده است. گریس امشب نمی تواند به جشن تولد مادربزرگ برود چون شیفت شب دارد. گریس فردا عصر به دیدار امیلی خواهد رفت. |
کارن : من تازه یک مبل جدید خریدم! به نظر کامل است! در اتاق نشیمن من زیبا به نظر می رسد.
لیزا : عالیه من برات خیلی خوشحالم بالاخره یکی رو پیدا کردی!
کارن : ها ها! من می دانم. من کمی خراب هستم، بنابراین باید کاملاً ارزان باشد، اگرچه مطمئن نبودم که از IKEA چه انتظاری داشته باشم.
لیزا : راحته؟
کارن : چرا امشب نمیری و ... | کارن یک مبل جدید IKEA خرید و از لیزا دعوت می کند تا آن را بررسی کند. |
اد : مایک، لعنتی کجایی؟
مایک : من هنوز در مدرسه هستم.
اد : نباید قبلا خونه باشی؟
اد : من کلید ندارم.
مایک : من سه شنبه ها یک باشگاه شطرنج دارم.
مایک : در سه سال گذشته.
اد : آیا می توانی فقط یک بار از آن بگذری؟
مایک : نه زمانی که من برنده می شوم. شما کلید را می خواهید، بیایید اینجا.
اد : باشه استاد شطرنج. یک سا... | اد به دلیل نداشتن کلید نتوانست وارد شود و مایک در جلسه باشگاه شطرنج خود بود. اد باید می رفت کلید را از مایک بیاورد. |
Jaden : سلام، آیا در مرکز شهر رستوران های غذاهای ایتالیایی خوب سراغ دارید؟ من برای یک شام خانوادگی در روز جمعه به چیز خاصی نیاز دارم.
آلن : آره، یه چیزی تو ذهنم بود. من فکر می کنم شما باید بیگ آدریانو را امتحان کنید. اگرچه واقعاً شلوغ است، بنابراین باید برای رزرو میز تماس بگیرید.
جدن : باشه، ممنون از توصیه شما. آیا ... | آلن به جدن توصیه می کند که خانواده اش را برای شام به رستوران ایتالیایی بیگ آدریانو ببرد. او مشتری مکرر آنهاست و پاستا و کالزون آنها خوب است. جدن به او اطلاع می دهد که چطور پیش می رود و آنها ملاقات خود را ترتیب می دهند. |
کنستانزا : داشتم تعجب می کردم.....
کنستانزا : مردم چگونه می توانستند بدون ماشین لباسشویی زندگی کنند؟😓
یوونیا : خوب حدس میزنم که آنها تمام روز را صرف شستن لباسها در کنار جوی آب کردند
کنستانزا : مثل مردمی که هنوز در هند کار می کنند؟🐍🐍
یوونیا : بله، اما چرا ناگهان در مورد آن صحبت می کنید؟😮
Constanza : ماشین لب... | ماشین لباسشویی کنستانزا از کار افتاد. او به شستن دست ها عادت ندارد. تکنسین برای هفته آینده برنامه ریزی شده است. |
سارا : بچه ها، من امروز نمی توانم شما را ملاقات کنم
جنیفر : چی شد؟؟؟
کریس : چرا؟
سارا : پام شکسته ☹ بیمارستان بودم و الان تو گچ دارم
جنیفر : اوهوم!!
جنیفر : میخوای من در مورد چیزی بهت کمک کنم؟
سارا : مرسی جنیفر، اما الان خوبم
سارا : ممنون بچه ها! | سارا پایش شکسته است. |
کالب : چطورین بچه ها؟
جنیفر : خیلی خوبه، ممنون
بروک : بله، اینجا خیلی هیجان انگیز است
کالب : دقیقا کجایی؟
جنیفر : اکنون در نیویورک!
کالب : چه باحال!
کالب : تا حالا چی دیدی؟
جنیفر : ما در کانکتیکات و ماساچوست بوده ایم
جنیفر : اما نیویورک بهترین است
بروک : رود آیلند را فراموش کردی
جنیفر : درسته، ایالت به این م... | جنیفر و بروک اکنون در نیویورک هستند. آنها همچنین به کانکتیکات، ماساچوست و رود آیلند رفته اند. چیزی که جنیفر در آمریکا بیش از همه دوست دارد تنوع است در حالی که به نظر بروک شکوه شهری است. |
مامان : چمدان رو دارم
لی : ممنون!
لی : فردا میام، باشه؟
مامان : حتما!
مامان : میخوای چیز دیگه ای برات بیارم؟
لی : نه، تو شیرینی، ممنون
لی : اما من یک دختر بزرگ هستم و باید خودم این کار را انجام دهم
مامان : ولی میدونم چقدر سرت شلوغه!
مامان : و این مشکلی نیست، واقعا :-)
لی : میدونم مامان، اما باید خودم برم مغاز... | لی برای برداشتن یک چمدان نزد مامان میرود. او باید زود برود خرید و وسایلش را جمع کند. |
جری : بچه ها، فردا آخرین کلاس امسال را داریم. می خواهید بعد از کلاس برای نوشیدن آبجو بیرون بروید؟
جری : به من اجازه بده نظرت در موردش چیه
کیت : من فردا ساعت 6 بعدازظهر به بوستون قطار دارم. آیا پیشنهاد می کنید جایی نزدیک دانشگاه بروید؟
مایکل : من وارد شدم 😊 هفته گذشته با مایک و سوزی در جانز بودیم. نیم ساعت منتظر سف... | جری، پاتریشیا، مایک، فرانک و مایکل روز چهارشنبه ساعت 7 بعد از ظهر در ورودی دانشگاه خود ملاقات می کنند. رفتن برای آبجو کیت دور است، بنابراین نمی تواند به آنها ملحق شود. |
جارل : سلام، آیا شب گذشته تلفنم را در محل شما نگذاشتم؟
ابیلین : من چیزی ندیدم
کولور : ها! اون نت 8 بود؟
جارل : الاغ من را نجات دادی؟
کالور : احتمالا. زیر تخت بود باتری تمام شده
جارل : ممکن است. ما تمام شب را درست بازی کردیم
کالور : الان میخوای بردارش؟
جارل : در صورت امکان بله. تا 20 دقیقه دیگر آنجا خواهم بود
اب... | جارل تلفنش را زیر تخت کالور گذاشت. 20 دقیقه دیگه میاد و برمیداره. ابیلین قهوه درست می کند. |
ریچل : مونیکا کریسمس مبارک.. \\o/
مونیکا : من یهودی هستم
راشل : اوه.. هانوکا مبارک پس \\o/ xD
مونیکا : :دی | مونیکا یهودی است. او جشن هانوکا را به جای کریسمس جشن می گیرد. |
استلا : هی به مهمونی میری؟
لیلا : چه مهمانی؟
استلا : چارلی در حال برگزاری یک مهمانی برای قسمت پایانی «بله بگو به لباس» است
استلا : او گفت که شما را دعوت کرده است!
لیلا : کلا فراموشش کردم!
لیلا : من 100% آنجا خواهم بود | لیلا به مهمانی جشن پایان فصل یک برنامه تلویزیونی دعوت شده بود اما آن را فراموش کرد. |
بارت : آیا درست است که من اکنون می توانم به جای بلیط کاغذی برای سوار شدن به هواپیما از موبایلم استفاده کنم؟
جورج : آره
جورج : واقعا عالی است
بارت : آیا انجام آن دشوار است؟
جورج : نه اصلا
جورج : وقتی ایمیل تأیید را دریافت میکنید، چیزی میبینید که میگوید به کیف پول من اضافه کنید
جورج : روی آن کلیک کنید و بلیط رو... | جورج به بارت توضیح می دهد که چگونه می تواند از موبایل خود به جای بلیط کاغذی برای سوار شدن به هواپیما استفاده کند. |
رناتا : نوشتن پایان نامه کارشناسی شما چگونه پیش می رود؟
ورا : من از این سوال متنفرم
ورا : خیلی ها در این مورد می پرسند و من همیشه باید سخت فکر کنم که چگونه تاخیرم را توضیح دهم...
رناتا : هاهاها
رناتا : این خیلی معمولی است، من هم همین را دارم!
رناتا : اما من می خواهم مطمئن شوم که این فقط من نیستم که هنوز خیلی اهمی... | رناتا، ورا، اسکار و چارلی به جای نوشتن پایان نامه های کارشناسی خود به تعویق می افتند. |
کارل : سلام، دوست دارید بیایید و نمایشگاه های Body Worlds را ببینید؟
برندا : حتما!
برندا : سلام :)
برندا : کی؟
کارل : وقتی وقت داری. شاید فردا؟
برندا : فردا دارم کار میکنم. ولی من میتونم یکشنبه بیام
کارل : عالیه! من یکشنبه جلسه خانوادگی دارم، اما بعد از ظهر است.
برندا : پس می توانیم حوالی ظهر برویم؟
کارل : آره... | برندا و کارل قرار است حدود ظهر یکشنبه از نمایشگاه Body Worlds دیدن کنند. |
جانی : توپ اسپایک در 15؟
سارا : من پایین اومدم
کنت : اوه بله. مایک می گوید که او هم از کار افتاده است.
جانی : باشه! بیایید در زمین فوتبال ملاقات کنیم | جانی، سارا و کنت در زمین فوتبال با هم ملاقات خواهند کرد. |
پائولا : بچه ها بازی آمریکا را تماشا کردید؟
یانک : علیه کی
پائولا : مقابل کلمبیا
پائولا : در کوپا آمریکا
اوا : من آن را تماشا کردم
اوا : ایالات متحده آمریکا ایالات متحده آمریکا XD
جانک : نه، آن موقع از دست دادم
پائولا : بازی خوبی بود
پائولا : فکر می کنم شروع به تماشای فوتبال خواهم کرد
جانک : این خوب است
اوا :... | پائولا فکر می کند کلمبیا و ایالات متحده آمریکا بازی بزرگی انجام دادند. پائولا قرار است شروع به تماشای فوتبال کند. |
جنی : آیا با جمعیت در بوداپست اعتراض می کنید؟
ویکتور : البته! چنین فرصتی!
جنی : فرصت؟
ویکتور : بله، برای سرنگونی این روادک
جنی : لول، یعنی چی؟
لن : حرامزاده
جنی : هاهاها
ماریا : بله، اوربان تا زمان اعتراضات غیرقابل توقف به نظر می رسید
جنی : اما این دقیقاً در مورد چیست؟
ویکتور : در مورد \قانون برده\، چند ساعت ... | ویکتور در بوداپست به قانون پرداخت اضافه کاری اوربان اعتراض می کند. |
جولیا : سلام!
آیرین : اوه، سلام جولیا
فرانسیس : سلام!
جولیا : امروز نمیتونم بیام :(
آیرین : چی؟ چرا؟
جولیا : من یک دندان درد وحشتناک دارم:(
فرانسیس : خدایا
آیرین : ولی ما بدون تو نمیتونیم کاری کنیم! شما خواننده هستید!
جولیا : میدونم... همین الان میرم دندانپزشک
فرانسیس : لعنتی
ایرنه : من می توانم آواز بخوانم،... | جولیا امروز نمی تواند بیاید زیرا دندان درد دارد و باید به دندانپزشکی برود. او خواننده است، بنابراین دیگران بدون او مشکل دارند. اگر او نیاید، ایرنه سعی می کند به جای آن آواز بخواند. |
هنری : کجا RU؟
هنری : من مثل یک احمق منتظرم!
رزی : آرام باش، من در راه هستم
رزی : من فقط در ترافیک گیر کردم، بعد از ظهر جمعه است، می دانید؟ | رزی در ترافیک گیر کرد. هنری بی صبرانه منتظر اوست. |
گرت : من از اصلاح متنفرم.
هاموند : آره منم :/
گرت : من دوباره خودم را کوتاه کردم.
هاموند : آیا از تیغه جدیدی استفاده کردی؟
گرت : مهم نیست. برش تیغه های قدیمی..برش تیغه های جدید
هاموند : شاید باید از ماشین اصلاح برقی استفاده کنید.
گرت : آنها سر و صدای زیادی ایجاد می کنند و از نزدیک اصلاح نمی کنند.
هاموند : شاید ... | گرت از اصلاح متنفر است، بنابراین، به گفته هاموند، او باید اصلاح کند. |
ایساک : لعنتی تو کجایی
تیموتی : با بسته شدن آن، من به جای دیگری رفتم
ایساک : من منتظر پیتزای لعنتی ام هستم، گرسنه ام
تیموتی : میدونم رفیق، تقصیر من نیست، مسافت زیادی رو پیاده رفتم تا غذای تور برات بیارم، لعنت بر
ایساک : من منتظرم | تیموتی راه طولانی را پیاده رفت تا برای ایساک پیتزا بیاورد زیرا پیتزافروشی قبلی بسته بود. ایساک خیلی گرسنه است. |
سوزی : سلام راف، من در مورد برخی از فعالیتهای عصر دوشنبه برای بزرگان شنیدهام... میتوانید بیشتر در مورد آن به من بگویید؟
راف : آیا در مورد ورزش دختران صحبت می کنید؟ برای بزرگسالان است نه برای بچه ها
سوزی : بله
راف : پس برای توست؟
سوزی : بله
راف : هلنا مسئول گروه است. میخوای ازش بپرسم؟
سوزی : بله لطفا
راف : از... | سوزی علاقه مند به فعالیت های ورزشی برای زنان است که عصر دوشنبه در ساعت 8 شب برگزار می شود. به گفته هلنا که گروه را اداره می کند، جلسه در حال حاضر پر شده است. اگر یکی از زنان استعفا دهد، رالف به سوزی اطلاع خواهد داد. |
بابی : <file_other>
بابی : نظرت چیه؟
یاس : هوم..به نظر من خوبه
یاس : چرا میپرسی؟
بابی : داشتم فکر می کردم امشب می تونیم بریم سینما؟
یاس : ببخشید، من با یکی از دوستان قدیمی ام ملاقاتی ترتیب داده ام | بابی از یاسمین می خواهد که امشب به سینما برود. او پیشنهاد او را رد می کند، او قبلاً با یک دوست قدیمی ملاقاتی ترتیب داده است. |
اولیویا : در این انتخابات به چه کسی رای می دهید؟
الیور : مثل همیشه لیبرال ها.
اولیویا : منم همینطور!!
الیور : عالیه | اولیویا و اولیویه در این انتخابات به لیبرال ها رای می دهند. |
اریک : سعی می کنم با دوستم تام، آخر هفته آینده در مانزانیلو برای پارو سواری سرشماری دقیقی داشته باشم. به محض اینکه یک عدد سرشماری تقریبی داشته باشم، می توانم مقداری قیمت دریافت کنم.
تابستان : الکس را هم حساب کن!
اریک : اگر 1 نفر دیگر بگیریم، قیمت را به 40 دلار در هر پیج کاهش می دهیم
اریک : باشه من 9 میشمرم.
کیران :... | اریک در حال اطمینان از این است که چه تعداد از مردم به پارو سواری و قایق سواری در آخر هفته آینده در Manzanillo علاقه دارند. فردا، اریک قرار است وال و چند نفر دیگر را در خانه گوشه انتخاب کند. آنها قرار است یک روز سرگرم کننده داشته باشند. |
هالی : جشنواره پنیر و شراب به بریستول نزدیک می شود!
اما : کی هست؟
هالی : 24 می
اما : امیدوارم مست نشویم! ها ها!
توبی : خوشمزه! من با تو میام!
هالی : بچه ها به زودی می بینمت! | آنها قرار است در جشنواره پنیر و شراب شرکت کنند. |
جیسون : با کلینیک تماس گرفتی؟
جیمز : لعنتی! فراموش کردم...
جیسون : میدونستم که... | جیمز فراموش کرد با کلینیک تماس بگیرد. |
پیتر : چه احساسی داری؟
می : خوب، چرا؟
پیتر : من کمی احساس ناراحتی می کنم، نمی دانم چرا
می : و فکر می کنی به خاطر غذاست؟
پیتر : نمیدانم، من زیاد مشروب نخوردم، بنابراین اینطور نیست
می : امیدوارم غذا نباشد، ما هم همینطوری خوردیم
پیتر : هوم، عجیب است، الان حدود یک ساعت است که احساس خوبی ندارم
می : من خوبم، اما این... | می و پیتر در رستوران غذای مشابهی داشتند. پیتر یک ساعت است که احساس بیماری می کند. زیاد مشروب نخورد. |
تیم : ما در تابستان امسال به پرواز به ایسلند فکر می کنیم
جری : ما؟
تیم : هاها، من و جیم
آماندا : من دوست دارم به ایسلند بروم
آماندا : اینو به ما میگی که حسادت کنیم یا چی؟
تیم : نه، ما به تشکیل یک گروه فکر می کنیم
تیم : این ارزان تر خواهد بود - اجاره یک SUV و غیره
جری : درست است، اگر می خواهید جزیره را کاوش کنید... | تیم و جیم قصد دارند در پایان ماه ژوئن به ایسلند سفر کنند و به دنبال مسافرانی هستند که هزینه را تقسیم کنند. جری، آماندا و مارسیا علاقه مند هستند. آنها برای سفر در هفته های آینده برنامه ریزی خواهند کرد. |
جیمنا : هی
جیمنا : بیرون خیلی سرد است
جیمنا : من فقط میخوام تو خونه بمونم یه چیزی درست کنم
میسون : می بینم
میسون : خوبه
میسون : من دیگر حوصله رفتن ندارم
جیمنا : وقتی هوا گرمتر شد میره؟
میسون : باشه | بیرون هوا سرد است، بنابراین جیمنا در خانه می ماند و آشپزی می کند. میسون با آن مشکلی ندارد. |
مارک : کریس چطوری؟
کریس : هی، 5 دقیقه پیش به من زنگ زدی؟ گوشی من خراب شد و تمام مخاطبینم به سطل زباله رفتند.
مارک : بله، بله، من بودم
کریس : باشه، یک لحظه به من فرصت بده تا با تو تماس بگیرم
مارک : حتما | مارک 5 دقیقه پیش با کریس تماس گرفت. کریس نمی دانست که مارک است، زیرا تمام مخاطبین تلفن خود را از دست داده بود. کریس به زودی با مارک تماس خواهد گرفت. |
ایزابلا : سلام بتی!
ایزابلا : شنیدن کار دیروزت خیلی خوب بود. از شما برای به اشتراک گذاری آن متشکرم!
ایزابلا : اگر می خواستی با هم کار کنیم، به من خبر بده.
بتی : ممنون! | ایزابلا از بتی برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات در مورد کار خود در روز گذشته سپاسگزار است. ایزابلا شرکت خود را به بتی پیشنهاد می کند، اگر بتی بخواهد با هم کاری انجام دهیم. |
کای : سلام مرد، بعداً به شهر می روی؟
ویل : بله، به چند شلوار جین نو و چند پیراهن کار نیاز دارم.
کای : پول نقد دارم، من پوستی ندارم، داداش
ویل : آره، باشه، من بهت قرض میدم، این بار برگرد، فکر کن!
کای : لعنت کن! کی پولت رو پس ندادم؟
ویل : آره، هفته گذشته در باشگاه، هفته قبل در سالن چیپس، کاری در گری، برای کت، آیا ب... | ویل برای تهیه لباس جدید به شهر می رود. کای می خواهد از ویل پول قرض کند. کای از قبل به ویل بدهکار است. ویل و کای این بدهی را با 40 پوند تسویه می کنند. کای قول میدهد که جمعه آینده به ویل بازپرداخت کند، زیرا پس از آن او برای شغل جدیدش حقوق میگیرد. ویل کای را در حدود 1 انتخاب خواهد کرد. |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.