sentence1 stringlengths 46 4.11k | sentence2 stringlengths 10 356 |
|---|---|
هارون : wtf
هارون : مردی با چتر نجات می پرید و افتاد
هارون : چتر باز نشد یا نه
هارون : و او می مرد
کارن : وای؟ مثل امروز؟
هارون : اما او در یک لانه مورچه افتاد
کنت : O_O
هارون : نه چند سال پیش یا نه
کارن : اوه باشه و؟
هارون : پس او در لانه مورچه فرود آمد، اما نیش این مورچه ها بسیار دردناک بود
کارن : اوه
هارو... | چند سال پیش زنی بود که چتر نجاتش باز نشد. او روی یک لانه مورچه افتاد. پزشکان گفتند نیش مورچه ها به او کمک کرد تا زنده بماند، زیرا دردی که آنها ایجاد می کردند قلب را تحریک می کرد. |
ایان : سلام، من در Fergie's رزرو کردم، چه کسی داخل است؟
کورتنی : من و تام حتما
کورتنی : ساعت چند؟
Ian : ساعت 2:00 بعد از ظهر اما می توان آن را به 1:30 بعد از ظهر تغییر داد
دوریس : ما هم میرویم، اما فقط برای ناهار به شما میپیوندیم
ایان : باشه
فرانک : پس چه ساعتی همدیگر را ملاقات می کنیم؟
ایان : 11 صبح؟ برای پی... | ایان برای ساعت 2 بعد از ظهر در Fergie's رزرو کرد. کورتنی، تام، دوریس و فرانک به او خواهند پیوست. آنها ساعت 12:00 دور هم جمع می شوند تا قبل از ناهار قدم بزنند. ایان پیشنهاد میکند ماشینها را کنار قلعه بگذارند، زیرا پارکینگ دیگر کوچک است. |
ویلی : ماشینت عالیه!!
وینی : میدونم ;) نه، اما جدی میگم، من همیشه یه موستانگ میخواستم، هم قرمز!
ویلی : شاید بتونی یه روز یا بیشتر بهم قرض بدی :)
وینی : آره، درسته. می توانیم چند روز در هفته با هم ماشین جمع کنیم.
ویلی : باشه، معامله کن. | ویلی و وینی با موستانگ قرمز وینی با هم ترکیب خواهند شد. |
جسیکا : ببین، من یک ژاکت جدید خریدم!
مایلی : کجا؟؟؟
جسیکا : در یک مغازه جدید در اطراف!
مایلی : اوه، من اخیراً آن را دیدم اما هنوز آنجا نبودم
جسیکا : <file_photo>
مایلی : وای، واقعا خوبه! زرد یک رنگ عالی است
جسیکا : یه کم ترسیدم چون خیلی راحت کثیف میشه ولی نمیخوام تیره دیگه داشته باشم :P
مایلی : و من با شما مواف... | جسیکا یک ژاکت زرد جدید در یک مغازه جدید در گوشه گوشه خرید. |
سام : اخیرا خیلی استرس گرفتی! باید راه هایی برای آرامش پیدا کرد!
لیزا : منم همینطور! حمام گرم آرامش بخش تمام چیزی است که امشب به آن نیاز دارم!
مارک : یک کار فیزیکی انجام دهید - همیشه برای من کار می کند!
پل : به موسیقی گوش دهید، بخوانید، کمدی تماشا کنید
آن : یوگا + مدیتیشن عالی هستند! خسته کننده به نظر می رسد اما ب... | سام اخیراً استرس دارد و باید یک فعالیت آرامش بخش پیدا کند. لیزا، مارک، پل و آن توصیه های خود را در مورد فعالیت هایی که به کاهش استرس کمک می کند، به اشتراک می گذارند. |
لوسی : آیا می توانم نام شما را برای مرجع ذکر کنم؟
سو : سلام بله، البته برای چیست؟
لوسی : من برای یک موقعیت نیمه وقت در یک شرکت محلی درخواست داده ام که به کارکنان بازاریابی نیاز دارد
سو : باشه باحال بله، به من چه کاری نیاز داری؟ آیا باید یکی را برای شما تایپ کنم؟
لوسی : نه، فکر میکنم با شما تماس میگیرند یا به شما... | لوسی برای کار درخواست داده است و باید نام سو را برای یک مرجع ذکر کند. او امیدوار است که در پایان ماه شروع شود. لوسی قرار است این هفته برای سو کار کند. |
کیسی : پس من از قرارم برگشتم... :>
لیلی : آره !! همه چیز را به ما بگویید <333
استیسی : تمام جزئیات!!!
Cassie : ما به این رستوران ایتالیایی جدید در مرکز شهر رفتیم و بعداً برای قدم زدن در پارک
استیسی : لباس پوشیده بود؟!
لیلی : آره عکس داری؟؟
کیسی : اهههه اولین قرار بود، البته من هیچ عکسی نگرفتم :D اما او در تمام ... | کیسی در یک رستوران ایتالیایی جدید در مرکز شهر قرار داشت. به او گل دادند اما او نبوسید. کیسی بسیار هیجان زده است و شنبه آینده برای قرار دوم خواهد رفت. |
فرانک : دوست داری امشب فیلمی ببینی؟
جیک : آره چرا که نه!؟ چه خبر؟
فرانک : مارول جدید منتشر شد، اما فراموش کردم اسمش چیست.
جیک : به نظر یک نقشه است! 8 برای شما خوب است؟
فرانک : بله! در اسرع وقت به شما پیامک می دهم.
جیک : عالی رفیق. بعدا می بینمت! | جیک و فرانک امشب حدود ساعت 8 می روند و فیلم جدید مارول را می بینند. |
پل : من تازه به خانه برگشتم
پل : چه روز شلوغی
پل : فیزیوتراپی را فراموش کردم
اما : اوه نه
پل : اشکالی ندارد، یک قرار جدید تعیین می کنم
اما : بعد از نیمه شب به خانه خواهم آمد
پل : می خواهی برایت غذا درست کنم؟
اما : دوست داشتنی خواهد بود | پل فیزیوتراپی خود را فراموش کرده و قرار ملاقات جدیدی را تعیین خواهد کرد. اما بعد از نیمه شب در خانه خواهد بود، بنابراین پل برای او غذا آماده می کند. |
جیمی : من دیگر نمی توانم این را تحمل کنم
سارا : چی شده؟
جیمی : مایکی تمام شب گریه کرد من چند ماه است که درست نخوابیده ام
سارا : بیچاره مامان جدید:(
جیمی : احساس میکنم بدترین آدم دنیا هستم اما ازش متنفرم واقعا ازش متنفرم
سارا : تو از جیمی ناراحت شدی، خیلی از تازه مادرها این را تجربه می کنند
جیمی : اینقدر سخت نیست... | جیمی احساس میکند بدترین مادر است، زیرا از سختی مراقبت از نوزادی به نام مایکی که تمام شب گریه میکرد متنفر است. بن کمک زیادی نمی کند، بنابراین سارا می آید و بچه را تماشا می کند، در حالی که جیمی کمی استراحت خواهد کرد. |
جانی : <file_video>
جانی : پیتزای وندی زیر نور شمع...
وودی : LOL چه ربطی!
جانی : جالب است که این توییت رویترز است. من می توانم تصور کنم که CNN یک احمق را روی آن تکه تکه کند.
وودی : من را به یاد هرست و سس کچاپ هاینزش روی یک بشقاب نقره ای می اندازد.
جانی : اینجا قابل مقایسه نیست. هرست مهمانی های خصوصی بود. اینجا کا... | جانی و وودی از این مرد بدشان می آید. آنها درباره اخبار او بحث می کنند. رویترز توییتی درباره پیتزای وندی او در زیر نور شمع منتشر کرد. او برای قهرمانان ورزش فست فود سرد سرو کرد. |
راجر : دیروز چی بود؟
رونالد : منظورت چیه؟
راجر : بدون اینکه حرفی بزنی جلسه رو ترک کردی...
رونالد : رئیس فقط من را اذیت کرد
راجر : او هم عصبانی بود
راجر : می دانید که او چنین رفتاری را نمی پسندد
رونالد : پس چیکار کنم؟
راجر : بهترین شرط شما این است که از او عذرخواهی کنید.
رونالد : خب...
رونالد : اگر این تنها گز... | رونالد دیروز جلسه را ترک کرد زیرا رئیسش او را اذیت کرده بود. رونالد از رئیس عذرخواهی خواهد کرد. |
میا : میری مهمونی؟
فیلیپ : به هیچ وجه، دیگر نمی توانم مشروب بخورم، دیروز نزدیک بود بمیرم
الا : هاهاها، من با تو میام میا | فیلیپ به مهمانی نمی رود، اما الا با میا خواهد رفت. |
میا : کیسه زرد رو ببرم؟
هری : نه، خیلی مشخص است
میا : خب کدوم یکی؟
جکی : البته سیاه
میا : خوشت نمیاد، اما شاید بهتر بدونی | به نظر جکی، میا باید کیف سیاه را بگیرد. |
تئو : آیا می دانید تئو نام یک فوتبالیست است
تئو : تئو هرناندز
گری : شما حتی نمی توانید بدوید، چه رسد به اینکه xD فوتبال بازی کنید
تئو : -_- | گری فکر می کند تئو نه می تواند بدود و نه می تواند فوتبال بازی کند. |
سوزی : سلام، می توانم از شما چیزی بپرسم؟
تام : حتما، ادامه بده.
سوزی : فکر می کنی پروفسور لاندر از من متنفر است؟
تام : آره، شرط می بندم که این کار را می کند! شوخی کردم :) چرا میپرسی؟!
سوزی : امروز به من نمره بدی داد.
تام : اوه خوب، این ممکن است اتفاق بیفتد، فقط مطمئن شوید که در اسرع وقت آن را بهبود می دهید.
سوزی ... | سوزی امروز از پروفسور لاوندر نمره بدی گرفت. |
سارا : پس من آخرین کسی روی زمینم که نمیتونه رانندگی کنه:')
کایلی : نه...اون خواهر کوچولوی منه... ;)
سارا : اون 12 سالشه!
کایلی : تا حالا سعی کردی یاد بگیری؟
سارا : یه بار... وقتی 16 سالم بود و فاجعه بود... | سارا نمی تواند رانندگی کند. |
تام : میخوای بری سینما؟ 😊
کیت : چرا که نه؟ چه زمانی؟ 😉
تام : چهارشنبه یا آخر هفته؟ این به شما بستگی دارد
کیت : شاید چهارشنبه؟ بلیط ارزان تر خواهد بود
تام : باشه 😉 راپسودی بوهمی یا سوسپریا؟
کت : انتخاب سخت 😕 کدام امتیاز بالاتری در پوسیده دارد؟
تام : مساوی است، هر دو حدود 60٪ دارند
کیت : پس شاید بتوانیم هر دو... | تام و کیت برای دیدن Bohemian Rhapsody و Suspiria به سینما می روند. پاپ کورن می آورند و ناچو می خرند. تام در وسط بلیط خرید. |
سیندی : آیوی ترفیع گرفت
میراندا : واااای؟!!!
ورونیکا : o_O | سیندی ترفیع گرفت |
جیمی : سلام
جیمی : آیا با این پیشنهاد موافقت کردی؟
کوپر : سلام جیمی. هنوز نه اما باید تا امروز تمام شده باشم
جیمی : باشه. آیا در تهیه پیش نویس آن مشکلی دارید؟
کوپر : آره یه جورایی.
کوپر : اما من تمام تلاشم را می کنم
جیمی : خوبه اما همیشه به یاد داشته باشید که برای پذیرفته شدن، باید برجسته باشد
جیمی : و همچنین، ... | کوپر روی پیشنهاد کار می کند. جیمی کمک خود را ارائه می دهد. او ساعت 5 بعد از ظهر به محل کوپر خواهد آمد. |
امیلی : شنبه به مهمانی من می آیی؟
الکس : البته :-)
امیلی : برای تولدم چی گرفتی؟
الکس : اگر به شما بگویم جای تعجب نیست؟
امیلی : حدس بزن نه... اما من واقعا کنجکاوم.
امیلی : می توانم با چند کتاب جدید بخوانم (اشاره، اشاره)
الکس : من این را در ذهن دارم ;-) | الکس حضور خود را در جشن تولد امیلی در روز شنبه تایید کرد. او به او پیشنهاد کرد که چند کتاب جدید به او هدیه دهد. |
جوی : سیب زمینی سرخ کرده را از بشقاب من درآورد >.<
فیبی : جوی بچه نباش
جوی : جوی غذا را به اشتراک نمی گذارد
فیبی : پفتت.. | جوی ناراضی است زیرا غذای بشقاب او را برداشت. |
باد : می خواهید روز شنبه کمی پیتزا بخورید؟
ترنس : چرا که نه؟ بچه ها شما برنامه ای دارید؟
باد : آره، من، آرنی و جف. می دانید، پیتزا، آبجو و فرصتی برای شکایت از همسرانمان. XD
ترنس : XD خوب! من را حساب کن! | باد، ترنس، آرنی و جف قرار است شنبه برای خوردن پیتزا و آبجو همدیگر را ببینند. |
دن : سلام رالف.
رالف : سلام دن. چه خبر؟
دن : من به دنبال یک سگ جدید هستم. مقداری دارید؟
رالف : من چند تا دارم. قرار است چه کار کند؟
دن : بیشتر به دنبال مواد مخدر می گردند.
دن : اما اگر بتونه نگهبانی هم انجام بده ضرری نداره.
رالف : پس دنبال چیز خوب و گران میگردی :)؟
دن : خوب، بله. گران است، نه لزوما :)
رالف : خ... | دن به دنبال یک سگ جدید است. او آن را برای جستجوی مواد مخدر می خواهد. رالف دو سگ دارد که ممکن است دوست داشته باشد: یک مالینویز یک ساله و یک مخلوط بلژیکی و هلندی 8 ماهه. دن فردا ساعت 9 صبح می آید و نگاهی می اندازد. |
فیلیپ : کتاب سبز را دیدی؟
میراندا : بله، من آن را دوست داشتم :)
فیلیپ : باید این آخر هفته را ببینم
فیلیپ : و راپسودی بوهمی؟
میراندا : نه، در واقع کتاب سبز تنها فیلم اسکاری است که دیدم...
میراندا : ویگو مورتنسن عالی بود <3
فیلیپ : من اسکار را تماشا نکردم اما شنیدم کسل کننده است
میراندا : حقیقت این است که من هرگز... | میراندا از تماشای کتاب سبز لذت می برد و این تنها فیلم اسکار بود که دید. فیلیپ اسکار را تماشا نمی کند و میراندا هرگز آن را تماشا نمی کند، فقط بعداً برخی از نکات برجسته را تماشا می کند. فیلیپ و میراندا جمعه شب به دیدن Bohemian Rhapsody خواهند رفت. روز شنبه میراندا به عروسی می رود. |
یگال : دخترا کجایی؟
کیت : در مرکز پزشکی
بتی : با راش من
یگال : خیلی خوب! | کیت و بتی در مرکز پزشکی هستند. |
کلر : سلام عزیزم
مارک : سلام
کلر : چیکار میکنی؟
مارک : فیفا
کلر : میتونی متوقف کنی؟
مارک : چرا؟
کلر : امروز به تو نیاز دارم
مارک : ؟؟؟
کلر : من تنهام
کلر : و من یک مشکل دارم
کلر : در اتاق خواب من
مارک : چی شد؟
کلر : میتونی بیای اینجا؟
کلر : من یک عنکبوت در اتاقم دارم
مارک : هاهاهاها
مارک : پس من ابرقهرما... | کلر از مارک می خواهد که امروز نزد او بیاید، زیرا یک عنکبوت در اتاق او وجود دارد. |
لیدیا : <file_photo>
لیدیا : ما هم گربه های بسیار خوبی داریم، اما آنها کمی وحشی هستند.
کتی : مال ما وحشی نیست.
لیدیا : فقط کمی :*
کتی : بله، اما او همچنین بسیار نوازشگر است. مثل خرس عروسکی <3
لیدیا : مخصوصا وقتی روی کیفت دراز میکشه.
لیدیا : <file_gif>
لیدیا : چای نعناع و قهوه ترکیچ
کتی : چای نعناع - mmm :)
کتی... | لیدیا و کتی گربه دارند. لیدیا به زودی بسته بندی را تمام می کند. فردا ساعت 7 عصر به خانه می رسند. هوا ابری با کمی آفتاب، بدون باران است. کتی به گیاهان آب داد. |
موریل : <file_photo> جنیفر در حال حاضر در دنیای قابل مشاهده است! از حدود ساعت 5 صبح همه سالم هر چند نه خیلی بزرگ.
کارولا : هورای! من به آقا تبریک می گویم! برای آنها بهترین ها را از من آرزو کنید!
موریل : آقا هنوز یک تکه است. این دختر کاترین و جیکوب است. :)
کارولا : آه! بنابراین یعقوب بیشتر از برادر بزرگش پدر شد.
مور... | کاترین در صبح زود زایمان کرد. آقا احتمالا همین یکشنبه زایمان میکنه. موریل فردا به ناتس پرواز می کند تا به آگا و متیو با دوقلوها کمک کند. |
متیو : مگی اضافه شده جدید بازی شبانه روزی Lord of the Rings را برای من به ارمغان آورد!!
بارت : اوه مرد این دوپینگ است، برای تولدت؟
متیو : بله، همراه با مقداری ویسکی خوب
بارت : این یک دعوت است؟ هاهاها :دی
متیو : شما شرط می بندید که هست!
بارت : فردا؟
متیو : چرا امروز نه؟ مگی با دوستش به سینما رفته است :D
بارت : م... | بارت 30 دقیقه دیگر در محل متیو خواهد بود. ویسکی خوبی که مگی برای تولدش به متیو داد، می نوشند. |
کانر : هی آوا!! کافیست اینستاگرام را باز کنید و فعالیت مایکل را بررسی کنید
آوا : به هیچ وجه!!! چطور شد...
کانر : نمی دانم... حتما از عموی پولدارش هدیه گرفته است..
آوا : کی کاوازاکی هدیه میده...
کانر : نمیدانم.. اما مطمئناً میدانم که مایکل خودش نمیتواند آن را بپردازد
آوا : معلومه!! او پول قهوه اش را نمی دهد و م... | مایکل یک کاوازاکی دارد. او احتمالاً آن را به عنوان هدیه از عمویش گرفته است زیرا توانایی خرید کاوازاکی را ندارد. |
آلیسون : سلام، چطوری؟
گیل : سلام
گیل : خوبه
آلیسون : من الان میرم سر کار. فقط میخواستم بگم \سلام\ :)
گیل : باشه :)
گیل : روز خوبی داشته باشید!
آلیسون : ممنون. و شما هم همینطور!
گیل : Thx!
گیل : و روزت چطور بود؟
آلیسون : خسته کننده، اما خوب :)
آلیسون : و مال شما؟
گیل : مثل مال تو.
گیل : آیا شما در خانه هستی... | آلیسون و گیل تا یک ساعت دیگر در مرکز ملاقات می کنند و تصمیم می گیرند کجا بروند. |
کلودیا : پس بالاخره به شهر برگشتم، اما پنهان شده ام چون باید روی کار تمرکز کنم...
کلودیا : من فقط برای افراد VIP در دسترس هستم: D
آرتور : پس من خوش شانس هستم که در بین آنها هستم؟
کلودیا : دی :دی
آرتور : اوه، خیلی ممنون :*
آرتور : مشکل اینه که من مریضم....
کلودیا : اوه، جدی یا فقط سرماخوردگی؟
آرتور : نمیدونم تا ح... | کلودیا به شهر برگشته است، اما مشغول کار است. آرتور یک هفته است که بیمار است. |
تام : آیا سگ را نزد دامپزشک بردی؟
رالف : بله
تام : باشه | رالف سگ را نزد دامپزشک برد. |
بابا : جون کی برمیگردی برای کریسمس؟
جان : خب من هنوز پروازها را رزرو نکردم
بابا : چطور؟ شما باید آنها را در اسرع وقت رزرو کنید!
جون : آره بابا ممنون که بهم یادآوری کردی
بابا : خاله شایلا 20 دسامبر میاد اینجا
جون : اونوقت باید باهاش برم خونه!
پدر : بله، او بعد از شب سال نو به تورنتو برمی گردد
جان : هوم به نظر ... | جون برای کریسمس به خانه می آید، اما هنوز بلیطش را رزرو نکرده است. او با عمه شایلا در 20 دسامبر پرواز می کند و بعد از عید سال نو با او به تورنتو برمی گردد. جون با شایان که نزد پدر و مادرش در شارلوت تاون می رود نمی آید. |
مارکوس : اگر از استاد بخواهم فردا 30 دقیقه دیرتر شروع کند، اشکالی ندارد؟
امی : چرا؟
مارکوس : علت ثبت نام در صبح
امی : اوه خوب این منطقی است
امی : برای آن متشکرم!
پت : آره با من مشکلی نداره
لئون : ایده خوبی است Marcccccc
لئون : بیا این کار را بکنیم!
مارکوس : باشه، امیدواریم قبول کنه! | مارکوس از استاد می خواهد که فردا نیم ساعت دیرتر شروع کند. |
ناینا : خب برنامه امروز چیه؟
منشی : ساعت 11 صبح با معاون صنایع نارنیا قراری دارید که بعد از آن میهمانی ناهار گروه کهربا است. آقای جین قراری با شما دارد تا در مورد یک مورد در ساعت 4 بعدازظهر و قرار ملاقات دندانپزشکی در ساعت 6 بعد از ظهر صحبت کنید.
ناینا : باشه خوبه شما ممکن است بروید.
منشی : ممنون مامان. | ناینا می خواهد در مورد برنامه امروز از منشی خود مطلع شود. ناینا ساعت 11 صبح با معاون صنایع نارنیا قرار می گیرد. سپس او در حال برگزاری مهمانی ناهار گروه آمبر است. ناینا ساعت 4 بعد از ظهر آقای جین را می بیند و ساعت 6 بعدازظهر وقت دندانپزشکی دارد. |
برایان : فردا ساعت 10 جلسه داریم، یادت هست؟
ریچارد : بله، یادم می آید. آیا مدیرعامل حضور خواهد داشت؟
برایان : من اینطور فکر می کنم. آیا برای نمایش گزارش های مالی آماده هستید؟
ریچارد : مطمئنا، مشکلی نیست.
برایان : باشه، خوب. به متیو اطلاع می دهم. | برایان و ریچارد در این جلسه شرکت خواهند کرد. مدیرعامل در آنجا حضور خواهد داشت. ریچارد گزارش های مالی را در این جلسه ارائه خواهد کرد. |
دنیل : مرد، من به تازگی بهترین انیمه را تمام کردم!
دانیل : و این فقط کمی اغراق آمیز است ;)
تایلر : عنوان چیست؟
دانیل : گرند آبی
تایلر : زنگ نمی زند
تایلر : در مورد چیست؟
دانیل : از نظر فنی انیمه ای درباره غواصی است
تایلر : از نظر فنی؟
دنیل : حداقل این فرضیه
دانیل : اما در واقعیت بیشتر در مورد نوشیدن است
دنیل ... | دنیل به تازگی تماشای مجموعه انیمیشن Grand Blue را به پایان رسانده و آن را به تایلر توصیه می کند. تایلر گرند بلو را در لیست \برای تماشا\ خود قرار خواهد داد. |
جنی : سلام، تام، یک دقیقه فرصت دارید؟
تام : اوه، سلام، جنی، مطمئنا، چه خبر؟
جنی : میتوانی در مورد چاپگرم به من کمک کنی؟ من نمی توانم چیزی را چاپ کنم
تام : خوب، این اتفاق می افتد. انحراف اجسام بی جان ;-)
جنی : بله، می دانم، اما یک سند بسیار مهم برای چاپ دارم.
تام : باشه، کارتریج ها رو چک کردی؟
جنی : بله، آنها خو... | جنی برای چاپ اسناد مهم به کمک تام نیاز داشت، اما در نهایت معلوم شد که وای فای خود را خاموش کرده بود که مشکل را حل کرد. |
لسی : سلام، مارک. چطوری؟
مارک : خوب، تو؟
لسی : بد نیست. برنامه ترم بعد رو دارید؟
مارک : بله
لسی : میشه ایمیلش کنی؟
مارک : حتما. همین الان انجامش میدم :) | مارک در حال ارسال برنامه لسی برای ترم بعدی است. |
امیلی : هی هی! حال همه چطور است؟
پیتر : 😎
امیلی : من به تازگی از کار میدانی برگشتم، دوست دارم با هرکسی که در اطراف است باشم :)
آن : اوه نه، و من در شرف رفتن هستم. آیا می توانیم برای یک قهوه سریع همدیگر را ملاقات کنیم؟
امیلی : اوه، نگران نباش. هر وقت دوباره برگشتی خوبه :)
کلر : من در اطراف هستم!
کلر : کسی نوشیدن... | امیلی می خواهد با مردم ملاقات کند. آنا در شرف رفتن است. کلر پیشنهاد میکند این عصر جمعه برای نوشیدن یک نوشیدنی بروید. امیلی وارد شده است. امی احتمالا آنجا خواهد بود. او جمعه تولد دارد و هلن به آن نمی رسد. او میخواهد دیگران مطمئن شوند که امی مقدار زیادی جین مینوشد. |
کلیو : هی میخوای بریم قهوه بخوریم؟
راد : مطمئنا، اما ابتدا باید چند کار در خانه تمام کنم.
کلیو : چه نوع کارهایی. من هرگز مجبور نیستم کاری انجام دهم جز تمیز کردن اتاقم.
راد : کاری ندارید؟ برو از اینجا
کلیو : جدی
راد : باید جاروبرقی بکشم، زباله ها را بیرون بیاورم، زمین را تمیز کنم و اتاقم را تمیز کنم. اما این فقط ی... | کلیو می خواهد برود بیرون قهوه بخورد. راد باید برخی از کارهای خانه را تمام کند. کلیو فقط باید اتاقش را تمیز کند، اما چند قبض را هم پرداخت می کند. راد می خواهد نقل مکان کند اما به شغلی با درآمد بهتر نیاز دارد. کلیو ادعا می کند که در جای او به اندازه کافی درآمد خواهد داشت. راد در حال دیدن کلیو در تیم هورتون در 3 است تا در... |
وینسنت : <file_photo>
دامیان : چی شده چراغت؟
وینسنت : من آن را شکستم xD
وینسنت : با دست خالی
دامیان : تو این کارو برای خودنمایی نکردی؟
وینسنت : هاهاها. شماره xD
وینسنت : داشتم با گربه ام با روبان بازی می کردم
وینسنت : و در حالی که دستم را بالا می بردم فقط به لامپ ضربه زدم و پوشش شیشه ای شکست
دامیان : اتفاقی اف... | چراغ جدید وینسنت باید برای تحویل گرفتن در روز سه شنبه آماده باشد. |
مایک : بچه ها کلاسیک بود!
جی : دو گل در دقیقه آخر. اوه
استفن : u2 چی حرف میزنه؟
جی : اگر طرفدار هاکی نیستی گم شو
مایک : درسته. حتی نباید بپرسی | مایک و جی از زدن دو گل تیمشان در دقیقه آخر لذت بردند. استفن طرفدار هاکی نیست. |
تری : شنیدید بچه ها؟ Spice Girls تور اتحاد مجدد را اعلام کرد - بدون ویکتوریا بکهام!
روث : ادویه قدیمی
گرث : یا راه دیگری برای بیان آن - 4 دختر ادویهای که به طرز احمقانهای ثروتمند نیستند، تور جدیدی را به امید جمعآوری سرمایه اعلام میکنند.
جودی : \وقتی پنج نفر می شوند چهاررررر\
روث : :D :D :D به هر حال، آواز یا ر... | اسپایس گرلز از برگزاری تور بدون ویکتوریا بکهام خبر داد. تری و روث در گذشته عاشق Spice Girls بودند. |
آنیتا : هی خانم، چه خبر؟ ب-)
اولیویا : سلام ب-) در واقع چیز خاصی نیست، من فقط ظرف ها را شستم و شاید بالاخره بخواهم ناخن هایم را xD درست کنم و شما؟
آنیتا : خیلی باحال به نظر می رسد B-) من به تازگی یک سوپ کره ای بسیار داغ خوردم، جدیدترین خریدم، تند به عنوان لعنتی xD اما هنوز، خوشمزه است
اولیویا : جیز XDDDD یکی از اون... | اولیویا به تازگی ظرف ها را شسته و قرار است از ناخن هایش مراقبت کند. آنیتا به تازگی سوپ کره ای تند و خوشمزه خورده است. |
نورمن : هی، تازه به خانه دریاچه رسیدیم. وقتی به اینجا رسیدید می خواهید شنا کنید؟
کاترین : حتما. آیا بقیه هنوز آنجا هستند؟
نورمن : بله، اما آنها در حال حاضر برای ماهیگیری بیرون هستند. یک قزل آلا وجود دارد که یک افسانه محلی است.
کاترین : امیدوارم تمام وقت خود را صرف ماهیگیری نکنند. من می خواهم آنها را ببینم!
نورمن : ... | کاترین در راه است به خانه دریاچه و می خواهد دیگران را ببیند اما آنها برای ماهیگیری بیرون هستند. نورمن به آنها اطلاع خواهد داد که او اینجاست. نورمن از کاترین می خواهد که از ایستگاه استراحت مقداری غذا بیاورد. |
آسترید : سلام آقای مارتین، من چند سوال در مورد مقاله ام دارم. من سعی کردم چند ساعت به دفتر شما بیایم، اما به من گفتند که شما دور هستید. آیا ممکن است این هفته ملاقات کنیم؟
آقای مارتین : سلام آسترید، واقعا متاسفم - این چند روز اخیر کمی زیر آب و هوا بودم. اگر برای شما مناسب است، من چهارشنبه آزاد هستم؟
آسترید : می ترسم ... | فردا بعد از ناهار آسترید با آقای مارتین ملاقات خواهد کرد تا در مورد مقاله اش صحبت کند. . |
تروور : فکر می کنی مادرت به شایلا اجازه می دهد با من برود؟
ترور : مادرش از من متنفر است
کارل : هوم
کارل : نمی دانم چرا از تو متنفر است
جانا : فکر می کنم تروور بیش از حد فکر می کند
جانا : من مادرش را می شناسم
جانا : او به همه مغرور است هاها
جانا : او در درون فرد بسیار خوبی است
تروور : واقعاً دوست دارید؟
جانا : ... | ترور فکر می کند که مادر شایلا از او متنفر است. جانا فکر می کند نسبت به همه متکبر است. جانا و کارل به ترور توصیه می کنند که از شایلا برای قرار ملاقات بخواهد. |
رونی : مته داری؟
آرتی : چرا میپرسی
رونی : من باید اینشتین را مته کنم
آرتی : فهمیدم، اما چرا؟
رونی : می خواهم یک عکس آویزان کنم
آرتی : دارم، میارمش
رونی : ممنون! | آرتی یک مته برای رونی می آورد تا بتواند یک عکس آویزان کند. |
دیو : چه خبر
کن : فقط در حال تماشای نمایش هستم
کن : تو چی؟
دیو : همین الان رفتم مترو
دیو : با مامانم
کن : خوبه
دیو : چیز زیادی لازم نیست کتاب بخوانم | کن در حال تماشای نمایش است. دیو با مادرش به مترو رفت. او باید کتاب بخواند. |
استو : <file_gif>
لورل : حوصله ات سر رفت؟
گراهام : من می توانم به شما کارهای 2 انجام دهم. فقط بگو | استو حوصله اش سر رفته است. |
لوگان : شنیدی درک دوست دختر جدید داره؟؟
گیلبرت : مرد من تکان خوردم
گیلبرت : او را دیدی؟ آیا او زیباست؟
لوگان : بله
لوگان : منظورم بله برای هر دو است
گیلبرت : دانگ
گیلبرت : اصلاً چنین انتظاری نداشتم
گیلبرت : بعد از اینکه جیل 1 ماه پیش او را رها کرد، دلش شکسته نبود؟
لوگان : من هم تعجب کردم، خیلی سریع احساس می کن... | درک یک ماه پیش توسط دوست دخترش جیل اخراج شد و اکنون او یک دوست دختر زیبا دارد. |
تام : کریسمس شما چطوره؟؟
پیچک : مقدار زیادی غذا و نتفلیکس :D
سارا : عالی :) هدیه های عالی امسال *<|:‑)
پیچک : دقیقا چی؟ ;>
سارا : آرایش و عطر
پیچک : خوبه
آیوی : و مال تو تام؟
تام : خوبه، خوبه که خارج از شهرم :) | تام، آیوی و سارا در مورد کریسمس صحبت می کنند. سارا لوازم آرایشی و عطر گرفت. تام خارج از شهر است. |
ماگدا : هی، ایده ای برای تولد جو در هفته آینده دارید؟
مریم : او سرسخت است. می دانید نوجوانان، هر ماه یک چیز جدید جالب است...
مگدا : میدونم واسه همین ازت میپرسم.
مریم : لباس نداره، بهتره بهش پول بدی و بذاری خودش انتخاب کنه. جواهرات هم
ماگدا : کتاب؟
مریم : بیا کی دیدی داره کتاب میخونه؟
ماگدا : آه، هرگز؟
مریم : دق... | مری به ماگدا توصیه کرد که برای تولد جو تی شرت های خود را انجام دهد. |
لنی : بابام داره با ماشین پیشت میاد
نیول : لعنتی، چرا!!
لنی : او به من فشار می آورد که چه کسی را می بینم و من به او گفتم
نیول : عزیزم، چرایییی
لنی : متاسفم، او متوقف نمیشود؛[
نیول : خب حالا باید باهاش روبرو بشم | پدر لنی در راه است تا با دوست پسر جدیدش نیوئل آشنا شود. |
ادی : خب؟
آنابل : من عصبانی شدم!
ادی : من اینطور معتقدم! اعصابش اینه که بیاد تو مغازه و اذیتت کنه... چه احمقی!
گیلدا : چی؟ دوباره؟
آنابل : نمیدونم چیکار کنم...
گیلدا : دنبال کننده لعنتی.
ادی : به پلیس گزارشش بده!
آنابل : تو اینطور فکر می کنی؟
گیلدا : حتما! شاید بتونن بهش دستور منع بدهند! | ادی در مغازه اش توسط یک ساقه باز ملاقات شد. گیلدا فکر می کند Eui باید به پلیس اطلاع دهد. |
دانکن : btw برادر، بهترین ها در مسابقات قهرمانی امسال
کارل : ممنون داداش، امیدوارم امسال evo 10 من را ناامید نکند.
دانکن : راحت باش، پارسال با گیربکس بدبخت بودی.
کارل : بله، اما امسال از گیربکس 6 سرعته هیدرولیک استفاده می کنم
دانکن : این واقعا به شما خدمت خواهد کرد، من این را می دانم
کارل : بچه ها شرکت می کنید؟
د... | کارل امسال در مسابقات قهرمانی شرکت خواهد کرد. دانکن نمی تواند این رویداد را از دست بدهد. کارل اعضای خانواده خود را به عنوان VIP ثبت می کند. |
کای : آیا عکس های هنینگ را دیده ای؟
کایل : از آخرین سفر؟
کای : بله، آنها شگفت انگیز هستند
کای : روز دیگر متوجه تصویر دسکتاپ او شدم و پرسیدم که آیا این یک عکس پیش فرض است
کای : واقعا عالی بود
ساموئل : بله، من آن را دیدم، نمی دانستم که او عکس را گرفته است
ساموئل : باور نکردنی
الیاس : بله، فوق العاده زیبا بود
سامو... | هنینگ در سفری به قرقیزستان بود. او یک عکس در بزرگراه پامیر گرفت و آن را به عنوان تصویر زمینه روی دسکتاپ خود قرار داد. |
پاتریک : همین الان با لوسیفر آشنا شدم.
مت : کدام فصل؟
پاتریک : منظورت کدام فصل است؟
پاتریک : فقط 2 فصل در نتفلیکس وجود دارد.
مت : بله، به همین دلیل است که می پرسم. فاکس 3 فصل ساخت، اما فقط 2 فصل در نتفلیکس موجود است.
مت : برای همین ازت پرسیدم کدوم فصل :)
پاتریک : پس بیشتر هست؟! باحال کجا میتونم تماشاش کنم؟
مت : ... | پاتریک به تازگی دو فصل سریال Lucifer را در نتفلیکس تماشا کرده است. مت به او توصیه می کند که فصل سوم را در آمازون پرایم تماشا کند. پاتریک نمی خواهد برنامه جدیدی نصب کند و منتظر انتشار نتفلیکس خواهد بود. |
مارسین : آیا آن را خوانده ای؟
آنا : بخوان چی؟
مارسین : مقاله.
آنا : چه مقاله ای؟
Marcin : <file_other>
مارسین : جدیدترین مصاحبه با نل.
آنا : اوهوم...
مارسین : ^^ | مارسین جدیدترین مصاحبه با نل را به آنا نشان داده است. |
آستین : <file_photo> اولین تلاش با اجاق آهسته به نوعی موفقیت آمیز بود. ممکنه از سس سویا زیاد استفاده کرده باشه...
روت : \می\؟!؟! 😳 در سس سویا شناور است... اما من امتحانش می کنم 😜 و اگر بگویم ... یعنی خوردنی به نظر می رسد 😜 لذت ببرید و برای ناهار تیم بعدی آماده شوید...
هیلی : شاید سوپ تریاکی روت باشه!
روث : ممم، ... | آستین با اجاق آهسته غذا درست کرد، اما سس سویا زیادی اضافه کرد. |
اسپاد : یک لحظه فرصت دارید؟ خیلی فوری است
کریس : میتونم یه ساعت دیگه باهات تماس بگیرم؟
اسپاد : لطفا انجام دهید
کریس : باشه، الان یه جورایی سرم شلوغه | کریس یک ساعت دیگر با اسپاد تماس می گیرد. الان سرش شلوغه |
شز : مامانت خیلی بی حوصله
کارلی : میدونم اعصابمو خورد میکنه
شز : همیشه همینطوره؟
کارلی : فقط در روزهای خوب lol | مادر کارلی بی حوصله است و او را آزار می دهد. |
اریک : لیگ قهرمانان به زودی می آید :D
کرتیس : اوه، بله، آن را فراموش کردم.
کرتیس : دقیقا کی؟
اریک : 26 ژوئن
اریک : اما هنوز راه زیادی در پیش است.
کورتیس : پیش بینی ای دارید؟
اریک : برای آن خیلی زود است.
کرتیس : درست است، سال گذشته شما خیلی شرط بندی می کردید
اریک : خیلی باختم :P
اریک : من امسال برمیگردم :)
کرت... | اریک می خواهد امسال در لیگ قهرمانان شرط بندی کند اگرچه سال گذشته پول زیادی از دست داد. کرتیس شرط بندی نمی کند. |
آدریان : <file_other>
آدریان : اگر روزی به خرید هدیه ای برای من فکر می کنید، لطفاً این موضوع را با دقت خاصی در نظر بگیرید
جیم : اون چیه؟
آدریان : ناهار
آدریان : برای ساخت موسیقی
جیم : آها میدونم.
آدریان : اینو ببین
آدریان : <file_other> | آدریان می خواهد یک ناهار بیاورد. |
کارل : سلام عزیزم
کارل : فکر نمی کنم شام درست کنم
دی : باشه شما خوبی؟
کارل : بله، به شدت در بزرگراه گیر کرده ام. یک تصادف
دی : اوه نه! شما کجا هستید؟
کارل : در M6 نزدیک استوک
دی : بله
دی : ساتنا چی میگه؟
کارل : میگوید در تقاطع بعدی از کشور خارج شوید
دی : اوه چقدر طول میکشه؟
کارل : بستگی داره
کارل : تا ساعت... | کارل در M6 نزدیک استوک گیر کرده است، بنابراین باید تا ساعت 9 به خانه برود. دی برای کارل شام خواهد داشت. |
کمیل : سوسپیریا رو دیدی؟
هنینگ : نصف، بعد متوقف شدیم😞
کمیل : خیلی بد؟ آزار دهنده؟ خسته کننده؟
لیندا : فقط کمی خسته کننده است. شما می دانید که همه آنها به نوعی جادوگر هستند
لیندا : اما معلوم نیست چرا باید اهمیت بدی 😬
هنینگ : و رابطه جنسی وجود ندارد. و نه خیلی اقدام دیگر
کمیل : می بینم. من همچنین می دانم که حفظ ... | هنینگ و لیندا نیمی از فیلم Suspiria را تماشا کردند. آنها آن را خسته کننده می دانستند. هیچ رابطه جنسی در فیلم وجود نداشت. |
کیت : سلام بچه ها، من گروه را ایجاد کردم چون نمی دانم متوجه هستید یا نه، اما هفته آینده تولد میشل است :)
آگاتا : اوه باحال! :) سلام به همه :)
مونیکا : هی دخترا :) حال همه چطوره؟ ما برای میشل چه فکری می کنیم؟
پائولا : هی هی، بچه ها هر تصمیمی بگیرین، من حاضرم :)
کیت : اوکی دوکی، خوشحالم که می شنوم! داشتم فکر می کردم... | هفته آینده تولد میشل است. مونیکا یک جفت گوشواره ای که میشل دوست داشت می خرد که 80 پوند قیمت دارد. آنها پول مونیکا را پس خواهند داد. |
مونیکا : فردا روزی است که ساعت را یک ساعت به عقب برگردانیم.
مونیکا : روزها طولانی تر خواهند شد، این فوق العاده نیست؟
هنری : هوم، بله و نه
هنری : نه - چون باید 1 ساعت زودتر بیدار شوم
هنری : بله - چون بعد از پایان یک روز کاری، یک ساعت دیگر وقت دارم تا بیرون تاریک شود.
نانسی : هنری درست فهمیده است.
نانسی : و من نمی... | مونیکا، هنری و نانسی نسبت به تغییر زمان فردا خوشبین هستند. مونیکا پیشنهاد می کند برای تعطیلات برنامه ریزی کنید. نانسی به مایورکا می رود، مونیکا می خواهد به کوه برود در حالی که هنک قصد دارد سقف خانه اش را تعمیر کند. |
توماس : من یک خبر بد دارم.
والری : اتفاقی افتاده؟
توماس : نه، من نمیتوانم امروز شما را ملاقات کنم. متاسفم که نمی توانم. کار ☹
والری : هیچی، من هم باید به یه سری کار برسم
توماس : شاید یه وقت دیگه؟
والری : خیلی خوبه. چه زمانی؟
توماس : هفته آینده، باشه؟
والری : عالی به نظر می رسد | توماس به دلیل کار نمی تواند امروز والری را ملاقات کند. والری هم کارهای زیادی دارد. توماس هفته آینده والری را می بیند. |
مایا : در یونان هستی؟ من عکساتو تو فی بی دیدم :)
آنا : بله، هستم - ماه عسل من است. :)
مایا : ازدواج کردی؟؟
آنا : بله.:) مراسم کوچکی بود، فقط برای خانواده و نزدیکترین دوستان.
مایا : ما فقط دو ماه بعد از نامزدی عقد کردیم.
آنا : چرا اینقدر عجله داشتی؟ باردار هستی؟
مایا : نه، ما فقط میخواستیم کار را تمام کنیم.
آنا ... | آنا به تازگی ازدواج کرده است. او در ماه عسل خود در یونان است. مایا و آنا پس از بازگشت آنا به شهر، ملاقات خواهند کرد. |
جک : آنها می خواهند دوباره یک همه پرسی در مولداوی ترتیب دهند
میلنا : در مورد چی؟
جک : در مورد پیوستن به رومانی
تری : آیا فکر می کنید نتیجه می تواند متفاوت از دفعه قبل باشد؟
تری : چون واقعا شک دارم
جک : در حال حاضر واقعا وضعیت عجیبی است
استفانو : چرا؟
جک : من فکر می کنم اکثر مولداوی ها تابعیت رومانیایی نیز دارند... | ایده ای برای سازماندهی یک همه پرسی دیگر در مولداوی در مورد پیوستن به رومانی وجود دارد. با این حال، بعید است که چیزی در آنجا تغییر کند. |
آنکا : اخیراً چیزهای کمی وجود داشته است که من را به اندازه انتخابات برزیل ناراحت کند
جنی : می دانم، به نظر کاملاً دیوانه کننده است
تیاگو : خوب نیست، اما فکر میکنم مردم خارج از برزیل هم واقعاً نمیدانند الان اینجا چطور است
ریکاردو : دقیقا
آنکا : بله، من بارها آن را شنیده ام - فساد، جرم و جنایت بله بلا بله
تیاگو : ... | آنکا از انتخابات ریاست جمهوری برزیل ناراحت است. تیاگو متقاعد شده است که رئیس جمهور جدید اوضاع را بهتر نخواهد کرد. آنکا فکر می کند که دادن سلاح بیشتر به مردم و پاکسازی جنگل های آمازون اوضاع را بدتر می کند. |
جولی : رم چطور بود؟؟
جولی : من یک عکس دیدم - FAAAAABULOUS
مارتا : اوه واقعا؟ ممنون :)
مارتا : شگفت انگیز بود! دخترها از خودشان پیشی گرفته اند
جولی : خوب!
مارتا : ما تن ها پیتزا خوردیم، گالن ها شراب خوشمزه نوشیدیم
مارتا : ما گشت و گذار کردیم، اما بیشتر مهمانی داشتیم:D
جولی : البته، بالاخره جشن مرغ بود!
جولی : آ... | مارتا در رم مهمانی مرغ داشت. او با دخترها آنجا بود و آنها پیتزا زیادی خوردند، شراب نوشیدند، گشت و گذار کردند، اما بیشتر مهمانی بودند. مارتا و جولی ملاقات خواهند کرد و سپس مارتا این موضوع را به او خواهد گفت. |
مارتین : تولدت مبارک، از روزت لذت ببر!🎉🍰
رائول : ممنون
مارتین : با کمال میل!
رائول : منتظرت هستم، خیلی خوب میشه
رائول : چرا با فلو نیومدی؟
مارتین : خیلی خسته بودم. ولی من امروز میام
رائول : واقعا؟ اگر این کار را بکنی من می آیم و تو را در ایستگاه می برم
مارتین : من آنجا خواهم بود
رائول : حتما؟ مثل دیروز نیست؟
... | رائول امروز تولد دارد. او مارتین را در ایستگاه خواهد برد. |
آدام : سلام مامان!
هانا : سلام برای پروازت آماده ای؟
آدام : بله، تازه بسته بندی را تمام کردم
آدام : میشه به بابا یادآوری کنی که هواپیما عوض شده و یک ساعت بعد میرسه؟
آدام : فایده ای ندارد که او آنقدر در فرودگاه صبر کند
هانا : حتما این کار را خواهم کرد.
هانا : برای شام فردا چیز خاصی میخوای؟
آدام : نه، من با هر چی... | آدام شش ماه است که پدر و مادرش را ملاقات نکرده است و فردا می آید. پرواز او یک ساعت دیرتر از زمانبندی اولیه به زمین مینشیند. هانا به بابا خبر میده |
لیا : آیا کسی ورقه پختی دارد که بتوانم آن را قرض بگیرم؟
کن : هکتور، شاید؟
هکتور : ما سینی پخت داشتیم اما جای ما نیست، ممکن است با شما باشد، ورق نه
لیا : ممنون که بررسی کردید. در این صورت، من سعی می کنم به جای کوکی، براونی درست کنم ;) | لیا ورقه پخت ندارد. هکتور فقط یک سینی پخت داشت اما دیگر در جای او نیست. در این صورت لیا سعی می کند به جای کوکی ها براونی درست کند. |
دانیال : <file_gif>
نانسی : آهاهاها
لیزا : 🤣🤣
تام : اوه خدا، من آن را دوست دارم!
لیزا : آیا از تاریخچه شخصی شما الهام گرفته شده است؟
دانیال : متاسفانه!
لیزا : چی شده؟
دانیل : فکر می کنم دندان عقل شروع به بیرون زدن می کند
لیزا : هی؟
نانسی : اوه نه، این می تواند واقعا دردناک باشد، من از آن عبور کردم
نانسی : ا... | دنیل با بیرون آمدن دندان عقلش نزد دندانپزشک می رود. |
نانسی : سلام سو، یادداشت را از جین گرفتی؟
سو : بله نانسی انجام دادم ممنون میری؟
نانسی : بله من شما را آنجا می بینم؟
سو : بله من 3 تا آنجا خواهم بود
نانسی : شما را آنجا می بینم، پس خوب می شود که به عقب برگردیم | سو و نانسی قرار است در جین ملاقات کنند. |
راس : هي، امشب ميخواي حقه يا درمان كني؟
جودی : آره، فقط باید یه سری کارهای تکمیلی روی لباسم انجام بدم.
راس : باحال، قراره چی بشی؟
جودی : طبیعتاً یک جادوگر.
راس : هه...بهت میاد
جودی : خفه شو! روده بر شدن از خنده
جودی : شما چطور؟
راس : من شما را غافلگیر می کنم.
جودی : باشه، احتمالا یکی با لباس فرم، درسته؟
راس : ... | راس و جودی امشب هالووین را جشن می گیرند. جودی قرار است جادوگر شود. راس می خواهد جودی را غافلگیر کند، بنابراین او چیزی در مورد لباس خود نمی گوید. |
جولی : باید آماده شدن برای سفر را شروع کنیم.
نائومی : دست از هراس بردارید، ما هنوز زمان زیادی داریم
جولی : متأسفم، من همیشه تمایل دارم چیزی را فراموش کنم، بنابراین دوست دارم از قبل آماده باشم.
نائومی : کمکی می کند؟
جولی : نه واقعا :)
جولی : آخرین باری که جفت دوم کفشم را فراموش کردم.
جولی : وقتی رسیدیم مجبور شدیم... | جولی تمایل دارد وقتی قبل از سفر چمدانش را جمع می کند چیزهایی را فراموش کند. جولی فردا لیست را برای نائومی ارسال خواهد کرد. او بررسی خواهد کرد که آیا موارد ضروری دارد یا خیر. |
مانوئل : سلام. من به آپارتمان شما که در AirBnB دارید علاقه مند هستم.
کیمبرلی : سلام! بله، چه تاریخی را در نظر داشتید؟
مانوئل : از 12 تا 19 جولای.
کیمبرلی : اگر میخواهید این تاریخها را داشته باشید، هنوز رایگان هستند. آیا فقط شما خواهید بود؟
مانوئل : من و همسرم خواهیم بود.
کیمبرلی : بسیار خوشحالم که اگر بخواهید م... | مانوئل آپارتمان را از 12 تا 19 جولای رزرو می کند. او با همسرش خواهد آمد. |
مارتا : من لیستی از مهمانان مهمانیمان تهیه کردم
مارتا : <file_other>
مارتا : البته، شما می توانید هر کسی را که می خواهید اضافه کنید
ماریا : الان خیلی بزرگه...
خوزه : تام؟
مارتا : او سابق من است
ژوزه : اما او لقب \آشول شهر\ را یدک می کشد!
مارتا : دیگر طرد کردن او منطقی نیست
لیام : مارتا اخیرا دیدیش؟
مارتا : ان... | مارتا لیستی از مهمانان مهمانی تهیه کرد. او سابق خود، تام را دعوت کرد که با او بدرفتاری کرد. |
آوا : فردا دانشگاه تعطیله؟؟
جردن : چرا؟؟
آوا : جاده ها مسدود است... در بزرگراه سراسری تصادف کرده بود؟
جردن : نمیدونم..هنوز خبری نیست.. | جاده ها مسدود شده است. آوا و جردن هنوز نمی دانند چرا. |
کری : <file_other>
توماس : اون چیه؟
کری : نزدیکتر نگاه کن
حوا : وای تبریک!
توماس : باشه بچه ها در مورد چی صحبت می کنید؟
حوا : خوندیش؟
توماس : بله، و؟
کری : دوست داشتی؟
توماس : خوب بود
ایو : این مقاله کری است!
توماس : اوووه XD
کری : آفرین تام <3 | توماس مقاله کری را خواند. |
اریک : تا حالا سگ داشتی؟
داگ : یک زوج، بله
داگ : چرا میپرسی؟
اریک : من فکر می کنم برای تولدش به مکس یکی بدم
اریک : اما نمیدانم برای این کار خیلی جوان است یا نه
داگ : سگ ها می توانند یک مشت باشند
داگ : برخلاف گربهها، معمولاً روزی یکبار باید آنها را پیادهروی کرد
اریک : فکر می کنی مکس توانایی کافی برای مراقبت... | اریک می خواست برای تولد مکس یک سگ هدیه دهد. داگ با این ادعا که او برای چنین مسئولیتی خیلی جوان است، از او صحبت کرد. |
مامان : کارتی که برای برادرت فرستادم گرفتی؟
سالی : بله مامان، ممنون، امروز صبح وقتی میخواستم برم سرکار، از سایمون میخوام که امشب وقتی به خونه برسه پر کنه x
مامان : اوه خوب داشتم نگران بودم که گم شده باشه، میدونی این روزا پست چطوره
سالی : نه اینجاست، حالا دیگر نگران نباش، سایمون آن را مرتب میکند و با خودش میبرد تو... | کارتی که مامان برای برادر سالی فرستاد امروز صبح رسید. سالی از سایمون می خواهد که امشب آن را پر کند. |
استیو : صبح بخیر! آماده رفتن؟
آنتون : صبح، رئیس. چند ثانیه دیگر به من بدهید.
استیو : یا چند دقیقه :)
آنتون : یک ربع ساعت جواب می دهد.
استیو : اما دیگر لطفا!
آنتون : Thxs.
استیو : CU | استیو در حال انتخاب آنتون است. آنتون دیر می دوید. |
آوریل : آیا در AIMC پذیرش گرفته اید؟
لری : من هنوز منتظر نتایج هستم
آوریل : فکر کردم امروز منتشر شد
لری : اینطوره؟
آوریل : بله
لری : باشه TTYL پس. باید برم چکش کنم
آوریل : مطمئناً بله | آوریل هنوز منتظر نتایج خود در مورد پذیرش در AIMC است. |
الیور : آیا هنوز بازی را شکست داده ای؟
تام : هنوز نه
الیور : باشه... تو چه ماموریتی بازی میکنی؟
تام : قبل از فینال، خیلی سخت است
الیور : برای من خیلی سخت نبود
تام : منظورم این است که مبارزه در این مرحله از بازی آسان است اما پازل ها دشوار هستند
الیور : باشه، فهمیدم
تام : جالب است که بیشتر بازیهای اکشن ترسناک به... | تام پس از اتمام بازی جدید اکشن ترسناک با الیور تماس خواهد گرفت. |
نیکلاس : عزیزم~~❤️
نیکلاس : کجایی؟❤️❤️
ستاره : من با دوستانم صحبت می کنم:
نیکلاس : دیر شده است. چه می شود اگر گرگ های بد شما را ببرند؟ O_O O_O O_O
ستاره : نه......بابا.....T_T..هیچکس منو نمیبره.
ستاره : فقط تو فکر میکنی من خوشگلم....(-_-;)
نیکلاس : متاسفم دخترم... من مادرت را به عنوان زیباترین شاهزاده خانم اشتباه... | ستاره با دوستانش صحبت می کند. نیکلاس نگران است که تا دیر وقت بیرون باشد. |
جانت : خونه هستی پسرم؟
اندرو : تصادفاً، بله؟
جانت : من میخواهم مقداری شیرینی سرخ شده با سبزیجات بخورم. می خواهی با من بنوشی؟
اندرو : مامان.. من تازه بعد از نوشیدن جهنمی با دوستانم به خانه برگشتم.
اندرو : فضایی برای نوشیدن الکل بیشتر در معده من وجود ندارد Σ(゜д゜;)
جانت : من هیچ حافظه ای ندارم، پسرم را آنقدر ضعیف ک... | جانت می خواهد چیترلینگ سرخ شده را با سبزیجات بخورد. اندرو دیشب را با دوستانش در نوشیدن مشروب گذراند. اندرو و جانت با هم می نوشند. |
ملانیا : کسی میخواهد امروز بعدازظهر برای خرید به من ملحق شود؟
ملیسا : همیشه!
جنی : منم همینطور ;)
ملانیا : عالی، بعدا برات مینویسم | ملانیا، ملیسا و جنی امروز بعدازظهر با هم خرید خواهند کرد. |
مکس : فینال رو دیدی؟
هنری : دیروز این کار را کردم
دنیل : امروز صبح تمومش کردم
دنیل : میترسیدم یه چیزی رو همونطور که تمایل داری خراب کنی :P
حداکثر : و؟
هنری : راستش؟ کمی ناامید کننده
هنری : با نگاهی به کل فصل و چند قسمت گذشته انتظار خیلی بیشتری داشتم
مکس : منم همینطور اما اونقدرها هم بد نبود
هنری : نگفتم بد بود... | مکس، دنیل و هنری آخرین فصل یک سریال را تماشا کردهاند. هنری از فینال ناامید شد. دانیل و مکس بیشتر آن را دوست داشتند. مکس کل فصل را دوست داشت. این سریال تمدید شد و سال آینده پخش خواهد شد. هنری فکر میکند که فینال از عدم قطعیت تمدید سریال در آن زمان آسیب دیده بود. |
لیا : من تازه با ترسناک ترین مرد روی زمین آشنا شدم :|
سامانتا : :o من همه گوش هستم
لیا : دیشب رفتم شعرخوانی
لیا : این پسر به من نزدیک شد، خودش را معرفی کرد و شروع کردیم به صحبت کردن
لیا : او خیلی کسل کننده بود، اما، می دانید، من نمی خواستم بی ادب باشم، به نظر نمی رسید او یک روانی باشد، بنابراین به صحبت کردن با او ... | لیا دیشب در یک شعرخوانی با مردی ترسناک آشنا شد. او می دانست که او آلمانی صحبت می کند و نام همه دوستانی را که با او به یک رویداد گذشته رفته بودند، می برد. هیچ کدام از اینها را به او نگفت. قبلاً او را در گوگل جستجو کرده بود. لیا 2 هفته قبل از پستی که از او نام برده بود، لایک کرده بود. |
آشر : خبر داغ! جیم داره ازدواج میکنه
جورجینا : بیا پسر غیبت کن!
ونسا : شوخی بد واقعا اوش
رزی : و اون بارداره درسته؟
پولی : با دوقلو هاهاها
آشر : خانمها، میدانم که این یک شوک واقعی است، اما حقیقت دارد
جورجینا : اونوقت *خوش شانس* کیه؟
آشر : یکی از همرزمانش می گوید که اهل شهرش است
ونسا : پس ما حتی او را نمی شنا... | جیم داره ازدواج میکنه آنها فکر می کنند او شوهر خوبی نخواهد بود. |
راشل : من به صورت آنلاین کفش سفارش داده ام اما هرگز به دستم نرسیده است.
سامانتا : کی بهشون سفارش دادی؟
پل : با فروشنده تماس گرفتی؟
راشل : یک ماه پیش...
راشل : انجام دادم اما گفتند بسته ارسال شده است
راشل : نمی دونم چیکار کنم
پل : آیا آنها به شما یک شماره مرجع دادند؟
راشل : نه
پل : آنها باید
سامانتا : کجا سفار... | راشل یک ماه پیش در آمازون کفش سفارش داد اما هنوز نرسیده است. سامانتا به او پیشنهاد می کند که در این مورد با آمازون تماس بگیرد. |
ریچارد : سلام بچه ها، امروز دوباره احساس وحشتناکی دارم. فکر نمی کنم به مهمانی بیایم
سوزان : ریچارد، باید باهاش بری دکتر.
جسیکا : یک هفته است که به او گفته ام!
ریچارد : اما چه دکتری؟
سوزان : من فقط به یک متخصص داخلی مراجعه می کنم
سوزان : درد داری؟
ریچارد : نه واقعا
جسیکا : برو پیش یک متخصص داخلی، به او بگو چه ... | ریچارد دوباره احساس وحشتناکی می کند بنابراین به مهمانی نمی آید. جسیکا به او گفته است که برود پیش دکتر. ریچارد یک بیمه خصوصی دارد که 80 درصد آن را پوشش می دهد. سوزان شماره پزشکش را برایش می فرستد. |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.