sentence1 stringlengths 46 4.11k | sentence2 stringlengths 10 356 |
|---|---|
آرنی : تا حالا شلوار رو سفارش دادی؟
استیو : بله، من همین الان این کار را انجام دادم :-) متوجه نشده بودم که خرید شما از این طریق چقدر آسان و راحت است :-)
آرنی : شما در حال تبدیل شدن به فن آوری :-p
استیو : بیا، چیز مهمی نیست. هنوز چیزهای زیادی هست که من با آنها گیج می شوم.
آرنی : قدم به قدم و به زودی همه ما جوان ها ... | استیو به تازگی شلوارش را سفارش داده است. آرنی فکر می کند استیو در استفاده از تکنولوژی بهتر شده است. |
هاروی : من در یک جلسه هستم، به جای آن به من پیام دهید
مایک : اوه، متاسفم، فقط وقتی بیرون بودی به من زنگ بزن
هاروی : باشه پس
مایک : باشه | هاروی نمی تواند به یک تماس پاسخ دهد. مایک میخواهد با او تماس بگیرند. |
لیزا : این هیجانانگیزترین خبری است که در طول سالها شنیدهام! من برای شما خیلی خوشحالم!
پاتریشیا : ممنون! ما خیلی وقته سعی کردیم بچه دار بشیم
لیزا : قراره پسر بشه یا دختر؟
پاتریشیا : یک دختر :)
پاتریشیا : من خیلی خوشحالم!!
لیزا : آیا اتاق کودک را تجهیز کرده اید یا نه؟
پاتریشیا : هنوز نه، فردا به IKEA می رویم تا... | لیزا از اینکه پاتریشیا قرار است صاحب یک دختر شود بسیار خوشحال است. پاتریشیا قرار است اتاق کودک را با مبلمان IKEA تجهیز کند. |
لن : جهنم خونین چطور این اتفاق افتاد
پل : من اصلاً من را سرزنش نمی کنم
لن : خوب من از اینکه مدام تو را بیرون بیاورم خسته شدم
پل : هیچ کس از شما نپرسد 2
لن : من باید چه کار کنم مثل یک احمق آنجا بایستم در حالی که شما در محاصره هستید؟
پل : هیچ نتیجه ای نداشت
لن : تو چیزی که من دیدم ندیدی
پل : مثل چی
لن : جوان با ... | پل محاصره شد، لن دید که مردی با پیراهن قرمز چاقویی در دست دارد. لن همیشه سعی میکند پل را نجات دهد. لن در پشت گاراژها در کنار خیابان شرقی است. پل تا 5 دقیقه دیگر آنجا خواهد بود تا او را بگیرد. |
مریم : بچه ها را پیش مادربزرگ می بری؟
آدام : مطمئنا، مشکلی نیست.
مریم : ممنون | آدام به درخواست مریم بچه ها را نزد مادربزرگ می برد. |
آملیا : میتوانی شارژر من را بیاوری که فردا به مدرسه بیایی؟
کریستین : من فردا نمیام
آملیا : پس لطفا از برادر بزرگترت بخواه که آن را به خانه من برساند. من به آن نیاز فوری دارم | کریستین نمی تواند شارژر آملیا را فردا به مدرسه بیاورد زیرا او نخواهد آمد. آملیا به آن نیاز فوری دارد، بنابراین از برادر کریستین می خواهد که آن را به خانه او تحویل دهد. |
ایان : من تازه برگشتم!
ایان : ما باید دنبالش باشیم رفیق!
بوریس : اومگ! این عالی است
بوریس : چطور بود؟ پرواز چطور بود
ایان : پرواز طولانی و خسته کننده بود، اما من آنقدر آماده بودم که به خانه برگردم که اهمیتی نداشت
بوریس : چند ساعت؟
ایان : 32 ساعت، 2 توقف، هرچند خیلی طولانی
بوریس : اوه مرد، قطعا خیلی طولانی است
ا... | ایان و بوریس پس از اینکه ایان در یک سفر طولانی دور شده است، مشتاق هستند که به عقب برگردند. بوریس دوست دارد ایان با خانمش ملاقات کند. |
ابیگیل : عزیزم ناهارتو فراموش کردی!
نوح : میدونم ببخشید:(
ابیگیل : دوست داری آن را در راه سر کار بیاورم؟
نوح : تو بهترینی! | ابیگیل ناهار نوح را که فراموش کرده بود، می گذارد. |
لوسی : اوم جی کی را امروز صبح دیدی؟
سو : من سعی می کنم از آن اجتناب کنم lol
لوسی : باید می دیدی که منزجر کننده بود
سو : من دیگر نمی توانم این کار را انجام دهم، سعی می کنم صبح ها به رادیو گوش کنم. jk باعث می شود فکر کنید تمام دنیا پر از احمق است lol
لوسی : ممکن است حق با شما باشد، نمی دانم چگونه برخی از آنها می توا... | سو دیگر JK را تماشا نمی کند زیرا منزجر کننده است. |
رائل : خدایا من از شغلم متنفرم!
زاک : اوه! یکی حالش خوبه...
رائل : جدی میگم، کارم تموم شد. این مردم لعنت شده اند دیگه نمیتونم تحمل کنم
زاک : اینقدر بد است؟
رائل : حتی بدتر...
زاک : این بار چی؟
رائل : من حتی وقت ندارم ناهار لعنتی ام را بخورم. طبیعی نیست.
زاک : با مدیرت صحبت کردی؟
رائل : آره، این عقب مانده نمی ف... | رائل جو محل کارش را غیرقابل تحمل می یابد. بسیاری از افراد مسیر شغلی خود را تغییر می دهند و به بخش فناوری اطلاعات می روند. Rael فقط به مهارت های تحلیلی خوب و یک دوره آنلاین برای شروع کار در فناوری اطلاعات نیاز دارد. |
پیتر : فیلیپینی آن شب برای اینتل در دسترس خواهید بود؟ حوالی ساعت 10 شب تا نیمه شب؟
فیلی : آن روز دارم یک نفر را از فرودگاه کورک جمع آوری می کنم
فیلی : پرواز ساعت 10 شب
پیتر : باشه
فیلی : قبلش باشه | فیلیپینی در حال جمع آوری شخصی از فرودگاه کورک از ساعت 10 شب است. قبل از آن او می تواند برای اینتل در دسترس باشد. |
لورلایی : باورم نمیشه به من دروغ گفتی
امیلی : دروغ نگفتم، اطلاعاتی را از تو نگه داشتم
لورلایی : اطلاعاتی که به عنوان خواهرت باید داشته باشم!!
امیلی : اطلاعاتی که کاملا خصوصی بود و به شما مربوط نمی شد
لورلای : چقدر بی ادب
امیلی : باید یاد بگیری که حد و مرز داشته باشی!!!
لورلایی : بدیهی است که من تنها کسی هستم که ... | امیلی اطلاعاتی را از خواهرش لورلای نگه داشته است. به خاطر آن دعوا می کنند. |
جسیکا : غذا خوردنت تموم شد؟
یون : هنوز نه
ماریا : بهت خبر میدیم
جسیکا : منتظرت هستم
جسیکا : چقدر طول می کشد؟
یون : نمی دونم
یون : بذار با خیال راحت غذا بخوریم
جسیکا : باید ساعت 8 همدیگر را می دیدیم
جسیکا : من به موقع اینجا بودم
جسیکا : و بعد گفتی که باید غذا بخوری
جسیکا : اشکالی نداره
جسیکا : اما من اینجا م... | جسیکا در سرما منتظر یونه و ماریا است تا غذا خوردن را تمام کنند. |
یوهان : شما بچه ها در خانه هستید؟
فرانتس : در شرف دوش گرفتن
مارک : من هم همینطور
یوهان : اوه پس مهم نیست | فرانتس و مارک در حال دوش گرفتن هستند. |
ویکتوریا : مامان میتونم امشب کت قرمز تو قرض بگیرم؟
مامان : فکر کنم تو میتونی.
ویکتوریا : ممنون. دوستت دارم
مامان : و اگر می خواهی دستکش های قرمز را هم بردار. آنها در کشوی سمت چپ هستند.
ویکتوریا : تا! | ویکتوریا می تواند کت قرمز و دستکش قرمز مامان را قرض بگیرد. |
دین : سلام ابی، خوبی؟
ابی : بله، فقط با تماشای دکتر هو، آن را مکث خواهم کرد.
دین : بله، به این معنی ادامه دهید که آن را در IPlayer بگیرید. خوبه؟
ابی : البته بهتره یه زن توش باشه! او خیلی دمدمی مزاج و بامزه است، همراهانش را نیز دوست داشته باشید، حتی پیرمرد!
دین : هوم، نظرات متفاوتی شنیدم. آنها می گویند کمی بیش از ح... | ابی و دین دکتر هو را تماشا می کنند. روز چهارشنبه موعد کار دارند. آخر هفته گذشته ابی به تمرین شنا و مهمانی عمویش رفت. دین کار می کرد. |
ماریسا : من ویران شدم! من به تو نیاز دارم!!! :(
سام : چی شده؟
ماریسا : در مورد راب است.. او مدام به من پیام می دهد و سپس خاموش می شود تا همیشه روشن و خاموش باشد
کلارا : مثل یک ترن هوایی احساسی
ماریسا : آره دقیقا!
سام : چند وقت یکبار میبینیش؟
ماریسا : حالا و بعد اما نه به طور منظم
سام : میدونی واقعا چی فکر میکنم؟... | ماریسا با راب قرار دارد. او ناراحت است زیرا راب پیام های او را نادیده می گیرد. راب بوسنده خوبی است. |
امیلی : سلام، چه خبر؟ ایمیل من را دیدی؟
جی : سلام! بله متوجه شدم!
جی : متاسفم، من واقعاً مشغول بودم. قرار بود بهت زنگ بزنم
امیلی : اشکالی نداره
امیلی : همه چی چطوره؟ برای دیدن بچه ها آمده اید؟
جی : من در نوامبر به تولد لیلی می آیم. من 3-4 روز می مانم.
امیلی : دقیقا کی؟
جی : نوامبر پانزدهم
امیلی : باشه عالیه اگ... | جی در 15 نوامبر به تولد لیلی می آید. 3-4 روز میمونه امیلی می خواهد ملاقات کند. |
جوزف : زمان آخرین مرحله است. تا الان دوتا. ببینیم کی قهرمان میشه
جبرئیل : اوه، روشن است!
آلونزو : در رویاهای تو! آن را بیاور!
جوزف : خیلی خوب. سوال آخر و آخر: رئیس چتر!
آلونزو : سخت است. من معتقدم پاسخ صحیح یک ساقی است!
یوسف : جبرئیل، پاسخ نهایی شما چیست؟
جبرئیل : نمی دانم. حدس می زنم با یک کارگر مرکز تماس بروم؟... | یوسف اعلام کرد که برنده جبرئیل است. |
جنت : وای خدای من ههههههههه
جنی : چی شد xDD
جنت : من مرده ام
جنی : چرا؟ :O
جنت : همین الان این ویدیوی احمقانه را از وست در یوتیوب دیدم xDDD من نمی توانم آن را پردازش کنم چگونه ممکن است کسی آنقدر احمق باشد که چنین آهنگ مزخرفی را تولید کند و پول زیادی برای آن بگیرد.
جنی : خوشحالم چون هنوز آن را ندیده ام xD و بعد از... | جنت نمی تواند درک کند که چگونه یک ویدیو از غرب می تواند اینقدر محبوب باشد و این همه پول در بیاورد. جنی موافق است. |
الکس : <file_photo>
جیسون : کفش های خوبی
الکس : امروز آنها را گرفتم | جیسون کفش هایی را که الکس امروز خریده دوست دارد. |
اولیویا : به یاد داشته باشید که پاپی در ماه مارس 100 ساله می شود.
مگان : اوهوم! 100 قبلا!
اولیویا : ما باید یک نوع جشن تولد ترتیب دهیم.
مگان : اما 2 ماه دیگه، کی میدونه چی میتونه بیفته!
اولیویا : به بدترش فکر نکن! هنوز هم این هدف خوبی است که به طور کلی ملاقات کنیم. او از داشتن همه ما خوشحال خواهد شد.
مگان : \همه\... | اولیویا فکر می کند که باید جشن تولدی برای پاپی که در ماه مارس 100 ساله می شود ترتیب دهند. مگان فکر می کند آنها باید فقط خانواده پنج نفری و فرزندان خود را دعوت کنند. آنها می توانند در خانه را باز کنند و کریس از نوشیدنی ها استفاده کند و آنها بتوانند خودشان غذا بپزند. |
کلینت : من کنجکاو هستم. مدیریت زباله در آنجا چگونه کار می کند؟
رونی : در واقع خیلی خوب کار می کند. ما از سه سطل مختلف استفاده می کنیم: کمپوست، بازیافت و زباله. هر چیزی ارگانیک از زباله های حیاط تا ضایعات مواد غذایی را کمپوست کنید. بازیافت کاغذ، بطری، مقوا، پلاستیک، فلزات. و هر چیز دیگری را زباله چرا می پرسی؟
کلینت : ... | رونی از سه سطل مختلف برای زباله استفاده می کند. او نه از نی استفاده می کند و نه از کیسه های پلاستیکی. کلینت و رونی موافقند که حفاظت از محیط زیست به دولت بستگی دارد. |
بابا : هی
ربکا : هی بابا
بابا : وقتی رسیدی به من پیام بده
ربکا : باشه، می کنم | وقتی ربکا به بابا رسید پیامک میفرستد. |
اد : چرا ساعت 3 صبح آنلاین هستی؟
پیتر : هه. من دارم کار میکنم
اد : نصف شب؟
پیتر : مهلت.
اد : اه. عزیزم حتما بخواب سالم نیست،
پیتر : میدونم ولی باید تمومش کنم. | پیتر آنلاین است و ساعت 3 صبح به دلیل ضرب الاجل کار می کند. |
جین : در راه برگشت لباسها را بردارید.
مایک : پیج لین؟
جین : نه، لباسشویی کیم، من قبلا پول داده ام
مایک : باشه | مایک به درخواست جین لباس های شسته شده را از لباسشویی کیم جمع آوری خواهد کرد. او مجبور نیست پول بدهد. |
مگان : دخترا!!! من میترسم!!!
ناتالی : ؟؟؟؟؟؟
الکس : چی شد؟
مگان : من خودم را وزن کردم
الکس : و؟ :دی
مگان : +10 پوند!!!!!!!!
الکس : :D:D:D
مگان : باور کردنی نیست!!!
مگان : چطور؟؟؟ | مگان ناراحت است زیرا 10 پوند وزن اضافه کرده است. |
استیون : شما دو نفر باید به استیو اجازه دهید از شما ویدیو بگیرد، در حالی که هر دو با یک زن رقص مشترک دارید. :)
ماریو : استیو - بیایید این کار را انجام دهیم
جی لین : استیون یا فقط با هم برقصید
استیو : بله ما می توانیم با خوشحالی انجام دهیم :-) | ماریو و جی لین به استیو اجازه می دهند وقتی با یک زن یا با یکدیگر می رقصند از آنها فیلم بگیرد. |
کاساندرا : هیا، کسی به بازی امروز یا فردا علاقه دارد؟ سامی از زمان شروع تعطیلات به دنبال دوستانش بوده و ما هنوز برای چند روز آینده برنامه ای نداریم. کسی برای ملاقات حضوری دارد؟ xxx
آملیا : ما با خانواده بیرون هستیم، میترسم... x
لیندسی : اوه آفرین بر او! امروز سرمان شلوغ است اما آیا میتوانیم فردا عصر همدیگر را ببینی... | کاساندرا، سامی، لیندسی، تام و هلن قرار است فردا در پارک برای یک قرار ملاقات با هم ملاقات کنند. اکثر آنها در ساعت 11.30 موافق هستند و لیندسی بعد از ناهار به آنها ملحق می شود. او صبح ها کلاس شنا دارد. |
کالوم : اوه، لطفا. یک تبلیغ در راه است که یک محقق کامپیوتری است و شما می توانید تقریبا 80 هزار درآمد داشته باشید.
بتانی : Riiiiight! کجا؟
کالوم : دقیقا.
بتانی : منظورم این است که بسیار تخصصی است. میتونه درست باشه
کالم : مشکوک.
بتانی : در هر حال، تخصصی است به طوری که یافتن شغل در آن برابر است.
کلم : بله. شما در ک... | کالوم و بتانی شک دارند که بتوانید به عنوان یک محقق کامپیوتری 80 هزار درآمد کسب کنید. کالوم و بتانی نمی توانند تصور کنند که تمام روز را به مشتریان خود برسانند. |
آوا : جیکوب تکلیفت تموم شد؟؟
جیکوب : بله دارم ..نیاز داری؟؟ xD <file:assignment>
آوا : تو عشقی :love :love تو بهترینی
جیکوب : میدونم.. | جیکوب مأموریت خود را برای آوا می فرستد. |
دانکن : نمی توانم پاپیون زرد رنگم را پیدا کنم
دانکن : دیدی؟
جری : جاستین از تو قرض گرفته، یادت نیست؟
دانکن : البته! به نظر می رسد که من در لالا لند زندگی می کنم
جری : هاها:D وقت اومدن به زمین، داداش
دانکن : درسته :دی | جاستین پاپیون زرد دانکن را قرض گرفت. |
جورج : امروز چطوری؟
کیت : خوب، تا ساعت 3 صبح مشروب می خوردم، پس می توانست بهتر باشد
تام : آره، ساعت 4 به خانه برگشتیم، دیشب یک مهمانی دیوانه کننده داشتیم
جورج : خوش شانسم :پی نیمه شب خوابم برد | کیت و تام ساعت 4 بعد از یک مهمانی دیوانه کننده به خانه برگشتند. جورج نیمه شب به خواب رفت. |
دونا : موفق باشی عزیزم! من خیلی به شما افتخار می کنم!
کتی : ممنون مامان
دونا : همه چیز درست میشه
کتی : مامان، اگه امتحانمو قبول نکنم چی؟
دونا : چیز مهمی نیست عزیزم، تو از پسش بر میای. من از آن مطمئن هستم!
کتی : دوستت دارم!
دونا : تو را هم دوست دارم! | دونا برای کیتی در امتحانش آرزوی موفقیت می کند. |
ایوان : سلام کتی، امروز عصر آزاد هستی؟
کتی : مم، کم یا زیاد؟ چه چیزی در ذهن شما بود؟
ایوان : داشتم به دیدن وینچستر فکر می کردم. شما برای آن؟
کتی : اوه، حتما! می دونی که من عاشق فیلم های ترسناک هستم! آنها هرگز خیلی طولانی نیستند، بنابراین من قطعا می توانم آن را انجام دهم. چه ساعتی؟
ایوان : ساعت 7:45 یک اکران دارد، ... | کیت و ایوان قرار است \وینچستر\ را ساعت 7:45 ببینند، بنابراین آنها ساعت 7:30 در سینما با هم ملاقات می کنند. |
مونیکا : اگر بتوانید کمد خود را با هر دختری در مدرسه عوض کنید، آن دختر چه کسی بود؟
سرنا : الکسا!!
مونیکا : آره، او سبک فوق العاده ای دارد
مونیکا : اما برای من خیلی زیاد است
مونیکا : منظورم این است که او همه چیز در مورد لباس است
مونیکا : و شما لباس های او را می بینید، اما او را به عنوان یک شخص نمی بینید
سرنا : می... | اگر سرنا می توانست با هر دختری در مدرسه لباس عوض کند، الکسا را انتخاب می کرد. مونیکا میا را انتخاب می کرد. سبک مونیکا و میا بسیار متفاوت است. |
آلیس : هنوز در شهر هستی؟
لوسی : الان در قطار هستم.
آلیس : حیف، پس سفر خوبی داشته باشی!
لوسی : ممنون! | لوسی شهر را ترک کرد و اکنون قطار است. |
کارول : آیا کتاب \خواست پنهان\ من را دارید؟
چارلز : من آن را دارم
کارول : خوندنش رو تموم کردی؟
چارلز : من انجام دادم، فردا آن را با خودم خواهم آورد.
کارول : عالی | چارلز خواندن \خواست مخفی\ را به پایان رساند و فردا آن را به کارول پس خواهد داد. |
هنری : برای امشب چه برنامه ای داری؟^^
بن : هنوز هیچ چیز محکمی نیست. فکر میکنم میخواهم عصر را در مقابل... whatchamacallit... جعبه احمق بگذرانم!
هنری : o.O
هری : عجیب بود، بن
بن : بسیاری از T.H. سفید... چرا، هنری؟
هنری : فقط میپرسم
هری : و من دارم کار میکنم
هنری : وانکرز | امشب بن قرار است شب را جلوی تلویزیون بگذراند. هری داره کار میکنه |
گابی : من در سئول کار پیدا کردم.
هرا : خیلی خوبه! ヽ(^。^)ノمیخواستی بری اونجا
گابی : بله اما مشکل مسکن است....(>_<)>
هرا : شاید بتوانید یک اتاق استودیو اجاره کنید؟ ^^;
گابی : اما ترسناک است. 😟😟
گابی : من در مورد جنایات زیادی با هدف دخترانی که تنها زندگی می کنند، شنیدم
هرا : اما اجاره یک خانه بزرگ درست به نظر نمی... | گابی در سئول کار پیدا کرد اما در یافتن یک مکان خوب برای اقامت مشکل دارد. هرا به پیشنهادی که گابی برای او فرستاده نگاهی خواهد انداخت. |
ویکتوریا : <file_photo>، آن را بررسی کنید
اوون : برای مهمانان ماست؟
ویکتوریا : بله، قیمت های مناسب و غذاهای محلی دارد
اوون : دوست دارم، نظرت چیه دیو؟
دیو : به نظر بد نیست. غذاهای محلی وجود دارد، اما چیزهای معمولی نیز برای انتخاب وجود دارد :)
ویکتوریا : عالی، پس فردا رزرو می کنم. چند نفر؟
اوون : 8؟ 3 نفر از ما و ... | ویکتوریا، اوون و دیو در حال انتخاب مکانی برای مهمانان خود هستند. ویکتوریا عکسی از یک مکان با قیمت مناسب و غذاهای محلی ارسال می کند. او فردا آنجا برای 8 نفر رزرو می کند. |
ویلیام : <file_photo> کیک کریسمس اما، تمام کارهای خودش را تزیین کرد🎄🎉
جادا : پیشرفت های عالی! سال گذشته به یاد دارم که باید تزئینات را حدس می زدید. او خیلی سریع رشد می کند! ناز!
کاترین : او بابانوئل را دفن کرد 😏. کاملا ترسناک
ویلیام : او همین الان با سورتمه اش کاترین تصادف کرد. به هر حال اما این را به من گفت 😂�... | اما با بابانوئل که با سورتمه اش تصادف کرد تزئین کیک درست کرد. |
سدریک : داداش، میدونم باید از دست من عصبانی باشی؟
سوارز : هاها، شرط می بندید من هستم
سدریک : فردا فلش مموری شما را بیاورم. دیروز را فراموش کردم
سوارز : باشه پس اگه منو پیدا نکردی به نولیتو بده
سدریک : باشه، این کار رو میکنم
سوارز : هاها، اگر فراموش کردی خفه ات کن
سدریک : هاها، من نمی خواهم
سوارز : هه، بهتره نبا... | سدریک فردا فلش سوارز را برمی گرداند. اگر سوارز نباشد، سدریک آن را به نولیتو می دهد. |
جکسون : کسی حاضر است به کازینو برود؟
جی : اوه من اونجا نبودم
جی : مدتی گذشت!
جکسون : میدونم
کامیلا : هاها
کامیلا : خوب من همین دیروز به آنجا رفتم
جی : با کی؟؟
کامیلا : با بلیک
جکسون : وحشی!
جکسون : از اینکه ما بلیک را دعوت کردید متشکرم
بلیک : چی؟
بلیک : ههههههههه
جکسون : 😒 | جکسون به جی، کامیلا و بلیک پیشنهاد داد که به کازینو بروند. کامیلا و بلیک دیروز از کازینو بازدید کردند. |
جین : از تماس شما با پشتیبانی مشتری متشکرم
جین : چطور میتونم کمکت کنم؟
آیرین : سلام
آیرین : می خواستم در مورد سفارشم با شما صحبت کنم
جین : بله البته
جین : چطور میتونم کمکت کنم
آیرین : من یک مورد را گم کرده ام
جین : متاسفم که این را می شنوم
جین : کدام مورد گم شده است؟
آیرین : کرم دست وانیلی
جین : آیا میخواهید ... | یک کرم دست وانیلی در سفارش ارسالی ایرنه وجود ندارد. او در مورد آن با پشتیبانی مشتری تماس گرفت. برایش جایگزین می فرستند. |
مامان : اتاقتو تمیز کن!
درک : بعدا
مامان : همین الان انجامش بده
درک : وقت ندارم
مامان : انجامش بده وگرنه من می کنم!
درک : باشه، باشه امروز انجامش میدم
مامان : :) | مامان از درک میخواهد که اتاقش را هماکنون تمیز کند و در نهایت قبول میکند که امروز این کار را انجام دهد. |
کاترین : برای مهمونی چیزی بیارم؟
ماتیلدا : من همه چیز دارم ممنون
کاترین : باشه، بعدا میبینمت | کاترین بعداً به مهمانی ماتیلدا می رود. |
هانا : می دانم که برای درخت کریسمس خیلی زود است، بنابراین برای ما شمعی خریدم که بوی درخت کریسمس داشت.
استنلی : بوهاها
استنلی : جدی؟!
هانا : این شمع را مسخره نکن. شما آن را دوست دارم.
استنلی : حتما
هانا : تعجب می کنی. | هانا شمعی خرید که بوی درخت کریسمس داشت چون برای درخت کریسمس خیلی زود است. |
پتی : ناهار، کسی هست؟
فرد : بله لطفا!
بکی : کلا دارم از گرسنگی میمیرم!
پتی : ساعت 1 بعد از ظهر در لابی
بکی : من وارد شدم | پتی، فرد و بکی ساعت 1 بعد از ظهر در لابی با هم ملاقات می کنند. |
آنی : سلام
آنی : متاسفم، من نمی توانم فردا به جلسه بیایم
آنی : حالم خوب نیست
لینی : اوه، خیلی متاسفم
لینی : مریض هستی؟
آنی : من تب دارم و سردرد وحشتناکی دارم
لینی : می بینم
لینی : متاسفم که مریض شدی:(
لینی : مراقب خودت باش و بعدا میبینمت!
آنی : ممنون | آنی تب و سردرد دارد. آنی نمی تواند فردا به جلسه بیاید. |
آنا : دیر میرسم. بدون من شروع کن
دان : باشه. ما گرم می شویم و شروع به دویدن به سمت دریاچه می کنیم.
آنا : بچه ها من با شما تماس خواهم گرفت.
دان : باشه. به یاد داشته باشید که گرم شوید!
آنا : من با دوچرخه می آیم، از قبل گرم شده ام. | آنا دیر می شود. دان و دیگران بدون او شروع به گرم کردن و دویدن به سمت دریاچه خواهند کرد. او با دوچرخه می آید و از قبل گرم شده است. |
ریون : صبح بخیر آقای لوئیس، فقط برای واضح بودن - فردا با هم ملاقات می کنیم یا چهارشنبه؟ بهترین ها، ریون پاول
آقای لوئیس : چهارشنبه ساعت 9:00. با احترام، آقای لوئیس
ریون : باشه، همین فکر کردم - ممنون که بهم خبر دادی. روز خوبی داشته باشید!
آقای لوئیس : تو هم ریون. | ریون و آقای لوئیس روز چهارشنبه ساعت 9:00 جلسه ای دارند. |
جاناتان : ایو بچه ها
دارن : ب-)
لوکاس : هی واس آپ
جاناتان : آبجو؟ حالا؟
دارن : جهنم آره ب-)
لوکاس : عصر آزادم | لوکاس، جاناتان و دارن می خواهند آبجو بخورند. |
تینا : سلام آنا!
آنا : سلام!
تینا : این آخر هفته چیکار میکنی؟
آنا : چیز خاصی نیست. آیا ایده ای دارید؟ :دی
تینا : خب آره! :) داشتم فکر میکردم شنبه یه مهمونی بگیرم. نظر شما چیست؟
آنا : ایده عالی! پارتی باغ؟
تینا : البته!
آنا : عالی! با آن برو! | تینا در حال برنامه ریزی برای برگزاری یک مهمانی باغ در روز شنبه است. آنا از این ایده حمایت می کند. |
ماریون : ریتای عزیز، فقط می خواستم از شما برای آسانسور دیشب تشکر کنم.
ریتا : صبح ماریون، خوشحالم!
ماریون : از گپ زدن با شما در راه خانه بسیار لذت بردم. تو خیلی آدم عاقلی هستی
ریتا : ممنون. تو خیلی مهربونی خب من هم از گپ کوچکمان لذت بردم.
ماریون : حیف که قبلاً به تعویض سواری به سالن کنسرت فکر نکرده بودیم.
ریتا : د... | ماریون و ریتا توافق می کنند که به نوبت یکدیگر را تا سالن کنسرت رانندگی کنند. کنسرت بعدی در 12 نوامبر است و ریتا رانندگی خواهد کرد. او پسرش را نیز با خود خواهد آورد. یک یا دو روز قبل از کنسرت برای جزئیات در تماس خواهند بود. |
اگنس : <file_video>
میا : هاها، تو بدترین رقصنده ای هستی که تا به حال دیدم!
اگنس : میدونم! اما ما خیلی لذت بردیم! شما باید دفعه بعد به ما بپیوندید.
فران : فقط قول بده که مجبور نباشیم XD برقصیم
میا : نگران نباش، تو نمیتونی بدتر از اون باشی. به سادگی غیرممکن است :D
اگنس : تو دیگه دوست من نیستی! :دی | میا باید به آگنس و فران بپیوندد که دفعه بعد به رقص بروند. |
بن : آبجو در 15؟
برایان : باحال، کنار استخر ملاقاتت می کنم
بن : کیول | برایان 15 دقیقه دیگر با بن در کنار استخر ملاقات خواهد کرد. |
پیتر : جیمز با توست؟
سالی : نه، او به دفتر بازگشته است
پیتر : سعی کردم بهش زنگ بزنم اما جواب نمیده
سالی : او به من گفت باتری تلفنش تقریباً تمام شده است
پیتر : باشه | جیمز به دفتر برگشت. او به تماس های پیتر پاسخ نمی دهد. همانطور که سالی گزارش می دهد باتری تلفن او کم بود. |
آوا : فردا باید تکلیف خود را ارائه دهیم
نوح : من سعی کردم سوالات را حل کنم. اما من نتونستم
آوا : کدوم
نوح : آخرین مورد،
آوا : من در حل اولی با مشکل مواجه هستم. من می دانم چگونه یک btw آخر را حل کنم
نوح : من فکر می کنم ما باید فقط به هم کمک کنیم
آوا : ما نمی توانیم این کار را روی متن ها انجام دهیم. فقط فردا ساعت ... | آوا و نوح باید فردا تکلیف خود را ارائه دهند. آنها فردا ساعت 5 ملاقات می کنند و در مورد سؤالات مشکل دار به یکدیگر کمک می کنند. |
بتی : من دارم میرم ساحل! می خواهید به من بپیوندید؟
کمیل : حتما!
جردن : آره! امروز هوا عالیه!
بتی : همین الان میرم.
بتی : من در همان جایی خواهم بود که دفعه قبل رفتیم
کمیل : باشه عالیه
کمیل : من هم به زودی می روم.
جردن : 1 ساعت دیگه بهت میپیوندم
جردن : من باید برای مادرم خواربارفروشی کنم
Camille : می توانید GoP... | بتی به ساحل می رود. او در همان جایی خواهد بود که آخرین بار به آنجا رفته بودند. کمیل به زودی به او خواهد پیوست. جردن تا 1 ساعت دیگر به آنها ملحق خواهد شد. جردن باید برای مادرش خواربارفروشی کند. او GoPro خود را به ساحل خواهد برد. |
کوری : من فقط سر شما از تب رنج می برد
زارا : بله به همین دلیل من برای ملاقات شما نیامدم
کوری : حالا چطوری؟
زارا : در حال بهبودی هستم. امیدوارم چند روز دیگه بهتر بشه
کوری : باید به خوبی از خودت مراقبت کنی
زارا : آره میرم :)
کوری : معلم فقط به کل کلاس یک تکلیف داد
زارا : کدام تکلیف؟
کوری : اقتصاد
زارا : ممکن است... | زارا تب دارد و برای جلسه نیامده است. کوری تکالیف اقتصاد را برای زارا انجام خواهد داد. در ازای آن، زارا هفته آینده وظیفه کوری را برای او انجام خواهد داد. |
عنبر : آیا کسی گردنبند گل من را دیده است؟ حتماً آن را در مهمانی دیروز گم کرده ام.
جبرئیل : به محض اینکه به نظافت رسیدم در آپارتمانم دنبالش می گردم.
امبر : هنوز شروع نکردی؟ ساعت 6 بعدازظهر است!
گابریل : شاید یادت نرفته، اما آخرین مهمان ها ساعت 6 صبح رفتند، من نیاز به خواب داشتم.
امبر : هی، یادم میاد از مهمانی رفتم ... | کهربا گردنبند گلش را گم کرد. جبرئیل هنگام تمیز کردن به دنبال آن خواهد بود. ماریا آن را در جیبش پیدا کرد و روز دوشنبه آن را به دفتر می آورد. |
راب : سلام بچه ها، جیمز شرکت را ترک می کند!
دنیل : به هیچ وجه، کی؟
کریگ : چرا؟
راب : ظاهراً او \انصراف داد\، اما می دانید یک پرنده کوچک به من گفت که این انتخاب او نبوده است.
دنیل : باورم نمیشه که اخراجش کنن. :O
راب : او ماه آینده می رود.
کریگ : او همیشه یک بینی قهوه ای بود.
دنیل : من نمی فهمم این همه هیاهو برای... | جیمز ماه آینده شرکت را ترک می کند. کریگ متعجب است که بعداً چه کسی اخراج خواهد شد. |
لیلی : امبر و هیو امشب به کنسرت می روند
لیلی : و منو دعوت نکرد!!! آیا باید احساس توهین کنم؟
هدر : البته نه
هدر : تازه شروع به قرار گذاشتن کردند
هدر : نمی توانید انتظار داشته باشید که همه جا شما را دعوت کنند
لیلی : حدس می زنم حق با شما باشد
لیلی : من نمی خواهم چرخ سوم باشم
هدر : دقیقا
هدر : چرا با من به سینما ن... | امبر و هیو لیلی را دعوت نکردند که با آنها به کنسرت امشب برود. هدر از او دعوت می کند که در عوض با او و دوستان دبیرستانی اش به سینما برود. |
هیلی : <file_photo>
هیلی : <file_photo>
هیلی : <file_photo>
هیلی : <file_photo>
هیلی : اینم سلفی هایی که با پلوتو گرفتم 😊
هیلی : او خیلی بامزه است
هیلی : 😍😍😍
زهرا : هاهاها
زهرا : واقعا سگ خوبی داری😛😛
زهرا : شما دوتا با هم خوب به نظر میرسید :)
زهرا : توی یکی دوتا عکس شبیه پینوکیو شده 😂😂
هیلی : هاهاها... | زهرا از سگ هایلی خوشش می آید. |
کلویی : سلام! دوست داری یکی از لباس هایت را به من قرض کنی؟
سینا : بله، حتما! هر مناسبت خاصی؟
کلوئه : یه جورایی هه ها! من مصاحبه شغلی دارم! و بعد از این همه سال به عنوان یک مادر در خانه می توانید آن را یک مناسبت خاص بنامید! ;)
سینا : پس روز بزرگت کی هست؟
کلوئه : فردا است که من خیلی عصبی هستم
سینا : نباشی خوب میشی
... | سینا برای مصاحبه شغلی فردا یکی از لباس هایش را به کلویی قرض می دهد. |
گری : سلام مامان، حالت چطوره؟
مریم : ما خوب هستیم دوست داشتنی
لورا : مطمئنی؟ که کاملا شوک بود
مریم : بله همینطور بود. من اصلاً ندیدم که بیاید، مدت زیادی بود که چنین قسمت بدی نداشتم.
گری : پس دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ بابا همراهت بود؟
مریم : نه من در کتابخانه بودم، پدر در خانه ماند. او در حال تعمیر تریلر بود و می خوا... | مری در یک کتابخانه بیهوش شد. یک کتابدار با آمبولانس و استیو تماس گرفت. امدادگران مشکوک هستند که مری مشکلات قلبی دارد. مریم هفته آینده آزمایشات بیشتری خواهد داشت. گری آخر هفته آینده به دیدار مری می رود. |
اولیویا : من یک گروه جدید از رقص Kpop پیدا کردم
میتیا : در حال ملاقات هستی؟
اولیویا : نه، من از تماس زیاد با مردمم خوشم نمی آید
میتیا : شما الان صاحب افراد هستید؟
اولیویا : البته. دنیا مال من است!
اولیویا : نه می خواستم با چند نفر بگویم...
میتیا : فهمیدم، اما فکر کردم بهتره بپرسم 🤪 ممکنه تعدادی کارمند شخصی داشت... | اولیویا گروه جدیدی از رقص Kpop پیدا کرده است. |
آگاتا : ارائه من آماده است که ما صحبت می کنیم :)
آدام : اوه باحال، چه رشته ای؟
آگاتا : اقتصاد.
آدام : جالبه؟ منظورم... ارائه شماست.
آگاتا : قطعاً از تحقیقات اخیر استفاده کردم.
آدام : انگار میدونی داری چیکار میکنی :P
آگاتا : من واقعاً به اقتصاد علاقه دارم :)
آدام : در این شکی نیست | آگاتا به خود افتخار می کند زیرا ارائه خود را در اقتصاد به پایان رسانده است. او علاقه زیادی به اقتصاد دارد. |
هانا : سلام به همه.
الکس : سلام.
یولاندا : سلام.
مریم : سلام!
هانا : اول از همه می خواهم از شما بپرسم که مقدمات کنفرانس ما چگونه پیش می رود. آیا همه چیز در مورد اسکان مهمانان ما خوب است، مریم؟
مریم : بله هانا، همه چیز اوکی است. برای دانشگاه فاکتور می فرستند.
هانا : خیلی خب. اتاق های کنفرانس چطور؟ آیا دانش آموزان... | الکس بر دانشآموزانی نظارت میکند که شروع به آمادهسازی اتاقهای کنفرانس کردهاند و تا کنون راضی است. پروفسور جانسون به دلیل مشکلات سلامتی در کنفرانس شرکت نخواهد کرد، بنابراین الکس مقاله خود را در کنفرانس خواهد خواند. |
دکلان : شماره آگاتا کوک را داری؟ تلفنم را عوض کردم و شماره اش را ندارم و می خواستم چیزی از او بپرسم؟
چارلی : حتما - ببخشید خیلی دیر شد:/ 765938451
چارلی : آره، شاید بهتر باشه اینجوری بنویسم: 765 938 451
دکلان : خیلی ممنون
چارلی : مشکلی نیست
Declan : آیا می دانید چگونه به دراپ باکس وارد شوید؟
چارلی : من هیچ سرنخی... | دکلن از چارلی شماره تلفن آگاتا کوک را میپرسد و به او اطلاع میدهند که این شماره 765 938 451 است. نه دکلن و نه چارلی نمیدانند چگونه وارد دراپ باکس شوند و مشخص نیست که قرار است چه کاری انجام دهند، بنابراین چارلی به آنها پیشنهاد میکند که ملاقات دیگری داشته باشند. |
سارا : سلام من یک مسابقه بیلیارد برگزار می کنم، آیا می خواهید به ما بپیوندید؟
ویکتور : بیلیارد؟ عالی به نظر می رسد!
ویکتور : کی هست؟
سارا : من به دوشنبه آینده فکر می کنم چون هفته ی آسانی را سپری می کنیم و چیز زیادی برای مطالعه نداریم
ویکتور : برای من اشکالی ندارد. آیا چیزی برای برنده شدن وجود خواهد داشت؟
سارا : ا... | سارا دوشنبه آینده یک مسابقه بیلیارد ترتیب می دهد. ویکتور به آنها ملحق خواهد شد. |
امی : آیا می دانستید که رایان ایر سیاست کیف خود را تغییر داده است؟
لیزا : می دانم، آخرین باری که پرواز کردم فقط یک کوله پشتی کوچک با خودم بردم
لیزا : اگر یک کیف به هر دو صورت اضافه کنید، دیگر آنقدر ارزان نیست
امی : و تو تونستی تو یه کوله پشتی کوچولو ببندی...
لیزا : من یک مسافر ماهری هستم ;-)
امی : تو باید به من ی... | رایان ایر سیاست کیف خود را تغییر داد. افزودن کیسه به هر دو صورت گران است. لیزا به امی نشان می دهد که چگونه چمدان های خود را به طور موثر بسته بندی کند. |
آوا : نوح برای دیدن هیو جکمن در رستوران رفته، ما هم برویم؟
دنیل : نیم ساعت دیگه میام بیرون از خونه
آوا : منتظرم | دانیل و آوا 30 دقیقه دیگر در نزدیکی خانه آوا با هم ملاقات خواهند کرد. آنها هیو جکمن را در رستوران خواهند دید. |
لارنس : سلام. چه خبر؟ دفعه قبل مرا نادیده گرفتی ;)
نوئل : هی. چطوری؟
لارنس : من خوبم، چند وقت پیش از مدرسه برگشتم. تو
نوئل : باحال من روی تختم دراز کشیده ام و دارم فیلم می بینم
لارنس : خوبه بازگشت به آنچه قبل از اینکه دفعه قبل مرا نادیده بگیرد نوشتم. خیلی نوشتم و جوابی نگرفتم
نوئل : چون نمی دانم به تو چه بگویم
لا... | نوئل آخرین پیام لارنس را نادیده گرفته است. لارنس از مدرسه به خانه آمد و در حال استراحت است. نوئل در حال تماشای فیلم است. |
ماریا : اینو بخون:
ماریا : <file_other>
ترزا : من قبلاً آن را خواندم، بسیار غم انگیز است
ایملدا : چه داستان وحشتناکی، این کشور خیلی ترسناک است
لورا : اما این مورد محرکی برای تغییر خاصی بود که شنیدم
لورا : در السالوادور همه درباره کارلا تورسیوس شنیدند
ماریا : واقعا؟
لورا : بله، من فکر می کنم که بعد از قتل او یک ... | پس از قتل کارلا تورسیوس، آنها یک دادستان ویژه برای زنان کشی در السالوادور ایجاد کردند. با این حال، از زمان قتل بیش از 140 زن به قتل رسیده اند. لورا دوستانی دارد که در سن سالوادور کار می کنند. زنان در آنجا منفور هستند و همچنین قانون بسیار محدود کننده سقط جنین دارند. |
لیندا : ما فردا ازدواج می کنیم!
چارلز : بله! #دخت شدن
لیندا : نمیتونم برای ماه عسل هم صبر کنم ;)
چارلز : اوه من می دانم. این پرهیز فکری وحشتناک بود.
لیندا : فردا را خاص تر خواهد کرد.
چارلز : بله، اما دلم برایت تنگ شده است. آیا واقعا تا عروسی همدیگر را نمی بینیم؟
لیندا : اوه عزیزم، منم دلم برات تنگ شده! اما به ای... | لیندا و چارلز فردا ازدواج می کنند. آنها نمی توانند برای ماه عسل صبر کنند. تا عروسی نمی توانند همدیگر را ببینند. |
واسلاو : کتی عزیز، فکر کردم از تو خط بزنم تا حالت را بپرسم. من از فرار از جنگل برگشتم و با زندگی شهری سازگار شدم.
کتی : سلام والدن عزیزم! شرط می بندم از بازگشت به شهر متنفری. تابستان شما در سیرا چگونه بود؟
واسلاو : واقعاً خیلی شلوغ است. سوله را در گوشه غربی تمام کردم، چند نهال صنوبر کاشتم و دانخوری های آهو را دوباره... | واسلاو از تعطیلات خود در سیرا بازگشت. کتی دوشنبه هفته آینده به سفر خود به کارائیب می رود. |
تریشا : هر کسی خواهش می کند من را به دانشگاه بیاورد!
وینی : کجا؟
الوین : من خوبم
وینی : باشه پس
الوین : ساعت چند؟ 8.15؟
تریشا : thx یک میلیون! | الوین تریشا را در ساعت 8.15 به یونی می رساند. |
سیلویا : کریس از من پرسید تو!
ربکا : اوهوم!
دیو : اووووووووه!!! تو برو دختر!
سیلویا : میدونم! من خیلی هیپ شدم!!!
ربکا : بیشتر به ما بگو! کی، کجا؟ :دی
سیلویا : ما ساعت 8 همدیگر را می بینیم، اما نمی دانم کجا می رویم
سیلویا : او گفت که غافلگیر کننده خواهد بود <3
دیو : اوه من، خیلی رمانتیک <3
ربکا : قراره چی بپوشی... | کریس از سیلویا خواست بیرون. آنها ساعت 8 ملاقات می کنند. |
سوفی : کجایی؟
سوفی : قراره تو منو ببری
آلیسا : من در پارکینگ هستم
آلیسا : نمیتونم ببینمت
سوفی : اوه، فکر می کنم می دانم کجایی
سوفی : تکون نخور من میرم جایی که تو هستی | آلیسا در حال برداشتن سوفی است. |
گلپر : چرا مردان وقتی منظور ما را میدانند نمیتوانند منظور ما را بدانند؟
موریل : من فکر می کنم این یک سوال بلاغی است.
آنجلیکا : اندرو واقعاً اعصابم را خورد می کند.
موریل : چه خبر است؟
گلپر : دیروز دوباره داشتیم دعوا می کردیم.
موریل : برای چی؟
آنجلیکا : چون او هر بار که من چیزی 100% خوب نمی گویم، کار بزرگی انجام... | آنجلیکا با اندرو به دلیل دعوای دیروز عصبانی است. موریل پیشنهاد کرد که به مدتی مرخصی نیاز دارد زیرا همه دعواها از دیدن هر روز یکدیگر ناشی می شود. |
گلپر : <file_photo>
کیم : زیبا به نظر می رسد!
گلپر : ممنون
کیم : چه رژ لبی است؟
گلپر : MAC روسیه قرمز
کیم : خیلی بهت میاد
کیم : کاش جرات داشتم رژ لب قرمز بزنم
گلپر : فکر میکنم با رنگی بر روی لبهایت شگفتانگیز به نظر میرسی
کیم : من فقط لباس برهنه می پوشم
کیم : حدس میزنم خیلی محافظهکار هستم
کیم : من حتی چ... | کیم عاشق رژ لب قرمز آنجلیکا است. کیم هم دوست دارد از رژ لب قرمز استفاده کند، اما از انجام این کار خیلی می ترسد. |
کالب : ایوا کانال 5 را روشن کرد
اوا : چرا؟؟؟
کالب : دارن Broadchurch بازی میکنن:D
اوا : اوه، ممنون :D | شبکه 5 در حال پخش Broadchurch است. |
جان : هی مارک، مسابقه بعدی گروه ما چطور؟
مارک : در موردش چطور؟ -_- الان حدود یک هفته است که سعی می کنم شما را به بازی وادار کنم.
جان : هی حالا بیا xD. می دانی که همه ما در این هفته مشغول بودیم.
مارک : پس چرا پرسیدی؟
جان : باشه نه جدی، کی هست؟ شما می دانید که ما این آخر هفته آزاد هستیم.
مارک : بسیار خوب، من می پرس... | جان و بچه های دیگر این هفته مشغول بودند. مارک از شما خواهد پرسید که آیا تیم دیگر این آخر هفته برای انجام یک مسابقه آزاد است یا خیر. |
بل : حالش چطوره؟ هنوز آنجا هستی؟
آندریا : آره!
بل : چگونه رفتار می کند؟
خوشگل : به نظرت حالش خوبه؟😘
آندریا : تا اینجا به نظر می رسد که او یک پسر خوش اخلاق است
آندریا : رفت توالت پس دارم بهت پیام میدم😙
آندره آ : داره برمیگرده!!!!
آندریا : بعد از این قرار همه چیز رو بهت خبر میدم😜
خوشگل : همه چیو بگو!😄😄😄😄 | آندریا به بل اطلاع می دهد که تاریخ چگونه گذشت. |
کیت : <file_photo>
مانوئل : چقدر قشنگه!!!
کیت : <file_photo>
جف : اگر من آنجا بودم فقط در این آب زمرد می پریدم
کیت : رنگش شگفت انگیز است، اما واقعا سرد است
جف : حدس میزنم اینطور باشد، آب شیرین کوه
کیت : دقیقا، من واردش شدم و تونستم 3 دقیقه اونجا بمونم
کیت : اینجا حتی آنقدر هم گرم نیست
جف : آیا در لائوس است؟
ک... | کیت در لائوس است، اما واقعاً گرم نیست. آب آنجا زمرد است، اما واقعا سرد است. او موفق شد فقط 3 دقیقه در آن بماند. لائوس ارزان تر از تایلند است. |
کارولین : می خواهم این آخر هفته برای خرید کریسمس بروم
هانا : آره عالی به نظر میاد
هانا : من هنوز هیچ هدیه ای نگرفتم
کارولین : آره من هم
کارولین : من همیشه همه چیز را در آخرین لحظه انجام می دهم
هانا : اوه میدونم برای هیچ کاری وقت ندارم!
کارولین : بله و شما در آن خطوط بزرگ قرار می گیرید
کارولین : مبارزه برای یک ا... | کارولین و هانا یکشنبه برای خرید هدایای کریسمس خواهند رفت. |
مریم : عجله کن فیلم داره شروع میشه!
ایوان : من تقریباً آنجا هستم
جک : من هم همینطور | ایوان و جک به زودی خواهند آمد. |
جکی : منو فراموش کردی؟؟
فردی : البته که نه! من در راه هستم! لطفا 5 دقیقه دیگر به من فرصت دهید
جکی : عجله کن
فردی : عصبانی هستی؟
جکی : هنوز نه😆 | فردی در راه است، 5 دقیقه دیگر با جکی خواهد بود. |
آلی : سلام :-) من برگشتم! :-)
ویل : سلام :-) به خانه خوش آمدید!
خواهد : <file_video>
Allie : :-) متشکرم! من تعداد زیادی عکس دارم به برخی نگاه کنید
Allie : <file_zip>
ویل : وای. با تشکر مکان فوق العاده به نظر می رسد و شما خیره کننده به نظر می رسید!
ویل : ... و خیلی خوشحالم!
آلی : من هستم :-) :-D :-*
ویل : خیلی ... | آلی برگشته و قرار است از ویل، جنی و فرد دعوت کند تا عکسهایی را که در حین دوری گرفته است را به آنها نشان دهد. آنها عصر شنبه با هم دیدار خواهند کرد. آلی می خواهد آشپزی کند. |
جان : فقط می خواستم برای فردا بهترین ها را برایت آرزو کنم، چه احساسی داری؟
وندی : ممنون! آره چیزهای بسیار ترسناکی هستند، روزها خوب است، اما شب ها در طول شب بسیار بی خواب بوده است. 😩 😨
جان : می توانم تصور کنم. اگر همه چیز خوب باشد شنبه از بیمارستان بیرون می آیی؟
وندی : بله حداقل برنامه همین است
جان : مراقب باش عز... | وندی از اتفاقی که قرار است فردا بیفتد می ترسد. اگر همه چیز خوب باشد، وندی روز شنبه از بیمارستان خارج خواهد شد. |
جوزف : سلام، هنوز تصمیم گرفتی؟
میشل : خوب، مطمئن نیستم. شاید بتوانم با یک پیراهن جدید کار کنم
جوزف : شرکت خاصی؟
میشل : داشتم به چیزی شبیه این فکر می کردم: <file_other>
جوزف : خیلی خوبه این رنگ یا آبی؟
میشل : غافلگیرم کن:)
جوزف : باشه، هر دو رو میبرم
میشل : شما در ساخت سورپرایز xP بهترین هستید | میشل به فکر خرید یک پیراهن جدید است. جوزف دو پیراهن او را به عنوان هدیه می خرد زیرا نمی تواند در مورد رنگ تصمیم بگیرد. |
ترزا : دختر
ترزا : رژ لب قرمز یا سیاه برای گالا؟ گیج شدم😕🤦♀️
خیریه : 💋😂 با قرمز همراه باشید، مشکی آن را شبیه هالووین می کند
ترزا : 😂
خیریه : 😁
ترزا : باشه، قرمز هست
خیریه : این دختر من است | خیریه به ترزا توصیه می کند که برای مراسم گالا از رژ لب قرمز استفاده کند. |
ترزا : مطمئن نیستم در زندگی من چه اتفاقی افتاده است
ترزا : اما اگر «من امروز» در زمان به عقب برود و به 18 سالگی من سفر کند و به او بگوید که در 10 سال آینده چنین خانه ای عالی، دوست پسر دوست داشتنی، دو گربه بزرگ بزرگ و شغلی با دستمزد خوب خواهم داشت، مطمئن هستم که او خواهد داشت. باور کن
سارا : هاهاها.
سارا : زندگی می ... | ترزا از زندگی خود لذت می برد و می خواهد فرد بهتری باشد. سارا برای خواهرش ترزا خوشحال است. |
اگنس : سلام
اگنس : ممکن است از شما چیزی بپرسم؟
لی : حتما
اگنس : ممکن است به این جمله نگاهی بیندازید؟
اگنس : <file_photo>
اگنس : من آن را به عنوان \سوابق شناسایی مالک ذینفع\ ترجمه کردم
لی : بله خوبه
اگنس : وکیل می گوید اشتباه است
لی : چی؟ چرا
اگنس : نمی دانم، برای من کاملا واضح بود
لی : چون هست
لی : این یک ب... | اگنس ترجمه ای انجام داده است که وکیل آن را دوست نداشته است. لی تأیید می کند که ترجمه دقیق است. |
دیوید : سلام هیو، من در دسترسی به حساب با مشکل مواجه هستم. آیا می توانید به من کمک کنید؟ باید در اسرع وقت شروع به کار روی کار کنم. هفته بعد وقت ندارم
هیو : سلام دیوید، متاسفم که شنیدم. همین الان چک میکنم
دیوید : ممنون
هیو : اوه، دیوید عذرخواهی می کنم، به نظر می رسد ما آدرس ایمیل شما را اشتباه نوشتیم و شما نتوانستید... | دیوید در دسترسی به حساب کاربری مشکل دارد. او باید به زودی کار خود را شروع کند، زیرا هفته آینده وقت نخواهد داشت. مشکلات به این دلیل بود که آدرس ایمیل دیوید اشتباه املایی شده بود. هیو مشکل را حل کرده است. دیوید باید بتواند در یک ساعت کار خود را شروع کند. |
مت : احساس میکنم پدر و مادرم که در خانه زندگی میکنند با من آنقدر خوب رفتار نمیکنند
خورخه : چرا اینطور فکر می کنی؟
مت : کارلوس را به مترو می برند
مت : و من احساس می کنم آنها ترجیح می دهند با کارلوس صحبت کنند
خورخه : آیا به شما خوب غذا می دهند؟
مت : آره حدس می زنم
خورخه : شاید شما بیش از حد فکر می کنید
مت : نم... | مت به مدت یک ماه دیگر نزد والدین ساکن خانه خواهد ماند. به نظر می رسد آنها بیشتر با کارلوس صحبت می کنند. آنها قبض برق بالاتری دارند زیرا مت زمان زیادی را در خانه می گذراند. |
پیتر : آیا من آن را تصور می کنم یا او فقط گفت که زمین صاف است؟ روده بر شدن از خنده
جان : نه، تو تصورش را نمی کنی.
پیتر : آره من اینطور فکر کردم اما فکر کردم فقط چک کنم. | گفت زمین صاف است. |
ساموئل : اونجا هستی، آنا؟
تیم : من هستم، اما به من آنا نمی گویند. این تیم است.
ساموئل : متاسفم، برادر تیم. آنا در زبان من فقط کلمه برادر بزرگتر است.
تیم : اینجا اسم دختره. خیلی شبیه برادرانه نیست
ساموئل : معذرت میخوام.
تیم : پس زبان شما چیست؟
ساموئل : این تلوگو است، برادر.
تیم : آیا در هند صحبت می شود؟
ساموئل :... | زبان ساموئل تلوگو است که در جنوب شرقی هند صحبت می شود. نزدیک به 90 میلیون سخنران دارد. از چپ به راست نوشته شده است. این بر اساس خط برهمن است. تلوگولند 23 استان دارد. خیلی ضعیفه «آنا» به معنای «برادر بزرگتر» و ثمو یا ثمادو - «برادر کوچکتر» است. تیم 55 ساله ساموئل 35 ساله. |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.