sentence1
stringlengths
46
4.11k
sentence2
stringlengths
10
356
جانت : صبح، دارم فکر می کنم می توانم خواهش کنم؟ من و دنیس باید یک دقیقه دیگر به دورست برویم، اگر به هر دلیلی در بازگشت به تأخیر افتادیم، آیا می‌توانی الیوت را با خود به خانه ببری؟ سام : البته! فقط به من خبر بده جانت : اوه خیلی ممنون، اگر مشکلی داشت با شما تماس می گیریم و البته به مدرسه اطلاع می دهیم. سام : در مورد ...
جانت و دنیس به موقع نرسیدند تا الیوت را از مدرسه ببرند. سام او را با خود به خانه برد. سام یک فرش 2×3 متری از جانت برای شنبه قرض می گیرد. مایک حدود ساعت 8 شب آن را برمی‌دارد.
ایان : سلام، میتونی صحبت کنی؟ من از ماریا کمی ناراحتم. اولیویه : در حال حاضر، نه واقعاً، من یک جلسه دارم. چه اتفاقی افتاد؟ ایان : از او خواستم با من ازدواج کند. نه یک ازدواج واقعی، بلکه فقط برای حفظ حقوقم در ایتالیا پس از برگزیت. اولیویه : می بینم. ایان : همانطور که می توانید تصور کنید، او نپذیرفت. اولیویه : متاس...
ایان از ماریا خواسته است که با او ازدواج کند تا حقوقش در ایتالیا پس از برگزیت حفظ شود زیرا این گزینه برای او پیچیده‌ترین گزینه است. ماریا نپذیرفت. ماریا در رومانی به دنیا آمد و واقعاً احساس ایتالیایی نمی کند. ایان از ماریا ناراحت است.
هانا : جونا حالش خوبه پس شاید امشب بریم تاکستان. آیا هنوز می خواهید به ما بپیوندید؟ جان : بله! من چند کار دارم که بعد از کار اجرا کنم اما تا ساعت 6.30 آماده خواهم شد. هانا : تا ساعت 7.30 شروع نمیشه، درسته؟ جان : درست است. آیا بلیط آنلاین خریدید؟ فقط 5 دلار هانا : هنوز نه. قرار است کیسی و چاد به ما اطلاع دهند که آی...
هانا و جونا در نظر دارند به رویدادی در تاکستان بپیوندند که از ساعت 7:30 شروع می‌شود و هانا پیشنهاد می‌کند جان، کیسی و چاد را در راه ببرند. جان به هانا توصیه کرد که چیزی برای نشستن بردارد. یک رستوران در تاکستان وجود دارد، اما هانا به هر حال یک سبد پیک نیک آماده می کند.
براد : خوب شنی : شام برد : آن سیب زمینی سرخ کرده را که هفته پیش که آمدی برای من درست کردی، یادت هست؟ سندی : بله برد : آیا می توانم دستور غذا را داشته باشم؟ :-D سندی : واقعا چیز خاصی نیست سندی : فقط سیب زمینی و فر را در گوگل جستجو کنید سندی : و سپس هر دستوری را دنبال کنید برد : من از تو خوشم اومد :-) برد : چطو...
براد سیب زمینی سرخ کرده را طبق دستور سندی درست می کند.
پل : هی متیو کسی را پیدا کردی که بازی شنبه را انجام دهد؟ متیو : هی پل، هنوز به دنبالش نیستم پل : برنامه های من تغییر کرد، بنابراین در صورت نیاز می توانم آن را انجام دهم متیو : آه، بله، عالی است! متشکرم پل : مشکلی نیست شنبه می بینمت
پل می تواند روز شنبه بازی را انجام دهد زیرا متیو هنوز کسی را پیدا نکرده است که این کار را انجام دهد.
نادیا : بچه ها کجایید نادیا : من ساعت ها منتظرم بارت : دارم میام، ببخشید توی ترافیک بودم نادیا : اوه بیا، نمی تونی به من پیام بدی... خیلی سرده فرد : من هم در ترافیک هستم نادیا : ... نادیا : مردان فرد : باشه من به جاده برگشتم، 10 دقیقه وقت بده و من آنجا هستم بارت : من هم همینطور نادیا : امیدوارم... منتظرم
نادیا منتظر بارت و فرد بود.
مارگارت : سامانتا، \دفترچه یادداشت\ را دیده ای؟ سامانتا : بله حتما خیلی خوشم اومد 😊 مارگارت : «من چیز خاصی نیستم. فقط یک مرد معمولی با افکار مشترک، و من زندگی مشترکی داشته ام. هیچ بنای یادبودی به من اختصاص ندارد و نام من به زودی فراموش خواهد شد. اما از یک جهت، من به اندازه هر کسی که تا به حال زندگی کرده ام، با شکوه...
مارگارت و سامانتا هر دو «دفترچه یادداشت» را دیدند و هر دو آن را دوست داشتند.
آزبورن : سگ را پیاده کردی؟ پاملا : نه. آزبورن : لطفا این کار را بکن. پاملا : 15 دقیقه دیگر کار را تمام می کنم و انجامش می دهم؛) آزبورن : :*
پاملا 15 دقیقه دیگر سگ را پیاده می کند.
ریکی : هی، حدس بزن چیه؟ من فردا میرم جراحی لوسی : چی؟!؟ منظورت چیه؟ ریکی : آره، دکتر دیشب با من تماس گرفت. واقعاً عجیب بود، عصر از تلفن شخصی اش به من زنگ زد لوسی : عجیبه… لوسی : پس چی شد؟ ریکی : او گفت که یک افتتاحیه وجود دارد و می تواند برای من بنویسد، اما من باید در محل به او اطلاع دهم. لوسی : وای من خیلی برات...
ریکی فردا اولین عمل جراحی خود را انجام خواهد داد. او از اینکه دکتر با او تماس گرفت و به او تاریخ جراحی پیشنهاد داد تعجب کرد و به او گفتند که تا سال 2026 صبر کند. او زانویش را در برلینگتون انجام خواهد داد. لوسی در حال آرامش دادن به ریکی است. بعداً برای ناهار ملاقات خواهند کرد.
مونیکا : سلام دخترا جن : سلام! جو : سلام :) مونیکا : در مورد جلسه، لطفاً به موضوعاتی که در دستور کار قرار داده ام فکر کنید جو : چه دستور کار؟ مونیکا : <send_file> جن : اوه عزیزم، چیزهای زیادی برای ترتیب دادن مونیکا : خب عروسی منه، همه چیز باید عالی باشه، درست مثل عروس های من! :)
جن و جو باید موضوعاتی را در دستور کار عروسی مونیکا قرار دهند.
تینا : بچه ها آماده اید؟ پیتر : در انتظار تام جین : در راهم تینا : باید با اوبر تماس بگیرم؟ پیتر : بله، یک دقیقه دیگر آنجا خواهیم بود پیتر : بدون ما بچه ها برو پیتر : تام گمشده تینا : باشه، وقتی سالم به خونه رسیدی با ما تماس بگیر
جین میاد پیتر منتظر تام است. تینا داره با اوبر تماس میگیره دختران تنها خواهند رفت، زیرا پیتر تام را از دست داد.
دیوید : سلام تامی، دیر اومدی... تام : متاسفم من هنوز داخلم دیوید : عجله کن... تام : باشه من میرم
تام دیر شده
کیت : <file_photo> جان : وای! کیت : فکر کردم دوست داری! جان : خوشت میاد؟ من آن را دوست دارم! کیت : واقعا؟ جان : تو در آن عکس کاملاً زیبا به نظر می‌رسی. کیت : <file_photo> جان : مممممممممم.... کیت : <file_photo> جان : تو داری منو واقعا زن شاخ در میاری! کیت : <file_photo> جان : من سر کار هستم. FFS حالا قرار اس...
کیت عکس خود را برای جان فرستاده است. او فکر می کند که او در آن زیبا به نظر می رسد.
ایزابلا : شنیدی که برتولوچی هفته گذشته درگذشت؟ ایسلا : نه، من... ایسلا : میدونی چی شد؟ ایزابلا : او سرطان ریه داشت. من فقط ویرانم... ایسلا : من هم... من واقعاً عاشق فیلم‌های او، مخصوصا «بودای کوچک» هستم. ایزابلا : ما با هم دیدیم، نه؟ یادم می آید، که تو چشمانت را فریاد زدی. من \محاصره\ را ترجیح می دهم - این یکی از...
برتولوچی هفته گذشته بر اثر سرطان ریه درگذشت. ایسلا عاشق فیلم‌های او بود، به‌ویژه «بودای کوچک» که همراه با ایزابلا می‌دید. ایزابلا \محاصره\ را ترجیح می دهد.
مارکوس : هی مارکوس : به اونجا رسیدی؟ مارکوس : هاله مارکوس : هالوووو؟؟ مارکوس : :/ کریستن : ببخشید کریستن : آره من اینجام مارکوس : اوه
کریستن به مارکوس اطمینان می دهد که به آنجا رسیده است.
جس : ظهر بخیر! آخر ماه فردا است! لطفاً رسیدها را تا نیمه شب CST آپلود کنید رایان : همه چیز تمام شد، جس، از یادآوری شما متشکرم! پل : من بابت ناراحتی عذرخواهی می‌کنم، آیا می‌توان استثنا/تمدید دریافت کرد؟ جس : پل، من فقط یک روز می توانم این کار را انجام دهم، سیستم به طور خودکار خاموش می شود و خودم، فقط 24 ساعت فرصت دا...
رسیدها باید تا نیمه شب CST آپلود شوند تا جس بتواند آنها را اصلاح کند. پل یک روز تمدید می شود.
ابیگیل : فیلم عروسی را دیدی؟ دافی : بله 😍 امنا : زیباست
ابیگیل، دافی و اومنا فیلم عروسی را دیده اند که بسیار زیباست.
لورا : آیا نتایج امتحان تاریخ خود را دارید؟ زک : بله لورا : پس… زاک : پس چی؟ لورا : چطوری؟ Zach : در حال و هوای متن نیست زاک : متاسفم لورا : کار بدی کردی؟ زاک : بله زاک : من تا آخر عمرم زمینگیر خواهم بود زک : والدینم به من خواهند گفت که زمان زیادی را صرف بازی های ویدیویی می کنم و به اندازه کافی مطالعه نمی کن...
زک در امتحان تاریخ خود ضعیف عمل کرد و نگران واکنش والدینش است. او حوصله حرف زدن با لورا را ندارد.
کنت : پول نداری کنت : و الن به زودی تولد دارند کنت : نمی دانم چه کار کنم راسل : نگران نباش راسل : او شما را دوست دارد، او با هر چیزی خوشحال خواهد شد راسل : فقط روز را با او بگذران کنت : شاید حق با شماست
کنت نگران است چون به زودی تولد النس است و او هیچ پولی ندارد. راسل به آنها پیشنهاد می کند که فقط روز را با هم بگذرانند.
اینگرید : اولی در مدرسه چطور پیش می رود؟ بیا : او کارش عالی است، ممنون. او کمی طول کشید تا جا بیفتد اما اکنون عاشق آن است! کای چطور؟ اینگرید : او کارش خیلی خوب است. او با حدود 8 کودک از مهد کودک نقل مکان کرد، بنابراین تغییر برای او خیلی بزرگ نیست. من فکر می کنم او فقط احساس می کرد به جای تغییر مدرسه، در حال ارتقاء س...
پسران اینگرید و بی در مدارس جدیدشان خوب کار می کنند، حتی اگر اولی هیچ دوستی پیدا نکرد. کلی با لوکاس که مدرسه اش را دوست ندارد مشکل دارد. بی به او کمک می کند و از الیس مراقبت می کند.
پل : من تشنه ام. آیا کسی می تواند برای من آب بیاورد؟ جردن : الاغت را حرکت بده و خودت آن را بگیر پیتر : تا آشپزخانه زیاد نیست پل : می دانستم که نمی توانم روی تو حساب کنم پیتر : چه درام جردن : ما نوکر تو نیستیم پیتر : نه مومیایی تو
پل تشنه است. پیتر و جردن برایش آب نمی آورند.
استفان : مامان کمک کن آنجلا : چی شده؟ استفان : سعی کردم کیک بپزم استفان : <file_photo> استفان : و مشکلی به وضوح پیش رفت آنجلا : OMG، همه مواد را اضافه کردی؟ استفان : فکر می کنم ... تخم مرغ، آرد، کمی نمک، وانیل، کره آنجلا : جوش شیرین چطور؟ استیون : نه.. یادم رفته بود.. آنجلا : پس ما نمیدونیم چرا کیک شبیه جوراب ...
استفن سعی کرد کیک بپزد، اما فراموش کرد که جوش شیرین اضافه کند. کیک بد به نظر می رسد.
حوا : در کتابخانه هستی؟ آنا : بله، من برای امتحان جبر فردا مطالعه می کنم آنا : از کجا میدونی من کجام؟ حوا : به بالا نگاه کن آن : تو طبقه دوم برای من دست تکان می دهی؟ هاهاها حوا : بله! روده بر شدن از خنده حوا : برخی از ما به سینما می رویم حوا : میخوای بیای؟ آنا : نه ممنون، من واقعاً نیاز به مطالعه دارم حوا : ب...
آن برای امتحان جبر فردا در کتابخانه درس می خواند. او نمی خواهد به سینما برود.
فیونا : سلام عشق، فردا صبح میری زومبا؟ علی : فردا نه، باید بریم پیش دندانپزشکان. فیونا : اوه! چه خبر؟ علی : تصمیم گرفتم به شیرینی های هالووین کانر گیر کنم، نه، گاو حریص که هستم! در نیمه راه، دندانم را روی آب نبات چوبی شکست! فیونا : چه مومیایی حریصه، این بهت یاد میده! علی : به هر حال از دندانپزشکی و بی حسی دهان در...
علی به زومبا نمی رود، زیرا در شیرینی هالووین کانر دندانش را شکست و باید به دندانپزشک مراجعه می کرد.
علی : امروز میای هریسا؟ ساموئل : این حداقل یک نقشه است تد : اما ترافیک در بیروت وجود دارد جورج : بله، وحشتناک است جورج : و تد می خواهد در بیبلوس توقف کند علی : چرا بیبلوس؟ گئورگ : چون به قول تد \BYBLOS است\. علی : خسته کننده است گئورگ : اما نام آن را به کلماتی مانند انجیل و Bibliothek (حداقل در آلمانی) داد. گئ...
ساموئل، تد و جورج قبل از آمدن به هاریسا در بیبلوس توقف خواهند کرد. بعداً به علی می نویسند.
مایک : <file_other> مایک : از این برای دریافت کد نصب رایگان در HotS استفاده کنید مایک : این یک کوه عنکبوت است، بنابراین چیزی برای عذاب مارتی :) جیک : یادت هست آخرین باری که با او شوخی کردیم که یک عنکبوت در آن نقش داشت چه اتفاقی افتاد؟ استیو : خیلی سرگرم کننده بود :P جیک : برای ما ;) فکر کردم سکته قلبی می کنه :P م...
مایک کد نصب رایگان در HotS را به اشتراک می گذارد. جیک، استیو و مایک با مارتی شوخی کردند که شامل یک عنکبوت بود.
ورونیکا : امروز با سابقم آشنا شدم ورونیکا : تصادفی جین : و؟ ورونیکا : تصور کن او جرات داشت مرا به یک قهوه دعوت کند. جین : و قبول نکردی؟ ورونیکا : من رد نکردم جین : چی؟ ورونیکا : اون کسی نیست که تو ایستگاه قطار گریه کردی؟ جین : او هست جین : اما همه خاطرات برگشتند. می خواستم مدتی را با او بگذرانم. ورونیکا : آه...
ورونیکا موافقت کرد که با سابقش برای یک قهوه بیرون برود. ورونیکا به جین می آید تا در مورد آن صحبت کند.
سام : مامان اونجا هست؟ سام : بهش بگو خیلی دوستش دارم دیزی : نه دیزی : و من خواهم کرد دیزی : به بابا بگم؟ سام : اوه بابا اومده؟ دیزی : نه سام : خب پس؟ دیزی : هیچ کس به جز من نیست سام : زمان بد دیزی : وقتی برگشتند به آنها می گویم که دوستشان داری سام : من باید حدس می زدم که با شما در کامپیوتر چه اتفاقی می افتد ...
دیزی به مامان و بابا می گوید که سام آنها را دوست دارد وقتی برگردند. سام به این فکر می‌کند که اگر کسی را در فی‌بی‌سی محدود می‌کند، می‌توان او را در یک پست تگ کرد؟
جسیکا : <file_photo> جسیکا : جدیدترین بچه های من پریسیلا : wooooooo چیزهای زیادی در آن عکس وجود دارد !! رز : خوب، اینها چه مارک هایی هستند؟ جسیکا : Le Mer، Kemon، Revlon، tolpa و بسیاری دیگر پریسیلا : همه اینها را خریدی؟ جسیکا : نه، من آن را در فیس بوک بردم:D جسیکا : نمی‌توانستم باور کنم، اما همانطور که می‌بینی...
جسیکا برنده برخی از محصولات زیبایی در فیس بوک شد. جسیکا از برخی از موارد استفاده نخواهد کرد، بنابراین با رز و پریسیلا به اشتراک خواهد گذاشت.
پتی : بهترین فیلم آمریکایی تاریخ چیست؟ لیدیا : البته \بر باد رفته\! جنی : هههه، مطمئن نیستم که بهترین باشه یا نه، اما واقعا دوستش دارم پتی : شاید باید فیلم های قدیمی بیشتری ببینیم؟ جنی : مثل یک بار در هفته، با هم، به نوعی یک باشگاه؟ لیدیا : چرا که نه؟! و می توانیم با \بر باد رفته\ شروع کنیم جنی : مثل هر یکشنبه ع...
پتی، جنی و لیدیا از آخر این هفته هر هفته شروع به تماشای فیلم های قدیمی می کنند.
کارین : همین الان عازم کنفرانس هستیم شریل : ما کی هستیم؟ جنیفر : دقیقاً، این چت بهم ریخته است کارین : من، آن، کوین کوین : جن، تو یک قاتل هستی نه چت جنیفر : نکته خوبی است جنیفر : من امروز واقعاً بهم ریخته ام، حتی هنوز به بوستون نرسیده ام کارین : اما یه ساعت دیگه شروع میشه جنیفر : می دانم، دیر می رسم، از هارتفورد...
کارین، شریل، جنیفر، کوین و آن در کنفرانسی شرکت می‌کنند که یک ساعت دیگر آغاز می‌شود. جنیفر قراره دیر بشه همه قرار است در هتل ماریوت منتظر او باشند و با هم چیزی بخورند. شریل در حال حاضر در هتل مشغول ثبت نام است.
کایل : باشه من داشتمش استن : چی؟ من چیکار کردم کایل : نه تو، من فقط باید شغلم را عوض کنم استن : باشه... استن : اووو چه اتفاقی افتاد کایل : مهم نیست من در اسرع وقت شغلم را عوض می کنم استن : باشه اگه دنبال کسی بودیم بهت خبر میدم کایل : باشه ممنون
کایل باید فوراً شغلش را تغییر دهد. اگر پست های خالی داشته باشند، استن به او اطلاع می دهد.
حماسه : صبح بخیر! :) سپتامبر : صبح! سپتامبر : من به تازگی یک جلسه یوگا انجام داده ام حماسه : عالی! ساگا : امروز چه احساسی دارید؟ سپتامبر : در واقع خوبم :) حماسه : امروز برای مشتری در مغازه کارین سجاف یک شلوار جین را درست می کنم. حماسه : آنها به من پول می دهند :) ساگا : احساس خوبی به من می شود سپتامبر : واقعاً...
سپتامبر به تازگی یک جلسه یوگا به پایان رسیده است. ساگا امروز سجاف یک شلوار جین را برای مشتری در مغازه کارین درست می کند و هزینه آن را پرداخت می کند. ساگا به کارین در مغازه کمک می کند. ساگا دوخت را دوست دارد و در آن مهارت دارد. سپتامبر ساگا را یک عکاس خوب می داند.
میلو : سلام، می‌توانیم آخر هفته‌ها را عوض کنیم؟ من باید از نظر کاری به آلمان بروم و تا شنبه بر نمی گردم سابرینا : بازم؟ میلو : متاسفم. من می توانم هفته آینده هر روز لیلی را از مدرسه بگیرم. سابرینا : باشه. اما شما باید زودتر به من اطلاع دهید، من هم برنامه هایی دارم میلو : متاسفم، اس. من تمام تلاشم را خواهم کرد سابر...
میلو می خواهد آخر هفته ها را با سابرینا عوض کند زیرا باید برای کار به آلمان برود. میلو نفقه می فرستد. هفته آینده مایلو هر روز لیلی را از مدرسه خواهد برد.
زوئی : لطفاً در مورد چیزی که قبلاً در مورد آن صحبت کردیم به کسی نگویید زوئی : هنوز مطمئن نیستم و باید با دکترم تاییدش کنم. کلر : حتما. اما در یک نقطه شما باید به همه بگویید زویی : میدونم ولی هنوز خیلی زوده. کلر : باشه. اگر چیزی نیاز دارید با من تماس بگیرید.
زوئی از کلر می‌خواهد که موضوعی را که قبلاً در مورد آن صحبت کرده‌اند به کسی نگوید، زیرا او باید ابتدا آن را با پزشک خود تأیید کند.
کلر : من از آقای بوکانن متنفرم! من حتی نمی توانم fsgthfhcygjd کنم زویی : من بهت اجازه میدم بری 😀 rant away bb کلر : یعنی حدس می‌زنم که از کلاس او شکست بخورم، اما خوب است. من شور هستم زویی : اما من شنیده ام که او در سال گذشته هیچ کس را شکست نداد کلر : من تکان خوردم زویی : میدونم درسته؟؟ اما من همچنین شنیده ام که ...
کلر از معلمش، آقای بوکانن متنفر است. تابستان امسال طلاق گرفت. زوئی فکر می کند که این او را بسیار ناخوشایند کرده است.
جک : آیا شما به طور تصادفی شماره تلفن مری را دارید؟ سو : بله، دارم. سو : 07911 123456 جک : thx!
شماره تلفن مریم 07911 123456 است.
ماریا : این عینک رو دوست داری؟ ماریا : <file_photo> تری : تو عالی به نظر میرسی! جنی : آنها را بخر! ماریا : باشه
ماریا در حال خرید عینک جدید است. تری و جنی آنها را دوست داشتند.
السا : خرید چطور بود؟ لیز : <file_photo> کارا : همه پولمو خرج کردم... :( السا : وای تو خوشگلی السا!!! کارا : او می کند! فردا باید آن تاپ را بپوشی! لیز : دفعه بعد که با ما میای السا!
کارا و لیز بدون السا به خرید رفتند.
ایان : بعدا میای خونه؟ اوا : بله چرا؟ ایان : بابا چطور؟ اوا : تا جایی که من میدونم چرا؟ ایان : بچه ها من چیزی دارم که می خواهم به شما بگویم. اوا : جدی به نظر میاد... ایان : همینطور است. اما در یک راه خوب. اوا : اوه نه... ایان : خوبه! بعدا بهت میگم! نگران نباش! اوا : بهتره یه راهنمایی به من بدی! آیا پدرت را عص...
بعداً ایان قرار است به ایوا و پدرشان چیزی بگوید.
جینی : چه خبره با این سگ خون آلود مدفوع همه جا !! فرانسیس : کجا؟ جینی : همه جا!! جینی : مثل یک مسیر مانعی است که بچه‌ها را به مدرسه می‌برند و برمی‌گردانند، بدون اینکه کفش‌هایشان را با کالسکه بپوشند. فرانسیس : نمی دانم جینی : دو بار در هفته مجبور شدم بعد از آن ماشین های بدبو که بچه هایم آن را در خانه من راه می رو...
جینی از این که مردم سگ هایشان را تمیز نمی کنند عصبانی است.
نیک : سلام، عزیزترین دوست من، حالت چطور است؟ ساندرا : باشه چی نیاز داری؟ :پ نیک : میدونستم تو بهترینی! :D به یادداشت های شما از آخرین سخنرانی نیاز دارم. ساندرا : متاسفم، \عزیزترین دوست من\، اما من هم آن را از دست دادم :P پیت را امتحان کنید، او هرگز کلاسی را از دست نمی دهد. نیک : می دانم اما آیا تا به حال دست خط او...
نیک به یادداشت های ساندرا از آخرین سخنرانی نیاز دارد، اما او نیز آنجا نبود.
مایا : هی مایا : اینجایی؟ شانتال : سلام موش من! شانتال : چطوری؟ مایا : به زودی وقت دارید که با تلفن صحبت کنید؟ مایا : شاید این آخر هفته؟ شانتال : بله باشه شانتال : شنبه میام ;) مایا : ❤️
شانتال و مایا روز شنبه از طریق تلفن صحبت خواهند کرد.
آرون : آیا امروز مندی را دیدی؟ مایک : هنوز نه. مایک : فکر می کنم به خاطر مریم نمی آید. هارون : :(
مندی احتمالا به خاطر مری نخواهد آمد.
کارولین : سلام، نیکول! نیکول : <file_gif> کارولین : ببین، من امشب با مونیکا ملاقات می کنم. کارولین : دوست داری بیای؟ نیکول : اوه، نمی‌خواهم مزاحم تو شوم کارولین : مزاحم ما بشی؟! :دی نیکول : خب، نمی‌دانم، شاید می‌خواهی حرف بزنی یا حرف بزنی. کارولین : اوه، من از شما دعوت می کنم، به این معنی که ما هیچ رازی برای بح...
کارولین امشب ساعت 8 شب با مونیکا به جای کارولین ملاقات می کند. نیکول به آنها ملحق می شود، او مقداری شراب و پنیر می آورد. کارولین تقریباً دوره خود را تمام کرده است و نیکول در حال بازسازی خود است.
ترزا : دیلن منتظر من نباش دیلن : چرا، چه خبر؟ ترزا : من باید مدتی بیشتر با مادربزرگ بمانم ترزا : حالش خوب نیست :( دیلن : <file_gif>
مادربزرگ ترزا در بهترین حالت نیست. ترزا باید با او بماند و دیلن را در زمان از پیش تعیین شده ملاقات نخواهد کرد.
اسمیت : صبح بخیر، الکس. آیا می توانید من را تا نیم ساعت دیگر در دفترم ببینید؟ الکس : صبح بخیر آقای اسمیت. متاسفم اما اگر ساعت 10:15 بود راحت تر بود. به شما می آید؟ اسمیت : مشکلی نیست، الکس. الکس : ممنون. متاسفم، اما من یک تماس تلفنی فوری برای ساعت 9:50 برنامه ریزی شده است. اسمیت : و لطفا فایل های Thiel را با خود ب...
اسمیت ساعت 10:15 الکس را در دفترش خواهد دید. الکس ساعت 9:50 تماس فوری دارد. الکس به کسی اطلاع می دهد که فایل های Thiel را از دفتر Bullwell خود تحویل دهد.
لیز : خونه ای؟ تیم : آره چرا؟ لیز : من در همسایگی هستم، می توانم بیام؟ تیم : حتما بیا داخل. لیز : تا 5 اونجا باش. تیم : عالی :)
لیز 5 دقیقه دیگر به محل تیم می آید زیرا در همسایگی است.
میا : آخر هفته چطور بود؟ کمی استراحت کردی؟ بن : خب... نه. خسته تر از قبل از آخر هفته هستم. میا : اتفاقی افتاده؟ بن : مامان پایش شکست. مجبور شدیم او را به بیمارستان برسانیم. بن : و این کار بدی نبود. میا : متاسفم. آیا کاری هست که بتوانم برای شما انجام دهم؟ بن : ممنون... بن : باید او را به خانه بازنشستگان ببریم......
بن خسته است زیرا مجبور شد مادرش را بعد از شکستگی پایش به بیمارستان ببرد. مادر بن از زوال عقل رنج می برد. او تبدیل به یک بار شده است و وقت آن است که به خانه سالمندان نقل مکان کند.
مایکل : متاسفم که امروز نمیتونم برسم :( تام : خوب، باشه... مطمئنی؟ مایکل : من واقعا متاسفم، نمی توانم قبل از ساعت 8 بعد از ظهر دفتر را ترک کنم تام : اشکالی نداره، فردا با من تماس بگیر مایکل : من خواهم کرد. بازم متاسفم
مایکل نمی تواند قبل از ساعت 8 شب دفتر را ترک کند، بنابراین نمی تواند با تام ملاقات کند. مایکل فردا با تام تماس می گیرد.
پتی : باشگاه؟ سلما : کی؟ پتی : 2 روز؟ سلما : 2 روز! پتی : آره در 8 سالگی سلما : آن را 9 کنید پتی : باشه اونجا سلما : میبینمت
پتی و سلما امروز ساعت 9 به باشگاه می روند.
آنجلینا : CHRTI؟؟؟؟؟؟ کریستین : چی؟ آنجلینا : تو عکس های من را برای آن عوضی فرستادی؟ چطور جرات میکنی کریستین : من عکساتو برای کسی نفرستادم.. آنجلینا : بله آن عکس ها در گوشی شما گرفته شده است، چه کسی می تواند به او بدهد؟ کریستین : کدوم عکس و کی عوضی؟ آنجلینا : عکس هایی که در دوران فارغ التحصیلی گرفتیم و من خیلی چ...
کریستین آنجلینا را به خاطر فرستادن عکس های فارغ التحصیلی برای آن عوضی سرزنش می کند.
دیوید : بچه ها، من شایعاتی در مورد آزمایش فردا شنیده ام، درست است؟ دومینیک : بله، از فصل 2 و 3 هوان : واات چه تستی :/ دومینیک : بله، از کلاس های عملی هوان : نه دیگه............. دیوید : نگران نباش ما مثل همیشه این کار را خواهیم کرد
فردا از کلاس های عملی امتحان هست
طبیتا : خدایا امروز ساعت 10 از خواب بیدار شدم و حالم بد شده فلورس : مریض هستی؟ فلورس : مشروب خوردی؟ طبیثا : ساعت 1 بامداد به رختخواب رفتم و بدنم دیوانه می شود فلورس : ما پیر شدیم، به برنامه خواب خوب نیاز داریم طبیتا : پس طبیعیه؟ فلورس : حدس می‌زنم همینطور است طبیثا : نگران بودم که ممکن است کم خونی یا sth داشته ب...
فلورس خاطرنشان کرد که تابیتا ممکن است احساس خواب آلودگی کند، زیرا او برنامه خواب را مختل کرده و فشار خون پایینی دارد.
وینس : میخوای فیفا بازی کنی؟ چاک : حتما وینس : باشه، یک ساعت دیگه؟ چاک : عالیه
وینس و چاک یک ساعت دیگر با فیفا بازی می کنند.
اندی : الان حس ناهار داری؟ گری : بله! من دارم از گرسنگی میمیرم اندی : باشه. در غذاخوری ببینید :-) گری : باشه. من 3 دقیقه دیگر آنجا خواهم بود
اندی و گری در 3 دقیقه در غذاخوری ناهار می خورند.
کنت : تقریباً 11 است و مرد حمل و نقل هنوز نیامده است دیوید : راحت باش، معمولاً دیر می‌آیند دنیل : اون میاد کنت : قرار بود ساعت 11 حرکت کنیم دانیال : احتمالا ساعت 11:30 خواهد بود دنیل : اما نگران نباش، ما منتظرت هستیم دیوید : ما هیچ جا نمی رویم
کنت هنوز منتظر مرد حمل و نقل است. او عصبانی است زیرا قرار بود ساعت 11 بروند. دنیل او را آرام می کند و می گوید که او و دیوید منتظر آنها هستند.
نوح : بچه ها من بیرونم بیا پایین برایان : من آماده ام... سارا : قبلا؟ لعنتی برایان : اما نه سارا، همانطور که می بینید سارا : بیا یه قهوه بخور نوح : پیدا کردن جای پارک در اینجا خیلی سخت است برایان : باشه، من میام پایین و تو اسلات پارکمون می کنم نوح : باشه عالیه
نوح بیرون است تا برایان و سارا را بگیرد اما سارا آماده نیست. نوح بعد از اینکه برایان ماشینش را در محل آن‌ها پارک می‌کند، برای یک قهوه می‌آید.
رینا : آیا زین شما را به مهمانی خود دعوت کرده است؟ اودین : آره، تو؟ رینا : بله
زین رینا و اودین را به مهمانی خود دعوت کرده است.
ایوانز : سلام برایان ایوانز : من ایوانز از سرمایه گذاری بوسکو هستم. ایوانز : تبریک می گوییم درخواست شما برای موقعیت شغلی که برای آن درخواست داده بودید تأیید شد. برایان : سلام ایوانز. برایان : تنها چیزی که می توانم بگویم این است که از کی شروع کنم؟ ایوانز : شما باید فردا صبح به محل کار خود مراجعه کنید. ایوانز : ام...
برین در سرمایه گذاری Bosco مشغول به کار شد. او از فردا صبح شروع می کند. او باید مدارک شناسایی خود را به همراه داشته باشد.
ری : دلم برات تنگ شده😘 جوی : منم همینطور😘 ری : <file_gif> شادی : بابی ❤️
ری و جوی برای همدیگر تنگ شده اند.
گرگوری : اکنون بلیط <file_other> سو : در چاک : منم همینطور گرگوری : من هر 3 تا را می خرم تا کنار هم باشیم سو : مطمئناً، یک دقیقه دیگر پول شما را پس می دهم چاک : <file_gif> گرگوری : من آنها را گرفتم! سو : :دی تو بهترین نیستی!!! چاک : عالیه رفیق گرگوری : به سختی. آنها قبلا رفته اند گرگوری : حالا هرکدوم 100 دلا...
گرگوری برای خودش، چاک و سو، بلیط هایی به ارزش هر کدام 100 دلار خرید. چاک و سو در حال انتقال پول بلیط به گرگوری هستند.
جنی : سلام، این جنی است، من مادر پاتریشیا هستم. دن : سلام جنی! جنی : آیا در جلسه PTA این هفته شرکت کرده اید؟ دن : بله، خیلی خیلی خوب بود. جنی : خوب، ممکن است اطلاعاتی را با من در میان بگذارید؟ وقتی نوبت به امتحانات و سفرهای مدرسه ای برنامه ریزی شده می رسد، کاملاً از جریان خارج هستم. دن : مطمئنا، مشکلی نیست. آنها ...
دن در جلسه PTA این هفته شرکت کرد. جنی به اطلاعاتی نیاز دارد، زیرا او آنجا نبود. مدارس میان ترم ها را برای هفته دوم ژانویه برنامه ریزی کرده اند. در میان ترم کلاسی برگزار نخواهد شد. دن و جنی ناامید هستند، زیرا نمی توانند فرزندان خود را بلند کنند.
کیلی : بسه دیگه، من تورو بلاک میکنم -_ گاوین : انگار برایم مهم است کیلی : من شما را بلاک می کنم، جدی گاوین : خداحافظ کیلی : واقعا برات مهم نیست؟ گاوین : لطفاً برو کنار، تو خیلی تحریک‌کننده هستی کیلی : :(
کیلی در حال مسدود کردن گاوین است و گاوین اهمیتی نمی‌دهد چون کیلی را بسیار آزاردهنده می‌بیند.
آندریا : در مورد میچ چیزی شنیدی؟ ربکا : نه، چی شده؟ آندریا : او از ملانی جدا شد! ربکا : با من شوخی میکنی؟ آندریا : نه، این واقعاً است! باورم نمی شد! قرار بود ماه آینده با هم ازدواج کنند! ربکا : چی شد؟ نمی دانم، شایعه شده ملانی به او خیانت کرده است!
میچ درست قبل از عروسی از ملانی جدا شد زیرا او به او خیانت کرد. باورش برای آندریا و ربکا سخت است.
استفانی : دارم بهت زنگ می زنم آنابل : ببخشید، گوشی من خاموش است استفانی : باید صحبت کنیم، به من زنگ بزن Anabelle : k، تماس
استفانی در حال تماس با آنابل است، اما تلفن آنابل بی صدا است، بنابراین او تماس می گیرد.
آلانیس : چیزی از ایکیا میخوای؟ من فردا میرم تراویس : از او نپرس او می خواهد همه چیز را بخرد سوزان : درست نیست خفه شو :c سوزان : میتونم باهات برم؟ من می خواهم قبل از تصمیم گیری چیزهایی را ببینم آلیسون : حتما، فردا ساعت 10 صبح سر جای من باش سوزان : آره!
آلانیس و سوزان فردا ساعت 10 صبح برای خرید به ایکیا می روند.
اما : سلام مادر، چارلی دوباره شپش دارد. من با آن مهد کودک او دیوانه خواهم شد. هالی : اوه پسر، یکی از بچه ها دوباره آورد؟ اما : طبق معمول. من دوباره دیوانه خواهم شد. شستن تمام لحاف، بالش، کت، کلاه، روسری و... هالی : و دوباره در زمستان - چرا آنها آنها را در تابستان نمی گیرند، در حالی که همه آنها لباس شنا می پوشند؟ ام...
پسر اما، چارلی، دوباره شپش دارد. اما، هالی و جک قرار است در طول هفته از او مراقبت کنند. اما باید تمام وسایل، کاناپه‌ها و صندلی‌های ماشین چارلی را بشوید. اما همه چیز مورد نیازش را دارد، به جز یک کشتی بخار. هالی و شوهرش امشب به اما کمک خواهند کرد. گوشت هم می آورند.
کلایو : <file_photo> کنراد : <file_photo> این یکی بهتر به نظر می رسد کریگ : من طرفدار زیاد کراوات نیستم کلایو : پس برای عروسی کت و شلوارت چی می پوشی؟ کریگ : فقط یک پیراهن، بدون کراوات یا پاپیون، مد است
کریگ کراوات را دوست ندارد. برای عروسی قرار است پیراهن بدون کراوات یا پاپیون بپوشد.
گیبسون : <file_other> Camdyn : <file_gif> گیبسون : <file_other> گیبسون : <file_photo> گیبسون : من او را به عنوان یک دوست اضافه کردم کامدین : باشه، اگه چیزی پیدا کردی بهم خبر بده
گیبسون او را به عنوان یک دوست اضافه کرد.
مدی : اوه من خیلی خسته ام: ( جان : شرط می بندم که هستی، کجا رفتی با جین؟ مدی : به «مسافرخانه سیاه» جان : چطور بود؟ مدی : باشه، اما یه خبر خیلی بد گرفتم. جان : منظورت چیه؟ مدی : جین حامله است جان : اوه… خبر خوبی نیست؟ مدی : نه، پدر سابق بدرفتار اوست جان : صداش خیلی خوب نیست، حالا چی؟ مدی : او به سقط جنین فکر م...
مدی با جین به مسافرخانه سیاه رفت. جین حامله است پدر سابق آزارگر اوست. او به سقط جنین فکر می کند. مدی سعی می کند نظرش را تغییر دهد. او فکر می کند که زندگی او را برای بهتر شدن تغییر می دهد. جین همیشه بسیار مستقل بوده است، بنابراین جان شک دارد که نظرش را تغییر دهد.
لیا : تو از من نمره بیشتری گرفتی :/ مارک : آره لیا : اما من در طول امتحانات به شما کمک کردم مارک : من همه چیز را می دانستم، فقط پاسخ ها را تایید می کردم لیا : :/ مارک : آیا کار آماده سازی بعدی را تمام کرده اید؟ لیا : نه من نگرفتم
لیا در طول امتحانات به مارک کمک کرد. مارک بیشتر از لیا امتیاز گرفت. لیا آماده شدن برای امتحان بعدی را تمام نکرده است.
نیک : سلام خواهر، امسال با کریسمس چه کار می کنیم؟ اتل : حال عاقلانه؟ نیک : بله اتل : سال گذشته را دوست داشتم که بابا نوئل مخفی داشتیم نیک : من هم، باید از مامان و بابا بپرسم که آیا آنها می خواهند دوباره این کار را انجام دهند؟ اتل : حتما نیک : من این کار را خواهم کرد. و تو چطوری؟ اتل : خوب، شلوغ، طبق معمول می‌دا...
نیک و اتل کریسمس گذشته یک بابانوئل مخفی داشتند. آنها قرار است از والدین خود بخواهند که امسال نیز همین کار را انجام دهند. تام این هفته در میلان است. او استرس دارد، زیرا منتظر ترفیع است.
مایکل : امشب چی بازی کنیم؟ ایرنه : یک ساعت دیگر به شما پیامک می‌دهم، جلسه فرانک : بلیط برای سوار شدن؟ تسا : ما هر بار بازی می کنیم، آیا می توانیم چیز دیگری را امتحان کنیم؟ فرانک : اما بازی باحالی است، من بلیط سوار آفریقا را هم دارم مایکل : ما می‌توانیم یک دور بازی کنیم، اما من هم منتظر چیز جدیدی هستم تسا : شاید ...
آیرین یک ساعت دیگر به مایکل پیامک خواهد داد. آیرین یک بار بازی شهر پادشاهان را بازی کرد.
نیت : بیا! میدونی چی شد فرانسیس : ضعیف ترین ایده را ندارم. نیت : ماشین لعنتی، همین اتفاق افتاد! فرانسیس : دوباره؟ نیت : بله فرانسیس : مثل سومین بار این هفته؟ نیت : بله بار اول شروع نمی شد، دیر سر کار بود. بار دوم شروع نشد، کل جاده لعنتی را مسدود کرد. فرانسیس : و حالا؟ نیت : و حالا؟ تصور کن چی؟! قرار بود قرار ب...
ماشین نیت برای سومین بار در این هفته شکست. این بار در زمان ملاقاتش
ویکتوریا : دخترا آماده اید؟ :دی سارا : برای چی؟ بئاتریس : آماده! سارا : ؟؟؟ ویکتوریا : سارا؟ سینما؟ سارا : اوه لعنتی سارا : نه سارا : کلا فراموش کردم... بئاتریس : عیسی... دوباره :دی ویکتوریا : با من شوخی می کنی؟ :دی سارا : من نیستم :( ویکتوریا : شاید هنوز بتونی درستش کنی؟ بئاتریس : روفل سارا : پدر و مادر ...
سارا دوباره سینما را فراموش کرد. ویکتوریا و بئاتریس امیدوارند که او هنوز بتواند موفق شود. سارا از آنجایی که پدر و مادرش اینجا هستند موفق نمی شود.
توماس : چه کار داری؟ پیج : هیچی، به زادگاهم برگشتم توماس : لعنتی، فکر کردم بریم بیرون و خوش بگذرونیم صفحه : دفعه بعد عزیزم
توماس می خواهد با پیج ملاقات کند. غیرممکن است، زیرا او به زادگاهش بازگشت.
ترور : پس برای تولد ایوانز چه کار می کنیم؟ ماشا : پدر و مادرت یکشنبه می آیند درست است؟ از مادرم هم می خواهم که بیاید. شاید برای ناهار برویم؟ ترور : آره باشه ترور : و دوستانش شنبه می آیند؟ ماشا : بله، اما من واقعاً هنوز برنامه ای ندارم. گفت می خواهم به پارک بروم. اما بعد باید کل پیک نیک مهمانی را به پارک بفرستیم تر...
تروور، ماشا، ایوانز و والدینشان روز یکشنبه برای جشن تولد ایوانز ملاقات می کنند. اگر هوا خوب باشد پیک نیک خواهند داشت. او شنبه با دوستانش جشن می گیرد. او یک کوله پشتی از مادر ماشا و یک ایکس باکس از تروور و ماشا دریافت خواهد کرد. ترور بعد از کار برای او بازی می خرد.
مگنوس : ببین بچه ها، من امروز نمیتونم بیام نویل : به هیچ وجه نباید بیای نوح : چی شد؟ مگنوس : مسائل خانوادگی مگنوس : ببخشید بچه ها نویل : نه، به این راحتی نیست، به ما بگو چرا نویل : دلیل واقعی مگنوس : مادربزرگ من در بیمارستان است و .... مگنوس : ممکن است همه چیز به زودی تمام شود نویل : اوه، من خیلی متاسفم مرد نو...
مگنوس امروز نمی تواند بیاید. مادربزرگ او در شرایط بسیار بدی در بیمارستان بستری است.
لوک : کوجو خوب به نظر می رسد: سو : آره. داریم صبحانه میخوریم لوک : برای صبحانه کمی دیر نشده؟:D سو : دارم سعی می کنم داستانی تعریف کنم، شوش لوک : هاها برو جلو سو : ما داریم bf می خوریم و او پیش ما می آید. سر آغشته به خون لوک : چی؟ سو : آره. رشد سرطان زیر چشمش شکست. همه جا خون. لوک : او آن را خراشید؟ یا خود به خ...
حیوان خانگی سو سرطان دارد. تومور زیر چشمش شکست. او را دوشنبه به دامپزشکی می برد.
جوآن : آیا این را می دانستی؟ ما آن را برای وزغ فرانسوی با استفاده از دانه‌های چیا و شیر بادام امتحان کردیم. گیل : وزغ فرانسوی lol؟ جوآن : باید نان تست می‌گفتی. 😂 گیل : فکر می کردم خیلی گیاهی به نظر نمی رسد lol
جوآن روش جدیدی برای تهیه نان تست فرانسوی امتحان کرد.
جولی : می‌توانیم تو را به آنجا ببریم جولی : ما یک صندلی رایگان در ماشینمان داریم لنی : متشکرم جولی، اما لوک در حال حاضر من را انتخاب کرده است ;) لنی : در کلیسا همدیگر را ملاقات خواهیم کرد مایا : جولی میتونم باهات سوار بشم؟ مایا : فکر می‌کنم بالاخره ماشینم را نمی‌برم جولی : مطمئناً اما همانطور که گفتم فقط 1 صندلی...
جولی می‌خواهد مایا را در راه کلیسا ببرد، همانطور که لنی با لوک می‌رود.
هانا : امروز عصر میای؟ لکسی : نمی دانم لکسی : حال و حوصله ندارم هانا : بیا! سرگرم کننده خواهد بود هانا : یه مقدار کاپیرینیا میخوریم:D لکسی : من نمی خواهم مردم را ببینم لکسی : همه مرا عصبانی می کنند
هانا لکسی را تشویق می کند که امروز عصر بیاید. لکسی حال و هوای معاشرت را ندارد.
جیم : من امروز به MoMA بودم جیم : یک نمایشگاه شگفت انگیز در مورد معماری یوگسلاوی وجود دارد جیم : دیدی؟ نیک : بله، ماه گذشته، این یک نمایشگاه واقعاً زیباست جنی : جیم، می خواستم نظر شما را در مورد آن بدانم، زیرا شما اطلاعات زیادی در مورد منطقه دارید جنی : واقعا اینقدر خوب ساخته شده؟ زیرا برای کسی که هیچ چیز در مورد...
جیم و نیک نمایشگاه معماری یوگسلاوی را در MoMA دیدند. جیم نمایشگاه را بسیار خوب آماده و ارائه می کند. جیم فکر می کند معماری در اسکوپیه می تواند موضوع خوبی برای نمایشگاه دیگری باشد.
دیلن : یو جک : خوب دیلن : حوصله داری؟ جک : خسته شدی؟ نه. چیزهای کوچکی برای مراقبت دارم جک : چرا؟ دیلن : من می روم دنبال اثاثیه برای دفتر دیلن : میخوای با هم تگ کنی؟ جک : حتما. نه؟ دیلن : من تو را می برم جک : حتما. کم و بیش چه زمانی باید آماده باشم؟ دیلن : B در 30 دقیقه آماده می شود. جک : Kk. دیلن : و برای ...
دیلن 30 دقیقه دیگر جک را بلند می کند. آنها به دنبال اثاثیه به دفتر می روند و جک به دیلان کمک می کند تا وسایل سنگین را حمل کند.
دانی : هی دونی : رفیق!! مارک : اوه داداش مارک : کجا بودی! دونی : نامزد کردم! مارک : وای تبریک! مارک : مارتا چطوره؟ دانی : عالی، او کار می کند. من در خانه کار می کنم مارک : اوه وای مارک : چه زوج قدرتمندی! دانی : :3 دانی : ما قصد داریم این جمعه به دیدنت بیایم دانی : آزاد هستی؟ مارک : جهنم آره! مارک : جمعه ...
دانی با مارتا نامزد کرد. آنها این جمعه از مارک دیدن خواهند کرد.
کارولین : من یه میگو خوردم!!! کارولین : باورم نمیشه!! کارولین : <file_gif> سوزی : حالا چیکار کردی؟ :دی کارولین : خورد کارولین : الف کارولین : میگو سوزی : لول، تو برو دختر! سوزی : <file_gif> کارولین : :دی سوزی : چطور بود؟ کارولین : متأسفانه خیلی خوبه سوزی : متأسفانه منظورت چیست؟ کارولین : چون ژست «من هرگز ...
کارولین معمولاً میگو نمی خورد اما این بار تصمیم گرفت آن را بخورد و از غذایش لذت می برد.
اندرو : سلام، کسی عکسی از آخرین رویداد دارد؟ @راس؟ راس : نه، ببخشید، دوربینم همراهم نبود. اِما : من چند عکس گرفتم اما فقط با گوشیم، پس احتمالاً خفن هستند. اندرو : حدس می‌زنم از هیچی بهتر است. می توانید آنها را برای من ایمیل کنید؟ اما : مطمئناً، فقط باید کابل USB خود را پیدا کنم. راس : میشه برای من هم بفرستی؟
راس از آخرین رویداد عکسی ندارد، اما اِما با گوشی خود تعدادی عکس گرفت. اما تصاویر را برای اندرو ایمیل خواهد کرد.
آلیس : آیا می دانستی که امی سقط جنین کرده است؟ وندی : بله رابرت : بله، او آشکارا در مورد آن صحبت می کند
امی سقط جنین کرد.
کوین : سیستم امروز خیلی کند است! ایسلا : میدونم! کوین : می ترسم یکی از این زمان ها را نجات ندهد! Isla : من همیشه در حال صرفه جویی در زمان هستم اما کند است و کاری انجام نمی دهم. کوین : کسی با آی تی تماس می گیرد؟ ایسلا : نه چیزی که من می دانم. اونا دیک هستن کوین : آره. مثل اینکه تقصیر کاربر گنگ است. ایسلا : بله. ...
کوین و ایلا امروزه سیستم های کامپیوتری بسیار کندی را تجربه می کنند.
آماندا : سلام! آیا واقعا معنی نام خود را می دانید؟ جف : فکر می کنم همه می دانند، درست است؟ آماندا : من تازه فهمیدم که اسمم چه معنایی دارد، قبلاً هرگز به آن فکر نکرده بودم جف : و؟ آماندا : کم و بیش \شایسته عشق\. جف : خیلی باحاله آماندا : تازه فهمیدم پدربزرگم وقتی می‌گفت «آماندای دوست‌داشتنی من» به چه چیزی اشاره ک...
نام آماندا به معنای \شایسته عشق\ است. نام جف به معنای \عهد صلح آمیز\ است. نام استیون به معنای \تاج\ است. این یک نام یونانی است. نام کامیل به معنای \آزاد به دنیا آمد\، \نجیب\ و \کامل\ است. این یک نام فرانسوی است.
دبورا : بچه ها پیام من را دریافت کردید؟ آنجا خواهید بود؟ آلیسون : <file_gif> نوح : آره! نگران نباش :) مندی : ممکن است کمی دیر بیام اما آنجا خواهم بود دبورا : عالی!
دبورا، آلیسون، نوح و مندی قرار است ملاقات کنند.
رابرت : بچه ها، کسی میتونه فردا شیفت صبح من رو بگیره؟ رابرت : متاسفم که دیر متوجه شدم، اما پسرم مریض است و باید او را پیش دکتر ببرم. ماک : برات متاسفم:/ نمیتونم:/ صبح اومدن سیستم گرمایشی منو درست کنن. سین : من می توانم آن را تحمل کنم. سین : شما از ساعت 7 صبح شروع می کنید، نه؟ رابرت : درسته رابرت : ممنون، مرد! سی...
شان شیفت 7 صبح رابرت را می گیرد. رابرت باید پسرش را نزد دکتر ببرد.
فیلیپ : سلام Alienor : سلام فیلیپ فیلیپ : من یک سوال دارم فیلیپ : چقدر نادرست است اگر از شما بخواهم چیزی را برای من از انگلیسی به فرانسوی ترجمه کنید فیلیپ : در حال حاضر آن را با خودم ندارم اما تا چند ساعت دیگر آن را خواهم داشت فیلیپ : این کتابچه راهنمای پدرم برای دستگاهی است که او در حال ساخت آن است Alienor : آی...
فیلیپ می خواهد که Alienor کتابچه راهنمای دستگاهی را که پدرش ساخته است از انگلیسی به فرانسوی برای او ترجمه کند. Alienor قطعات کتابچه راهنمای کاربر را ترجمه می کند و آنها را برای فیلیپ می فرستد. او بعداً برای ترجمه بیشتر به او مراجعه خواهد کرد.
لوک : <file_video> لوک : به بچه های من نگاه کن لوک : آنها کاملاً بامزه هستند برایان : رفیق، من مطمئن هستم که آنها هستند و تو آنها را دوست داری برایان : اما من یک پسر خانواده نیستم لوک : اوه، باید برای بچه ها آماده شوی لوک : وقتش است برایان : مشکل این است که دخترانی که من ملاقات می کنم فقط برای یک شب خوب هستند ب...
لوک پیشنهاد می کند که برایان باید خود را برای بچه دار شدن آماده کند. برایان ادعا می کند که تمام دخترانی که او ملاقات می کند، مادران خوبی نخواهند بود. لوک اعتراف کرد که در مهمانی با همسر آینده اش آشنا شده است.
آن : هی آن : به نظر می رسد من پیام های شما را دریافت نکرده ام آن : گوشی من اشتباه کرد اگنس : من یک پیام واتساپ فرستادم آن : می دانم، اما نتوانستم آن را باز کنم الکس : دیروز برات پیام فرستادم آن : بله، متوجه شدم Ann : بنابراین به نظر می رسد که مشکلی در برنامه وجود دارد الکس : گوشی را ریستارت کنید و دوباره چک کن...
چون برنامه از کار افتاده است، Ann نمی تواند همه پیام ها را ببیند.
جانی : چرا دیروز نیامدی؟ دیو : باید بیشتر در محل کار می ماند. دیو : چیزی رو از دست دادم؟ جانی : نه واقعاً، چیزهای معمولی. جانی : چند بازی انجام داد، کمی آبجو نوشید... دیو : بسیار جالب تر از اصلاح فرمول شکسته دیگر در اکسل. جانی : حتما بود. دیو : آخر هفته آینده چطور؟ تغییری در برنامه ها وجود دارد؟ جانی : نه، همه...
جانی و آنها بازی کردند و آبجو نوشیدند. دیروز مجبور شد مدت بیشتری در محل کار بماند و او حاضر نشد. دیو در مورد هفته آینده مشتاق است، زیرا همه تأیید کردند که آنها آنجا خواهند بود.
آستین : سلام، کانال 8 را روشن کن دارسی : چرا؟ آستین : قسمت جدید Criminal Minds رو بازی میکنن :D دارسی : وای، مرد تو بهترینی! دارسی : <3<3<3
آستین به دارسی می گوید که در حین پخش قسمت جدید \ذهن های جنایتکار\، کانال 8 را راه اندازی کند.
کارول : چند عکس بچه برای ما بفرست! فرد : مارتا تعداد زیادی از آنها را می گیرد. مارتا : باشه، من فقط بامزه ترین ها رو انتخاب می کنم... کارول : اووو، او خیلی بامزه است! او خیلی لبخند می زند، می بینم ... مارتا : اوه بله، او پسر خوبی است. فرد : :) کارول : آیا او به شما اجازه می دهد شب بخوابید؟ فرد : خوب، نه، او هر ...
مارتا هر 3 ساعت به نوزادش شیر می دهد. فرد همیشه پوشک بچه را عوض می کند. کارول می‌خواهد با نوزادشان ملاقات کند، بنابراین برای ناهار روز شنبه می‌آید.
ایوان : لائوس چطور است؟ لیندا : سرگرم کننده! تام : گرمه؟ لیندا : نه به اندازه تایلند لیندا : اما ارزان تر سام : بله، بسیار ارزان و کمتر توریستی است لیندا : دیروز موقعیت خنده‌داری داشتم لیندا : ما الان در وانگ وینگ هستیم لیندا : و من تصمیم گرفتم موهایم را رنگ کنم ایوان : وای، چه رنگی؟ لیندا : قرمز ایوان : هه...
لیندا و سم در لائوس هستند. بسیار ارزان است و گردشگران کمتری نسبت به تایلند دارد. آنها در Vang Vieng هستند. دیروز لیندا موهایش را به قیمت 10 دلار قرمز کرد. گاوکرهای زیادی وجود داشت.