sentence1 stringlengths 46 4.11k | sentence2 stringlengths 10 356 |
|---|---|
جاستین : هی، چطوری؟
کتی : سلام <3 من دارم آبجو می نوشم و بالاخره سعی می کنم با گوش گیر کاری انجام دهم. و شما؟
جاستین : اووووو عالی به نظر میاد من روز بسیار شلوغی داشتم، فقط تمام صبح را در مزارع گذراندم، می دانید، همه چیز را برای زمستان آماده می کردم
کتی : بیچاره من :/ تو الان واقعا خسته ای
جاستین : آره من هستم...ا... | جاستین روز شلوغی در مزارع داشت و همه چیز را برای زمستان آماده می کرد. کیتی و جاستین در حال استراحت در حال نوشیدن آبجو هستند. جاستین و کیتی این هفته بیرون می روند. جاستین و کیتی فردا عصر برای خرید مواد غذایی می روند. جاستین بعد از دوش گرفتن با کتی تماس می گیرد. |
حداکثر : رانندگی در خانه 2nite؟
رابین : نه من. ماندن برای آخر هفته
بروستر : من نه، از استن بپرس
مکس : نمی توانم تمام روز او را بگیرم | رابین و بروستر برای آخر هفته می مانند. |
کوین : سلام کای، خوبی؟
کای : سلام عمو! چه کاری انجام می دهید؟
کوین : فقط حسابم را انجام می دهم، چیزهای هیجان انگیز!
کای : شما شرط می بندید! 🙃 عمه لیندا داره چیکار میکنه؟
کوین : آسدا بالا رفت و بعد او را برد. گوش کنید، هفته گذشته چگونه آن را در سایت دوست داشتید؟
کای : بد نیست، مرد، کار بسیار سختی است.
کوین : با ... | کوین حساب هایش را انجام می دهد. کای، برادرزاده، هفته گذشته در محل ساخت و ساز کار می کرد. شرکت کوین دیروز قرارداد دائمی گرفت. کوین و کای روز دوشنبه در مورد یک کارآموزی در شرکت صحبت خواهند کرد. |
آکر : چه کسی به مسابقات 2moro می رود؟
بوسول : کدام تورنمنت آکر؟
آکر : مسابقات شطرنج در باشگاه دانش آموزان
Boswell : اوه وای من هرگز نمی دانستم چگونه آن را بازی کنم. حدس می زنم به اندازه کافی باهوش نیست
دیتون : چه کسی می تواند ثبت نام کند؟
آکر : حتما. سطح مهم نیست همه چیز در مورد سرگرمی است
جتا : صادقانه بگویم نم... | آکر درس های شطرنج جتا خواهد داد. پدربزرگ دیتون به او آموزش می داد. آکر، جتا و دیتون برای تمرین قبل از شروع مسابقات در ساعت 4 با هم دیدار خواهند کرد. |
بن : خانه شما کجاست؟
گوئن : چرا میپرسی؟
بن : من و مندی به خانه شما می آییم
گوئن : K-710 آن در مستعمره شماست
بن : ما در یک مستعمره زندگی می کردیم؟ :O
گوئن : آره
بن : باشه میای
گوئن : هوم
بن : میدونی فینال نزدیکه
گوئن : ایک
بن : این بار آن را میخکوب می کنیم
گوئن : آره همانطور که هر بار می گوییم
بن : خخخ :/ | بن و مندی به خانه گوئن می روند که در K-710 در مستعمره بن و گوئن است. |
استف : من باید این جمعه به کراکو بروم، من به دنبال 2 صندلی رایگان در ماشین هستم
استف : سلام btw :D
تیم : صبح
تیم : من این جمعه به کراکو می روم اما فقط یک صندلی دارم...
استف : لعنتی...
لورا : در واقع دو صندلی رایگان در ماشین من!
استف : عالی است، می توانید آنها را برای من رزرو کنید؟ در چه زمانی قصد ترک ورشو را دار... | استف روز جمعه حوالی ساعت 5 بعدازظهر دو صندلی در ماشین لورا که از ورشو به کراکو می رفت رزرو کرد. |
روری : امشب فوتبال؟
ایموژن : از کجا باید بدانم؟
روری : تو در یک میخانه کار می کنی! باید بدونی!
ایموژن : حدس می زنم. اما من این کار را نمی کنم. | آی موگن برنامه فوتبال را نمی داند، اگرچه در یک میخانه کار می کند. |
مارلی : فقط نگاهش کن
مارلی : <file_video>
جیوانی : وای، گربه تو... تقریباً شبیه سگ است، تا به حال گربه ای به این دوستانه ندیده بودم.
مارلی : او خیلی دوست داشتنی است، عزیزم <3
جیوانی : او با همه اینطوری است؟
مارلی : به دلایلی، او واقعاً پیش برادرم نمیبرد، اما در غیر این صورت بله! | مارلی یک گربه بسیار دوستانه دارد. با این حال، گربه برادرش را دوست ندارد. |
دومینیک : بچه ها من در گاراژ گیر افتاده ام
مایارا : اوه نه!
الی : چطور شد؟
دومینیک : نمی دانم، کسی می تواند به من کمک کند؟ | دومینیک به کمک نیاز دارد زیرا در گاراژ به دام افتاده است. |
سارا : چه ساعتی همدیگر را می بینیم؟
بئاتریکس : ساعت 5 بعد از ظهر
سارا : ساعت 6 بعد از ظهر فکر کردم. شاید دیر بیام
بیتریکس : نگران نباشید، منتظر 4U باشید. | سارا ممکن است برای قرار ملاقات خود با بئاتریکس در ساعت 5 بعدازظهر دیر شود. |
کیت : دخترا! برای ماجراجویی آماده اید؟
آن : هاها
اگنس : :)
کیت : آن، میتوانی یک پتوی یدکی بیاوری؟
آن : حتما
اگنس : و در مورد غذا چطور؟
کیت : میتوانید چیزی برای درست کردن صبحانه بیاورید، به عنوان مثال. سوسیس، نان، سبزیجات
کیت : آن برای ناهار مقداری سوپ یا چیز دیگری میخورد و من برای کباب کردن چیزها را میخورم.... | آن، اگنس و کیت بین ساعت 11 و 12 ملاقات خواهند کرد و همه برای ماجراجویی آماده هستند. آن یک پتوی یدکی و اگنس برای صبحانه غذا، آن برای ناهار و کیت برای باربیکیو می آورد. |
آنیا : باور نمیکنی امروز چه اتفاقی برام افتاده :-(
زدزیک : چی شد؟
آنیا : رفتم بازار چند سیب بیارم
آنیا : و هنگامی که از آنجا عبور می کردم، با دوست قدیمی ام از دبیرستان آشنا شدم
آنیا : شما دبیرستان من را می شناسید، درست است؟
آنیا : یکی در بخش قدیمی شهر، در نزدیکی آن سینمای وحشتناک
آنیا : اتفاقاً خوب است که آن را ... | آنیا برای گرفتن سیب به بازار رفت. هنگامی که با دوست دبیرستانی خود صحبت می کرد، از مادرش تلفنی دریافت کرد و به او یادآوری کرد که سیب بگیرد. |
یاسمین : هی ادی! روند یادگیری شما چگونه است؟
ادی : فکر می کنم ممکن است در این دوره خوب باشم. از بین 16 نفر من یکی از 4 نفری بودم که با موفقیت وارد رایانه شخصی من شدم بدون هیچ مشکلی...
بروک : ما خیلی افتخار می کنیم 😂😂😂👍
یاس : چاپ کردن را به شما یاد دادند؟ زیرا چاپگر دوباره کار نمی کند.
ادی : نه، هنوز نه. اما من... | ادی در حال گذراندن دوره کامپیوتر است. او هنوز چاپ را یاد نگرفته است. |
نیک : شما آنجا هستید؟ اسکایپت خاموشه
نیک : من تا ساعت 3:30 آنلاین هستم.
تد : متاسفم رفیق. قبلاً متصل است.
تد : دریافت سیگنال؟ | نیک به تد نیاز دارد تا قبل از ساعت 3.30 از طریق اسکایپ با او تماس بگیرد. |
بکی : اوه خدای من، تو هیچوقت حدس نمیزنی چه اتفاقی افتاده!
جولی : به من نگو بچه ها بالاخره ازدواج میکنی؟؟ :o
بکی : خب... خیلی خوب بود، اما هنوز نه. نه، من در لاتاری برنده شدم!
جولی : چی! اوه خدای من، بکی، این فوق العاده است! جایزه بزرگ؟؟؟
بکی : آه، نه، این خیلی خوب است، هههه، اما هنوز مقدار عادلانه ای است! آیا می... | بکی در قرعه کشی جایزه کوچک تری برده است. برای جشن گرفتن، او با جولی به نوشیدنی میرود. |
باربی : حدس بزن چیه؟؟؟ :دی
لیندا : چی؟
مارتا : اندرو از تو خواست بیرون؟
باربی : هاهاها
باربی : متاسفانه نه
باربی : من A گرفتم!!
لیندا : زیست شناسی؟
باربی : بله!!
لیندا : اوهوم!! تبریک میگم!!! | باربی در زیست شناسی نمره A گرفت. |
اولیویا : هی هی، من به کمکت نیاز دارم!
الکس : آره، چه خبر
اولیویا : خوب، من دارم سعی می کنم یک دوچرخه دست دوم خوب پیدا کنم، به نظر شما می توانید به من کمک کنید؟
الکس : آیا به دنبال آنلاین هستید؟
اولیویا : بله، بله، من این وب سایت را دارم که در آن مردم چیزهای دست دوم خود را پست می کنند، دوچرخه ها نیز، اما برای من س... | الکس به اولیویا در مورد خرید آنلاین دوچرخه دست دوم توصیه می کند. این مربوط است که دوچرخه متناسب با قد او باشد. |
رایان : من احساس بدی نسبت به این موضوع دارم
رایان : <file_other>
سباستین : اوکراین...
سباستین : این سیرک روسی هرگز پایان نخواهد یافت...
رایان : امیدوارم که رهبران کشورها به نحوی نسبت به این چیزها واکنش نشان دهند.
سباستین : من هم امیدوارم :( | رایان و سباستین نگران وضعیت سیاسی اوکراین هستند. |
کلم : فردا برای هلنا سخت است، او صبح روز بعد به سمت تورون می رود
ماریا : یولی هم نمیتونه!! آیا می توانید برای همه یک نامه بفرستید؟
کلم : من لیست رو ندارم... از لیزا می پرسم
ماریا : باشه، حداقل من اتاق ناهارخوری ام را خالی می کنم، و این کار را در خانه انجام می دهیم. من قبلا با آنتونیو صحبت کردم
کلم : من با جیم هم ص... | کلم با جیم صحبت می کند و از لیزا می خواهد که برای همه ایمیل بفرستد. ماریا با آنتونیو صحبت می کند و اتاق غذاخوری را خالی می کند تا آنها بتوانند این کار را در خانه انجام دهند. |
لری : سلام به همه، چه کسی در کارگاه آخر هفته است؟
لیلا : کارگاه؟ فکر میکردم فقط باهم باشیم؟
دیو : آیا ما را وادار میکنی تا برایت کار کنیم، لری؟
لری : هههههههه
لیلا : چه کاری؟!
الکس : آره من میتونم برای چند ساعت تاب بخورم اما شنبه فقط اگه خوب باشه؟
لری : لیلا اعصاب نخور! کارگاه = چیدن مبلمان.
دیو : یا تظاهر به ... | لیلا، دیو، الکس، لری و دسی قرار است در محل لری ملاقات کنند تا در جمع آوری مبلمان به او کمک کنند. |
تیم : ما امشب به سینما می رویم
تیم : کسی می خواهد بپیوندد؟
جیم : ساعت چند؟
مریم : 7.30
استفانو : چه فیلمی؟
مریم : شکل آب
استفانو : خیلی قدیمیه!
مریم : اما ما ندیدیم و فقط امشب پخشش می کنند
استفانو : من قبلاً آن را دیده بودم
جیم : منم همینطور | مری و تیم ساعت 19:30 برای دیدن «شکل آب» به سینما می روند. استفانو و جیم آن را دیده اند. |
کلر : من در اتوبوس هستم و به خانه می روم
پاتریک : اتوبوس؟ تو دیوونه ای؟؟
کلر : پروازها خیلی گران بود
پاتریک : آنها همیشه جمعه ها هستند
پاتریک : چه ساعتی در بروکسل خواهید بود؟
کلر : حوالی نیمه شب
پاتریک : چند ساعت ....
پاتریک : من برات متاسفم
کلر : چیکار کنم؟
کلر : حداقل من می توانم کار کنم.
پاتریک : کار؟
کلر... | کلر با اتوبوس به خانه می رود. او حدود نیمه شب در بروکسل خواهد بود. پاتریک به زودی به خانه می رود. |
روری : تو را در میدان بعد از schhol ببینم
موس : یادت نره این بار اسنیکر بیار :)
روری : باشه، باشه | موس به روری یادآوری میکند که اسنیکرهایش را به جلسه آنها در میدان بیاورد. |
اندی : میدونی هانا کجاست؟
مایک : امروز با سوزان هماهنگ شد. می خواستند بروند خرید.
اندی : اوه می بینم. یعنی زود برنمیگرده | هانا و سوزان قصد داشتند امروز با هم به خرید بروند. |
آدام : چی باید با خودم بیارم؟ چیزی غیر از مشروب و کیسه خواب؟ :دی
جانی : ههههه، مشروب، کیسه خواب شاید بالش، لباس شنا
آدام : میایم شنا کنیم؟ چی؟
جانی : ممکن است، چه کسی میداند قرار است چه اتفاقی بیفتد
آدام : گیتار؟
جانی : شما می توانید خودتان را بیاورید، مایک و لوکاس نیز مال خود را می آورند
آدام : غذا آنجا خواهد ... | آدام و جانی قرار است ملاقات کنند. آدم باید چند چیز مثل کیسه خواب و مشروب بیاورد. آنها برای پینت بال خواهند رفت و ممکن است شنا کنند. |
آلیسون : آیا شایعات را شنیده اید؟
اونین : در مورد؟
آلیسون : جیسون با سیلویا ازدواج می کند
اونین : Omg:O
آلیسون : او خیلی خوش شانس است که او را دارد
اونین : وبو؟
آلیسون : من هنوز به این چیزها علاقه ندارم :/
اونین : باید
آلیسون : چه لباسی می پوشید روی عملکرد؟
اونین : در واقع، من قبلاً کت و شلوار را سفارش داده ا... | جیسون و سیلویا در حال ازدواج هستند. اونین برای خودش کت و شلواری سفارش داده که در مراسم بپوشد. |
مادلین : من برای بار دهم که دوستان را تماشا می کنم
مادلین : این نمایش خیلی خنده دار است
السا : چند بار می تونی یه همچین چیزی رو ببینی؟
السا : خسته نشدی؟ :دی
داکوتا : هاها من کاملا متوجه شدم
داکوتا : من هم می توانستم بارها و بارها آن را تماشا کنم
السا : دوبار یا بیشتر دیدمش ولی کافیه :P
داکوتا : تو هیچی در مورد ت... | مادلین و داکوتا عاشق تماشای «دوستان» هستند. |
ملانی : <file_photo> وقتی 1.5 سال برای Castrol کار می کنی و یک شاهزاده (😜) اینها را به تو می دهد 👸🏼😃😍
لیام : خوش شانس!!! 😉
ملانی : اییییی......💃🏼💃🏼
کالین : 😃😃👌👏خوش بگذره مل. من مشتاقانه منتظر دعوت هستم وقتی والنتینو از شما \سوال\ را می پرسد. 🤗
سیارا : ملانی تو به معنای واقعی کلمه در هر بندری یک مرد ... | ملانی از یک شاهزاده هدیه گرفت. لیام، کالین و سیارا هیجان زده هستند. ملانی به دنبال عشق است، اما تنها توسط ایتالیایی ها احاطه شده است. |
لوسی : این نسخه تابستانی <file_other> را بررسی کنید
آندریا : اوه، می دانم، عالی است! <3 <3
لوسی : باید اینجوری بازی کنیم:D
آندره آ : خوبه...
آندره آ : اما من فکر نمیکنم بدون نوازنده باس بتوانیم آنقدر بد بو کنیم...
لوسی : درسته
آندریا : در مورد این چی؟ <file_other> (^^)
آندریا : من عاشق صدای کثیفش هستم... <3
آن... | آندریا و لوسی در تمرین روز سهشنبه ساعت 5 بعد از ظهر، Summertime را بازی خواهند کرد. |
دونا : می تونی در این مورد به من کمک کنی؟
دونا : <file_other>
دونا : من نمی دانم منظور آنها از \پروژه های قبلی\ چیست
مارتا : هی من میتونم بعد از ساعت 2 بعدازظهر بهت کمک کنم باشه؟؟
مارتا : من در یک جلسه هستم
دونا : باشه، حتما، هر وقت که بتونی | مارتا قرار است بعد از ساعت 2 بعدازظهر به دونا در این مورد کمک کند زیرا او در یک جلسه است. |
سوفی : عزیزم، آیا من دیروز فر مژه را در محل شما گذاشتم؟
ایزابلا : فکر نمی کنم..
سوفی : می تونی چک کنی؟ مورد علاقه منه :(
ایزابلا : مطمئنا، فقط یک دقیقه
سوفی : ممنون!
ایزابلا : نه، اینجا نیست:(
سوفی : من به دایان زنگ می زنم، شاید به طور تصادفی آن را گرفت
ایزابلا : موفق باشی! | سوفی به دنبال فر کننده مژه خود است. ایزابل آن را در جای خود پیدا نکرده است، بنابراین سوفی با دایان تماس می گیرد تا در مورد آن بپرسد. |
جیمی : میتونم ماشینت رو قرض بگیرم؟
مکس : نه، جیمی.
مکس : تو دوچرخه داری! | جیمی از مکس پرسید که آیا می تواند ماشینش را قرض بگیرد اما مکس نپذیرفت. |
امیلی : آیا شما به زبان دیگری غیر از انگلیسی صحبت می کنید؟
جم : خوب، ما در مدرسه اسپانیایی داشتیم، اما من چیز زیادی به یاد ندارم.
کوری : اینجا هم همینطور. ما فرانسوی داشتیم.
امیلی : من به یادگیری یک زبان خارجی فکر می کنم :)
جم : هنوز تصمیم گرفتی؟
امیلی : متاسفانه نه. | جم اسپانیایی یاد گرفت و کوری فرانسوی داشت. هیچ کدام از آنها چیز زیادی به یاد نمی آورند. امیلی به یادگیری یک زبان خارجی فکر می کند، اما تصمیم نگرفته است که کدام یک. |
کریس : امروز چه احساسی داری؟ الان بهتر نیست؟
مگان : اوه، ممنون، احساس خیلی بهتری دارم. بدترین ها تموم شده امیدوارم
کریس : وضعیت پای شما بعد از عمل چطور است؟
مگان : هنوز درد دارد، اما پزشکان به من گفتند که باید حدود یک ماه دیگر خوب شود
کریس : بیچاره عزیزم ؛(اگه در مورد چیزی به کمک نیاز داری فقط با من تماس بگیر. خوش... | کریس از مگان می پرسد که بعد از عمل پایش چه احساسی دارد. |
تیم : آیا در حال حاضر در ایستگاه هستید؟
هلن : بله، قطار ما از سکوی 3 حرکت می کند.
اندرو : عجله کن!
هلن : در 5 دقیقه
تیم : باید درستش کنم
هلن : دوری؟
تیم : همین حوالی | هلن و اندرو در حال حاضر در ایستگاه هستند، قطار آنها از سکوی 3 حرکت می کند و تیم برای رسیدن به آن عجله دارد، او همین نزدیکی است. |
یوری : <file_gif>
تام : چی...؟!
یوری : شبیه دزد دریایی است
تام : خیلی شبیه اوست که میخواهم بگویم او است
یوری : XD
تام : آیا تا به حال به شما گفته ام که چرا او را اینطور صدا می کنم؟ منظورم دزد دریایی است؟
یوری : بله، یادم می آید
تام : به هر حال
تام : <file_gif>
یوری : LOL!!! | یوری و تام موافق هستند که گیف شبیه دزدان دریایی است. |
جود : من در دانشگاه هستم و این مسخره است...
زاخاری : چه مسخره است؟
جود : صف دفتر ریاست... انگار 1000 نفر جلوی من هستند
کتی : چیزی برای رفع آن معرفی نکردند؟
جود : مطمئناً، آنها دستگاهی را معرفی کردند که اعداد را می دهد. اما حدس بزنید چند نفر
کتی : 1؟
جود : دقیقا! بنابراین تصور کنید: چند دفتر برای مطالعات مختلف وج... | زاخاری موفق شد تمبر مورد نیاز خود را برای تخفیف دریافت کند. با این حال او باید هفته آینده برای حل مسائل دیگر به ریاست دانشگاه برگردد. ساعات اداری برای دانشجویان شاغل ناکافی است، صف بندی بد سازماندهی شده و زمان زیادی را می گیرد. |
جینا : اوه من خیلی خمارم!!!
امیلی : من تا... هنوز نتونستم از تخت بلند شم
جینا : هاهاها
امیلی : و من از مک دلیوری سفارش دادم
جینا : من دارم میرم پیتزا
امیلی : با این حال کاملاً ارزشش را دارد
جینا : درسته؟؟؟
امیلی : <file_gif> | جینا و ایلی خماری دارند. جینا از مک دونالد غذا سفارش داد، امیلی پیتزا خواهد خورد. |
بتی : سلام هلن، خوبی؟
هلن : سلام بتی!
هلن : همه چیز خوب است، به جز مشکلات Microsip - به زودی حل خواهد شد :)
بتی : اوه، حرفه ای بودن شما فراتر از انتظارات من است ;)
بتی : خیلی ممنون! :)
هلن : باید در 15 دقیقه حل شود. لطفا در این مدت از اسکایپ استفاده کنید، پس از اتمام به شما اطلاع خواهد داد :)
بتی : ممنون! :)
هلن... | بتی با Microsip مشکل دارد. هلن نصب مجدد را پیشنهاد می کند. |
سیندی : امشب چی میخوری؟
حوا : مطمئناً آبجو نیست.
سیندی : شراب؟
حوا : شراب سفید خوب است.
سیندی : داشتم به شراب یا موهیتوهای خانگی فکر می کردم.
حوا : بیا برای دو نفرمان یک شراب بخریم.
سیندی : موافقم.
سیندی : خیالت راحت 😂
حوا : ما الان بزرگ شدیم 😂 | ایو و سیندی امشب با هم شراب می نوشند. |
کیلین : صبح بخیر. اور دیروز آخر هفته چطور بود؟ هاها
آلدن : صبح. خسته کننده بود
کیلین : اوه چرا؟
آلدن : هنوز هست
کیلین : چرا با دوستان بیرون نرفتی؟
آلدن : چون هیچ دوستی ندارم
کیلین : آه منظورم مثلاً همتایان بود
آلدن : من تنهام. آنها مرا از خانه ای که پیش از دیروز در آن بودم، بیرون کردند. و دوستان کاری که من معمو... | آلدن هیچ دوست یا هم خانه ای برای بیرون رفتن در آخر هفته ندارد. کیلین او را درک می کند زیرا دوستان زیادی در تورین ندارد. کیلین نتوانسته شغلی پیدا کند، زیرا او زبان مادری انگلیسی نیست. |
جون : لعنتی من با ماشینم تصادف کردم!
بن : چی؟؟؟
بن : خوبی؟؟؟؟
جون : من خوبم
بن : مطمئنی؟
بن : کجایی؟
جون : الان تو خونه
بن : :(
جون : من خوبم
جان : <file_photo>
جان : <file_photo>
بن : اومگ!!!!!
جون : آره... تقصیر من نبود
بن : من می توانم آن را ببینم
بن : من از آن تقاطع متنفرم
جان : من به یک ماشین جدید ن... | جون تصادف کرده بود، حالش خوب است، اما ماشینش خراب شده و به یک ماشین جدید نیاز دارد. |
فرانک : سلام کلر، آماده ای؟
کلر : به همان اندازه که همیشه آماده خواهم بود.
فرانک : خوب. ساعت 8 شب میریم اونجا
کلر : خیلی دیر؟
فرانک : فایده ای ندارد خیلی زود بیایم.
کلر : فکر نمی کنی شاید خیلی دیر شده باشد.
فرانک : به من اعتماد کن، من می دانم که دارم چه کار می کنم.
کلر : من مطمئناً امیدوارم :). | فرانک و کلر ساعت 8 شب به جایی می روند. |
مارک : بیرون هستی؟
اسپنسر : بله
مارک : چراغا رو خاموش کردی؟؟
اسپنسر : نه..
علامت گذاری : -_- | مارک از خانه خارج شد اما چراغ ها را خاموش نکرد. |
علی : من جلوی ایستگاه هستم
لنا : هنوز تو قطار، تاخیر داشت:( ببخشید
تام : طبیعیه، 10 دقیقه دیگه اونجا میام
علی : پس من منتظرت هستم داخل، در استارباکس
تام : باشه | لنا در قطار است که تاخیر داشت و تام 10 دقیقه دیگر می رسد، بنابراین علی در استارباکس منتظر آنها خواهد بود. |
ساموئل : بایست و به عقب نگاه کن!
ماریان : چی؟
ساموئل : من پشتت هستم، صبر کن! | ساموئل پشت سر ماریان است. |
مارک : آیا کسی را می شناسید که اسپانیایی بلد باشد؟
آنا : چرا به یک مترجم اسپانیایی نیاز دارید؟
مارک : من باید قرارداد را ترجمه کنم.
آنا : اوه، می بینم ... | مارک برای ترجمه قرارداد به مترجم اسپانیایی نیازمند است. |
هنری : لطفا نمک را به من بدهید
کایل : به جایش یه چیز دیگه بهت میدم -_-
هنری : EVERYTIME xD .. | هنری میخواهد کایل به او نمک بدهد، اما کایل چیز دیگری به او میدهد. |
کلر : متاسفم که نخواهم توانست
لئون : چرا که نه، فکر کردم با هم برنامه ریزی کرده بودیم
کلر : مادرم دور و برم نیست، او یک کار فوری داشت، بنابراین نمی توانم خواهر و برادر کوچکم را تنها بگذارم
لئون : باشه پس میتونیم دوباره برنامه ریزی کنیم
کلر : متاسفم
لئون : اشکالی نداره، متوجه شدم
کلر : خوشحالم که این کار را می کن... | کلر نمی تواند لئون را ملاقات کند زیرا باید با خواهر و برادرهای کوچکش بماند زیرا مادر آنها یک تماس فوری برای کار داشت. او سعی می کند هفته آینده جبران کند. |
لولا : به توپ ژوئن می آیی؟
لورا : مطمئنا، همه آنجا خواهند بود
پیتر : خرید بلیط را فراموش نکنید
لورا : من قبلا 2 تا دارم | لورا به توپ ژوئن می آید. او قبلاً 2 بلیط دارد. |
راجر : پس کی به نروژ می آیی؟ ;)
آن : من الان خیلی خرابم
راجر : می تونی جای من بمونی!
آن : من می دانم، من فقط ... در مورد آن متقاعد نشده ام xp
راجر : میتوانی به من اعتماد کنی، این را میدانی
آنا : حتما ;)
راجر : بهم خبر بده کی میخوای بیای اینجا | راجر از آن میخواهد که در نروژ به ملاقات او برود، اما از ماندن در خانهاش متقاعد نشده است. |
علی : خیلی تاریک است
علی : و الان ساعت 4 بعدازظهر است
علی : زمستون اومد ^^
ملودی : در واقع
ملودی : اما من هوای زمستان را دوست دارم
علی : من به :)
ملودی : <3 | زمستان است و ساعت 4 بعدازظهر تاریک است، اما علی و ملودی زمستان را دوست دارند. |
اولیویا : اوه من همین الان خبر رو دیدم بچه ها خوب هستید؟؟؟؟
تارا : بله ما خوب هستیم
وینی : باغ من ویران شده است اما همه ما خوب هستیم
اولیویا : خدا را شکر که خیلی نگران بودم | اولیویا تازه این خبر را دید و نگران شد. تارا و وینی حالشان خوب است اما باغش ویران شده است. |
کیت : من 15 دقیقه دیر میرسم باید منتظر اتوبوس باشم:/
کیت : ببخشید.
آنا : نگران نباش، من در داخل منتظر خواهم بود.
آنا : من تقریباً رسیدم.
کیت : باشه، وقتی رسیدم بهت زنگ میزنم. | آنا در داخل منتظر کیت خواهد ماند، کیت که دیر کرده است زیرا باید منتظر اتوبوس می ماند. |
جوونا : بچه ها من مریضم پس نمیام مسابقه
آیوا : من هم ویروس را گرفتم
سیمون : باشه، پس بی فایده است که این هفته آن را سازماندهی کنیم
جونا : بیا یکشنبه با هم حرف بزنیم | جوونا و ایوا مریض هستند، این هفته به مسابقه نمی آیند. |
تدی : من خیلی عصبانی هستم. یکی با دوچرخه دزدی کرد!!
بابی : متاسفم. چطور شد؟
تدی : دیروز گذاشتم جلوی خونه، البته قفل.
تدی : صبح دیگر آنجا نبود.
تدی : یکی قفل را برید.
بابی : رفتی پلیس؟
تدی : پلیس هیچ کاری نمی کند.
بابی : از زمانی که به کمبریج نقل مکان کردم، 3 دوچرخه دزدیده ام. | یک نفر دوچرخه تدی را دزدید. از زمانی که به کمبریج نقل مکان کرده است، 3 دوچرخه دزدیده شده است. |
اما : شب سال نو چطور بود؟ :)
جاش : خوبه، فقط یه سری دوست صمیمی تو خونه من
اما : به نظر دنج می رسد
جاش : آره ما شراب خوردیم و بازی های رومیزی بازی کردیم
اما : لنگ به نظر می رسد :P
جاش : هههههههههههههههههههه
جاش : مهمانی های بزرگ و کلوپ های رقص دیگر آنقدرها هیجان انگیز نیستند
اما : اوه بیا تو 70 سالت نیستی
جاش : ... | جاش شب سال نو را با دوستان نزدیکش در خانه اش گذراند. آنها مقداری شراب نوشیدند و بازی های تخته ای انجام دادند. اما آن شب را در کنار دریا گذراند و به باشگاه مشغول شد. نیمه شب او در ساحل بود. او اکنون بیمار است. |
راب : آیا کار بروملی را مرتب کردی؟
جنی : بله من فرم را امروز صبح پست کردم
راب : آیا شما برنامه ها را در نظر گرفتید؟
جنی : بله و آنهایی که از آخرین شغلشان نیاز داشتند
راب : خوب میتوانم امروز بعدازظهر به شما اجازه دهم که نیوکاسل و شفیلد را مرتب کنید؟
جنی : بله، اما باید تا ساعت 4 بروم، برنامه اسناد را به خاطر بسپا... | جنی امروز صبح فرم را برای بروملی پست کرده است که شامل برنامه هایی برای این کار و کار قبلی است. جنی امروز بعدازظهر وظایف نیوکاسل و شفیلد را انجام خواهد داد. امروز او ساعت 4 کار را ترک خواهد کرد. جنی مطمئن خواهد شد که لوئیز و فیل روز چهارشنبه به تمرین می آیند. |
دیمین : چرا کاری که دیروز بهت گفتم انجام ندادی؟
اوا : هر اتفاقی که برای \سلام ایوا، خوبی؟\
دیمین : فقط به سوال من جواب بده لطفا.
اوا : دیر شده بود.
دیمین : یعنی چی دیر شد؟ گفتم ساعت 9:30 صبح انجامش بده!
اوا : میدونم.
دیمین : خب؟
اوا : پس ساعت 10 صبح رئیس ما آمد.
دیمین : و چی؟
اوا : او تصمیم گرفت، ما تولد نوه ا... | اوا کارهای محول شده توسط دیمین را انجام نداد زیرا دیروز تمام روز تولد نوه رئیسش را جشن می گرفت. |
سوزی : گل مورد علاقه شما چیست؟
کیم : سنبل
کیم : <عکس>
سوزی : من مقداری در باغم دارم
کیم : همیشه می تونی به من بدی ;) دو هفته دیگه تولد منه :)
سوزی : هاهاها
سوزی : حتما! | کیم دو هفته دیگر تولد دارد. گل مورد علاقه او سنبل است. سوزی در باغش سنبل دارد، بنابراین آنها را برای تولد کیم به او می دهد. |
لئو : من در همان مکان هستم
نیک : باشه تا 5 دقیقه دیگه میام
لئو : باشه من پیتزا سفارش میدم | لئو می خواهد پیتزا سفارش دهد. نیک تا 5 دقیقه دیگر به لئو می پیوندد. |
سوله : هی احمق؟
مایک : چی؟
سوله : چای؟
مایک : اوه ماان! نه
سوله : بیا اونا.
مایک : نه مرد! تازه از تمرین به اتاقم برگشتم.
سوله : بچه نباش. برویم
مایک : من سوله نمی روم.
سوله : بیا رفیق. رفتار من
مایک : من هم نان تست فرانسوی سفارش می دهم.
سوله : اگر کسی دستی دراز کرد، تمام بازو را نگیرید. ._.
مایک : میدونی ک... | سوله مایک را متقاعد می کند که ظرف 10 دقیقه در کافه تریا برای صرف چای با هم ملاقات کنند. سوله هزینه غذا را خواهد پرداخت. |
لوسی : سلام بابا، امیدوارم حالتون خوب باشه. الان در خانه شما هستم گیاهان را آبیاری کرد و نامه دریافت کرد.
لوسی : دو تا از آنها اسکناس است، یکی از پزشک عمومی و دیگری از یک وکیل، یک RA Nun. میخوای بهشون پول بدم؟
لوسی : یک یادداشت از دودکشکش هم بود، اما او باید سهشنبه گذشته میآمد. در مورد آن چه باید بکنم؟
لوسی : لط... | لوسی به گیاهان آبیاری کرد و نامه پدرش را گرفت. دو قبض وجود دارد: از GP و RA Nunn، یک وکیل. هفته گذشته دودکش ها تمیز می شد. او صورتحساب ها را اسکن کرد و یکی از آنها را پرداخت. خانم شاتنر کار دودکش را ترتیب داد. بابا به او نامه نوشت و او کارها را بر عهده خواهد گرفت. |
وینسنت : باورم نمیشود که برای مدت طولانی از بازی Warframe غافل باشم
اریک : پس بالاخره شروع به بازی کردی؟
وینسنت : بله و من آن را دوست دارم
اریک : بهت گفتم
اریک : خیلی بهتر از برخی از بازی های AAA است
اریک : و بازی رایگان است
وینسنت : من هنوز در حال یادگیری هستم، اما تا کنون بسیار تحت تاثیر طراحی قرار گرفته ام
ا... | وینسنت و اریک از بازی Warframe لذت می برند. آنها قصد دارند روزی با هم بازی کنند. |
بنتلی : به این زودی به خانه می آیی؟
ژوئن : می ترسم، نیستم.
بنتلی : پس کی قصد دارید به ما سر بزنید؟
ژوئن : من برای کریسمس به خانه می آیم، اما فقط 2 روز می مانم...
بنتلی : فقط 2 روز؟ اما چرا؟
بنتلی : از تعطیلات اینجا نبودی.
ژوئن : من دیگر دانشجو نیستم. من باید کار کنم
ژوئن : این پایان زندگی مدرسه است. :(
بنتلی : ... | جون برای کریسمس به خانه می آید، اما فقط برای 2 روز چون دیگر دانشجو نیست و باید کار کند. او گیاهخوار است و شیرینی نمی خورد. |
آنت : یکشنبه کاری می کنی؟
آنت : من می خواهم با بچه ها برای ناهار برویم، شاید یک پیتزا، شما می خواهید به ما بپیوندید؟
کیم : مطمئنا، ایده خوبی است!
آنت : عالی :) من در جیانی رزرو می کنم
کیم : باشه، ساعت 3 بعد از ظهر؟
آنت : عالی است. | آنت و کیم قرار است یکشنبه با فرزندانشان پیتزا بخورند. آنت برای ساعت 3 بعد از ظهر در جیانی رزرو می کند. |
کلوئه : OMG، من طرح های شما را برای کلاس دیدم. آنها مانند SO LAME هستند
استلا : چی؟ چگونه قرار نبود کسی آنها را ببیند
کلوئه : بله، خوب انجام دادم - و آنها مسخره هستند!
کلویی : باورم نمیشود که چیزی به این وحشتناکی کشیدهای
استلا : بس کن کلویی!!
کلویی : چرا؟ گریه میکنی؟؟
استلا : چرا باید همیشه اینقدر بد باشی؟
کلو... | کلویی از طرح های استلا بدش می آید و به او توصیه می کند که دست از کار بکشد. استلا استعفا نمی دهد و خانم هال فکر می کند او نیز با استعداد است. |
نوئل : خانواده ات این آخر هفته می آیند؟
راکل : نه ولی من نمیتونم برم :(
نوئل : چرا؟
راکل : ماشینم خراب است و این هفته نمی توانم آن را تعمیر کنم
نوئل : تو میتونی با من و دنیل بروی
نوئل : گبی هم با ما می رود | راکل نمی تواند برود چون ماشینش خراب شده است. نوئل پیشنهاد داد که او را ببرد. |
بری : نتوانستم وارد شوم
بری : من سوار اتوبوس بعدی می شوم
ایرا : باشه | بری نتوانست سوار شود، بنابراین او سوار اتوبوس بعدی خواهد شد. |
اولیویا : من یک حساب در بانک شما باز کرده ام
پل : خوب! بنابراین اکنون می توانیم بدون نیاز به مراجعه شخصی به بانک، یک حساب مشترک داشته باشیم
اولیویا : من اینطور فکر می کنم
پل : عالی، همسر دوست داشتنی من
اولیویا : هاها، من در مورد آن چیزی نمی دانم، حالا می دانیم که پول خود را برای چه چیزی خرج می کنیم
پل : آنچه مال ... | اولیویا در بانک تام حساب باز کرده است. اکنون آنها می توانند یک حساب مشترک راه اندازی کنند. پل برای این آخر هفته یک قایق رزرو می کند. |
سوفیا : فکر می کنم ماشین من نیاز به تعویض روغن دارد عزیزم.
دیوید : یادت هست آخرین باری که عوضش کردی کی بود؟
سوفیا : فکر می کنم زمانی بود که ماشین من حدود 30 هزار مایل روی آن بود.
دیوید : و الان چند تا است؟
صوفیه : 45 هزار
دیوید : پس بله، شما قطعا نیاز به تعویض روغن دارید
سوفیا : آیا باید این کار را در نمایندگی ا... | ماشین صوفیه نیاز به تعویض روغن دارد. سوفیا برای شنبه قراری می گذارد تا دیوید بتواند ماشینش را ببرد. |
ماگدا : سلام :*
ابی : سلام عزیزم خوبی؟
مگدا : سوال: آیا می توانم یک شب در محل شما بمانم؟
ابی : حتما! کی؟؟؟
ماگدا : 28 فوریه
ابی : فقط یک شب؟
مگدا : بله من فردا پرواز طولانی دارم و نمی خوام از دستش بدم ;)
ابی : کجا میری؟
ماگدا : استرالیا <3
ابی : وای!!!
ابی : رویای تو به حقیقت پیوست؟؟؟
ماگدا : <file_gif>
ابی... | ماگدا در 28 فوریه در خانه ابی خواهد ماند. مگدا روز بعد با دوستش مگی به استرالیا پرواز می کند. |
جودیت : بیایید بچه ها را به دیزنی لند ببریم.
کارتر : عزیزم، در حال حاضر کمی سرم شلوغ است. رفتن به یک جلسه، بعدا صحبت کنید خوب؟
جودیت : اوه ببخشید ببخشید، باشه باشه. | جودیت می خواهد بچه ها را به دیزنی لند ببرد، اما کارتر مشغول رفتن به یک جلسه است. |
پاریس : من در مورد مسلمانان لعنتی که آن دختران را در نیجریه ربودند، مطالب جدیدی می خوانم و تماشا می کنم!
رونالد : آره... منم در موردش خوندم...
پاریس : آنها 4 دختر را به دلیل لجبازی و عدم همکاری تیراندازی کردند. یعنی نمی خواستند اسلام لعنتی را یاد بگیرند
رونالد : این کار خراب است | پاریس و رونالد از مسلمانانی که 4 دختر را در نیجریه ربودند و به ضرب گلوله کشتند عصبانی هستند. |
لوکاس : هی سوفیا، برای امروز چه برنامه ای داری؟ آیا برای یک فیلم آماده هستید؟ :)
سوفیا : سلام، صدای سینما خوب است! من باید اول بعضی چیزها رو درست کنم :)
لوکاس : اوکی دوکی پس! شما می توانید این بار فیلم را انتخاب کنید:D همچنین باید کمک به مادربزرگم در باغ را تمام کنم
سوفیا : اوه، تو با مادربزرگت هستی! از طرف من به ا... | لوکاس میخواهد با سوفیا به سینما برود، او به او اجازه میدهد فیلم و زمانش را انتخاب کند در حالی که در باغ به کمک مادربزرگش است. |
جویس : من هفته آینده پرواز می کنم
جویس : بچه ها از بریتانیا چیزی می خواهید؟
فرناندا : متشکرم، این لطف شماست
فرناندا : اما من به چیزی نیاز ندارم
هنری : نه من، ممنون
جویس : باشه
جویس : یک هفته دیگر می بینمت! | جویس برای فرناندا و هنری از بریتانیا چیزی نمی آورد. |
ژن : سلام متاسفم که اینقدر دیر با شما تماس گرفتم
ژن : اشکالی ندارد اگر بعد از تعطیلات درباره ویدیو صحبت کنیم؟
درو : سلام، بله مشکلی نیست
ژن : متشکرم، متاسفم، من خیلی درگیر چیزهای دیگر هستم
ژن : وقت نکردم با شوهرم تماشا کنم
درو : فصل کریسمس معمولا شلوغ می شود. امیدوارم آرامش داشته باشید و از اوقات خانوادگی لذت ببر... | جین و درو بعد از تعطیلات درباره ویدیو صحبت خواهند کرد. |
الیزابت : سلام عزیزم
اسکات : سلام مامان :)
الیزابت : فقط می خواستم ببینم جمعه چه ساعتی می آیی
الیزابت : پس بیایم تو را در ایستگاه اتوبوس ببریم
اسکات : اوه مامان یادم رفت به تو و بابا خبر بدم
اسکات : جمعه باید شیفت بیشتری کار کنم:(
اسکات : من نمی توانم با کسی عوض شوم
اسکات : پس من به جای آن صبح شنبه سوار اتوبوس ... | اسکات روز شنبه خواهد آمد و رسیتال برادرش در روز جمعه را از دست خواهد داد. |
آلیس : هی مدی!
مادلین : هی آلیس، چه خبر؟
آلیس : آیا در مورد افتتاح فروشگاه جدید چیزی شنیدی؟
مادلین : منظورت اون بوتیک لباس در Day's Time Av.؟
آلیس : بله، این یکی است.
مادلین : بله، آگهی آنها را از طریق پست دریافت کردم.
آلیس : ظاهراً آنها همه آخرین مجموعه ها را ارائه می دهند.
مادلین : گرم ترین روسری ها و کت های ... | آلیس و مادلین با هم خواهند رفت تا بوتیک لباس جدید را در Day's Time Av. آخر هفته آینده |
کایل : هی تکالیف ریاضی گرفتی؟
پاتریک : ام.. هنوز نه :دی
کایل : هاهاها منظورت چیه هنوز
کایل : برای فردا است
کایل : من فقط به تو یادآوری کردم که این کار را نکردی
پاتریک : XD
کایل : پس موفق باشی
پاتریک : tx xD حدس بزن من به آن نیاز دارم XD | کایل به پاتریک در مورد تکالیف ریاضی فرداش یادآوری می کند. |
ابی : <file_video>
ابی : این آهنگ را ببین، نظرت را به من بگو
رز : اوو وای، این واقعاً خوب است.
ابی : بله، این در واقع یک گروه است و خواننده اصلی دختری است که من با او به دبیرستان می رفتم.
رز : شوخی ندارم
ابی : هاها آره درسته، هیچ کدوم از ما فکر نمیکردیم اون خواننده باشه یا چیز دیگه ای
رز : هاها خوب مردم شما را غ... | ابی و رز قرار است در کنسرتی شرکت کنند که احتمالاً آخر هفته آینده برگزار می شود. خواننده اصلی همکلاسی سابق ابی است. |
Flo : OMG، من نمی توانم تا 6 وارد سالن شوم!
جینا : چی؟ چرا؟
فلو : آنها خیلی سرشان شلوغ است. من خاکستری خواهم شد! روده بر شدن از خنده!
جینا : برای شما یک کیت تاچ آپ در تسکو تهیه کنید!
فلو : مجبورم! | فلو نمی تواند تا 6 در سالن قرار ملاقات بگیرد. فلو نگران است که خاکستری شود. Flo باید یک کیت لمسی در Tesco تهیه کند. |
خاویر : آیا نوه جدید برندا را دیده ای؟
ویلا : بله! او یک عروسک است!
خاویر : او فقط نیست؟ ما باید یک مجموعه برداریم، چیزی برای مادربزرگ جدید انتخاب کنیم.
ویلا : چه ایده خوبی!
خاویر : من تو را مسئول می گذارم.
ویلا : عالی. امروز یک پاکت و یک کارت هم می گیرم.
خاویر : عالی خواهد بود.
ویلا : نظری در مورد هدیه دارید؟
... | برندا یک نوه جدید دارد. ویلا و خاویر تصمیم می گیرند برای هدیه ای برای برندا پول جمع کنند. ویلا مسئولیت این مجموعه را بر عهده خواهد داشت. پس از اتمام، خاویر با هدیه مطابقت خواهد داشت. |
شریل : داخل هستی؟
ویلیام : بله، بیا، یک مهمانی خوب!
رون : ما در حال حاضر مست هستیم
شریل : باشه، من میام | شریل به مهمانی می آید. ویلیام و رون از قبل آنجا هستند. ویلیام و رون مست هستند. |
جیسون : دفتر اصلی سمی اکنون برای من مشکل ایجاد کرده است!
سالی : اوه نه!
جیسون : آنها برای دفتر ما 2.5 میلیون رابطه هزینه کردند. من عصبانی هستم. فقط بین ما
سالی : خب این احمقانه بود! لبام مهر و موم شده
جیسون : رئیس جمهور یک احمق است.
سالی : او جدید است؟
جیسون : آنها از اکتبر 7 کارمند دفتر اصلی را از دست دادند. 35... | دفتر جیسون از اکتبر 2.5 میلیون رابطه و 7 کارمند خود را از دست داده است. |
جف : اسکیت پارک در 4 سالگی؟
تام : حتما، کی میاد؟
جف : کل باند
جف : کوین می خواهد یک ترفند جدید به ما نشان دهد
تام : دوپ، نمی توانم صبر کنم! | تام در ساعت 4 با جف و سایر دوستانش در یک پارک اسکیت ملاقات خواهد کرد. کوین ترفند جدیدی را نشان خواهد داد. |
پولی : Tonyyyyyyy
تونی : آره؟
پولی : یک ثانیه می گذرد؟
تونی : آره چی؟
پولی : من سعی می کنم بلیط بخرم اما وب سایت مدام کارت من را رد می کند! آیا کارت اعتباری دارید؟
تونی : من دارم
پولی : لطفاً می توانید بلیط من را بخرید؟ من پول را در اسرع وقت انتقال خواهم داد
تونی : مشکلی نیست.
پولی : ممنون!!!! من هنوز یک چیز ر... | پولی با بانک تماس گرفت و آنها سقف تراکنش او را تغییر دادند. حالا پولی می تواند از کارت خود استفاده کند و به کارت تونی نیازی ندارد. پولی یک حساب Revolut راه اندازی خواهد کرد. تونی برای پولی دعوت نامه ای برای Revolut ارسال می کند. |
روث : سلام دختر، چقدر می خواهی پیش پدر و مادرت بمانی؟
سامانتا : هی، یک هفته دیگر، تا یکشنبه، چرا؟
روث : می خواستم با من به سرگیجه بروی، این یک کلوپ رقص جاز است.
سامانتا : جالب به نظر می رسد
روث : در 20th یک \شب باکلاس\ ترتیب می دهند.
سامانتا : چی؟
روث : میدانی، مثل یک خانم رفتار میکنی، با یک شامپاین در دست، به... | سامانتا در حال دیدن والدینش است و تا یکشنبه بر نمی گردد. روث از سامانتا میخواهد که در روز بیستم در یک باشگاه رقص جاز سرگیجه به او بپیوندد. سامانتا موفق نمی شود زیرا پس از بازگشت در حال استراحت است. |
باب : آیا به شما گفتم که رفیق قدیمی دبیرستان من جوزف در یوتیوب استندآپ کمدی می کند؟
جاش : نه... واقعا؟
باب : آره
باب : <file_video>
باب : فقط این یکی را تماشا کن
باب : او احمق است اما سرگرم کننده است
جاش : باشه، بذار این چیزا رو ببینم
جاش : آره، اون خودشه! Wtf | دوست دبیرستانی باب یک استندآپ کمدین است. |
جان : تو خونه ای؟ من ممکن است تاب بخورم و آن کیف را بگیرم اگر شما آنجا باشید!
آماندا : متاسفم، من نیستم. مطمئن نیستم کی برمیگردم، روز فوتبال است ;-)
جان : هاها، مشکلی نیست | جان می خواهد کیفش را از محل آماندا جمع کند. |
سینتیا : هیا، میدونی کجا میتونم عکس پاسپورت بگیرم؟
آماندا : فکر می کنم چکمه ای وجود دارد؟ اداره پست، چکمه و غیره؟
سینتیا : اوه ببخشید، منظورم برای بچه ها بود، من هرگز آنها را مجبور به رعایت آن چکمه ها نمی کنم!
آماندا : نه، سخت خواهد بود! چیزهای کوچولو خشن...
آماندا : من فکر می کنم شاید تسکو یک سرویس عکس در پشت مغا... | با توصیه آماندا، سینتیا عکسهای پاسپورت بچهها را در فروشگاه عکاسی در کینزام میگیرد. سینتیا یکشنبه در ساعت 11 به آماندا مراجعه می کند تا عکس های PP را امضا کند. |
نیک : هی دن، هی یوجنیو
یوجنیو : سلام
دن : سلام، نیک
نیک : دیروز آن مرد آلمانی عجیب و غریب را در مهمانی دیدی؟ او شبیه هری پاتر لعنتی بود
دن : لول! درست است
یوجنیو : و شما شبیه هاگرید لعنتی هستید، نیک XD | دیروز یک آلمانی عجیب و غریب در مهمانی حضور داشت که شبیه هری پاتر بود. نیک شبیه هاگرید است. |
استیسی : چه اتفاقی افتاد وقتی من رفتم؟
Stacy : <file_photo>
هنری : نمی دانم، آخرین باری که به آنجا رفتم حمام خوب به نظر می رسید
آنتونی : شیعه
خاویر : فکر می کنم دوست دختر دیوید مریض شد
خاویر : ممکن است مال او باشد
استیسی : باشه گوشی دیوید رو بده
استیسی : اگر این جوجه آن را پس ندهد، دیوید را وادار میکنم بپردازد... | شخصی حمام استیسی را ویران کرد و مظنون اصلی دوست دختر دیوید است. خاویر شماره تلفن استیسی دیوید را می دهد تا او هزینه تعمیر را بپردازد. |
مولی : بچه ها، فکر می کنید این ایده خیلی بدی است که برای یک هفته در ژانویه به سوئد بروید؟
مارگارت : ما نیم سال پیش چند بلیط ارزان خریدیم و اکنون در حال تردید هستیم
پیتر : هاها، نه، اما هوا تاریک و سرد خواهد بود
مارگارت : بارانی؟
کای : احتمالا
کای : اما اگر در استکهلم بمانید همیشه کارهای خوبی برای انجام دادن وجود ... | مولی و مارگارت در ژانویه به سوئد می روند. کای و پیتر به آنها توصیه می کنند در استکهلم بمانند و از موزه واسا دیدن کنند. |
ریکی : خوب رسیدی خونه؟
نومی : بله، ممنون
ریکی : عالی بود! باید شب می ماندی، صبح هم می توانستیم سکس خوبی داشته باشیم ;-)
نومی : من یک شب با بچه هایی که تازه آشنا شده اند نمی مانم
نومی : من تختم را خیلی دوست دارم…
ریکی : شاید دفعه بعد تو تختت باشه؟ ;-)
نومی : چه کسی گفته دفعه بعد وجود خواهد داشت؟ ;-) | نومی و ریکی به تازگی ملاقات کردند. آنها رابطه جنسی داشتند. نومی سالم و سلامت به خانه برگشت. او در ریک نمی ماند. او ترجیح می دهد در تخت خودش بخوابد. |
دیوید : هی میدونی قراره از چه پسوندی برای فایل ها استفاده کنیم؟
جو : آیا پیام پروفسور را ندیده اید؟
دیوید : اوه یکی اونجا بود
جو : آره...
Jo : <file_image>
دیوید : اوه خیلی ممنون
دیوید : بنابراین به نظر می رسد که هر یک از ما پسوند متفاوتی برای استفاده داریم
دیوید : درسته؟
جو : بله
دیوید : فهمیدم. پس آیا در آن... | دیوید و جو اجرای یک وظیفه را به تعویق می اندازند. پیروی از دستورالعمل های استاد جو و دیوید با پسوندهای مختلف کار خواهند کرد. |
مکس : امروز کجا رفتی؟؟
هانا : آه متاسفم که حالم بد شد و باید برم خونه
مکس : آها نه چرا؟
هانا : کمی لرزید و سردرد داشت
مکس : :( روی کاغذت چی میگیری؟
هانا : خوب نیست
حداکثر : :((( متاسفم
هانا : آره خوب من هنوز قبول کردم پس مشکلی نداره | هانا چون حالش خوب نبود به خانه برگشت. |
جیمز : فکر میکردم صندوق ایمیلم نمیتواند مرا با هیچ چیز غافلگیر کند
جیمز : اما امروز متوجه شدم ایمیلی که از همان آدرس برای خودم فرستاده بودم به عنوان هرزنامه علامت گذاری شده است
مایکل : هاها:)
مایکل : تکنولوژی هرگز متوقف نمی شود که مرا شگفت زده کند:D
جیمز : سناریوهای آینه سیاه هنوز ما را تهدید نمی کنند xD
مایکل :... | جیمز و مایکل در مورد تکنولوژی و انسانیت شوخی می کنند. |
زک : سلام عزیزم، چه احساسی داری؟ بهتر است؟
وندی : نه هنوز خیلی خوب است، نمی توانم از شر این عفونت سینه خلاص شوم
ویلی : آیا دکتر دیده ای؟
وندی : آره دارو گرفتم اما از دیروز شروع کردم...
ویلی : موفق باشی عزیزم😷😘🛌💊
زک : امیدوارم به زودی حالتان بهتر شود، اگر چیزی نیاز دارید به من اطلاع دهید... x | وندی هنوز عفونت قفسه سینه دارد. او به دکتر مراجعه کرده و از دیروز شروع به مصرف دارو کرده است. او هیچ احساس بهتری ندارد. |
اوا : در مرکز خرید با دخترانم :)
دانیال : قصد داری چی بخری؟
اوا : کفش، لباس، محصولات زیبایی :)))
سام : فقط زیاد خرج نکن!
جانت : خوش بگذره!
گرگ : از خرید متنفرم! x | ایوا با دخترها در مرکز خرید است. آنها در حال خرید کفش، لباس و محصولات زیبایی هستند. |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.