sentence1 stringlengths 46 4.11k | sentence2 stringlengths 10 356 |
|---|---|
انجی : چطوری؟
سارا : خسته.....
آنجی : بعد از تعطیلات؟!
سارا : آره چقدر میتونی بخوری؟!
آنجی : هاها متوجه شدم
آنجی : تصمیم گرفتیم سنت شکنی کنیم و در شب کریسمس سوشی خوردیم
سارا : سوشی...
آنجی : گرسنه ای؟ :دی
سارا : کمی :دی | سارا بعد از تعطیلات گرسنه است. آنجی در شب کریسمس سوشی می خورد. |
آیریس : کسی میداند چگونه این مشکل را برطرف کنم؟ تلاش برای حذف خودم از هزینه: > این هزینه شامل شخصی است که گروه را ترک کرده است و بنابراین دیگر قابل ویرایش نیست. اگر می خواهید این هزینه را تغییر دهید، ابتدا باید آن شخص را دوباره به گروه خود اضافه کنید.
کن : آدرس ایمیل آن شخص را گرفتید؟
آیریس : نمی گوید. اما احتمالا ... | آیریس در تلاش است تا خود را از یک هزینه حذف کند. کن مشکل را حل کرده است. جولیا بعداً دوباره به هزینه اضافه می شود. جراردو از افرادی که زودتر میروند میخواهد تا پایان ماه در گروه splitwise بمانند. جورج خواهد ماند. |
میراندا : <file_photo>
میراندا : <file_photo>
چلسی : <file_gif>
چلسی : اوه اوه او یک نازی واقعی است!!! <3
میراندا : گارنججودجیوفدارجن
میراندا : اون آوا بود که بهت XD پیام میداد
چلسی : سلام آوا دوستت دارم!
چلسی : بی صبرانه منتظر دیدن تو و مادرت هستم :*
میراندا : برای آخر هفته میای؟
چلسی : این آخر هفته نیست
چلس... | چلسی قرار است در 2 مارس میراندا و دخترش آوا را ببیند. |
پل : حالت خوبه؟؟؟
نیک : بله، چرا؟
پل : حدود یک ساعت است که با شما تماس میگیرم
نیک : rly؟
نیک : لعنتی، حتماً ناخواسته گوشیم را خاموش کردم
پل : ...
پل : <file_gif>
نیک : خوب؟
پل : من یک خبر دارم!
نیک : شلیک کن
پل : من کار را گرفتم!
نیک : به هیچ وجه
پل : <file_gif>
پل : بله، من از شما انتظار دارم که با من م... | پل داشت به نیک زنگ می زد. او کار را گرفت. نیک حدود ساعت 8 در محل پل خواهد بود. |
ساندرا : برای آخر هفته برنامه ای دارید؟
ساندرا : من و نامزدم می رویم به یک مهمانی کباب در خانه پدر و مادرم 😃
جری : من دعوت شدم؟
ساندرا : بله، و gf جدید خود را بیاورید
جری : حالا فهمیدم 😉
ساندرا : من فقط کنجکاو هستم که او چگونه به نظر می رسد.
جری : بهت برمیگردم.
ساندرا : راجر که 😃 | ساندرا و نامزدش به یک مهمانی باربیکیو در خانه پدر و مادرش می روند. او همچنین جری را با دوست دختر جدیدش که در شرف دیدار است دعوت کرد. |
سیندی : هی چی شده؟
متیو : ببخشید سگم مریض شد:(
سیندی : اوه:( جدیه؟
متیو : هنوز نمی دانم، فردا دامپزشک می آید
سیندی : باید سخت باشد... همه ما حیوانات را دوست داریم...
متیو : تو هیچ نظری نداری...
سیندی : امیدوارم همه چیز خوب پیش برود
متیو : من هم، ممنون. | سگ سیندی مریض شد. دامپزشک فردا میاد تا بررسی کنه |
دیو : سلام!
دیو : سلام؟
دیو : استیو؟؟؟
استیو : رانندگی
دیو : باشه! متاسفم | استیو در حال رانندگی است. |
استوارت : اگر در بریتانیا هستید، مطمئن هستم که میتوانم ویلچر پرقدرتی را که مورد علاقه شما بود، به شما عرضه کنم.
جورج : خانواده قبل از سال 1600 انگلستان را ترک کردند.
جورج : مطمئن نیستم چه زمانی، اما یکی در زندان پورتسموث، ویرجینیا، در جریان جنگ دور توسط کورنوالیس بدنام اسیر شد. اما همه آنها به میراث انگلیسی خود بسی... | اجداد جورج قبل از سال 1600 انگلستان را ترک کردند. یکی از آنها توسط کورنوالیس اسیر شد. آنها در جزیره ناتز، ویرجینیا ساکن شدند و بعداً کشاورز شدند. کشاورزی پس از استقرار پدر جورج در برمودا در طول جنگ جهانی دوم پایان یافت. |
لورین : هی تو! من لورین هستم. ما دیروز در یک بار همدیگر را ملاقات کردیم.
گریس : بله، یادم می آید U. U با 2 دوست بود.
لورین : دقیقا! یک بار دیگر: تولدت مبارک!
گریس : اوه، متشکرم! یادت افتاد!
لورین : البته! دیروز بود ;)
گریس : در واقع
لورین : خب، چطور است که یک بار دیگر همدیگر را ببینیم؟
گریس : نمی دانم. من واقعا... | لورین و گریس دیروز در یک بار با هم آشنا شدند. قرار گذاشتند فردا ساعت 18 در کافه کنار بار همدیگر را ملاقات کنند. |
کوزیما : کسی سشوار دارد؟ مال خودمو فراموش کردم
چارلز : نه
نینا : من یکی دارم بیا تو اتاقم
کوزیما : خدا را شکر! | نینا یک سشوار به کوزیما قرض می دهد. |
پیتر : چرا اینجا نیستی؟
لیام : تو راه یه تصادف کوچیک داشتیم
پیتر : چی؟
لیام : چیز جدی نیست، اما ما دیر می رسیم
سام : همه چی خوبه؟
لیام : حتما
جنی : هیچ چیز جدی نیست، واقعا | پیتر منتظر لیام و جنی است. آنها دیر می آیند، زیرا آنها یک تصادف کوچک داشتند. آنها خوب هستند. |
سام : دختر جدید من، هنوز نامش فاش نشده است.
پاتریک : آدری؟
سام : من قبلاً به این فکر می کردم :)
پاتریک : من تعجب می کردم که چرا همیشه ماشین های خود را با نام های زنانه صدا می کنید؟
سام : من برام خیلی خنده داره :)
پاتریک : باشه، متوجه شدم. این یکی برای من شبیه برنادت است.
سام : بلاتریکس؟
پاتریک : چی؟ :O
سام : ف... | سام قرار است مدتی طول بکشد تا نام ماشینش را ببرد. |
ریا : انجام همه تکالیف ممکن نبود. (ーー;)
ایوان : من هم این کار را نکردم. (`´)
ریا : چطوری فصل 11 رو تموم کنم
ریا : و تو 12 ساله؟
ایوان : و به اشتراک بگذارید؟
ریا : آره معامله؟ (^_^) v
ایوان : باحال وارد شدم!!(~o~)/ | نه ریتا و نه ایوان موفق به انجام تمام تکالیف نشده اند. آنها تصمیم می گیرند که فصل های 12 و 12 را بین خود تقسیم کرده و سپس به اشتراک بگذارند. |
Voss : سلام کیک کوچک <3 خوب کار می کنی؟
لنا : تقریباً آماده است.
ووس : 10 دقیقه دیگر آنجا هستم.
لنا : CU | ووس 10 دقیقه دیگر لنا را خواهد دید. |
لوئیس : بچه ها. نظرت در مورد بروک چیه؟
سباستین : چرا؟
تایلر : لوئیس عاشق است <3
سباستین : هه
لوئیس : خب؟
تایلر : من او را به خوبی نمی شناسم
تایلر : حدس میزنم که او بسیار زیباست
سباستین : او در رختخواب واقعاً خوب است
لوئیس : ها؟
سباستین : آره من اینطور فکر می کنم
تایلر : خوب، من باید با سباستین موافق باشم، ا... | سباستین و تایلر فکر می کنند که بروک در رختخواب خوب است. |
جولیا : عزیزم، آیا ما در روز ولنتاین کاری انجام می دهیم؟
بنیامین : میخوای؟
جولیا : شما؟
بنیامین : اول پرسیدم :)
جولیا : پس؟ :p
بنیامین : اههه... میتونیم بریم قرار
جولیا : تو خیلی مشتاق به نظر نمیرسی
بنجامین : من فقط روز ولنتاین را دوست ندارم، همه چیز در مورد آن خیلی، بیتفاوت، زیباست
جولیا : اگر تو نخواهی کاری ... | جولیا می خواهد در روز ولنتاین به یک قرار برود اما بنجامین تعطیلات را دشوار می یابد. |
جولیا : چهره شما شبیه شخصیت کارتونی است که من از کودکی تماشا کرده ام
هنری : چی؟ عکس رو برام بفرست :/
جولیا : <link_photo> :P | چهره هنری جولیا را به یاد یک شخصیت کارتونی دوران کودکی می اندازد. |
سامی : <file_other> می رویم؟ هاها
مارینا : قطعا! من در حال حاضر بسته بندی می کنم!
سامی : عالیه :دی
مارینا : :*
سامی : <file_video> | مارینا در حال حاضر بسته بندی می کند. |
مایک : مرد، من به یک نصیحت نیاز دارم
لوکاس : دارم گوش میدم :دی
مایک : با این جوجه کار می کنم
مایک : من او را دوست دارم
مایک : به نظر می رسد او نیز به نوعی جذب من شده است
مایک : اما من مطمئن نیستم و باید بررسی کنم
مایک : چگونه می توانم آن را بررسی کنم؟
لوکاس : هاهاها. دعوتش کن بیرون m8 :D
لوکاس : اگه الان مدتی ... | مایک فکر می کند دختری که با او کار می کند جذب او شده است. او را دعوت می کند بیرون تا ببیند راست می گوید یا نه. |
تامار : دیروز با کلی آشنا شدم
راشل : باحال. شنبه میبینمش
سارا : به نظر می رسد من تنها کسی هستم که او را ملاقات نمی کنم
تامار : اگر او شما را دوست داشته باشد، از شما برای یک قهوه یا نوشیدنی می خواهد
تامار : او باید اینجا در این شهر احساس تنهایی کند
راشل : بله، دارد.
راشل : او به من گفت که در تلاش برای دوستیابی اس... | تامار دیروز با کلی ملاقات کرد. راشل قراره شنبه کلی رو ببینه. کلی متاهل بود و زندگی موفقی در یک شهر بزرگ داشت اما نقل مکان کرد. |
لویی : آیا تا به حال به آریزونا رفته اید؟
هانا : هرگز…
هانا : و راستش را بخواهید من واقعاً علاقه ای ندارم
لویی : اسپنسر رفت و برایم کاکتوس آورد
هانا : از آریزونا برایت کاکتوس آورده؟!؟!
لویی : آره، درسته؟ عجیبه!!!
لویی : خیلی عجیبه
هانا : آیا می دانی که این چیزها برای همیشه زنده هستند؟
هانا : باید تا آخر عمر از... | هانا هرگز به آریزونا نرفته است. اسپنسر از آریزونا یک کاکتوس به لویی آورد. لویی نمی داند کجا آن را بگذارد. |
ویلیام : خیلی خوبه
آوا : سلام!
ویلیام : چیکار میکنی؟
آوا : صبحانه
ویلیام : اوه باشه. برای من هم درست کردی؟
آوا : بله، شما همیشه می توانید به من بپیوندید :)
ویلیام : باشه من به جایش سوار هواپیما میشم که به ایتالیا میره هاها
آوا : خوب هه | آوا در حال درست کردن صبحانه است. |
بانی : اون برنامه دهه 90 رو یادته سابرینا؟
لیزا : جادوگر نوجوان؟ مطمئن
Bonny : netflix این نسخه جدید را مانند ترسناک و شیاطین و جادوگران ساخته است
لیزا : چی؟ وای می توانید آن را انجام دهید؟ و گربه؟
بانی : من تریلرها را دیده ام، چیزی شبیه بافی که با ریوردیل مخلوط شده است.
لیزا : کمی عجیب است، چگونه آن را با جادوگر... | بانی تریلرهای سابرینا را دیده است. لیزا فردا باید زود سر کار باشد و برایان پرواز زودهنگام دارد. لیزا و بانی می خواهند سابرینا را تماشا کنند و فردا ساعت 6 در بانی پیتزا بخورند. لیزا شراب قرمز می آورد. |
اندرو : برای یک مهمانی کوچک چطور؟
کارولین : من نمیتونم :(
اندرو : حیف.
کارولین : پس کجا و کی همدیگر را ملاقات می کنیم؟
اندرو : 20:30 ایستگاه متروی سنتروم؟
کارولین : باشه عالیه.
کارولین : بیا ساعت 21:00 برسیم، باشه؟ تازه برگشتم نیاز به کمی زمان برای تغییر و غیره. اما Centrum کامل است!
اندرو : اگنس حوالی ساعت 20:... | کارولین و اندرو در ایستگاه مترو Centrum حدود ساعت 20:30 تا 21:00 با هم ملاقات خواهند کرد. کارولین قبل از ترک خانه به اندرو اطلاع می دهد. آنها با اتوبوس خواهند رفت و آگنس و کوبا را در باشگاه ملاقات خواهند کرد. |
کنراد : برادر من هم مدتی است که فورتنایت بازی کرده است، اما اکنون ما به نوعی لیگ افسانه هستیم.
تام : من هرگز در مورد آن نشنیده ام.
کنراد : این بازی بسیار محبوب است. این مانند دومین بازی محبوب در جهان است.
کنراد : و میخواهم از شما بپرسم که آیا میتوانید فردا که به هتل رسیدید، به من پیام بدهید. تا بتوانم تو را از آن... | کنراد می خواهد تام را از هتل المپیا که به آنجا می رسد ببرد. تام ساعت 20:45 از فرودگاه دوبلین حرکت می کند و بین ساعت 22:30 تا 23:00 در هتل خواهد بود. |
فرانکلین : همان مکان در همان زمان؟
جک : قطعاً، مسابقه امروز هیجان انگیز خواهد بود
جف : من مطمئن هستم که \مایعات\ ما تمام نمی شود
فرانکلین : هاها
جک : :دی | فرانکلین، جک و جف قرار است مسابقه ای را ببینند. |
تانیا : صدای بینی تو را می شنوم
تانیا : بعداً از طریق واتس اپ با شما تماس خواهم گرفت
تانیا : باشه؟
تانیا : یک بوسه بزرگ از بارسلونا
تانیا : <file_other>
تانیا : <file_photo>
Lynda : <file_other>
لیندا : دستبند همانی است که در ورشو خریدم
لیندا : همه زنان لهستانی آن را پوشیده بودند :)
لیندا : یادت هست؟
تانیا : ... | تانیا در بارسلونا است. او برای لیندا چند عکس می فرستد تا او را تشویق کند. لیندا بیمار است. او عکسی از دستبندی که در ورشو خریده برای تانیا می فرستد. |
ویلیام : چرا در یک روز تعطیل اینقدر زود از خواب بیدار شدم؟
جو : برگرد بخواب!
ویلیام : گفتنش راحت تر از انجام دادن! من نمی توانم
جینا : برو از FB!
کارن : یک کتاب خسته کننده بخوانید و دوباره بخوابید
جینا : باشه، الان ساعت 7 است. نه خیلی زود هنوز بیداری؟ | ویلیام خیلی زود از خواب بیدار می شود و نمی تواند دوباره بخوابد. جینا و کارن به ویلیام می گویند که او چه کاری می تواند انجام دهد. |
استر : من در کنسرت هستم
بنت : اوه باشه
استر : <file_photo>
بنت : خیلی خوبه. بذار مزاحم نشم
استر : با هم خانه ام
بنت : خوش بگذره!
بنت : :)
استر : Thnx
بنت : تو زیبا به نظر میرسی!
استر : ممنون!!!
بنت : خوش اومدی :)
استر : :)
بنت : شب خوبی داشته باشید. من میرم بخوابم
استر : کنسرت تمام شد
بنت : فردا یک رانند... | استر با هم خانه اش در کنسرت است. بنت فردا 1000 کیلومتر رانندگی خواهد کرد. او یک ماشین راحت دارد. |
ریک : میخواهی بیایی و ماهگرفتگی را ببینی؟
کیت : حتما! تلسکوپت را درست کردی؟
ریک : بله همه چیز آماده و آماده است
ریک : ماه گرفتگی باید در ساعت 8:43 شب قابل مشاهده باشد
کیت : باشه من ساعت 7 اونجا میام؟ شاید بتوانیم قبلا غذا بخوریم
ریک : حتما چینی سفارش خواهم داد
کیت : باشه من شراب میارم
ریک : : میبینمت
کیت : م... | ریک تلسکوپ خود را برای ماه گرفتگی آماده کرده است. کیت ساعت 7 میاد تا قبلش غذا بخورن. |
نانسی : فقط میخواستم بگم من هستم!
کارلوس : منم دلم برات تنگ شده. آخر هفته خیلی خوبی با تو بود من هرگز آن را به اندازه کافی ندارم.
نانسی : آره! و سپس می گویید که گیر کرده اید.
کارلوس : من هستم. به تو چسبیده
نانسی : یا به رابطه جنسی وابسته است؟
کارلوس : با تو.
نانسی : تو غیر ممکنی!
کارلوس : کی ببینمت؟ آیا تا آخر ... | نانسی نمیخواهد کارلوس را برای تولد عمویش بیاورد، زیرا عمو تام از با هم بودن نانسی و کارلوس قدردانی نمیکند. کارلوس دیوانه است و متوجه می شود که نانسی به اندازه او با روابط آنها جدی برخورد نمی کند. حتی با وجود اینکه نانسی معتقد است همه چیز سرگرم کننده است، او ادعا می کند که کارلوس را دوست دارد. |
گیلاس : هی، کتابی که بهت دادم تموم کردی؟
ریچارد : بله! شگفت انگیز بود، متشکرم!
گیلاس : خوشحالم که دوستش داشتی :) الان چیزی برای خواندن داری؟ من تازه دارم Catch 22 را تمام می کنم و کاملاً عالی است.
ریچارد : آن را بخوانید، واقعاً عالی! اما بله، من در حال حاضر برخی از آثار کلاسیک را دنبال می کنم.
گیلاس : مانند؟
ریچار... | ریچارد کتابی را خوانده که گیلاس به او داده است. ریچارد هرگز استاد و مارگاریتا را نخوانده است. چالش مطالعه گیلاس خواندن 50 کتاب در سال جاری است. |
رایلی : اون لباس رو گرفتی؟
آدی : نه چرا؟
رایلی : خوب نکن
رایلی : من آن را در یک فروشگاه دیگر پیدا کردم
رایلی : و در فروش است!
آدی : OMG
آدی : چقدر
رایلی : 350
آدی : جیغ! کلاه نصف قیمت
رایلی : می دانم
آدی : می توانی از آنها بخواهی آن را برای من کنار بگذارند
رایلی : حتما
رایلی : فقط میتونم برات بگیرم
آدی : ... | رایلی لباسی را که آدی میخواهد در فروشگاه دیگری پیدا کرده است که در آن به فروش میرسد. قیمتش 350 هست که نصف قیمت اصلیه. رایلی آن را برای ادی می خرد. ادی سایز متوسط می پوشد. |
برد : نمایش شنبه شب چطور بود؟
توتسی : عالیه! همه دختران محلی، همه فوق العاده بودند. تو و کن کجا بودی؟
برد : ما یک اورژانس خانگی داشتیم، بنابراین برای رسیدگی به آن در خانه ماندیم.
توتسی : جدی به نظر می رسد! همه چیز خوبه؟
برد : آره، فقط چند مشکل لوله کشی. در حال حاضر ثابت شده است.
توتسی : اوه، خوب!
برد : فقط می خو... | نمایش توتسی در شنبه شب به خوبی پیش رفت. برد و کن با لوله کشی خود مشکل داشتند و نتوانستند شرکت کنند. |
پنی : من پیش مشتری هستم، به احتمال زیاد بقیه روز بیرون خواهم بود.
جیکوب : باشه، قلعه رو نگه میداره!
پنی : ممنون اگه چیزی پیش اومد میتونید به من پیام بدید ممکن است فوراً جواب ندهم.
جیکوب : گوچا.
پنی : روز خوبی داشته باشی. آیا کارهای زیادی برای انجام دادن دارید؟
جیکوب : اوه، بله. من هنوز در آن پروژه مرتب سازی برای ... | پنی برای بقیه روز نزد مشتری است. جیکوب نسبتاً شلوغ است و اگر چیزی پیش آمد به پنی پیامک میدهد. |
آدلین : سلام! :) آیا شما مشغول rn هستید؟
نائومی : سلام! نه، چه خبر؟
آدلین : من به نظر شخص ثالث نیاز دارم.
نائومی : باشه، پس چه خبره؟
آدلین : همانطور که می دانید، مت با مادرش زندگی می کند و خوب، او مستقل ترین مرد جهان نیست.
نائومی : مهام و...؟
آدلین : دو هفته پیش در این مورد صحبت کردیم و مت موافقت کرد که باید از ... | دوست پسر آدلین، مت، نمی خواهد از خانه مادرش نقل مکان کند و مدام بهانه پیدا می کند. آدلین نمی خواهد 1.5 سال منتظر او بماند. او در ماه مارس به شهر دیگری نقل مکان خواهد کرد. نائومی به او پیشنهاد می کند که باید با او حرکت کند. |
دورا : من باید با شما صحبت کنم
جان : من همه گوش هستم
دورا : اگر همدیگر را ببینیم بهتر است
جان : کی میخوای ببینیم؟
دورا : در اولین فرصت
جان : باید یک چیز فوری باشد
دورا : همینطور است
جان : یک ساعت زودتر میتونم ببینمت
دورا : اشکالی نداره
دورا : من به دفتر شما می آیم
جان : من آنجا نیستم
جان : رفتم سراغ مشتری
ج... | جان در اسرع وقت دورا را خواهد دید زیرا او خبرهای بدی برای او دارد. |
مارگی : هییی، فردا سر کار می آیی؟
هلن : بله.......
مارگی : هاها باشه میتونی کمکم کنی؟
هلن : با چی؟
مارگی : من دفترچه شخصی ام را روی میزم گذاشتم و حداقل هفته ای است که برنمی گردم، آیا بد نیست آن را در یکی از کشوهایم بگذارم؟
هلن : میتونم اول بخونمش؟
مارگی : فقط اگه میخوای بدونی کی تخمک گذاریم :P
هلن : میگذرم :دی | مارگی دفترچه شخصی هلن را در یکی از کشوهای هلن میگذارد، زیرا او آن را روی میز کارش گذاشته است. |
لیدیا : من تخممرغ میخواهم
لیدیا : میتونی برام انجامش بدی؟
ریتا : باشه :) | ریتا برای لیدیا تخممرغ درست میکند. |
برندا : سلام، جیل.
جیل : بالاخره. خوشحالم که از شما می شنوم.
برندا : منظورت اینه؟
جیل : البته. من فقط به تو فکر می کردم
برندا : دلیل خاصی دارید؟
جیل : نه. فقط داشتم فکر می کردم، خیلی وقت بود که با هم ارتباط نداشتیم.
برندا : خب، من فکر می کردم با من عصبانی شده ای.
جیل : چرا من باشم؟
برندا : میدونی. آخرین باری ک... | آخرین باری که برندا و جیل با هم آشنا شدند، جیل با جان، سابق برندا قرار ملاقات داشت. جیل از آن زمان با جان جدا شده است. جیل و برندا روز شنبه ساعت 10 صبح در مرکز خرید به خرید میروند. |
جینا : بعدا آبجو؟
آنی : نمی دونم…
جینا : مشغله؟
آنی : چاق! روده بر شدن از خنده!\\
جینا : نه نه!
آنی : در عوض باید ورزش کرد! | جینا می خواهد بعداً با آنی آبجو بخورد. آنی احساس می کند چاق است و به جای آن باید ورزش کند. |
آقا جاش : سلام! این HOD شما صحبت می کند. امروز ساعت 2300 باید تو را در دفترم ببینم.
آلن : سلام آقا! آیا من در مشکل هستم؟
سر جاش : نه من فقط به شما نیاز دارم که چند سند را امضا کنید.
آلن : اما من قبلا گواهی را امضا کردم.
سر جاش : این گواهینامه نیست. این فرم برنامه تابستانی شماست.
آلن : اوه، تایید شده است؟
سر جاش :... | آلن باید ساعت 23:00 به دفتر HOD خود برود و فرم درخواست تابستان خود را امضا کند. او و سر جاش همچنین در مورد نکاتی در فرم صحبت خواهند کرد. آلن نمی تواند در این ترم برای این دوره اقدام کند و این تصمیم او بود. |
فیلی : میخوای بریم کنسرت؟
بانی : کی؟
فیلی : مامفورد و پسران
بانی : آنها کی هستند؟
فیلی : شما آنها را نمی شناسید؟
فیلی : آنها عالی هستند!
فیلی : گوش کن
Filly : <file_video>
بانی : باشه، اونا خوبن
فیلی : پس میای؟
بانی : کی؟
فیلی : نشست بعدی
بانی : باشه :)
فیلی : عالی :دی | بانی شنبه آینده با فیلی به کنسرت مامفورد و پسران خواهد رفت. |
ایان : فرنادز
ایان : برای کریسمس به خانه می روی؟
فرناندز : نه
فرناندز : من می مانم چرا
ایان : تعجب کردم که آیا می خواهی به رودخانه سوان بیایی
ایان : من نمیخواهم که برای کریسمس اینجا بمانی
فرناندز : اوه وای
فرناندز : ایدک هاها
ایان : ;)
فرناندز : حتما
ایان : من فردا میرم
فرناندز : اوه من فردا نمیتونم برم
فر... | فرناندز فردا امتحان دارد و نمی تواند با ایان برای کریسمس به رودخانه سوان برود. او بعداً سوار اتوبوس Greyhound می شود و با هم به وینیپگ باز می گردند. |
باربارا : می دانم که دیر شده است، اما می بینم که هنوز آنلاین هستید
باربارا : میخواستم ازت بخوام اون عکسهایی که امروز گرفتی رو برام بفرستی
جیمی : آهان. باشه من آن را از طریق پست برای شما ارسال می کنم. تعداد زیادی از آنها برای ارسال آنها به اینجا وجود دارد
باربارا : باشه. خیلی ممنون :)
جیمی : <file_photo> اما این دخ... | جیمی عکس هایی را که امروز گرفته بود به درخواست باربارا برای او فرستاد. |
الکس : یک رستوران جدید درست در کنار آپارتمان من وجود دارد
الکس : پس ما می توانیم یکشنبه به آنجا برویم
ایمان : باشه، قبلا اونجا بودی؟
الکس : بله، یک بار
الکس : واقعاً خوب است، مانند تکس-مکس، اما با برخی از غذاهای وگان نیز
الکس : و آنها منوی بچه ها دارند
ایمان : از لیز پرسیدم، اما او مریض است و نمیداند که آیا می... | الکس و ایمان در حال برنامه ریزی برای بازدید از یک رستوران جدید در نزدیکی الکس در روز یکشنبه در ساعت 2 بعد از ظهر هستند. آنها برای 6 بزرگسال و 3 کودک رزرو خواهند کرد. ایمان ممکن است به آنها نپیوندد زیرا او آنفولانزا دارد. |
لیز : هی، در مورد میشل چیزی شنیدی؟
اشلی : نه، او چطور؟
لیز : جیسون دیروز از او جدا شد!
اشلی : اوه نه! چه اتفاقی افتاد
لیز : اون واقعا نمیخواست در موردش با من حرف بزنه، خیلی افسرده شده:(
اشلی : بیچاره :(
لیز : می دانم، خیلی ناگهانی بود
اشلی : شاید بریم به دیدنش؟
لیز : فردا بهش پیام میدم ببینم حالش چطوره
اشلی : ... | جیسون دیروز از میشل جدا شد و حالا او افسرده است. لیز فردا به میشل پیامک میدهد و سعی میکند به او پیشنهاد کند که با اشلی به سینما برود. اگر او نمی خواهد بیرون برود، هر سه آنها نتفلیکس را تماشا می کنند. |
آدام : هی داداش، من مشکل دارم
تایلر : چقدر نیاز داری؟
آدام : 100؟
تایلر : باشه | آدام از تایلر صد قرض خواهد گرفت. |
روندا : سلام، لیندا. لباسی را که به من نشان دادی از کجا خریدی؟
لیندا : قرمز؟ مرکز خرید کینگز کراس. چرا؟
روندا : باید همچین چیزی بگیرم. امروز باید برود بعدا :) | لیندا یک لباس قرمز از مرکز خرید کینگز کراس خرید. روندا امروز باید چیزی شبیه به آن را دریافت کند. |
سارا : هنوز عصبانیه؟
الکس : کمی.
سارا : چیکار کنم که منو ببخشی؟
الکس : نمی دانم، فقط دفعه بعد مرا نادیده نگیری.
سارا : تو 12 آزاد هستی؟
الکس : بله، چرا؟
سارا : بیا بریم ناهار بخوریم و صحبت کنیم.
الکس : باشه | سارا و الکس ساعت 12 ناهار می خورند تا صحبت کنند و آرایش کنند. |
لیندا : ساعت چند میری؟
پائولا : ساعت 7 بعد از ظهر
شری : بله
لیندا : پس باید حدود ساعت 7:30 تا 8:00 اینجا باشید
پائولا : یه همچین چیزی
شری : بستگی به ترافیک دارد
لیندا : باشه. من منتظرم | پائولا ساعت 7 بعد از ظهر می رود. لیندا منتظر اوست. |
رینگو : برای کریسمس چی بگیرم؟
لین : خیلی سخته
رینگو : این خواهرت است که او را بهتر می شناسی
وینتون : این جی اف شماست که او را از نزدیک می شناسید
رینگو : تو خیلی مفید نیستی ونت
لین : برای او IKEA را بگیرید
رینگو : sth به نظر می رسد نه چندان خوشایند
رینگو : خیلی گم شدم
لین : مبارزه با ایتالیا چطور؟ یک پوسته ارزا... | رینگو نمی داند برای کریسمس به دوست دخترش، سلیا، چه چیزی بخرد. سلیا خواهر وینتون است. لین چیزی از Ikea یا یک پرواز ارزان به ایتالیا را پیشنهاد می کند. |
ترزا : <file_photo>
ترزا : اسپانیایی XDXDXD
ویوین : <3
ویویان : هاهاهاها
ویویان : حالا می توانیم با هم یاد بگیریم
ترزا : من تازه 2 روز پیش شروع کردم، زیرا هفته آینده به سفر خواهم رفت xD
ویویان : آه پس فقط به خاطر همینه :P
ترزا : من ممکن است ادامه دهم، چه کسی می داند
ترزا : خیلی ساده به نظر میاد :P
ویویان : بل... | ترزا از دو روز پیش شروع به یادگیری زبان اسپانیایی کرد زیرا هفته آینده به سفر می رود. او میخواهد چند لغت اساسی را یاد بگیرد، زیرا از تجربه او، اسپانیاییها انگلیسی صحبت نمیکنند. |
لوک : اوه، 2 شاگرد آخر درسشون رو کنسل کردند :D
لوک : پس من به موقع میرسم!
لوئیس : دوباره پول مفت
لوئیس : البته خبر عالی :D
لوک : بله <3
متیو : وووووووو! نمی توانم صبر کنم تا شما را ببینم!
لوک : بچه ها اینجا هم همینطور <3
متیو : کمی کوکا بیاور
لوئیس : بله، اگر بتوانید، ما فراموش کردیم بیشتر بخریم و cba پایین بی... | لوک به موقع حاضر می شود و مقداری کوکا را به جلسه با لوئیس و متیو می آورد. |
حوا : امشب یا فردا، میخانه؟
مارک : امشب است!
حوا : باشه، thx! | حوا امشب به میخانه می رود. |
لیو : چطوری؟ آیا پیشرفت جدیدی در مورد خانه وجود دارد؟
لویزا : سلام عزیزم! متاسفانه نه. از خونه اصلا خبری نیست :(( تا آخر عمر میشینیم سرش!
لیو : این نمی تواند باشد. این یک ملک فوق العاده است. در چنین املاک فوق العاده زیبایی. این موضوع زمان است.
لویزا : بهار گذشته وقتی آن را به بازار عرضه کردیم، به این فکر کردیم.
لی... | لوئیزا هنوز برای فروش خانه خود شانسی نداشته است. لئو 2 سال طول کشید تا آپارتمانش را بفروشد. بیل مشکل نوشیدن الکل دارد. لوئیزا تلاش برای کمک به بیل را متوقف کرده است. |
آنلی : امشب باید به صلیب سرخ دست بدهم. بنابراین مرغ سرد و سالاد سبز را در یخچال گذاشتم. به خودت کمک کن
آستین : باشه ممنون
آنلی : یادم رفت بهت بگم که برای تو بستنی هم هست
آستین : شکلاتی؟
آنلی : بله مورد علاقه شما | آنلی امشب در صلیب سرخ کار می کند. او مرغ سرد، سالاد سبز و بستنی شکلاتی را برای آستین در یخچال گذاشت. |
رز : چرا گوشیتو بر نمیداری :d
رز : من 20 دقیقه تلاش کردم
راشل : چون خاموش است فکر می کنم :D
راشل : جایی دراز کشیده
رز : جایی؟
راشل : آره تو حمام بود
راشل : چه خبر؟
رز : همیشه روی ffs xd خاموش است
راشل : آره 3 سال همینطور بوده
رز : چی
راشل : P من کنترل دارم که می خواهم با یک نفر صحبت کنم
رز : باشه دوباره بهت ... | راشل تلفنش را بر نمیداشت چون 3 سال است که خاموش است. به این ترتیب او بر زمانی که می خواهد با مردم صحبت کند کنترل می کند. رز الان دوباره او را صدا می کند. |
سوزی : گربه های لعنتی
سوزی : کاناپه ام را خراب کردند
مرلین : :(
مرلین : اوه نه، جدید؟
سوزی : آره...
سوزی : من آن حرامزاده ها را می کشم
مرلین : چند اسپری هست
مرلین : نوعی مواد دافع، شاید باید آنها را امتحان کنید؟
سوزی : شاید، اما تا الان هیچ کاری درست نشده است...
مرلین : و آیا شما به چنگال آنها گربه می زنید؟
سو... | سوزی از اینکه گربه هایش مبل جدیدش را خراب می کنند ناراحت است. |
فردریک : هی، پس کنسرت دیشب ایور چطور بود؟
املی : اوه فرد
آملی : جادوی خالص بود! به سادگی فوق العاده است
آملی : تو اجرای عالی را از دست دادی!
فردریک : حیف که نتونستم بیام، اما باید سر کار بمونم :/
آملی : او به سادگی خیره کننده بود، صدایش، نمایشش
املی : به نظر من او حتی بهتر از این به نظر می رسد
فردریک : آیا تعدا... | آملی دیشب در کنسرت Eivør بود و آن را دوست داشت. فردریک به دلیل کار نتوانست برود. فردریک می خواهد دفعه بعد به کنسرت برود. |
مرلین : مارک، عزیزم، حالا آزاد هستی حرف بزنی؟
مارک : نه واقعا عزیزم
مارک : چه خبر؟
مرلین : نیم ساعت دیگه؟
مارک : باشه
مارک : پس چیه عزیزم؟
مارک : چرا به من زنگ نمی زنی؟ من تا ساعت 3:45 آماده هستم
مارک : عزیزم من نمیتونم بهت برسم. شاید بعدا
علامت گذاری : <3 | مارک آزاد است تا ساعت 3.45 صحبت کند اما نمی تواند به مرلین برسد. |
کایلا : هی مامان
کایلا : میشه لطفا به گلهای من آب بدی؟
مامان : پس گلهایت کجا هستند؟
کایلا : مامان تو اتاق من!
مامان : باشه
مامان : فقط اگه پیداشون کنم
کایلا : ممنون مامان!
کایلا : همچنین به بلا چیزی برای خوردن بدهید xd
مامان : انجام دادم
مامان : ممنون که بهم یادآوری کردی...
کایلا : مشکلی نیست
مامان : زود بر... | کایلا از مامان می خواهد که گل هایش را آبیاری کند. |
راب : من برای سفرمان به رم سه هتل رزرو کرده ام
الکس : خوبه؟
راب : به حساب booking.com ما وارد شوید و یکی را که بیشتر دوست دارید انتخاب کنید
الکس : باشه!
راب : همه آنها موقعیت مکانی خوبی دارند اما من Amore Roma را بیشتر دوست دارم
الکس : فقط یک ثانیه اجازه بده ببینم
راب : باشه
الکس : آره، آمور روما بهترینه! | راب برای سفر خود و الکس به رم سه هتل رزرو کرد که Amore Roma بهترین آنهاست. |
رابرت : سلام مت
مت : سلام!
رابرت : حالت چطوره؟
مت : خوب، ممنون، شما؟
رابرت : همینطور خوب
رابرت : خیلی خوشحالم که دیروز دوباره شما را دیدم، هرچند اتفاقی
مت : بله، خیلی دیوانه کننده بود، انتظار نداشتم تو را در مترو ببینم
رابرت : من نه
مت : شاید باید دوباره همدیگر را ببینیم، نه در مترو؟
رابرت : من واقعاً دوست دا... | مت و رابرت روز دوشنبه ساعت 7 عصر با هم ملاقات خواهند کرد. مت رابرت را انتخاب خواهد کرد. آنها با هم شام خواهند خورد. |
بندیکت : کجایی، من قبلاً دومین آبجو خود را باز کرده ام
برنارد : به پشت پنجره نگاه کن
برایان : 10 دقیقه و ایما آنجا باش، اینقدر ناتوان نباش
برایان : ببخشید، منظورم بی حوصلگی بود :)
بندیکت : ای پسر عوضی، اصلا لازم نیست بیای
برنارد : دینگ دونگ، باز | بندیکت دومین آبجو خود را باز کرده است. برنارد قبلاً آمده است. برایان 10 دقیقه دیگر آنجا خواهد بود. |
کین : هی
کین : من دنبال یکی از HR هستم
هنک : به چی نیاز داری؟
کین : من در حال شروع یک پروژه هستم و به اطلاعاتی نیاز دارم
هنک : ممکن است جزئیات بیشتری به من بدهید
کین : در حال حاضر نه متاسفم
هنک : اگر من هیچ جزئیاتی نداشته باشم ممکن است دشوار باشد
هنک : چیزی میتونم به این شخص بدم؟
کین : این پروژه در مارس 2019 آ... | کین به دنبال یک کارمند منابع انسانی با تجربه در امور مالی است. کین به او نیاز دارد تا از مارس 2019 شروع کند. هنک از پیتر میپرسد که آیا او علاقهمند است یا خیر. |
جنیفر : من باید روز جمعه در مورد گرم شدن زمین سخنرانی کنم و خیلی عصبی هستم.
مریم : کارهای زیادی وجود دارد که می توانید انجام دهید تا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید و کمتر عصبی شوید.
جنیفر : چیکار کنم مریم؟
مریم : اول از همه، شما باید موضوع را به طور کامل درک کنید. شما باید بدانید گرمایش زمین چیست، چه چیزی باعث گر... | مری به جنیفر آموزش می دهد که چگونه یک سخنرانی در مورد گرم شدن کره زمین آماده کند. جنیفر روز جمعه سخنرانی خواهد کرد. این اولین بار خواهد بود که او با چنین مخاطب گسترده ای خواهد بود. |
اولاف : حدس بزن اون کیه
اولاف : <file_photo>
پاتریک : ای حرامزاده!
پاتریک : قول داده بودی اون عکس لعنتی رو حذف کنی هاهاها
اولاف : آره، اما مست بودم
اولاف : پس به حساب نمیاد :D
پاتریک : مطمئنی؟ خوب پس به این نگاه کن
پاتریک : <file_video>
اولاف : خیلی شرم آوره...
اولاف : xD
اولاف : حدس میزنم ما کراوات داریم! | اولاف یک عکس شرم آور از پاتریک می فرستد حتی اگر قول داده بود آن را حذف کند. پاتریک در ازای آن یک ویدیوی شرم آور برای او می فرستد. آنها حتی هستند. |
اولیویا : اولین فیلمی که امسال دیدی چه بود؟
جیدن : جنگ ستارگان بود
اولیویا : آیا آن را روی کامپیوتر خود دارید؟
جیدن : الان ندارمش
اولیویا : می تونی چطوری مدیریت کنی؟
جیدن : برات دانلود میکنم
اولیویا : TY :) | جیدن فیلمی از جنگ ستارگان را برای اولیویا دانلود خواهد کرد. |
دیانا : میتونم با تو تماس بگیرم؟
پیتر : 20 دقیقه دیگه، باشه؟
پیتر : الان کار می کنم...
پیتر : یا فوری است؟
دیانا : یه جورایی... اما میتونه 20 دقیقه صبر کنه
پیتر : خوبه
دیانا : :-) :* | دایانا 20 دقیقه دیگر با پیتر تماس می گیرد. |
نینا : در مأموریتی که خانه ام را به هم بریزم!
مارک : برو دختر! برو!
نانسی : روز خوبی داشته باشی! حدس میزنم..
کلی : موفق باشی!
سام : تو میتونی انجامش بدی! x
جس : خیلی به خودت سخت نگیر! | نینا خانه اش را به هم می ریزد. مارک، نانسی، کلی، سم و جس حمایت می کنند. |
لورا : چطوری؟ هنوز در آسیا؟
جوزف : کاتماندو. امروز پرواز وحشتناکی داشتم. هنوز بوی وحشتناکی را حس می کنید…
لورا : کاتماندو! این فوق العاده است! برای پرواز متاسفم 😉
لورا : تا به حال چه مدت در آسیا بوده اید؟
یوسف : 6 ماه 😉
لورا : من بهت حسودی میکنم 😉 کاش الان تو آسیا بودم😉
جوزف : برای تعطیلات چه برنامه ای داری؟... | جوزف 6 ماه است که در کاتماندو است. لورا مدتی پیش در اورشلیم بود و ممکن است سال آینده به کامینو برود. |
جولا : سلام مریم! \Carpe Jugulum\ پراچت را از شما قرض گرفتم؟
مریم : سلام، بله. من آن را دریافت کردم. آیا می خواهید آن را برگردانید؟
جولا : بله، لطفا. خوندن رو تموم کردی؟
مریم : بله، فردا می توانم آن را به دفتر بیاورم.
جولا : عالیه فردا میبینمت
مریم : شب خوبی داشته باشی! | جولا میخواهد کتاب \Carpe Jugulum\ اثر پراچت را پس بگیرد. مریم خواندن آن را تمام کرد و فردا آن را به دفتر می آورد. |
تام : من نمیتونم بخوابم! سه شب پشت سر هم گذشت!!!
راب : یک کار فیزیکی مانند شنا انجام دهید
فردی : فعالیت های خارج از منزل مانند پیاده روی یا حتی باغبانی کمک خواهد کرد
بث : به موسیقی آرامش بخش گوش دهید+حمام آب گرم+کتاب بخوانید
تینا : باید حداقل 1 ساعت قبل از رفتن به رختخواب از هر صفحه نمایش دوری کنید!
تام : به سلام... | تام سعی می کند با ورزش، فعالیت های خارج از منزل، موسیقی آرامش بخش، حمام آب گرم و مطالعه و همچنین دوری از صفحه نمایش یک ساعت قبل از خواب با بی خوابی مبارزه کند. |
جان : سلام، بچه ها، من امروز به کار در خانه فکر می کنم
میا : همانطور که شما ترجیح می دهید، هرگز برای من کار نمی کند
مایلز : اما باید سایمون را مطلع کنی، امیدوارم بدانی
جان : چرا؟
میا : کارهای دفتر را هماهنگ می کند و گاهی نیاز به حضور چند نفر دارد
جان : باشه الان مینویسم براش بنویس
مایل : باحال | جان امروز در دفتر خانه کار خواهد کرد و باید به سایمون که هماهنگ کننده کارهای دفتر است اطلاع دهد. |
آدالین : هی :)
آدالین : دانشگاه در حال برگزاری کلاس های دفاع شخصی برای زنان است. داری میری؟
نورا : اوه، واقعا؟ این یک ایده واقعا خوب است!
نورا : من حتما برای آنها ثبت نام می کنم :)
نورا : و تو؟ داری میری؟
آدالین : اگر در کار من دخالت نکنند، من هم برای آنها ثبت نام می کنم :)
نورا : باحال :) هر وقت تصمیم گرفتی بهم... | نورا در کلاس های دفاع شخصی برای زنان که توسط دانشگاه برگزار می شود، ثبت نام خواهد کرد. آدالین نیز اگر در کار او دخالت نکنند، ثبت نام خواهد کرد. او به نورا اطلاع خواهد داد. |
مارک : آقایان! به جرات می توانم بگویم که وقت قهوه است!
لوک : w00t!
جیک : فریاد، الان نمی توانم.
مارک : بله؟
جیک : رئیس باید با من صحبت کند.
لوک : صحبت کردم. به قهوه اشاره نکنید
جیک : ای؟
مارک : برای وقت قهوه با شما صحبت می شود ;)
جیک : رالی؟
لوک : ظاهراً او این را قبول ندارد که ما استراحت های طولانی از محل کا... | مارک و لوک قهوه می خورند و جیک باید با رئیس صحبت کند. او می خواهد که منتظر او باشند. |
کاسیا : <file_photo> آیا آرایش را دوست دارید؟
لیلی : خیلی زیاد است
مل : موافقم کاتیا، روسیه یا لهستان نیست :P
کاسیا : لول، تو بدی | لیلی و مل فکر می کنند کاسیا بیش از حد آرایش کرده است. |
آنتون : سلام، من می توانم یک اتاق با حمام اختصاصی به شما پیشنهاد کنم. در تماس با من دریغ نکنید
کلم : سلام آقا، من علاقه مندم. قیمت اتاق چنده؟
آنتون : سلام کلم، من اتاق را با 400 زلوتی در ماه به شما پیشنهاد می کنم. شما دسترسی مشترک به آشپزخانه و لباسشویی دارید
کلم : آیا اینترنت در قیمت گنجانده شده است؟
آنتون : بله،... | آنتون اتاقی در ورشو برای ارائه دارد. اجاره ماهانه 400 PLN است. کلم مطمئن نیست که آن را قبول خواهد کرد یا خیر. وقتی برای بار دوم به آنتون نامه می نویسد، اتاق دیگر در دسترس نیست. |
دانیال : سلام
دنیل : چیه؟ 😀
آندریا : متاسفم، ما همدیگر را می شناسیم؟
دنیل : هنوز نه😉
دنیل : میخوای یه کم حلق آویز کنی؟
آندریا : نه واقعا، نه.
دنیل : خداحافظ
آندریا : خداحافظ | آندریا نمیخواهد با دنیل معاشرت کند. |
ملی : آیا در مورد این زمین لرزه دیروز در چین خوانده اید؟
رون : بله، وحشتناک است
ملی : نمی توانم به این موضوع فکر نکنم. همه چیز را از دست دادند
رون : اینقدر حساس نباش. شما هیچ کدام را نمی شناسید
ملی : پفف... | ملی با قربانیان زلزله دیروز در چین همدردی می کند اما رون نه. |
ریتا : یک دقیقه فرصت دارید؟
سوزان : بله، چه خبر؟
ریتا : به کمک نیاز دارم. فردا تست گرامر انگلیسی دارم.
سوزان : شلیک کن
ریتا : تفاوت اصلی بین گذشته ساده و گذشته استمراری چیست؟
سوزان : اوه، بیا، پیش پا افتاده است.
ریتا : اوه آره الاغ باهوش؟ پس؟
سوزان : گذشته ساده عمل گذشته کامل را توصیف می کند و گذشته استمراری عم... | ریتا فردا امتحان گرامر انگلیسی دارد. |
کتی : دیروز مری را دیدی؟
پتی : بله، لباسش زیبا بود!!!
کتی : کلا!!!
پتی : مطمئنم که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی... پارچه گران قیمت بود اما او شگفت انگیز به نظر می رسید
کتی : مونیکا به من گفت که آن لباس را در سفرش به پاریس خریده است.
پتی : او دختر خیلی خوش شانسی است!
پتی : او همیشه پر زرق و برق ترین پارچه ها را دارد!... | مریم دیروز یک لباس شیک و گران قیمت پوشیده بود. او آن را در پاریس خریده بود. او همیشه لباس های عالی و قیمتی دارد. او تابستان امسال به ایتالیا می رود. |
کارل : یکی ماست من را خورد!
کارل : بازم!!
والتر : من نبودم
ریکاردو : من نه
والتر : شاید دختر همسایه بود
ریکاردو : خیلی داغونه. او می تواند ماست من را هر چقدر که می خواهد بخورد
والتر : LOL | یک نفر دوباره ماست کارل را خورد. والتر و ریکاردو انجام این کار را قبول ندارند. |
خاویر : هفته آینده چه سناریویی را انجام خواهیم داد؟
پیتر : مطمئن نیستم، ما حداقل 3 مورد داریم که می توانیم از بین آنها انتخاب کنیم
پیتر : فرقی می کند؟
خاویر : نه واقعا، اما یکی از آنها باید به من اجازه دهد که کاراکترم را بازنشسته کنم
خاویر : پس باید به این فکر کنم که بعداً چه کلاسی را انتخاب کنم
پیتر : آیا تلاش ش... | خاویر و پیتر حداقل 3 سناریو برای انتخاب دارند. خاویر می خواهد دیوانه را امتحان کند. خاویر باید ابتدا شخصیت فعلی خود را بازنشسته کند. |
تام : چه کسی می خواهد در دسامبر با من به بوستون بیاید؟
تام : یکی از دوستانم یک ماه رفت و گفت میتوانم با هرکسی که بخواهم در خانه او بمانم.
کارمن : شگفت انگیز! دقیقا کی؟
دوروتی : من عاشق بوستون هستم! من وارد هستم!
پیتر : اگر پایان دسامبر باشد، من هم میتوانم شرکت کنم
تام : 15 دسامبر تا 15 ژانویه.
پیتر : پس شاید ش... | تام در دسامبر از مکان دوستانش در بوستون مراقبت خواهد کرد. دوروتی، پیتر، کارمن، لورا و گریس به او خواهند پیوست و شب سال نو را در آنجا سپری خواهند کرد. توبی نمی تواند بیاید چون با لور به باربادوس می رود و این باعث حسادت دیگران می شود. |
کلر : آیا اخبار را دیده ای؟
گرگ : نه. چه اتفاقی افتاده؟
کلر : اون عوضی همسایه من نماینده مجلس شد🤮
کوین : اوه، آفرین! حتما خیلی حسودی داری🤣
کلر : بس کن. خیلی ازش متنفرم گربه ام را کشت 🙈
گرگ : وای؟؟؟
کلر : واقعا. 5 سال پیش بود. با ماشین بهش زد
گرگ : باشه. میفهمم😒 | کلر از اینکه همسایه اش نماینده مجلس می شود ناراضی است. |
لن : امشب میری پیتزا؟
جف : بله! این برنامه بود، درست است؟
جونا : این برنامه است
ایان : کجا؟
لنه : من مکان شیرین و کوچک ایتالیایی در گوشه را دوست دارم
Lene : اما در 5 ما آن را کامل خواهیم کرد
جف : اما من فکر می کنم آنها خوشحال خواهند شد
لن : باشه! | لن، جف، جونا و ایان در یک مکان کوچک ایتالیایی در گوشه گوشه، پیتزا خواهند خورد. |
رابرت : من تازه به دفترم رسیدم تا همه چیز را آماده کنم. من به شما اطلاع خواهم داد که کدام سنگ را انتخاب می کنم.
هری : باشه. عالی
رابرت : یک بار به من گفتی که من 5 درصد تخفیف اضافی برای سنگ های سفید دارم. آیا در لیست گنجانده شده است؟
هری : بهت گفتم که 2% تخفیف اضافی داری.
هری : و وقتی سنگ ها را انتخاب کردید تخفیف د... | رابرت 2% تخفیف اضافی برای انتخاب سنگ دارد. |
پل : امروز اتفاق عجیبی افتاد
استن : اوه! چی بود؟
پل : من در میخانه بودم و این مرد طاس بزرگ خالکوبی بود که مدام به من خیره شد.
استن : اووو، رفیق، پسر عاشق، تو XD
پل : لعنت به تو XD او مزاحم بود، آبجوم را تمام کردم و رفتم
استن : هه، امیدوارم دنبالت نکرده باشه
پل : او این کار را نکرد، اما تا زمانی که من از میخانه ب... | پل در میخانه بود و یک طاس بزرگ خالکوبی شده به او خیره شده بود تا اینکه از میخانه بیرون رفت. پل احساس عجیبی می کند و آن را ناخوشایند می یابد. |
مونیکا : سلام من امروز نمیام سر کار. پسرم مریضه
مونیکا : باید ببرمش دکتر
انجی : ممنون از اطلاعات
آنجی : مواظب خودت باش!
مونیکا : ممنون | مونیکا امروز سر کار نخواهد آمد زیرا باید پسر بیمارش را نزد دکتر ببرد. |
فرانک : امشب با ما به میخانه می آیی؟
هلن : در حال و هوای 4 میخانه نیست
فرانک : چیزی شده؟
هلن : نه، فقط حال و هوای مناسبی ندارد
فرانک : متاسفم که شنیدم
فرانک : A<file_gif>
هلن : :) | هلن دوست ندارد امشب به میخانه برود. |
آدری : میخوای رای بدی؟
بث : البته! شما هستید؟
آدری : من قصد دارم، اما انتخابات چه روزی است؟
بث : آها باید بدانید که x)
آدری : میشه به من بگی؟
بث : انتخابات این سه شنبه است.
آدری : جدی میگی؟ فکر میکردم 3 هفته دیگه بود..
بث : نه، این دختر توسدا آها
آدری : خیلی خوبه که اون موقع ازت پرسیدم.
بث : این باید چیزی بود... | بث به آدری یادآوری می کند که این سه شنبه برود رای دهد. |
ملیسا : می خواهی در روز کاری خود کجا بروی؟
بروک : هنوز نمی دانم
ملیسا : در موردش فکر کن
ملیسا : مهم است
بروک : چیز جالبی نیست
بروک : خیلی ساده :)
بروک : فقط نزدیکترین افراد در محل ما
ملیسا : پس میخانه ما؟ همینطور؟
بروک : آره :)
بروک : من یک شب خوب با bf's می خواهم
ملیسا : باشه، شاید قبلش یه شام بخوری؟
بروک... | بروک تولد خود را با ملیسا و نزدیکترین دوستانش جشن خواهد گرفت. ملیسا برای شام تولد جایی را برای رفتن انتخاب می کند. بعد از شام به میخانه می روند. |
بیل : یک دقیقه دیگر در این ترافیک و من یک نفر را خواهم کشت
هلن : به همین راحتی
بیل : نمی توانم آرام شوم چون در ترافیک گیر کرده ام، باتری هر لحظه تمام می شود و تقریباً بنزینم تمام می شود.
هلن : آپس. آیا می توانید به پمپ بنزین برسید؟
بیل : امیدوارم.
هلن : اگر می توانم کمکی به من بگو
بیل : نه نمی توانی. من در آن طر... | بیل در ترافیک گیر کرده و بنزین تمام شده است. هلن منتظر اوست. |
علیشاه : هی! دیدم که در مؤسسه وودوارد کار می کنی. من در واقع می خواستم در مورد آن از شما سؤالاتی بپرسم (اگر همه چیز برای شما یکسان است) - پس آیا می خواهید کمی قهوه بخورید؟
الکسی : درسته! مطمئنا :) چه زمانی برای شما کار می کند؟
علیشا : عالی! :D من بعد از ساعت 3 بعدازظهر چهارشنبه آزاد هستم، آیا این کار می کند
الکسی : ... | آلیشا و الکسی روز چهارشنبه ساعت 4 بعد از ظهر در ورودی Costa Coffee در مرکز شهر با هم ملاقات خواهند کرد. |
هلن : نمایش ساعت چند است؟
آلن : ساعت 6 بعد از ظهر
ادی : بلیط ها رو داری؟
آلن : هفته پیش خریدمشون
ادی : باحال
ادی : چقدر بهت بدهکارم؟
آلن : 50 دلار
هلن : امروز بهت پول میدم
آلن : اشکالی نداره. هر زمان که برای شما راحت باشد. | نمایش از ساعت 18 شروع می شود. هلن امروز 50 دلار به آلن پس خواهد داد. |
اریک : آیا کسی می تواند به ما اطلاع دهد که آیا وای فای به کمپ بازگشته است یا خیر.
اوا : فقط تو هستی :P
تابستان : وای فای در D1 اصلاً قطع نشده است
اریک : من حتی نمیدانم d1 چیست :) حدس میزنم کجا زندگی میکنی؟
جولیا : همین اینجا در محل ما به خوبی کار می کند
تابستان : خانه 1 است، اریک
اریک : درسته | وای فای برای اریک قطع شده است. برای تابستان در D1 خوب کار می کند. برای جولیا هم کار می کند. |
لوسی : هی جورج چطوری؟
جورج : نمی توانم شکایت کنم
لوسی : من فردا در شهر خواهم بود و به این فکر می کردم که آیا شما می خواهید دور هم جمع شوید
جورج : عالی خواهد بود
جورج : فردا که به اینجا رسیدی به من زنگ بزن؟
لوسی : بله! :-D | لوسی فردا در شهر خواهد بود و با جورج ملاقات خواهد کرد. |
امیلی : سلام اِما، من در فکر تازه کردن برش هستم.
امیلی : آرایشگر خوبی داری؟
اما : سلام امیلی. من مطمئن هستم. شماره و آدرسشو برات میفرستم
اما : آخرین موردت چی شد؟
امیلی : از آخرین دیدارم خیلی راضی نبودم.
امیلی : برش کمی کوتاهتر از آنچه میخواستم بود، و رنگ دقیقاً آنطور که انتظار داشتم در نیامد.
اما : خوب من الان... | امیلی میخواهد مدل موی خود را تغییر دهد، اما از آرایشگاه خود راضی نبود، بنابراین از اما اطلاعات تماس با او خواست. آرایشگاه اِما معمولاً مشتریان را در حین رفتن، بدون وقت قبلی می پذیرد. |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.