sentence1
stringlengths
46
4.11k
sentence2
stringlengths
10
356
جیمز : می‌توانی با دامپزشک تماس بگیری و قرار ملاقات بگذاری؟ سوفی : چرا؟ اتفاقی برای اسپرایت افتاده است؟ جیمز : نه، اما او باید دوباره تمام شوت هایش را بزند سوفی : یه لحظه منو ترسوندی سوفی : نمیتونستی با اون صبر کنی؟ جیمز : فقط یک یادآوری کردم جیمز : با شناختن من، قبل از اینکه به خانه برگردم، آن را فراموش خواهم ک...
سوفی قرار است با دامپزشک تماس بگیرد تا به درخواست جیمز برای اسپرایت قرار ملاقات بگذارد.
بنیامین : باشگاه کتاب ما چه نام خواهد داشت؟ اشلی : باشگاه کتاب B&A چطور؟ بنیامین : چرا A&B نه؟ اشلی : اینجوری جذاب تره ;) بنیامین : باشه پس حل شد! B&A Book Club راه اندازی شده است ;) اشلی : W8! کجا ملاقات خواهیم کرد؟ بنیامین : ملاقات؟ من فکر کردم این یک پروژه اینترنتی خواهد بود؟ اشلی : چی؟ نه، ما باید هر از گاه...
کلوپ کتاب بنجامین و اشلی B&A Bookclub نامیده خواهد شد. آنها اولین ملاقات را در محل بنیامین ترتیب داده اند. آنها یک صفحه فیس بوک برای به دست آوردن اعضای جدید ایجاد می کنند.
هری : سنگ فرستاده شد. هری : هفته آینده آنها را خواهید داشت. جک : خیلی ممنون. این کامل است! جک : خبری از یاقوت داری؟ هری : بله هری : به زودی میفرستمت جک : متاسفم، اما به جزئیات، عکس ها فوری نیاز دارم. مشتری داره اذیتم میکنه هری : <photo_file> هری : <photo_file> هری : 1.52ct هری : خون کبوتر حرارت نداره جک : ب...
هری برای جک سنگ فرستاده است. آنها هفته آینده خواهند آمد. هری عکس هایی از یاقوت ها و مشخصات آنها را برای او فرستاده است.
آنا : سلام نانسی. نانسی : سلام آنا، خوبی؟ آنا : من خوبم، ممنون. من در حال برنامه ریزی برای یک پیک نیک با بچه ها هستم. شاید بخواهید بیایید؟ نانسی : اوه، چقدر دوست داشتنی، ممنون از دعوتت :) کدوم لوکیشن؟ آن : داشتم به پارک گتینیو فکر می کردم. آن مکان کنار دریاچه را می شناسید که میز و باربیکیو دارند. آن : من پیش بینی...
آن و نانسی قرار است آخر هفته با بچه هایشان پیک نیک داشته باشند.
لیزا : اوه الی : آره لیزا : امروز با من درس میخونی؟ لیزا : من این موضوع را متوجه نمی شوم الی : بله حتما الی : اما من در توضیح دادن خوب نیستم لیزا : تو هستی! الی : باشه باشه لیزا : میتونی بیای خونه من؟ الی : باشه الی : ساعت چند؟ لیزا : شاید در 5 سالگی؟ الی : حتما
لیزا موضوعی را مشکل‌ساز می‌بیند و می‌خواهد الی آن را برای او توضیح دهد. الی امروز ساعت 5 به لیزا می آید تا با او درس بخواند.
جنی : کسی با صاحبخانه صحبت کرده است؟ کالین : من نگرفتم... سین : من نه جاش : نه جنی : عالی، او چندین بار از ما خواست که با او تماس بگیریم کالین : اخیرا خیلی سرم شلوغ بود جنی : همه سرشان شلوغ است، اما تو شکایت می کنی که می ترسی بخواهد از شر ما خلاص شود سین : الان میتونم بهش زنگ بزنم جنی : الان خیلی دیره سین : س...
شان فردا صبح با صاحبخانه تماس می گیرد.
میسی : آیا خوان امسال با بچه ها می آید؟ آنا : بله، اما ما ملاقات نمی کنیم:( میسی : چرا؟ آنا : به او گفتم که در سپتامبر به کوبا می روم آنا : و حالا به من می گوید که ناامید شده است آنا : چون سپتامبر تنها ماهی است که می تواند به اینجا بیاید میسی : ناامید شدی؟ او از شما می خواهد چه کار کنید آنا : خب ظاهراً برنامه‌ه...
خوان برای یک هفته در سپتامبر می آید. آنا او را نخواهد دید زیرا در آن زمان به کوبا می رود. خوان نمی خواهد در ماه آگوست بیاید زیرا بلیط برای سپتامبر ارزان تر است.
دنیل : ببین کی داره میرقصه! دانیال : <file_video> جیک : به هیچ وجه! اوا : هاهاها دوست دارم <3 جی : تو برو پسر :دی
دنیل در حال رقصیدن بود.
جینا : <file_photo> جینا : پنکیک با شربت افرا 🥞🥞🥞 کیمبرلی : وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو خوب به نظر میرسه کیمبرلی!! خودت انجام دادی؟؟ جینا : اوفک 😎 اگنس : خوبه!
جینا خودش با شربت افرا پنکیک درست کرده است. کیمبرلی فکر می کند ظرف خوب به نظر می رسد.
الن : صبح بخیر گلن! گلن : سلام الن، چه خبر؟ الن : من فقط می خواستم قبل از اینکه هتل را ترک کنم، جزئیات برنامه مان را با شما بررسی کنم گلن : مشکلی نیست، چگونه می توانم به شما کمک کنم؟ :-) الن : آیا محل ملاقات برای جلسه توجیهی صبح در دستور کار شما به روز است؟ گلن : فکر می‌کنم اینطور است، اما اجازه دهید دوباره آن را...
گلن مکان و زمان جلسه توجیهی صبح را به الن اطلاع می دهد. او همچنین تأیید می کند که هزینه شام ​​و نوشیدنی توسط شرکت پرداخت می شود.
اشلی : دایان، اسم سازنده جواهراتی که به من گفتی چه بود؟ دایان : یک لحظه صبر کن، من کریستی را به مکالمه اضافه می کنم - او در مورد همان موضوع از من پرسید. دایان : بنابراین سازنده جواهرات Locke's نامیده می شود - اینجا فروشگاه آنلاین آنها است - <file_other> کریستی : اوه، سلام، دختران. دایان، thx برای لینک من عاشق مجموع...
اشلی و کریستی عاشق جواهرات دایان بودند. از او نام تهیه کننده را پرسیدند. او به آنها می گوید که این کارگاه یک صنعتگر به نام لاک است.
جف : فردا کجا بریم؟ مری : فقط به هر سوپرمارکتی تامی : موافقم، آنها باید آن را هر جا داشته باشند جف : باشه
جف، مری و تامی فردا به سوپرمارکت می روند.
یانک : پرزمک داره من رو عصبانی میکنه جانک : ببین جانک : <file_photo> میلنا : اون احمق لعنتی کیه؟ جانک : او در شرکت ما کار می کرد Janek : در بخش IT میلنا : من او را نمی شناسم میلنا : اما به نظر شبیه دوش است جانک : او مرا تنها نمی گذارد جانک : او یک ریاکار است و نمی‌داند چه چیزی به او بنویسد ژانک : او همیشه مر...
پرزمک از بخش فناوری اطلاعات جانک را آزار می دهد. میلنا به یانک می گوید که پرزمک را نادیده بگیرد.
عمو پیت : سلام عشق من، آیا شماره جدید بابات را دارید، من آن را گم کرده ام xx راشل : سلام عمو پیت، بله 07845998445 xx شما و عمه سیلو چطورید؟ عمو پیت : ممنون عشقم، بله، ما خیلی خوب هستیم، می‌آییم تا پدرت را ببینیم، اگر مشکلی نیست، با تو هم یک فنجان چای بنوشیم؟ راشل : دوست داشتنی خواهد بود، وقتی آمدی به من خبر بده تا ...
عمو پیت به شماره جدید پدر ریچل نیاز دارد. عمو پیت و همسرش به دیدار خانواده ریچل خواهند رفت.
گوتو : بچه ها، هنگام صحبت با ریچارد مراقب باشید گوتو : او دیگر با پیتر نیست استیون : اوه نه، چی شده؟ راس : می دانم، او به آن اشاره کرد راس : اما من نمی دانم چرا هان : خیلی غیرمنتظره راس : او چیزی شبیه این گفت: \پیتر از کسی که هستم خوشش نیامد\ هان : غمگین، جدی به نظر می رسد استفان : بله، مثل این متوجه شدم که شم...
ریچارد و پیتر از هم جدا شدند. آنها بیش از 3 سال با هم بودند. پیتر ریچارد را به طور کامل نپذیرفت. استفن، گوتو، راس و هان هنگام صحبت با ریچارد مراقب خواهند بود.
کایرا : فقط ببین چی درست کردم! کایرا : <file_photo> لوسیندا : هوم، به نظر خوشمزه میاد! چیست؟ کایرا : به آن هش آمریکایی می گویند بلا : خیلی خوبه! بلا : چطور درستش کردی؟ کایرا : سیب زمینی شیرین، پیاز، کلم پیچ، تن سیر. کایرا : حدود 20 دقیقه تفت دهید و سپس مقداری پارمزان و تخم مرغ اضافه کنید. کایرا : ما کاملاً آن ...
کایرا غذایی به نام هش آمریکایی تهیه کرده است.
زوئی : غذای اسپات رو به اتمام است زویی : می تونی سفارش بدی؟ استنلی : مثل همیشه؟ زویی : بله، به نظر می رسد که او آن را دوست دارد استنلی : باشه، عصر سفارش میدم، باید تا پنجشنبه تحویل بگیرم زویی : عالی، خیلی ممنون
استنلی غذای اسپات را سفارش می دهد. باید تا پنجشنبه تحویل داده شود.
رودی : <file_photo> رشید : لعنتی! این یکی کی گرفته شده؟ 2010 یا چیزی؟ رودی : بله، جولای 2010 رشید : لعنتی، خیلی سال است و هنوز مثل دیروز است رودی : می دانم رودی : <file_photo> رشید : هه، جنیفر اون موقع خیلی متفاوت به نظر می رسید رودی : آره، موهای مجعد و آن عینک رشید : ما پیر شدیم مرد رودی : بله، اما حداقل او ...
رودی و رشید در حال تماشای عکس های قدیمی خود از سال 2010 هستند و عشق قدیمی خود را به یاد می آورند.
پل : سلام بچه ها، جلسه بعدی ما کی است؟ شنیدم که برنامه ای که قرار بود این هفته باشد را به تعویق انداختیم آن : سلام، بله تصمیم گرفتم این هفته ملاقات نکنم. مایکل نتوانست، او در بیمارستان است. ما به سادگی هفته آینده ملاقات خواهیم کرد پل : وای، چیز جدی؟ جیل : او آنفولانزا دارد، اما وقتی دیروز با او صحبت کردم، گفت که با...
پل، آن و جیل به دلیل آنفولانزای مایکل ملاقات خود را با مایکل در مدت دو هفته به تعویق انداختند.
الا : خب؟ مولی : ؟ الا : بیا! عکس یا این اتفاق نیفتاد مولی : داری چیکار میکنی؟ الا : شنیدم که با چاک ملاقات کردی مولی : نه... کی قرار بود این اتفاق بیفته؟ الا : جمعه مولی : هالی لعنت به این چیزای کوچولو داستان درست کرد الا : ؟ مولی : من به او گفتم نه و لعنتی کوچولو داستانی ساخت مولی : من او را می کشم
چاک به الا گفت که با مولی ملاقات کرده است. او داستان را ساخت، زیرا در واقع مولی از بیرون رفتن با او خودداری کرد.
نیام : بابا، هنوزم میخوای بریم بهت سر بزنیم؟ جورج : می توانیم در اوایل فوریه بیاییم بوبا : <3 <3 <3 بوبا : حتما! :) نیام : عالی! جورج : ما به گذراندن دو شب در برلین فکر کردیم بوبا : من جمعه کار می کنم اما معمولاً زودتر، ساعت 4 بعد از ظهر تمام می کنم. نیام : اگر دلت برای غذای فرانسوی یا هر چیز دیگری تنگ شد، می‌ت...
نیما و جورج در آخر هفته اول فوریه از بوبا دیدن خواهند کرد. آنها احتمالاً در اتاق روپرت خواهند خوابید. بوبا از او اجازه خواهد گرفت. بوبا ساعت 4 بعد از ظهر تمام می شود. در روز جمعه نیام و جورج امروز بلیط می خرند.
آقای لنگ : سلام آقا، می خواهم به شما اطلاع دهم که دخترم امیلی امروز آنجا نخواهد بود. آقای کینگ : متشکرم آقای لنگ. من خانم داتی را در جریان خواهم گذاشت. میشه دلیلشو بگی آقای لنگ : دیروز عصر بازویش شکست. گواهینامه را برایت می فرستم آقای کینگ : از شنیدن آن متاسفم. برایش آرزو دارم که زودتر بهبود یابد. آقای لنگ : متشکر...
امیلی دختر آقای لنگ امروز آنجا نخواهد بود زیرا دیروز عصر بازویش شکست. آقای لانگ گواهی را برای آقای کینگ ارسال خواهد کرد. آقای کینگ به خانم داتی اطلاع خواهد داد.
تام : هی، مونیکا رو میشناسی؟ کن : چی مونیکا؟ تام : میدونی، اون شیکی که دیروز با هم آشنا شدیم. او در کنسرت با کیت بود. کن : الان یادم اومد:) چه خبره؟ تام : باید شماره اش را بگیرم. کن : متاسفم، من نمی توانم به شما کمک کنم، آن را ندارم. تام : :(
تام و کن دیروز کیت و مونیکا را در کنسرت دیدند. تام می خواهد شماره مونیکا را بگیرد اما کن آن را ندارد.
استیسی : بچه ها، ما باید به فکر هدایایی برای مامان، بابا و مادربزرگ باشیم. استیو : درسته هر ایده ای؟ اولی : مگه مامان این ماساژور رو نمیخواست؟ استیسی : نه، او در حال حاضر تمام شده است. استیو : کتاب دیگری؟ اون نویسنده داستان های تاریخی رو دوست داره اسمش چیه... استیسی : ونسا ویلیامز. ما می توانیم آن را بررسی کنیم، ...
استیسی، استیو و اولی یک آسیاب برای پدرشان و یک کوپن ماساژ برای مادربزرگشان خواهند خرید.
Rayburn : night of scrabble 2moro anybd? تایسون : منظورت یک بازی اسکرابل و شب نوشیدن است؟ ریبرن : این بار نه. ما srsly قصد داریم مانند چهار بازی هر کدام در تنظیمات مختلف بازی کنیم ریپلی : 4 بازی معمولاً 3 ساعت به اضافه استراحت طول می کشد جوجو : باحال چندنفر بازی میکنن؟ من می خواهم امتحان کنم Rayburn : 5 در حال حا...
ریبرن فردا شبی را با دستمالی برگزار می کند. تایسون می‌پیوندد، اما بازی نمی‌کند. حداکثر 8 بازیکن، 4 بازی وجود دارد، برنده یک بطری برز می گیرد.
دیوید : هی الکس، آیا هنوز انگلیسی تدریس می کنی؟ الکس : سلام!!! خیلی وقته که نشنیده :) آره، می دونم، چه خبر؟ دیوید : ببین، رئیس من به دنبال کسی است که بتواند به او آموزش دهد، بنابراین من به تو فکر کردم. الکس : حتما! او الان در چه سطحی است؟ دیوید : هوم... گفتنش سخت است، نپرسیده ام ؛) من فکر می کنم او فقط می خواهد مس...
دیوید از الکس می پرسد که آیا می تواند به رئیسش انگلیسی آموزش دهد؟ الکس موافق است. دیوید و الکس روز شنبه با هم ملاقات خواهند کرد.
گراهام : هی لیل، RU عصر به مهمانی می آید؟ لیلی : من قصد دارم بیام، هرچند ممکن است کمی دیر کنم. آیا باید شراب و چند تنقلات بیاورم؟ گراهام : شراب خوب میشه، فکر کنم جولیا از قبل مراقب تنقلات بوده :D لیلی : آه، عالی است! در مورد لباس ها چطور؟ گراهام : هر چیزی که در آن احساس راحتی می کنید :) لیلی : عالی، پس من باید حو...
لیلی عصر به مهمانی گراهام می آید. او قرار است حوالی ساعت 9 شب با مقداری شراب آنجا باشد.
اوست : من یک گاراژ در گاراژ خریدم. وسنا : باحال. اوست : ارزان گرفتم. قصد من این است که آن را اجاره کنم و پولم را پس بدهم. وسنا : آفرین آفرین!. Ost : ازدحام زیادی در پارکینگ وجود دارد، بنابراین قیمت‌ها برای یافتن مکان‌های گاراژ در این منطقه مطلوب است. وسنا : واقعا!. Ost : بازده سرمایه گذاری بسیار بیشتر از زمانی ا...
Ost یک گاراژ به قیمت خوب خرید. او قصد دارد آن را اجاره دهد. او فکر می کند که این معامله بهتر از نگهداری پس انداز در بانک خواهد بود. قیمت گاراژ در بلگراد با افزایش تعداد وسایل نقلیه افزایش خواهد یافت.
ترزا : صبح، آیا برف می بارد؟ :دی پیتر : شک دارم، وقتی بلند شدم بهت خبر میدم. ترزا : واقعا؟ هنوز بلند نشدی؟ پیتر : نه. ترزا : این غیرعادی است :P
پیتر به محض اینکه از جایش بلند شود، ترزا را بررسی می کند که آیا برف باریده است.
گریسون : من هرگز از شما نپرسیدم که آیا آن فیلمی را که توصیه کردم دوست دارید یا خیر آلیس : می خواهی حقیقت را بدانی؟ گریسون : بله آلیس : در نیمه راه خوابم برد
گریسون از فیلمی که آلیس توصیه کرد لذت نبرد.
Elle : تو کجایی <file_gif> مایلز : در حال اجرا متاسفم!! مایلز : اتوبوس را از دست دادم ال : عجله کن دارم یخ میزنم مایلز : کافیست نزدیکترین قهوه خانه را پیدا کنید و تا 20 دقیقه دیگر آنجا با من ملاقات کنید مایل : موقعیت مکانی خود را ارسال کنید ال : باشه! Elle : <file_other>
ال و مایلز در شرف ملاقات هستند. مایلز اتوبوس را از دست داده و دیر می‌گذرد.
لوسی : سلام پتی. بابا همراهت هست؟ پتی : نه. او هرگز پنجشنبه ها نیست. لوسی : نمی توانم تلفنی با او تماس بگیرم. پتی : تلفن ثابت را امتحان کردی؟ لوسی : نه. فکر می‌کردم او مدت‌ها پیش آن را قطع کرده بود. پتی : البته که نه. همین عدد در صد سال گذشته. لوسی : باشه. ولی موبایلش جواب نمیده! پتی : خدای خوب!!! لوسی!! پس چی؟...
لوسی به دنبال پدرش می گردد، او نگران است. پتی پیشنهاد می‌کند که احتمالاً دیشب مشروب خورده است و دوستانش را هم به سر می‌برد.
جیمز : مایک با چند آبجو برای بازی می آید جیمز : میخوای بپیوندی؟ آلن : نمیتونم، درس میخونم جیمز : هر چند وقت یکبار ولش کن آلن : اگر در دانشگاه مزخرفی که شما شرکت می کنید، این کار را می کردم :D جیمز : من دوست دارم که با حرف بزرگ مزخرف به نظر برسد آلن : رویال بولشیت آلن : xD
آلن نمی تواند برای یک بازی به جیمز و مایک بپیوندد زیرا در حال مطالعه است.
پاتریک : هی رفیق، چه خبر؟ اندی : من دارم بازی رو نگاه میکنم پاتریک : می‌خواهی بعداً آبجو بخوریم؟ اندی : حتما!
اندی و پاتریک بعداً آبجو خواهند خورد.
پل : بله پل : باید بدانم کی آنجایی پل : <file_photo> سیندی : من عاشق دونات هستم <file_gif> پل : همه منتظرند عزیزم سیندی : ههه ممنون عشقم سیندی : تا 5 اونجا باش
سیندی 5 دقیقه دیگر آنجا خواهد بود. دونات هایی در انتظار او هستند. او عاشق دونات است.
مارگارت : فکر می کنم شخصی حساب نتفلیکس مرا دزدیده است تریسی : چی؟! چطور؟ مارگارت : من فقط می خواستم چیزی را تماشا کنم و فیلمی را دیدم که تا به حال تماشا نکرده بودم در \ادامه تماشا\ فرانک : ترسناک مارگارت : بیشتر به من بگو. در ابتدا فکر کردم فراموش کرده ام که آن را تماشا می کنم، اما مطمئنم که این کار را نکردم تریسی...
شخصی حساب نتفلیکس مارگارت را دزدید. او در «به تماشای خود ادامه دهید»، فیلمی را دید که تا به حال تماشا نکرده بود، «زاغه نشین: میلیونر». او باید رمز عبور خود را تغییر دهد و نتفلیکس را در مورد این حادثه مطلع کند.
مارک : خوب، این یک ترشی است. پس ایتالیا؟ آنا : نه. آنجا نبوده اند جولیا : من نه. جورج : دقیقا کجا؟ مارک : بستگی به آنچه می خواهیم دارد. آنا : منظورت چیه؟ مارک : مثل گشت و گذار یا آفتاب گرفتن :) جولیا : اوه! جورج : من فکر می کنم گشت و گذار. آنا : آفتاب گرفتن! جولیا : Idk. کمی از هر دو؟ مارک : باشه بنابراین ت...
مارک، آنا، جولیا و جورج در حال برنامه ریزی برای سفر به ایتالیا هستند. جورج که تصمیم گرفت به سیسیل برود، این ایده را بیشتر از همه دوست دارد زیرا او از طرفداران بزرگ پدرخوانده است.
مونیکا : فکر می کنم، دیروز کابلم را در محل تو گذاشتم. جاش : منظورت اینه؟ <file_photo> مونیکا : نه، سفید بود. جاش : کجا گذاشتی؟ جاش : نظرت چیه؟ مونیکا : در آشپزخانه جاش : باشه، اینجا هست... <file_photo> مونیکا : بله، این مال من است! مونیکا : چگونه می توانم آن را پس بگیرم؟ جاش : من پنجشنبه عصر در مرکز خواهم بود...
مونیکا کابلش را دیروز در محل جاش گذاشت. مونیکا 1 ساعت دیگه میرسه
الن : اینو گوش کن باورت نمیشه کریستینا : چی شد؟ الن : اون دختر سوزی رو از سر کار یادت هست؟ الن : من بارها در مورد او به شما گفته ام الن : فوق العاده محبوب، همه او را دوست دارند کریستینا : بله من او را به یاد دارم :-) کریستینا : از اونجا که یادم میاد تو اونقدرا دوستش نداری کریستینا : درسته؟ :-/ الن : درست است، ...
الن از یکی از همکارهایش متنفر است حتی اگر بقیه او را دوست داشته باشند. کریستینا آن را خنده دار می داند.
شارلوت : میشه حرف بزنیم؟ اورسولا : سلام، حتما، چطوری؟ شارلوت : در حال حاضر خیلی خوب نیست اورسولا : چرا؟ شارلوت : همین الان با راچ صحبت کردم. اورسولا : اون با تو بد بود؟ شارلوت : نه، او نبود. شارلوت : می خواستم با تو صحبت کنم شارلوت : چون به من گفت که پسرم را می‌زنی اورسولا : چی شارلوت : آخرین مهمانی در دن، م...
راچ به شارلوت گفت که اورسولا در آخرین مهمانی در دان با دوست پسر شارلوت معاشقه کرده است. شارلوت وضعیت را با دوست پسرش و اورسولا توضیح خواهد داد.
ترزا : آیا از آنگلا مرکل ناامید نیستید؟ هنینگ : چرا؟ ترزا : فکر می کردم چند وقت پیش او واقعاً نامحبوب شد هنینگ : نه، حالا او دوباره موتی است! ترزا : واقعا؟ هنینگ : بله، ادغام پناهندگان بسیار خوب پیش می رود و آنها برای اقتصاد خوب هستند هنینگ : پس به نظر می رسد که او ما را از دست نازی ها نجات داده است توبیاس : من...
آنگلا مرکل دوباره در آلمان محبوب شد. ادغام پناهندگان به خوبی پیش می رود. همانطور که هنینگ گزارش می دهد، آنها تأثیر مثبتی بر اقتصاد دارند. مرکل از حامیان اتحادیه اروپا است. جانشین مرکل در حزب او وجود دارد.
تری : کجایی؟ تونی : در زیر زمین تری : قبلا؟! تونی : بله! تری : امروز باید بیشتر بمانم تونی : میدونم، مری بهم گفت تری : ما امروز مشکلات وحشتناکی با هنگ کنگ داریم تونی : آنها دائماً مشکل ایجاد می کنند، من از کار با آنها متنفرم تری : می دانم
تری برای مقابله با هنگ کنگ باید اضافه کار کند. تونی دوست ندارد با آنها کار کند.
دیو : هی، نیکی هنوز سر جای توست؟ گوشیش خاموشه سام : همین الان رفت دیو : ممنون!
نیکی به تازگی جای سام را ترک کرده است. گوشیش خاموشه
آقای هوارد : آقای توکن و آقای هیو عزیز، متأسفم به اطلاع شما می‌رسانم که به دلیل مشکلات فنی غیرمنتظره در ساختمان ما، جلسه ما باید تغییر کند. آقای توکن : از شنیدن آن متاسفم. متأسفانه فردا آخرین روز من در نیویورک است. آیا راهی برای ملاقات در مکان دیگری وجود دارد؟ آقای هوارد : در این صورت، من با رئیسم صحبت خواهم کرد. من...
آقای هوارد سعی خواهد کرد تا جلسه را تغییر دهد، اما آقای توکن و آقای هیو از قبل برنامه های فشرده ای دارند.
ماریولا : می دانی بانک غذایی که به من گفتی کجاست؟ کیم : نزدیک محل من است مکس : بله، اینجا جایی است که کیم زندگی می کند پت : ممکن است امروز هم به آنجا بروم ماریولا : من خیلی نگران بچه هستم ماریولا : من به مقداری پول برای دارو نیاز دارم ماریولا : اگر نه، من فقط باید به لهستان برگردم پت : فکر می کنم افرادی در بانک...
ماریولا برای دارو نیاز به پول دارد و نگران بچه است. بانک غذا نزدیک محل کیم است. ماریولا امروز به بانک مواد غذایی خواهد رفت. مغازه یک خانم نظافتچی از موریس استخدام کرد.
استیو : سلام مت. مت : هی، چطوری؟ استیو : خب، متاسفانه یه خبر بد دارم:( مت : چیه؟ استیو : مادربزرگ بریجت درگذشت. مت : اوه، خیلی متاسفم... استیو : ممنون مت : چیکار کنم؟ استیو : هیچی، ممنون استیو، فقط میخواستم بدونی استیو : در صورتی که تلفنش یا چیز دیگری را جواب ندهد. مت : مطمئنا، من با شما هستم، بچه ها، اگر چی...
مادربزرگ بریجت فوت کرده است و استیو می‌خواست به مت را در مورد آن آگاه کند.
نینا : مبارکت باشه بتی : ممنون :-) خیلی خوشحالم! نینا : تو باید باشی. شما همیشه آرزوی تحصیل در رشته عکاسی را داشته اید. بتی : \متولد شده با دوربین در دست\، شما می گفتید:-) نینا : و من هنوز همینطور فکر می کنم. تو فوق العاده با استعداد هستی دنیا صدف توست بتی : تو خیلی خوبی :-) ممنون. نینا : تا حالا به پدر و مادرت ...
نینا به بتی بابت قبولی در رشته عکاسی تبریک گفت. بتی نگران است که والدینش از این موضوع خوشحال نشوند. بتی از نینا دعوت کرد تا در محوطه دانشگاه با او ملاقات کند.
کیت : آنها اینجا هستند! کیت : <file_photo> پاتریشیا : وای پاتریشیا : آنها زیبا هستند! کیت : ممنون :) پاتریشیا : همه این کارها را خودت انجام دادی؟ کیت : بله، من با مدرس طراحی گرافیکم مشورت کردم پاتریشیا : کاملا نتیجه داد پاتریشیا : :3 پاتریشیا : <file_gif> کیت : تنها چیزی که نیاز داریم پاکت است و ما آماده هست...
کیت دعوت آنها را به تنهایی انجام داد، اما او با مدرس طراحی گرافیک خود مشورت کرد. آنها از هفته آینده شخصاً شروع به توزیع آنها خواهند کرد. آنها فقط یک دعوت نامه ارسال می کنند - برای عمه کیت در کانادا.
دورین : <file_picture> دورین : <file_picture> دورین : این کاناپه جدید من است دورین : نظرت چیه؟ آلیسا : زیبایی!!! دورین : الان فقط یه شنل نیاز دارم :) آلیسا : <3
دورین یک کاناپه جدید دارد و به یک شنل برای آن نیاز دارد.
استیو : سلام! یک دامن جدید، نه؟ جولیان : ?? استیو : دیشب هر دوی شما را جلوی Odeon دیدم. جولیان : هیچ چیز از چشم شما دور نمی ماند. استیو : او چیز زیبایی است! جولیان : زنی که دیشب در فیلم بودم؟ LOL LOL استیو : چی؟ جولیان : خواهرم بانی بود. استیو : نه!! من دوست دارم او را ملاقات کنم. جولیان : نه حرفه ای. امشب بی...
استیو دیشب جولیان و خواهرش را در مقابل Odeon دید. استیو امشب به جولیان می آید و خواهرش را ملاقات می کند.
مارتین : سلام سارا : اوه، سلام! مارتین : امتحان یک فاجعه بود سارا : اوه مارتین : آره، من هرگز نمی گذرم سارا : هرگز نگو هرگز...تا کی باید منتظر نتایج باشی؟ مارتین : تا دوشنبه، کم و بیش سارا : باشه مارتین : این بیشتر یک چیز چند گزینه ای بود، اما هنوز هم سخت بود سارا : بازم اسم موضوع چی بود؟ مارتین : تاریخ اروپا...
امتحان مارتین خیلی سخت بود. او فکر نمی کند از آن عبور کرده باشد.
مونیکا : سلام آنا، این مونیکا است، من یک مشاور ارشد استخدام از TGC World هستم. ما یک فرصت شغلی برای مترجم/مترجم لهستانی مستقر در لهستان داریم. آنا : سلام مونیکا، خیلی ممنون که با من تماس گرفتی. مونیکا : آیا در حال حاضر به دنبال نقش جدیدی هستید؟ آنا : من در حال حاضر شغل آزاد دارم. با این حال، من برای نقش های جدید با...
مونیکا یک مشاور ارشد استخدام از TGC World است که به دنبال مترجم/مترجم لهستانی است. آنا به موقعیت هایی با زبان اسپانیایی و انگلیسی به عنوان زبان دوم علاقه مند است. مونیکا از آنا می خواهد که رزومه آنا را برای او ارسال کند. آنا می خواهد حدود 100 یورو در روز درآمد داشته باشد. آنا هر زمانی می تواند شروع کند.
پل : من سوار هستم. آنا : باشه عزیزم، پرواز ایمن داشته باش! <3 پل : ممنون :* آن : وقتی فرود آمدی به من زنگ بزن. پل : من خواهم کرد. دوستت دارم
هنگامی که هواپیمای او به زمین بیفتد، آنا با پل تماس می گیرد.
کریستینا : من به کمک شما نیاز دارم! لی : چی شده؟ کریستینا : کامپیوتر کار نمی کند ;( لی : چی شده؟ کریستینا : داشتم روی کاغذم برای آقای اندرسون کار می کردم و ناگهان خاموش شد... لی : W8. چه کاغذی؟ کریستینا : او مقاله ای در مورد مهم ترین رویداد تاریخ آمریکا به ما داد. این به دلیل 2moro است. لی : خوب است بدانید، بدون...
کریستینا فکر می‌کند کامپیوترش خراب شده است و نمی‌تواند مقاله‌اش را درباره تاریخ آمریکا تمام کند. لی انشا را فراموش کرد. کریستینا به توصیه لی عمل می کند و متوجه می شود که کابل قطع شده است.
پیتر : خوب بچه ها، من تمام اطلاعات را قبل از جشنواره برای شما ارسال می کنم، من این گروه را ساختم زیرا شما همان چیزی را می خواهید پیپ : <file_gif> پیتر : <file_photo> این نقشه جشنواره است پیپ : کجا قرار می گیریم؟ در ایستگاه قطار؟ پیتر : ما در کنار ایستگاه مرکزی قطار در یک رستوران XYZ ملاقات می کنیم جیل : آیا شما ر...
پیتر، پیپ و جیل با هم به یک جشنواره می روند. آنها قرار است در یک رستوران XYZ در کنار ایستگاه راه آهن ملاقات کنند.
دیوید : من می خواهم کارم را رها کنم. مکس : چرا؟ چه اتفاقی افتاد؟ دیوید : میدونی چطوره. خوب بود اما بعد رئیس شروع به تغییر همه چیز کرد مکس : منظورت چیه؟ دیوید : همه چیز، مانند سیستم، نحوه صحبت ما با مشتری، فقط همه چیز مکس : خیلی بد است؟ دیوید : برخی از این ایده ها خوب هستند اما نحوه اجرای آنها... مکس : مثلا چی؟ ...
دیوید می خواهد شغل خود را به دلیل تغییرات ناگهانی در سیستم کاری ترک کند. دیوید به ایرادات سیستم اشاره کرده است، اما هیچ کس به آن اهمیت نمی دهد. دیوید می خواهد در آینده نزدیک شغل دیگری پیدا کند.
جک : هی، این جک از مهمانی ساندرا است، منو یادت هست؟ بتی : سلام جک! البته من به یاد شما هستم. چه خبر؟ جک : به این فکر می کردم که آیا می خواهی با من به سینما بروی و شاید بعد از آن نوشیدنی بخوری؟ بتی : حتما! این سرگرم کننده خواهد بود. جک : امشب آزاد هستی؟ بتی : در واقع نیستم. متاسفم خانواده من از خارج از شهر اینجا هس...
جک و بتی در یک مهمانی با هم آشنا شدند. سه شنبه آینده برای تماشای یک کمدی عاشقانه به سینما می روند.
تامارا : سلام باید صحبت کنیم. کاسپر : خیلی جدی هستی عزیزم؟ 😁 تامارا : چون جدی است کاسپر : داری منو میترسونی😨 تامارا : از کاری که انجام می دهی خسته شدم تامارا : دیدم که در حال کامنت گذاشتن برای عکس های دخترانه هستید کاسپر : منظورت جولیه؟ دوست قدیمی من تامارا : او کیست؟ چطور من هرگز او را ندیدم کاسپر : چون او ...
تامارا از اینکه کاسپر عاشقانه روی عکس های جولی، دوست دبیرستانی اش، اظهار نظر می کند، حسادت می کند. بعداً با او تماس می گیرد و توضیح می دهد.
اندی : امشب به باشگاه می‌روی، می‌خواهی کنارم تاب بخورم؟ جوآن : خیلی خوبه، من خیلی مریضم اندی : آره، فکر کردم میتونم چیزی برات بیارم جون : مثل چی؟ اندی : نمیدونم...چی نیاز داری؟ جوآن : من هیچ غذایی ندارم :/ اندی : باشه چند تا چیز میارم جوآن : ممنون اندی : به چیز دیگری نیاز دارید؟ جوآن : می‌توانی یک کیهان و سودو...
اندی در راه رفتن به باشگاه جوآن را ملاقات خواهد کرد. او برای او غذا، سودوکو و کیهان می آورد. جوآن نمی تواند با دارو شراب بخورد.
ریموند : ای اسپنس؟؟ اسپنسر : هی یو ریموند : باشه پس امروز آماده ای؟ xD اسپنسر : من فکر می کنم ریموند : این گوشی من xD است
ریموند آماده است. امروز است.
کارول : هی، خواهرم در شهر است، دوست داری او را ببینی؟ رجینا : من دوست دارم! شما همیشه در مورد او صحبت می کنید کارول : او بهترین است رجینا : به من بگو کی و کجا و من آنجا خواهم بود کارول : آن رستوران فرانسوی در خیابان چپل در نیم ساعت رجینا : باشه، اونجا میبینمت!!!
رجینا نیم ساعت دیگر با خواهر کارول در رستوران فرانسوی در خیابان چپل ملاقات خواهد کرد.
بن : هی آن شماره تلفنت را به من داد بن : من فکر می کنم که ما در راه اشتباه قرار گرفتیم بن : متاسفم که در کتابخانه خیلی بی ادب هستم آنا : خوبه… آن : چیزهایی بدتر از این است که مردم را در صف قرار دهیم بن : با این حال این یک حرکت دیک بود آن : من دروغ نمی گویم، این بود... lol بن : میخوای بریم بیرون قهوه بخوریم؟ آنا ...
بن از آن به خاطر بی ادبی با او در کتابخانه عذرخواهی می کند. آنها ساعت 4 در کافی شاپ کنار کتابخانه ملاقات می کنند و با هم قهوه می نوشند.
گرگ : هی، مدل موی جدید دنیل را دیده ای؟ جو : بله، خیلی عجیب و غریب، می‌توانم بگویم. مگ : او شبیه یک شورشی پانک راک است. :دی جو : خوب، او هنوز خوب به نظر می رسد، اینطور نیست؟ گرگ : او همیشه این کار را می کند. <3
دانیل یک مدل موی جدید و عجیب و غریب دارد، اما هنوز خوب به نظر می رسد.
یان : میخوای بریم هواپیماها رو تماشا کنم؟ دنی : هوم بیرون خیلی سرده یان : فقط یک ژاکت بپوش دنی : ک دنی : بگذار کنار باند همدیگر را ببینیم دنی : میتونم ماریا رو بیارم؟ یان : حتما یان : او هواپیما دوست دارد؟ دنی : او عاشق هواپیماهای xd است یان : بیایید ساعت 9 شب آنجا همدیگر را ببینیم دنی : فکر می کنم 8 بهتر به...
دنی و ماریا ساعت 8 شب یان را در کنار باند فرودگاه خواهند دید تا هواپیماها را تماشا کنند. یان دوربین را می آورد.
مایکل : دیدی که پسرت این صبح چه چیزی را تماشا می‌کرد؟ لولی : اشکالی نداره اگه کانال هواشناسی رو ببینه، نه؟ مایکل : کمی عجیب است، اما بله، خوب. لولی : خوشحال می شوی که بدانی او به دختری که دوست دارد علاقه دارد. به همین دلیل آن را تماشا می کند. مایکل : وای! من فکر می کردم که او فقط یک ادم است! لولی : LOL! مایکل : ...
پسر 4 ساله لولی امروز صبح در حال تماشای کانال هواشناسی بود زیرا عاشق دختری است که در آنجا ظاهر می شود.
جوانا : آنها در مورد لواندوفسکا ایمیل می فرستند. مروه : چی شده؟ جوانا : <file_photo> مروه : وای! جوانا : او به دلیل ابتلا به سرخک در بیمارستان بستری است. مروه : اون چی داشت؟ جوانا : هر کسی که در چند روز گذشته با او تماس داشته است باید واکسن بزند. مروه : خوشبختانه از ترم آخر ندیدمش... جوانا : انجام دادم، او مرب...
لواندوفسکا سرخک دارد. در ساختمان اصلی از 17 تا 19 برای همه کسانی که با او تماس داشتند واکسیناسیون وجود دارد.
بابی : اولین برف!!! لوکا : !!! جنسون : ایکس دی بابی : brb می خواد یه آهنگ در موردش بنویسه جنسون : گوگو :دی لوکا : \\m/
اولین برف است و بابی قرار است آهنگی درباره آن بنویسد.
جک : من به طور تصادفی یک فایل را حذف کردم ':-| ایان : تو جک نیستی، تو یک جک هستی جک : اوه، این یک اشتباه بود ایان : درستش میکنم -_-
ایان قصد دارد یک فایل پاک شده را برای جک بازیابی کند.
لئو : سلام جی، اوضاع چطوره؟ جیمز : نه چندان بد! ما دو هفته است که اینجا هستیم و هنوز 20 درجه است لئو : باحال لئو : و حال کوچولو چطوره؟ جیمز : او خوب است جیمز : در ابتدا کمی سخت بود، فکر می‌کنم گوش‌هایش از قبل از میلاد هواپیما درد می‌کرد جیمز : اما حالا او خوب است لئو : خوبه هی میتونی همین الان حرف بزنی لئو : د...
جیمز 2 هفته اونجا بوده و هنوز 20 درجه هست. کوچولو حالش خوبه گوش کوچولو قبلا بخاطر هواپیما درد میکرد. مادر جیمز نیاز به توجه دارد. لئو به لطف جیمز نیاز دارد. لئو تا 5 دقیقه دیگر وقتی جیمز آزاد شود با جیمز تماس می گیرد.
فیبی : ارگ! مامانم داره دیوونم میکنه آلیسون : چی؟؟؟ چگونه سینما؟ ناشنیده نیست که پدر و مادری بچه هایشان را دیوانه کنند ;) فیبی : هرهار آلیسون : ;) آلیسون : اما واقعاً چگونه؟ فیبی : او در مورد اینکه من مجرد هستم و پسر ندارم صحبت می کند آلیسون : اگه میخوای میتونی همیشه از کلاس وانمود کنی که من دوست پسرت هستم - ال ...
فیبی از صحبت های مادرش اذیت می شود. آلیسون مشکلات سلامتی دارد و تصمیم گرفت از مراقبت های بهداشتی خصوصی استفاده کند.
آنا : سلام سوزان:* کی میای به دیدن من؟ سوزان : راستش من خیلی دوست دارم بیایم اما متأسفانه چیزهای زیادی برای یادگیری دارم آنا : تعطیلات زمستانی چطور؟ سوزان : من هم به آن فکر کردم. هفته اول میرم پیش پدر و مادرم ولی بعدش 3 روز مرخصی دارم آنا : عالی است، بنابراین من این روزها را می گذرانم سوزان : باشه الان دارم بلیت ...
سوزان در تعطیلات زمستانی به دیدن آنا می رود. آنها ممکن است تام را نیز ملاقات کنند.
فیلیپ : فکر می‌کنی من برای یادگیری نواختن ویولن خیلی پیر هستم؟ الیزابت : 21 ساله نیست فیلیپ : آنها می گویند که برای یادگیری نواختن ساز باید فوق العاده جوان باشی الیزابت : خوب مردم احمق هستند الیزابت : باید امتحانش کنی
الیزابت فیلیپ را تشویق می کند تا نواختن ویولن را بیاموزد.
آدرینا : چه خبر؟ سلنا : دیشب مست شدم آدرینا : هاهاها من هم همینطور
سلنا و آدرینا دیشب مست شدند.
مارک : بادیگارد را دیدی؟ اندی : یکی با کوین کاستنر؟ مارک : نه، سریال تلویزیونی جدید در نتفلیکس اندی : نداشتم مارک : خیلی خوب است، به شما می گویم. بهترین تریلری که تا حالا دیدم!! اندی : چند قسمت هست؟ مارک : فقط 6 تا الان، هر یک ساعت. دیروز در یک جلسه آن را تماشا کردیم. تقریباً لورن را دچار حمله قلبی کرد. اندی : ...
اندی بادیگارد، سریال جدید نتفلیکس را ندیده است. تا کنون شامل شش قسمت 1 ساعته است. مارک فکر می کند این بهترین تریلر تاریخ است. لورن با تماشای آن تقریباً دچار حمله قلبی شد.
تام : آیا عکس هایی که جو روی آنها تگ شده بود را دیدی؟ یوری : نه نداشتم تام : آنها را بررسی کنید یوری : باشه یوری : باشه، دیدمشون تام : پس بالاخره او همجنسگرا نیست XD یوری : ظاهراً او XD نیست، اتفاقاً دختر زیبایی است تام : بله، او ناز است، باید از او بپرسم که او کیست و چگونه او را ملاقات کرده است یوری : اما من ...
جو با یک دختر زیبا روی عکس تگ شد.
جرمی : به نظر می رسد امروز نمی توانم وارد حساب کاری خود شوم. آیا امروز برای ورود به سیستم مشکلی نداشته اید؟ جان : نه. به نظر می رسد یکی من خوب کار می کند. جرمی : عجیبه. یکی من مدام می گوید - چنین کاربری وجود ندارد. جان : مطمئنی که لاگین و رمز عبور را درست وارد می کنی؟ جرمی : بله، من بررسی کردم که نام کاربری و رمز ...
جرمی نمی تواند به حساب کاری خود وارد شود. او از چشم انداز تماس با پشتیبانی فنی می ترسد.
داکوتا : باور نخواهید کرد اما من به تازگی 50 سایه خاکستری را تماشا کردم XDDD دورین : xDDDDDD استفانی : به هیچ وجه، تو فیلم را با خودت در آن تماشا کردی؟ آهاهاهاهاها داکوتا : XDDDD اوه ایست دورین : چطور بود؟ xd داکوتا : در واقع بدتر از آنچه فکر می کردم نیست داکوتا : اما با این حال، شاید بهتر بود استفانی : عزیزم.....
داکوتا 50 سایه خاکستری را بسیار دوست داشت. استفانی هرگز آن را تماشا نخواهد کرد.
بلیک : من در فرودگاه منتظر پروازم به پاریس هستم. خوشحالم که بخشی از تیم شما هستم! کریسمس بر همه شما مبارک 🎄🎅 جسی : کریسمس مبارک! تو همیشه بخشی از دیوانگی ما خواهی بود!! ✌😘 کیلی : سفر بی خطری داشته باشی بلیک بلیک : ممنون! 🤣 نیکول : امیدوارم پرواز خوبی داشته باشی بلیک! کریسمس مبارک! استیو : آسوده باش بلیک 👍
بلیک در فرودگاه منتظر پرواز خود به پاریس است. کریسمس نزدیک است
سینتیا : باور نمی کنی چه اتفاقی برای من افتاد! جوآن : شلیک کن! سینتیا : اوه خدای من، من خیلی ناراحتم جوآن : بیا، چی شد؟؟ سینتیا : دوست من، مایک، یادت هست؟ جوآن : اونی که از دبیرستانه؟ بله، من. سینتیا : من فقط در سوپرمارکت با او برخورد کردم. جوآن : و؟ سینتیا : و او گفت که به تازگی با یکی از من آشنا شده است. جون...
سینتیا با دوستش مایک ملاقات کرد و از این بابت بسیار ناراحت است. جوآن پیشنهاد می کند دفعه بعد فقط سلام کنید. سینتیا تصمیم می گیرد که او را نادیده بگیرد.
ارین : سلام جیمز، یک دقیقه وقت داری؟ جیمز : حتما، چه خبر است؟ ارین : من همین الان سام را از مدرسه انتخاب کردم و معلمش به من گفت که دیروز دیر آمده است. جیمز : ترافیک دیروز وحشتناک بود. ارین : برام مهم نیست که ترافیک وحشتناکه، زیاد بخوابی یا خدا میدونه چی میشه. پسر ما نمی تواند دیر به مدرسه برسد! جیمز : ارین را آرا...
ارین سام را از مدرسه انتخاب کرد. دیروز دیر آمده بود، چون ترافیک سنگینی بود. ارین نمی تواند کتاب زیست شناسی سام را پیدا کند. در آپارتمان جیمز است.
جسیکا : من با مارک دعوا کردم :/ فیونا : اوه عزیزم...بازم؟ جسیکا : میتونم جای تو بمونم؟ من نمی خواهم به آپارتمان برگردم فیونا : بیرون هستی؟! جان : این باید یک درام واقعی بوده باشد که شما در یک خیابان به پایان رسیدید جسیکا : طاقت نداشتم نگاهش کنم فیونا : خواهرم امروز پیش من می‌ماند، بنابراین می‌ترسم تخت اضافی نداش...
جسیکا با مارک دعوا کرد. فیونا تخت یدکی برای او ندارد زیرا خواهرش پیش او می ماند. جسیکا در جای جان خواهد خوابید.
پیتر : آیا در آپارتمان خود اینترنت دارید؟ تام : حتما دیوید : البته، چرا؟ پیتر : مال من کار نمیکنه، میتونم بیام؟ دیوید : حتما!
اینترنت دیوید و تام به خوبی کار می کند، بنابراین پیتر می آید.
پل : هی. آیا می توانید یک دقیقه وقت بگذارید؟ آلن : حتما. چه خبر است؟ پل : من نمی توانم فایلی را که باید برای فیل بفرستم پیدا کنم. آلن : شما باید من را در عکس قرار دهید. پل : فایل اکسل با بودجه سالانه. فیل می خواهد از آن در طول ارائه خود استفاده کند. نمایندگان بانک وجود خواهد داشت و او نیاز به سابقه مالی دارد. آلن ...
پل از آلن برای یافتن فایل اکسل با بودجه سالانه ای که فیل برای ارائه خود نیاز دارد کمک خواست. آلن به پل کمک کرد تا پرونده را پیدا کند.
کیت : لطفا مطمئن شوید که بچه ها زیاد تلویزیون تماشا نمی کنند پیتر : نگران نباشید مریم : <file_photo> مریم : داریم شام میخوریم، خوبه، نگران نباش :)
کیت نمی‌خواهد بچه‌ها زیاد تلویزیون تماشا کنند. مریم داره شام ​​میخوره
متیو : اگه امشب اومدی بهم خبر بده :P هاروی : هی هاروی : این بار نه، ببخشید:/ متیو : باشه
هاروی امشب نمیاد
جیم : هی مرد جک : هی جیم : امتحان چطور گذشت؟ جک : اوه، خوب بود، انتظار داشتم سخت تر باشم جیم : برای شما خوب است! جک : هه، میدونم جیم : امشب با بچه ها آبجو چی؟ جک : باشه برای من! جیم : به هر حال، آیا برت امتحان فیزیک خود را پس داده است؟ جک : بله، او بهترین نمره را گرفت جیم : وای! برای او هم خوب است جک : آره،...
امتحان جک خوب بود برت امتحان فیزیک خود را با نمره برتر قبول کرد. جک و جیم امشب یک آبجو می نوشند، اما برت به دلیل اینکه مشروب نمی نوشد، شرکت نمی کند.
جودی : می‌خواهم از همه برای کارت‌ها و هدایا تشکر فراوان کنم! ارسال دوست داشتنی بود! :) دلم برات تنگ میشه! کوین : ما هم دلتنگ تو خواهیم شد! سارا : خیلی خوش اومدی! سارا : خوشحالم که خوشت اومد! جینا : بی صبرانه منتظر اولین عکس های کودکتان باشید! جودی : اگه بخوای میتونی از من هم عکس بگیری! x الی : من اولین صف نوازش ...
جودی از همه تشکر می کند، دلش برایشان تنگ خواهد شد. دیگران می گویند و برای او و نوزادی که در انتظارش است آرزوی خیر می کنند.
وید : آیا به ppl فلزی هستید؟ بروملی : به هیچ وجه آلبرتا : هههه من هم تنها فلزی که شنیدم برادرم 20 سال پیش بود هوپر : به اندازه کافی خوب به نظر می رسد. چرا از وید می پرسی؟ وید : کنسرت بسیار خوبی در زیرزمین وجود دارد رجینالد : اوه بله من این باشگاه را دوست دارم وید : فضای واقعاً خوب است رجینالد : و صدا هم خوبه آلب...
وید و هوپر روز شنبه به یک کنسرت متال در زیرزمین می روند. رجینالد ممکن است به آنها بپیوندد. بروملی و آلبرتا این نوع موسیقی را دوست ندارند. برادر آلبرتا 20 سال پیش متال می زد.
آن : سلام کتی، از اینکه عصر دوشنبه تیم را میزبانی کردی و صبح روز بعد او را در ایستگاه راه آهن انداختی، بسیار متشکرم. اینم شماره موبایل... .تاییدتون میکنم ولی باز و پیشاپیش: خیلی ممنون کتی : سلام ان، من متوجه نشدم اما ما یک هفته پایانی را با هم 20 سال پیش در Saint Fargeau گذراندیم!!! ان : خیلی وقته به عقب برمیگرده......
آن از کیتی برای میزبانی از پسرش تیم در عصر دوشنبه و رانندگی او به ایستگاه راه آهن تشکر می کند. کیت فردا پیامی برای تیم می فرستد تا در مورد جایی که باید منتظر او باشد بپرسد.
تریسی : هی😃 تریسی : تازه از اسکی برگشته 😝 لوئیس : هیو لوئیس : و؟ تریسی : حق با تو بود، عالی بود! تریسی : می خواهم هر چه زودتر دوباره بروم لوئیس : بهت گفته 😃 لوئیس : ممکن است هفته آینده بروم تریسی : دقیقا کی لوئیس : شنبه صبح لوئیس : می دانید، 2 ساعت رانندگی است لوئیس : من می توانم قبل از تاریک شدن هوا به ...
لوئیس هیجان زده از سفر اسکی خود برگشت. او در حال برنامه ریزی بعدی برای شنبه است. تریسی می خواهد با او برود. آنها ساعت 9 با هم ملاقات می کنند.
تری : میدونی بچه گوسیا الان 7 سالشه؟ ویلیام : درسته! در سال 2012 ربوده شد مگان : یک داستان بسیار غم انگیز الا : تعجب می کنم که آیا او دیگر کودک را می بیند تری : او از طریق اسکایپ با او صحبت می کند الا : اما این مادر شدن نیست مگان : حتی پدر هم اکنون موافق است که کودک باید به بریتانیا برگردد ویلیام : پس مشکل چیست...
دختر گوسیا 7 ساله است. او در سال 2012 ربوده شد و در لیبی زندگی می کند. گوسیا از طریق اسکایپ با او صحبت می کند. او نمی تواند به انگلستان برگردد زیرا مادربزرگ اجازه نمی دهد.
دیانا : من عاشق سفر هستم، اما دوست دارم به خانه برگردم! میشل : از تعطیلاتت لذت بردی؟ دیانا : فراز و نشیب های خودش را داشت، اما بله واقعاً عالی بود. میشل : چه چیزی را بیشتر دوست داشتی؟ دیانا : از سفر با کایاک که به یک جزیره دورافتاده رفتم کاملاً لذت بردم. میشل : آیا از مردم آنجا لذت بردی؟ آنها شما را دوست داشتند؟ ...
دیانا از تعطیلات خود لذت برد. او عاشق سفر با کایاک بود. او برای میشل هدیه آورد. میشل دوست دارد دفعه بعد با او برود.
فرانک : سلام پیتر مرا به فروشگاه Sports Direct در بالای صفحه آورده است رزی : باشه متشکرم اونجا مراقبت هستم فرانک : ما در طبقه همکف هستیم رزی : باشه فرانک : خارج از موریسون رزی : در راهم فرانک : ممکن است بعداً در طبقه بالا باشیم، پس آنجا را هم نگاه کن رزی : باشه میام - به زودی میبینمت xxx
رزی در راه است تا فرانک را ملاقات کند و باید او را در Sports Direct پیدا کند.
لری : تام، من هنوز 20 دلار به تو بدهکارم تام : واقعا؟ XD یادم نیست لری : آره، دیروز در بار برای من پول دادی تام : اوه، درست است لری : کی می توانم آن 20 دلار را به شما بدهم؟ تام : عجله نکن، مرد لری : اما به من بگو، مهم است تام : لری استرن همیشه بدهی هایش را می پردازد؟ لری : هاهاهاها، آره تام : باشه، من بعداً ا...
لری و تام قرار است امروز در جو، حدود ساعت 5 با هم ملاقات کنند. لری قرار است 20 دلار به تام پس بدهد. او به آنها مدیون است زیرا تام دیروز در یک بار هزینه او را پرداخت کرد.
دیوید : آیا می دانید چگونه برخی از موارد را در فیس بوک پنهان کنید؟ جیمز : اوهوم، من فکر می کنم یک دکمه در گوشه سمت راست وجود دارد که باید گزینه \پنهان کردن\ را پیدا کنید دیوید : نه، نه، منظورم این نبود. رئیسم من را به فیس بوک اضافه کرد Clay : حرکت بدی است، بهتر است یک حساب کاربری واقعا خصوصی جدید ایجاد کنید:D دیوید...
رئیس دیوید او را در فیس بوک اضافه کرد. جیمز به او توصیه می کند که چگونه برخی از پست ها را در فیس بوک پنهان کند.
دونا : آیا تو تنیس بازی می کنی؟ کارول : نه. چرا؟ دونا : من می خواستم تلاش کنم و به دنبال یک معلم بگردم ;) کارول : اگر یکی پیدا کردی، می توانم با تو بروم. کارول : اگه مشکلی نیست :) دونا : نه، مشکلی نیست. دونا : بهت خبر میدم!
دونا به دنبال مربی تنیس است. کارول هم می خواهد برود تنیس بازی کند.
جانت : خب - کانن یا نیکون؟ دوربینم خراب شد و به یک دوربین جدید نیاز مبرم دارم جینا : تیم نیکون اینجاست. من یک بار کانن داشتم، اما بعد از خرید نیکون دیگر هرگز از کانن استفاده نکردم جانت : باشه، چرا؟ من خودم آن را دوست داشتم جینا : خیلی خوب بود، اما فکر می‌کنم با نیکون رنگ‌های بهتر، واضح‌تر و تمرکز بهتری دریافت می‌کن...
دوربین جانت خراب است. او تصمیم ندارد کانن بخرد یا نیکون. او قبلا از پنتاکس و کانن استفاده می کرد. جینا از نیکون استفاده می کند. چارلز به او توصیه می کند کانن بخرد. دانیل پیوندی برای مقایسه بین دوربین ها ارسال کرد.
جرمی : هی مرد. آنتوان : هی. جرمی : گوش کن، درباره دیشب فریاد بزن. آنتوان : بله؟ جرمی : نمیدونی؟ آنتوان : نه. جرمی : اوه نمی خواهم آن را برای شما بشکنم، اما خانه شما سطل زباله است. آنتوان : چی؟ جرمی : تو خونه نیستی؟ آنتوان : من هستم، اما هنوز در رختخواب هستم. جرمی : پایین نرو. آنتوان : در آنجا چه خواهم یافت؟...
خانه آنتوان بعد از شب گذشته کاملاً ویران شده است. او می تواند آنچه را که در آنجا اتفاق افتاده در ویدیوی یوتیوب تماشا کند.
جونا : لطفاً کسی مرا از فرودگاه می‌برد؟ مولی : اما خیلی آسونه... ونسا : نگران نباش، من میتونم بیام ببرمت، اما تو باید کمی صبر کنی، من دارم ساعت 5 تموم میشم جونا : مولی، من هرگز در چنین شهر بزرگی نرفته ام، این مرا می ترساند مولی : جونا، تو 12 ساله نیستی مولی : ببخشید، اما احمقانه است، می توانم به شما راهنمایی کنم ...
یونا می خواهد کسی او را از فرودگاه ببرد. او هرگز در چنین شهر بزرگی نرفته است و می ترسد. مولی ترس او را درک نمی کند. ونسا از جونا دفاع می کند.
فلیکس : میشه اجازه بدی وارد بشم؟ فلیکس : داره یخ میزنه هانا : نه هانا : بهت گفتم نباید سیگار بکشی فلیکس : میدونی که این خیلی آسون نیست فلیکس : اما من سعی می کنم سیگار را ترک کنم هانا : قول میدی؟ فلیکس : قول بده
هانا پس از اینکه فلیکس قول ترک سیگار را داد، اجازه ورود به او را می دهد.