sentence1 stringlengths 46 4.11k | sentence2 stringlengths 10 356 |
|---|---|
پدر : پس کی میاد یه نوشیدنی بعدا؟؟!
کلر : اوه لولز، من در شهر نیستم
آنت : یه نوشیدنی؟!!؟!!
پدار : یه نوشیدنی!!!
آنت : من در خانه مریض هستم
آنت : دچار لورگی ریه شدم
اولی : آیا مردم اکنون در بار عیسی هستند؟
جیمز : اکنون به نوار عیسی می رویم! بیا بپیوند :) با ورود به دانشگاه به چپ بپیچید
آنا : واو.. . بچه ها ببخشی... | آنت مریض است. جیمز به بار عیسی می رود. اولی نتوانست کسی را در نزدیکی بار پیدا کند. |
تالیا : از بیرون رفتن متنفرم.
اولگا : منم همینطور..
تالیا : چرا از بیرون رفتن متنفری؟
اولگا : آدم های تند و تیز خیلی زیاد هستند.
تالیا : هر دوی ما می توانیم در این مورد توافق داشته باشیم. | تالیا و اولگا از بیرون رفتن متنفرند. آنها مردانی را که می توانید در آنجا ملاقات کنید، تایید نمی کنند. |
آدریان : مردی گراس فردا میاد، آماده ای؟
سیارا : نه! من حتی یک لباس نخریده ام جای خوب کجاست
آدریان : Mardi Gras Spot در خیابان تولوز 2812 واقعاً خوب است.
سیارا : ممنون، ببینم چی میتونم بردارم. شما هر چیزی را که نیاز دارید دارید؟
آدریان : بله، چند هفته پیش لباسم را گرفتم. این زمان مورد علاقه من از سال است.
سیارا : ... | سیارا به توصیه آدریان قصد دارد لباس خود را برای Mardi Gras از فروشگاهی به نام Mardi Gras Spot بخرد. |
فندی : من یک کیف جدید می خواهم
مامان : کدوم؟
فندی : یک کشش و خرس
مامان : به هیچ وجه
مامان : من پول ندارم
فندی : :(
مامان : ببخشید دختر! خودتان آن را بخرید - از جیب خود | فندی یک کیسه Pull and Bear جدید می خواهد. مادرش پولی برای آن ندارد، پس باید خودش هزینه آن را بپردازد. |
جولیا : هی، آخر این هفته به مهمانی تام می آیی؟
جولیا : باید سرگرم کننده باشد :)
مریم : ببخشید، به احتمال زیاد...
جولیا : چرا چی شد؟
مریم : مادربزرگ دیروز فوت کرد...
جولیا : اوه عزیزم خیلی متاسفم
جولیا : من الان خیلی احمق هستم، متاسفم
مریم : نگران نباش نمیتونستی بدونی
جولیا : اگر چیزی لازم داری به من بگو!
مریم : ... | مری به خاطر دیروز فوت مادربزرگش به مهمانی تام این آخر هفته نمی آید. |
کارن : من نمی توانم سر و صدای بیرون آپارتمانم را تحمل کنم
آنتونی : چه صدایی؟
کارن : ساخت و ساز در حال انجام است
کارن : و سروصدا از ساعت 6 صبح شروع می شود
کارن : این بدترین است >:[\t
آنتونی : من دوست ندارم در موقعیت شما باشم | کارن از سر و صدای بیرون آپارتمانش خسته شده است. آنتونی برای کارن متاسف است. |
پم : سلام! آیا می خواهید بعد از کار به آنجا بروید؟
زویی : بله، حتما. روز بدی دارم! به تو نیاز دارم که مرا تشویق کنی!
تیم : ساعت چند؟
پم : 8؟
Zoe : عالی به نظر می رسد!
پم : عالی!
تیم : به چه چیزی نیاز داریم؟
پم : آبجو لطفا و ما می توانیم پیتزا سفارش دهیم؟
زویی : من چند سالی است که پیتزا نخوردم!
پام : می بینمت ... | زویی و تیم ساعت 8 به Pam's می روند. آنها مقداری آبجو می نوشند و پیتزا سفارش می دهند. |
فیونا : هی پیداش کردم :)
بارب : چی رو پیدا کردی؟
فیونا : مهم نیست:=) | فیونا آن را پیدا کرده است. |
سامانتا : چه کسی امشب به فیاسکو می رود؟
امی : من!
نیکلاس : من هم همینطور!
سامانتا : عالی! من هم می روم. | سامانتا، امی و نیکلاس امشب به فیاسکو می روند. |
سوزان : صبح بخیر روت!
روث : سلام سوزان! همه چیز خوبه؟
سوزان : بله، همه چیز خوب است! بعد از دو هفته اولین تماس هایم را دارم.
سوزان : آخرین جلسه تمرینی من با مت تقریبا سه ماه پیش بود.
سوزان : آیا وقت دارید یک جلسه یک ساعته با من انجام دهید؟
سوزان : فقط تکرار کلی هر مرحله از تماس؟
روت : قطعا! میشه سه شنبه دیگه ببری... | سوزان دو هفته دیگر اولین تماس های خود را خواهد داشت. آخرین جلسه تمرینی او تقریباً سه هفته پیش با مت بود. سوزان و روث روز چهارشنبه 12 ساعت 11 صبح هر مرحله از تماس را یک ساعت تکرار خواهند کرد. سوزان یک دعوتنامه تقویمی برای روت ارسال خواهد کرد. |
وال : دیشب با سارا آشنا شدم
جان : اون چه شکلی بود؟
وال : خیلی بی ادب
جان : اوه عزیزم....چطور؟
وال : گفت که برای من کار نمی کند و فقط از ویکی دستور می گیرد!
جان : اوهوم!!!! که بی ادب است!
وال : میدونم، فقط سعی میکردم بهش توضیح بدم که چطور کاری رو انجام بده...به هر حال از این به بعد کمکش نمیکنم
جان : تو را سرزنش ... | وال شب گذشته با سارا ملاقات کرد تا به او توضیح دهد که چگونه کاری انجام دهد. سارا با او بی ادبی کرد، گفت که برای او کار نمی کند و فقط از ویکی دستور می گیرد. وال از اینکه ویکی از او قدردانی نمی کند عصبانی است و سارا را بدون بررسی مراجع او استخدام کرد. جان امشب با وال تماس خواهد گرفت. |
آدا : فکر کردم شاید بخواهی بدانی ما کجا هستیم. اینم لینک:
آدا : <file_other> <file_gif>
السا : خیلی آدا برای به اشتراک گذاشتن موقعیت مکانی شما. آن وقت سوئیس است.
آدا : عشق زیادی از اینترلاکن!
السا : شما در حال سفر به اطراف هستید، ای شیاطین خوشحال!
آدا : <file_photo>
السا : دیدن کوه های پوشیده از برف بسیار خیره ک... | آدا در کوه های سوئیس است، اما پیاده روی نمی کند. |
کارین لو : صبح بخیر خانم میلر، فقط میخواستم از توصیههای دیروزتان تشکر کنم. این \قرص های بینی\ واقعا کار می کنند!
داروخانه میلر : صبح بخیر خانم لو، از شنیدن آن خوشحالم. زود خوب شو
Kareen Low : فقط یک سوال کوتاه: آیا می توانم همزمان قرص های رینوپرونت و اسپری بینی استفاده کنم؟
داروخانه میلر : من باید اینطور فکر کنم،... | خانم میلر از داروخانه به کارین لو \قرص های بینی\ داد. او می تواند آنها را با اسپری با محدودیت مصرف کند و فقط در صورتی که بینی هنوز مسدود باشد. |
ویکتوریا : سلام! من تازه شروع به تماشای Outlander کردم
آنا : وای - بالاخره! به اندازه کافی طول کشید :دی
ویکتوریا : می دانم، در واقع این سومین تلاش من است.
آنا : سومی؟! قبلا چیزی نگفتی
ویکتوریا : بله، به نوعی بیهوده بود زیرا من فقط 2 قسمت را تماشا کردم.
ویکتوریا : اولین باری که فقط قسمت اول و سپس دو قسمت اول را دی... | ویکتوریا و آنا در مورد نمایش \Outlander\ که ویکتوریا اخیراً شروع به تماشای آن کرده است صحبت می کنند. هر دو از \Outlander\ لذت می برند اما از \Black Sails\ لذت نمی برند. |
کتی : خسته ام زود برم خونه
سیارا : منم همینطور
میلا : پس من بهت میپیوندم | کتی، سیارا و میلا به زودی به خانه خواهند رفت. |
هیرام : هی
هیرام : پروازم تاخیر داره
اوا : تا کی
هیرام : تقریبا برای یک ساعت
هیرام : من خیلی خسته ام
اوا : شما الان در دیترویت هستید؟
هیرام : بله، تازه از پکن آمده ام
اوا : می بینم
اوا : وقتی سوار شدی به من خبر بده تا ببرمت
اوا : وضعیت پرواز را بررسی خواهم کرد
هیرام : سعی می کنم قبل از حرکت وای فای بگیرم
هیر... | هیرام از پکن پرواز کرد و در دیترویت است. پروازهای هیرام تقریبا یک ساعت تاخیر دارد. ایوا او را از فرودگاه خواهد برد. |
هارولد : هنوز نمی توانم باور کنم که اریکا فیلم Ghostbusters را ندیده است.
جیمز : می دانم. من نمی توانم زندگی خود را بدون آن فیلم یا دهه 80 میلادی تصور کنم.
هارولد : می دانم که او در اوایل دهه 90 به دنیا آمد، اما هنوز.
جیمز : باید دی وی دی ام را به او قرض بدهم.
هارولد : تو من و دوم را داری، نه؟
جیمز : قبلا این کار... | اریکا Ghostbusters را ندیده است. جیمز باید دی وی دی خود را به او قرض دهد. او قبلاً هر دو قسمت را داشت اما II را به دان قرض داد. بیل موری تورهایی با خواندن زنده و موسیقی کلاسیک دارد. او در ماه آوریل در پیتسبورگ بود، اما جیمز و هارولد دلتنگ او شدند. دن آکروید در ودکای کریستال هد و خانه بلوز مشغول است. |
لوکا : هی! متاسفم، اما باید برای آخر هفته به خانه برگردم - مسائل خانوادگی. زندگی همزمان در دو مکان دشوار است. :(
میا : هی اشکالی ندارد - کاملاً درک می کنم (امیدوارم چیز خیلی جدی نباشد).
لوکا : سه شنبه همدیگرو میبینیم، باشه؟
میا : مطمئنا، این مشکلی نیست - من می بینم که چه کاری می توانم انجام دهم :)
لوکا : ممنون :) ... | لوکا در ماه فوریه به ایتالیا سفر می کند، بنابراین او می خواهد عبارات مربوط به سفر را در طول دوره های بعدی ایتالیایی با میا اصلاح کند. او قبلاً در ایتالیا و به ویژه در واتیکان بوده است. این بار او می خواهد مجسمه داوود را در فلورانس و رم ببیند. میا در آزمون رانندگی مردود شد. |
پاتریک : هی عزیزم:* امشب چیکار میکنیم؟
کلر : باور کن یا نه من می خواستم همین سوال را از تو بپرسم!
پاتریک : تله پاتی :دی
کلر : فکر کردم شاید بتوانیم با رز و جان به سینما برویم؟
پاتریک : باشه ایده بدی نیست و یکشنبه دعوت شدی با والدینم شام بخوری
کلر : اوه خیلی دوست داشتنی است که مدت زیادی آنها را ندیده بودم. شاید من... | کلر و پاتریک احتمالا امشب با رز و جان به سینما خواهند رفت. کلر و پاتریک روز یکشنبه با والدینش شام می خورند. کلر چند کاپ کیک خواهد پخت. |
جولیوس : من در مورد ماشینت شنیدم :/
جولیوس : تسلیت می گویم
فرد : ممنون :/
فرد : می دانی.. اتفاقی می افتد.
جولیوس : ضرر چقدر بد است؟
فرد : احتمالاً کل جبهه نیاز به تعمیر دارد.
فرد : لامپ، سپر، لاستیک جلو.
فرد : من همچنان منتظر ارزیابی ضرر و زیان هستم.
جولیوس : وقتی فهمیدی چقدر بد است به من بگو.
جولیوس : اگر کا... | ماشین فرد به شدت خراب شده است. جولیوس امشب فرد را در ساعت 8 در محل خود می بیند تا او را تشویق کند. |
مایک : من نمی توانم باور کنم که امسال همه ما 30 ساله می شویم.
جک : آره زمان می گذرد!
رابرت : اخیراً داشتم به آن فکر می کردم
رابرت : من از زندگیم کاملا راضی هستم
جک : برای شما خوب است.
رابرت : نیستی؟
جک : میتوانم برخی چیزها را بهبود بخشم
جک : شاید اگه 20 کیلو کم کنم دخترا به شخصیت جذاب من علاقه مند میشن 😂
مایک... | مایک، جک و رابرت امسال 30 ساله می شوند. رابرت از زندگی خود راضی است. جک یک برنامه نویس است. مایک دبیرستان را تمام نکرده است. |
آلن : الان کجایی؟
جاش : در قطار در حال حاضر
آلن : ذخیره و صدا؟
Seb : ذخیره و حتی صدا!
آلن : آهاهاها | جاش در قطار است، آلن او را چک می کند. |
جیمی : پس فردا ظهر با هم ملاقات می کنیم؟
مگی : بله، من در حال تهیه مقداری بوقلمون کره بادام زمینی هستم <3
جیمی : وای، صداش عالیه. من ذرت و مقداری سوسیس دارم
مگی : آیا مثل همیشه به همان نقطه می رویم؟
جیمی : یکی کنار رودخانه
مگی : عالیه
جیمی : فردا میبینمت! | جیمی و مگی ظهر فردا در نقطه ای کنار رودخانه با هم ملاقات می کنند. مگی در حال تهیه بوقلمون کره بادام زمینی است. جیمی ذرت و سوسیس دارد. |
جیسون : سلام، من می خواهم رزرو خود را تأیید کنم.
آلیس : سلام، خوشحالم که به شما اطلاع می دهم که رزرو شما در سیستم ما پیدا شده است و می خواهم رزرو شما را مجدداً تأیید کنم.
جیسون : از پاسخ سریع شما متشکرم!
آلیس : خوشحالم که از خدمات ما لذت می برید :) | آلیس رزرو جیسون را تایید می کند. |
پائولا : میخواهی این آخر هفته با هم باشیم؟
تیم : ای کاش می توانستم، باید کار کنم...
پائولا : چه شرم آور...
تیم : میدونم، لازم نیست به من بگی
رزا : هی تو، من میخوام این آخر هفته کاری انجام بدم
پائولا : چیزی در ذهن داری؟
رزا : از آنجایی که تیم نمی تواند آن را بسازد، در مورد یک شیک تلنگر و کوکتل چطور؟
پائولا : عا... | تیم این آخر هفته کار خواهد کرد، اما پائولا و رزا برای یک شب دخترانه با کوکتل ملاقات خواهند کرد. |
کمیل : بالاخره گواهینامه رانندگی ام را گرفتم!
گل اطلسی : شگفت انگیز!!
کمیل : من 13 بار در آزمون شرکت کردم
آلن : چه پشتکار
کامیل : فکر می کردم هرگز موفق نمی شوم
گل اطلسی : اما تو موفق شدی!!
گل اطلسی : تبریک میگم!!!
آلن : پس الان باید هر روز رانندگی کنی!
کامیل : من دارم!!
کمیل : شاید من بهترین راننده نباشم
کمیل... | کامیل 13 بار در آزمون گواهینامه رانندگی شرکت کرد. او در نهایت امتحان را پس داد. پتونیا و آلن به او تبریک می گویند. کامیل هر روز به سمت محل کار رانندگی می کند. پیدا کردن پارکینگ تنها نقطه ضعف است. |
جوانا : اینو ببین
مونیکا : ؟
جوانا : <file_photo>
مونیکا : این چیه؟
جوانا : ما در حال برگزاری یک ویدئو کنفرانس هستیم...
جوانا : او وب کمش را روشن کرده است...
جوانا : و او مثل یک مدل لعنتی ژست می گیرد هاهاها
مونیکا : لول، چی؟!
جوانا : او مثل همیشه موهایش را می چرخاند
جوانا : لب هایش را می لیسید
جوانا : سرش را ... | جوانا در حال برگزاری یک کنفرانس ویدئویی با او است. او سعی می کند در طول کنفرانس جذاب به نظر برسد. او بیش از سی سال است. جوانا و مونیکا رفتار او را خنده دار می دانند. |
دومینیک : سلام آرتا. فقط برای اطلاع شما 15 دقیقه تاخیر می کنم. متاسفم اما امروز شهر واقعا شلوغ است.
آرتا : سلام، دومینیک. ممنون میشم به من اطلاع بدید به زودی می بینمت، پس!
دومینیک : از درک شما متشکرم. ببینمت! | آرتا باید منتظر دومینیک بماند زیرا او 15 دقیقه تاخیر خواهد داشت. |
سوزی : میام لطفا صبر کن!
سو : باشه
سوزی : thx! | سوزی میخواهد که سو منتظر بیاید. |
Isla : هیا، ما به دنبال ایده های هدیه تولد برای ایزابل هستیم؟
وندی : ما به او یک خانه عروسک می دهیم، پس شاید مقداری مبلمان؟
Isla : این چه نوع خانه عروسکی است؟
وندی : <file_photo>
ایلا : خیلی بامزه است
وندی : باحاله؟ اما هنوز عروسک یا مبلمانی وجود ندارد
Isla : آن را با من بگذار، چیز دیگری؟
وندی : او یکی از طرفدا... | وندی به ایزابل برای تولدش خانه عروسکی می دهد. آنها هنوز مبلمان یا عروسک ندارند، بنابراین این یک ایده برای Isla است. چیزی از Paw Patrol یا طراحی و نقاشی چیزها ایده های دیگری هستند. جشن هفدهم است. |
کارتر : من نمیخوام ناراحتت کنم عزیزم
کارتر : اما امروز روی زمین لیز خوردم😕
گریس : حالت خوبه؟😭😭
کارتر : اگر چیزی افتادی میتوانی آن را پاک کنی؟😼
گریس : اوه متاسفم که آن را در خاطر خواهم داشت (-_-;) | گریس چیزی روی زمین ریخت و کارتر روی آن لیز خورد. |
کلر : آخر هفته شما چطور بود؟
انریکه : خوبه آرامش بخش.
زویی : مال من خیلی فعال بود
زویی : من 100 کیلومتر دوچرخه سواری کردم.
کلر : این قابل توجه است
کلر : من در خانه ماندم و وسایلم را مرتب کردم
کلر : من از شر همه چیز خلاص شدم | انریکه در آخر هفته آرامش داشت. زوئی 100 کیلومتر دوچرخه سواری کرد، در حالی که کلر وسایل خود را در خانه مرتب کرد. |
دانا : سلام بچه ها، خیلی ممنون برای این چند روزی که با هم گذراندیم 😍 واقعا عالی بود!
جیمی : موافقم 💛بهترین چند روز در یک زمان طولانی.
آلبرتو : ما خیلی خوش شانس بوده ایم که اینطور با هم برخورد کرده ایم
دانا : بله
جیمی : پس بچه ها این روزها چه کار می کنید؟
دانا : خوب، ما در واقع یک روز عالی دیگر خواهیم داشت زیرا ... | جیمی، آلبرتو و دانا به طور تصادفی با هم آشنا شدند. دانا روز بعد به پاریس می رود، آلبرتو به سفر کاری به برلین، لیسبون و سائوپائولو می رود، جیمی سوار هواپیما می شود. آنها در حال برنامه ریزی برای ملاقات در پاریس هستند. |
آنا : سلام! حال شما چطور است؟
هربرت : سلام! من خوبم تو چی؟
توماس : من هم... فقط یک روز معمولی.
آنا : من خوبم :) فقط میخواستم سلام کنم. روز خوبی داشته باشید :)
توماس : باشه، تو هم همینطور! به سلامتی
هربرت : میبینمت بچه ها :) | آنا به هربرت و توماس سلام می کند. |
اریک : سلام، ورزشگاه امروز را به خاطر دارید؟
دونا : بله. آیا می توانیم حدود 3 ملاقات کنیم؟
اریک : مطمئنا، ساعت 3 کنار خانه شما را ملاقات خواهم کرد.
دونا : درسته، اونجا میبینمت. امیدوارم سرگرم کننده باشد
اریک : حتما اینطور خواهد شد. | اریک ساعت 3 با دونا در خانه اش ملاقات می کند و بعداً با هم به باشگاه می روند. |
اگنس : حوصله ام سر رفته.
دریک : لول، صبح شما هم بخیر.
اگنس : ببخشید، صبح بخیر!
دریک : ساعت 8 صبح است، چطور حوصله ات سر رفته است؟
اگنس : امروز هیچ برنامه ای ندارم.. حتی نمی دانم چرا انقدر زود بیدارم!
دریک : چرا به رختخواب برنمی گردی؟
اگنس : اوه من حدس می زنم. اما راستش من حوصله ام سر رفته برای خوابیدن
دریک : ای ... | اگنس حوصله اش سر رفته است و هیچ برنامه ای برای امروز ندارد. دریک تحلیل بازار انجام می دهد. دریک \دختر رفته\ را توصیه می کند. اگنس به عنوان یک کتاب صوتی به آن علاقه مند است. |
ساوانا : سلام کریس هنوز خونه ای؟
کریس : همین الان یک ساعت پیش از فرودگاه برگشتم، چه خبر؟
ساوانا : میتونم بیام؟
کریس : چی شد؟
کریس : حالت خوبه؟
ساوانا : نه. پیت ترفیع گرفت.
کریس : خوبه؟
ساوانا : او به چین می رود.
کریس : لعنتی الان بیا | پیت ترفیع گرفت و به چین می رود. ساوانا نزد کریس خواهد آمد. |
سارا : می توانم با شما صحبت کنم که به 5K بپیوندید؟
جاد : اوه شاید؟
سارا : این برای یک هدف خوب است!
جاد : من خیلی بد فرم هستم!
سارا : می توانید راه بروید، بدوید یا کمی از هر دو. این سرعت خود شماست.
جاد : آیا باید اسپانسر بگیرم؟
سارا : بله، یا اگر مزاحم نمی شوید، می توانید حداقل مبلغ را خودتان افزایش دهید.
جاد : ... | به درخواست سارا، جاد در مسابقه 5K شرکت خواهد کرد که برای یک هدف خوب سازماندهی شده است. |
لیام : ما بلیط های فوق العاده ارزان به آفریقای جنوبی خریدیم
جاناتان : عالی!
پیتر : چقدر پرداختی؟
لیام : 300 چیزی
کوری : وای، واقعاً بسیار ارزان است
کوری : با چه خطوط هوایی؟
لیام : خطوط هوایی اتیوپی
لیام : آنها قیمت های خوبی دارند زیرا ما در آدیس آبابا پرواز می کنیم | لیام بلیط هواپیما خطوط هوایی اتیوپی به آفریقای جنوبی را خرید. این پرواز از طریق آدیس آبابا انجام می شود. |
آرون : بوستون برد، وای!!!
زک : آره عزیزم. این 3 برابر در این دهه است. بازی رو دیدی؟
هارون : تو چه دیوونه ای، من اینقدر دیر نمی نشینم. بازی ساعت 1 بامداد در این سوی کره زمین آغاز شد.
زک : اوه آره، یادم رفت. اگرچه کاملاً شگفت انگیز بود. اینجا همه داشتیم دیوونه میشدیم
آرون : آره، شرط می بندم
زک : ما تیم شگفت انگیزی ... | تیم بوستون برای سومین بار در این دهه برنده شد. زک یکی از طرفداران بزرگ آنهاست. بوستون یک رقیب جدی جوان دارد - تورنتو، اما به نظر زک، هنوز هیچ مسابقه ای برای بوستون وجود ندارد، که رکورد 108 برد دارد. روز شنبه رژه پیروزی برگزار می شود. |
کیت : کت و شلوارها الان روی تلویزیون هستند!
رزی : واقعا؟
کیت : حالا تلویزیون را روشن کن!
رزی : حتما!!!
کیت : <file_gif>
رزی : :) | رزی تلویزیون را روشن می کند زیرا Suits روی آنتن می رود. |
ترزا : خیلی ناراحتم که امروز شهر را ترک کردم
مولی : امروز هست؟
ترزا : بله، من در حال حاضر در فرودگاه هستم
جک : اما به نظر می رسد تعطیلات زیبایی را سپری کرده اید
جک : لیاقتش را داشت
ترزا : درست است
ترزا : بالاخره آرام شدم و همه پروژه ها را فراموش کردم و به چند چیز مهم پی بردم
جک : مثلا چی؟
ترزا : من نمی خواهم ب... | ترزا در فرودگاه است، تعطیلات او تمام شده است. خوش گذشت و کارش را فراموش کرد. |
کای : امروز چطوری؟
کیت : خوبی، تو؟
کای : من واقعا نمی توانم روی کار تمرکز کنم
کیت : نه من، هاهاها
کای : امشب همدیگه رو ببینیم؟
کیت : آیا باید اینقدر شدید این کار را انجام دهیم؟
کای : چرا که نه؟
کیت : من کمی می ترسم
کای : از چی؟ زندگی؟ تجربه؟ خوشبختی؟
کیت : احتمالا
کای : نترس من ازت محافظت میکنم
کیت : این چیز... | کای و کیت امروز نمی توانند روی کار تمرکز کنند. کیت از ملاقات امشب با کای مطمئن نیست. او از پیشرفت رابطه آنها می ترسد. کای قول می دهد به کیت کمی فضا بدهد. |
ژوزفین : امشب چی میخوای بخوری؟
جری : همه چیز خوبه مامان
کریس : من دوست دارم کمی گوشت بخورم
ژوزفین : می خواستم اردک پخته درست کنم
جری : عالی!
کریس : باحال. ممنون مامان :*
ژوزفین : شام ساعت 7 آماده خواهد شد. | ژوزفین برای شام امشب ساعت 7:00 با کریس و جری یک اردک می پزد. |
تروی : مادربزرگ رفت
هیلی : تو غمگینی؟
تروی : کمی
هیلی : اوه
هیلی : چند ماه دیگر او را خواهید دید
هیلی : زمان
تروی : :) | تروی از رفتن مادربزرگش غمگین است. تروی چند ماه دیگر او را خواهد دید. |
نانسی : آیا لباس دامن می پوشی؟
جنی : اینجا لباس بپوش
دان : همچنین اینجا، یکی از فرصتهای نادری است که میتوانم یک لباس بلند زیبا بپوشم
نانسی : باشه | جنی و دان لباس خواهند پوشید. |
تسا ریک : صبح بخیر آقای چاردز. امیدوارم مدارک را آنطور که می خواهید مرتب کرده باشید. تخته وایت برد در اتاق کنفرانس نیز به همان شکلی که شما می خواهید تنظیم شده است.
ویل چاردز : صبح بخیر خانم ریک، متشکرم، همه چیز عالی است. تنها چیزی که صورتجلسات آخرین کنفرانس ماست - شما آنها را آنطور که انتظار داشتم کلید زده و چاپ نکرد... | ویل چاردز به یک کنفرانس می رود. تسا ریک که برای او کار می کند، همه چیز مورد نیاز او را آماده کرده و برای تعطیلات به کوبا رفته است. یک استند-این برگزار خواهد شد، زیرا تسا ریک تا 22 ژانویه سر کار نخواهد آمد. ویل چاردز خوشحال نیست و میخواهد همیشه آنلاین باشد، اما نمیتواند. |
مت : نمی دانم برای این مقاله چه بنویسم
راف : شما نه من
راف : پروفسور خیلی سخت است
راف : و چیزی یاد نمی دهد
جیک : من هم شروع نکردم
جیک : چقدر باید طول بکشد؟
راف : 15 صفحه
مت : داری به من لج میزنی؟
راف : نه
مت : اوه خدای من
راف : از امروز باید شروع به نوشتن کنم
راف : نمی دانم چرا فلسفه را گرفتم هاها
مت : خیل... | مت و راف نمی دانند در مقالات خود در فلسفه چه بنویسند. آنها باید 15 صفحه بنویسند. آنها تعجب می کنند که چرا فلسفه را گرفتند. |
تام : بازی دیشب رو دیدی؟
دن : OMG من انجام دادم خیلی خوب بود
تام : درسته؟ درسته؟
دن : امروز مسابقه برگشتی هست، میخوای آبجو بگیری؟
تام : مطمئن نیستم چه ساعتی از کار خارج می شوم
دن : اشکالی ندارد، من با هنری و دیوید در میخانه ملاقات می کنم، شما می توانید هر زمان که بپیوندید
تام : عالی :) اشکالی نداره اگه لورن رو ب... | بازی فوتبال دیشب عالی بود و بازی برگشت امروز برگزار می شود. دن در یک میخانه با هنری و دیوید ملاقات می کند، تام با لورن به آنها ملحق می شود. |
کالی : میخوای بریم بیرون؟
زارا : امشب؟
کالی : آره
زارا : بار؟ باشگاه؟
کالی : داشتم به باشگاه فکر می کردم
زارا : کسوف چطور؟
کالی : اوه نه خیلی سالسا
زارا : درسته
زارا : آینه
کالی : بله!
کالی : سالهاست آنجا نبودهام
زارا : صداش عالیه
کالی : ساعت 9 اونجا ببینمت؟
زارا : شاید در ساعت 8 در پاپاراتزی مشروب بخورد؟... | زارا و کالی ساعت 8 امشب در پاپاراتزی برای نوشیدن نوشیدنی ملاقات خواهند کرد. |
میلتون : به نظر می رسد همه ما در روز یکشنبه، سوم آزاد هستیم، پس بیایید مکان را انتخاب کنیم
اولگا : شما من را می شناسید، من همیشه محل سوشی یا پیروگی را انتخاب می کنم
الکسیس : من با هر جایی خوبم به شرطی که سوشی نباشد
الکسیس : وقتی باردار هستم نمی توانم بوی آن را تحمل کنم
میلتون : من پیروژی را دوست ندارم، اما میتوان... | اولگا، الکسیس و میلتون روز یکشنبه، سوم به مکان کره ای در خیابان واشنگتن می روند. |
جنی : مگان و هری اعلام کردند که در انتظار بچه دار شدن هستند!
رز : اوهوم! او سلطنتی مورد علاقه من است.
نانسی : میدونستم زودتر باردار میشه!
جنی : نمیخواهم بدجنس باشم، اما او خیلی جوان نیست
رز : برای داشتن اولین بچه اش؟
جنی : آره.. به همین دلیل بود که نمیخواست منتظر بماند.
رز : اما من انتظار نداشتم اینقدر سریع با... | جنی، رز و نانسی از بارداری مگان و اعلام آن یک روز پس از عروسی یوجنی هیجان زده هستند. |
لورا : امروز ساعت 5 بعدازظهر یک حمله پوکمون وجود دارد. آمدن؟
الکس : کجا؟
لورا : ما زیر ساعت در ایستگاه مرکزی ملاقات می کنیم.
الکس : سطح بالا؟
لورا : تا جایی که من می دانم باید باشد.
الکس : عالی!
الکس : هنوز اینگرس را بازی می کنی؟
لورا : آره گاهی.
الکس : سبز یا بنفش؟
لورا : البته ارغوانی!
الکس : باحال. اون مو... | الکس با لورا در یک حمله پوکمون متحد می شود. الکس امروز ساعت 5 بعد از ظهر لورا را زیر ساعت در ایستگاه مرکزی خواهد دید. |
کریس : عالی :)
آنی : <3
آملیا : اقدامات نسبت به شریک زندگی ساده است... باید بتواند آواز بخواند یا حداقل وانمود کند که وقتی دیگران در حال آواز خواندن هستند، دوست دارد موقعیت های نامتناسب را دوست دارد:'D به هر حال این طور تمام می شود هاهاها
ماتی : (Y)
آنی : (Y) من همه رنگ های رنگین کمان را قبول دارم ;P:D
تاش : یا ن... | از نظر آملیا، یک شریک باید در آواز خواندن مهارت داشته باشد یا بتواند آواز خواندن دیگران را بپذیرد یا همانطور که تاش زنگ می زند، از کودکان در هنگام آواز خواندن مراقبت کند. |
ویکتور : هی، بعداً می گذرم تا شما یک کپی از یادداشت هایتان را به من بدهید.
جوآن : خیلی خوبه، اما وقتی به مرکز خرید رسیدی با من تماس بگیر تا راهنماییت کنم.
ویکتور : راحت باش جون، من مکان را خوب می شناسم.
جوآن : بله، تو کاپوت را میشناسی، اما محل خانهام را نه
ویکتور : باشه پس خانم..هههههههههه
جوآن : حتما، اما خیلی... | ویکتور به جون اطلاع می دهد که بعداً می آید و یک کپی از یادداشت های او را می گیرد. جوآن به ویکتور پیشنهاد می کند که وقتی به مرکز خرید رسید با او تماس بگیرد و او ویکتور را به منطقه خانه اش هدایت کند. |
ملیسا : چه نوع پیتزایی خوردی؟
تانر : هاوایی بود
ملیسا : من آن پیتزا را دوست دارم
تانر : من هم همینطور
ملیسا : وقتی به مردم ایتالیایی در مورد پیتزا با آناناس گفتم، آنها فکر کردند که باید منزجر کننده باشد هههه
تانر : نمیدونن چی خوبه هاهاها
ملیسا : موز روی پیتزا چطور؟
تانر : خیلی منزجر کننده خواهد بود. از موز متنف... | ملیسا و تانر هر دو پیتزای هاوایی را بسیار دوست دارند. ملیسا اشاره می کند که در لهستان مردم پیتزا را با سس می خورند. تانر آن را امتحان کرد و از آن خوشش آمد. |
مارسین : آنجا چه خبر است آلا؟ مامان امروز برنده میشه؟
لچ : <3
مارسین : آیا تغییر خوبی خواهد بود؟
علا : امیدوارم اینطور باشد، چون از این انتخابات بهم میخورد
علا : یک تغییر خوب در این مورد بدون تغییر خواهد بود ;)
لچ : بهتره مامان رو بذاری سر کار شاید بهش نیاز داشته باشیم :D
علا : در حال حاضر به نظر می رسد که خوب ... | مامان احتمالاً در دور اول در انتخابات پیروز می شود و صندلی خود را حفظ می کند که خوب است. |
جان : بن در فوتبال چطور بود؟
دیو : واقعاً خوب است، او به منطقه ای راه یافت!
جان : وای عالی!
دیو : می دانم، در حال حاضر بسیار مفتخرم
دیو : <file_video>
جان : اوه باحال، اتفاقاً از اون گل فیلم گرفتی یا کل مسابقه رو فیلمبرداری کردی؟!؟
دیو : هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.
جان : ساندرا اومد؟
دیو... | بن به مسابقات قهرمانی فوتبال منطقه ای راه یافت. دیو به او افتخار می کند. دیو بیشتر بازی را فیلمبرداری کرد. ساندرا به بازی آمد. جان روز شنبه بازی متی را تماشا خواهد کرد. نوجوانان از ساعت 3:30 شروع می شوند، نوجوانان حدود ساعت 5:30 شروع می شوند. جان و دیو در بازی روز شنبه با هم ملاقات خواهند کرد. |
جری : کی از سر کار می آیی؟
تری : حدود 5؟
تری : چرا؟
جری : من تو را برای سورپرایز می برم
تری : باشه :دی | تری حوالی ساعت 5 از کار خارج می شود. جری تری را برای سورپرایز انتخاب می کند. |
بیلی : شنیدی که لویی اخراج شد؟
جانیس : چی؟ نه؟
بیلی : چه چیزی بیشتر
بیلی : او در حال اختلاس دستگیر شد!
جانیس : srsly؟ من نمی توانم آن را باور کنم!
جانیس : لویی خوب قدیمی؟
بیلی : دقیقاً، دیگر خوب نیست XD | لویی اخراج شد چون در حال اختلاس دستگیر شد. |
گرگ : پیتزا کسی هست؟ دارم از کنار لوئیجی می گذرم.
عمر : بله لطفا
چاد : می گذرم، هنوز لازانیا مامان را بخور
گرگ : پس 2 پیتزا. حدس می زنم معمول است؟
عمر : درست است. من یک موجود عادت هستم
گرگ : اینجا هم همینطور | گرگ برای خودش و عمر از لوئیجی پیتزا می گیرد. |
سام : بعد از سفر خیلی خسته ام
بن : منم همینطور به خانه رسیدی؟
سام : تقریبا
بن : بیایید امشب از آبخوری بگذریم
سام : با کمال میل! | سم و بن هر دو بعد از سفر خسته شده اند، بنابراین امشب بیرون نخواهند رفت. |
مایکل : سلام!
مایکل : میدونی کجا میتونم جوجه تیغی زخمی رو ببرم؟
مایکل : سگ احمق من طوری با آن بازی می کرد که انگار یک اسباب بازی است و اکنون تا حدی فلج شده است.
حزقیال : سلام
حزقیال : به دامپزشک، حدس می زنم
مایکل : دامپزشک گفت که او جوجه تیغی را درمان نمی کند
مایکل : او یک دامپزشک معمولی است، او در سگ ها و گربه ... | مایکل به دنبال مکانی است که بتواند جوجه تیغی بگیرد. از سگش صدمه دیده |
مونیکا : این یک حساب خصوصی است؟
هنری : جاپ :دی
مونیکا : خیلی پست :O
مونیکا : خدایا تو با هر عکسی خیلی خوشحالی
مونیکا : دلم برای دیدنت تنگ شده!
هنری : منم دلم برای دیدنت تنگ شده :(
هنری : در اینجا من چند عکس را پست می کنم که برای پروفایل معمولی XD من بسیار ناخوشایند هستند
هنری : اینو ببین
هنری : ههههه | هنری یک حساب خصوصی دارد که تصاویر آن برای نمایه معمولی او بسیار ناخوشایند است. |
هنر : هیلی را دیده ای؟
بهار : نه چرا
هنر : نمی دانم تمام روز تلفن یا هیچ چیز دیگری جواب نمی دهد
هارتلی : شب آخری که با هم صحبت کردیم، او خانه بود
نسیم : او تا ساعت 2 بعد از ظهر در دانشگاه بود
هنر : خوب، شاید سعی کنم او را در دفتر 2nite پیدا کنم
هارتلی : او اشاره کرد که امروز با والدین ملاقات خواهد کرد
هنر : آه ... | هنر به دنبال هایلی است. به گفته هارتلی، او اشاره کرد که امروز با والدین ملاقات خواهد کرد. |
سلین : <file_picture>
میا : کجایی؟
سلین : ما با اسکیت رفتیم.
میا : مارک می داند چگونه اسکیت بازی کند؟
سلین : نه.
سلین : اولین بار است.
سلین : به لطف آن، ما در اینجا بسیار سرگرم هستیم
میا : من دوست دارم اونجا با تو باشم | سلین و مارک به اسکیت رفتند، این اولین بار برای مارک است. |
گریسلین : فردا به دفتر می روی یا از خانه کار می کنی؟
دومینیک : دفتر
گریسلین : در این مورد، آیا می توانید به من کمک کنید؟
گریسلین : ماشین من در حال حاضر در مکانیک است و من چیزهای زیادی دارم که باید سر کار بیاورم
دومینیک : بله، نمی دانم چرا نه
دومینیک : من معمولاً ساعت 8 می روم، پس بیایید در این زمان قبل از محل من ... | دومینیک فردا ساعت 8 به گریسلین آسانسور می دهد تا کار کند زیرا ماشین گریسلین در مغازه است. |
جان : بالاخره ما به مهمانی می رویم
تام : وندی هم همینطور؟
جان : بله
کیتی : من خیلی خوشحالم! | جان و وندی به مهمانی می روند. |
جین : هی فیلم خوبی میشناسی که بتونم ببینم؟
لیزا : خب بستگی داره. معمولا چه نوع فیلم هایی را تماشا می کنید؟
جین : معمولاً نوعی کمدی رمانتیک 😂😅
لیزا : خب
جین : و من می خواستم چیز متفاوتی را امتحان کنم. فکر میکردم درباره فیلمهای «تحسینشده منتقدان» کمی بیشتر بدانید
لیزا : خوب، همه چیز یک اولویت است
لیزا : گفتنش... | جین فیلم «روانی آمریکایی» را تماشا خواهد کرد. |
داریا : سلام لوسی
لوسی : سلام!
داریا : خب... قرارت چطور بود؟
لوسی : افتضاح بود:(
داریا : چرا؟!
لوسی : لری پسر خوبی است، اما شوخی ها و حکایات او ... خیلی ترسناک هستند
داریا : چی حرف زد؟!
لوسی : عمدتاً او و دوستانش در دبیرستان در حال نوشیدن آبجو و تماشای پورن هستند
داریا : من پسرهایی را می شناسم که در مورد آن چی... | لوسی از قرار ملاقاتش با لری لذت نمی برد زیرا شوخی های لری برای او خنده دار نبود و مجبور شد برای هر دوی آنها پول بپردازد زیرا کارت او رد شد. |
جرمی : نمایش چطور بود؟
اریک : خوب بود
اریک : اما راستش من از آن انتظار بیشتری داشتم
جرمی : چرا؟
اریک : نمی دانم، انتظار چیز دیدنی تری را داشتم
اریک : و فقط خوب بود
جرمی : پس ارزش دیدن داره؟
اریک : فکر می کنم تو بیشتر از من دوستش خواهی داشت
اریک : پس بله
جرمی : باشه، ممنون
جرمی : من مشتاقانه منتظرش بودم اما نظ... | اریک آنقدر که فکر می کرد از نمایش لذت نمی برد. جرمی خودش بره و ببینه. |
پام : نوبت کیست که زباله ها را دور بریزد؟
دان : رون
رون : بله، وقتی به خانه آمدم این کار را انجام خواهم داد | رون وقتی به خانه می آید زباله ها را دور می اندازد. |
مت : نتایج باید به زودی اعلام شود
مت : احتمالا امروز
الیور : آنها آن را پست کردند
الیور : <file_other>
پیتر : من وارد استنفورد نشدم :(
مت : بذار ببینم
مت : بله، انجام دادم
الیور : من هم همینطور
الیور : به سختی
پیتر : من برای شما خوشحالم
مت : چانه بالا! بسیاری از گزینه های دیگر وجود دارد
الیور : دقیقا، تسلیم... | نتایج امروز نشان می دهد که مت و الیور وارد دانشگاه استنفورد شده اند، اما پیتر نه. |
فای : فردا به اسکیت پارک می روم.
لاری : ساعت چند؟ شاید بتوانیم چند ویدیو برای کلیپ بسازیم، روز آفتابی باشد.
فای : حدود ساعت 10:00 صبح. تا وقت ناهار اونجا میمونم
لری : خوب، من شما را آنجا ملاقات خواهم کرد. استفاده از لباس های اسپانسر را فراموش نکنید.
فای : آره میدونم ;) ممنون، فردا میبینمت!. | فای و لری فردا قبل از ظهر در اسکیت پارک با هم ملاقات خواهند کرد. آنها برای کلیپ ویدیو می سازند. |
سوتلانا : سلام، من سوتلانا از مسکو هستم.
Manpreet : سلام، من Manpreet از پنجاب هستم.
سوتلانا : کجا درس می خوانی؟
مانپریت : من در کالج سنت آن، کالج مقابل بیمارستان هرالد درس می خوانم.
سوتلانا : بله، می دانم. من هم در همین دانشکده درس می خوانم.
مانپریت : اینطور است؟ شما در کدام جریان هستید؟
سوتلانا : من حقوق را دن... | سوتلانا و مانپریت خود را به یکدیگر معرفی می کنند و متوجه می شوند که هر دو در یک کالج تحصیل می کنند. |
Zoey : سلام دوستان عزیز، اینجا چیزی است که شما را در یک روز سرد شاد کند.
Zoey : <file_gif>
توماس : LOL
توماس : سلام در مناطق استوایی! حال شما چطور است؟
زویی : سالم بمونی؟ همه چیز اوکی است؟
توماس : ما خوبیم، ممنون. اینجا همه چیز اوکی است. در شب دما به -3 می رسد. سرمازدگی خوب زمین سفید در صبح.
توماس : <file_photo>... | دمای محل اقامت توماس در شب 3- است. صبح یخبندان است. زویی در مناطق استوایی است. توماس روز یکشنبه در اطراف قله بلچن قدم زد. |
استیو : شکستن!
مایک : در مورد چی صحبت می کنی؟
استیو : خبر فوری! کریگ سمت چپ
مایک : w8 یک ماه
استیو : آن از منابع انسانی به من گفت. تایید شد
مایک : در یک ثانیه
استیو : برگشتی؟
مایک : باشه. من برگشتم پس لعنتی چه اتفاقی افتاد؟
استیو : نمی دانم. ظاهراً خیلی وقت پیش برنامه ریزی کرده بود
مایک : وای، باورش سخته. او ... | کریگ کارش را رها کرده است. او 48 سال دارد و نزدیک به 20 سال در این شرکت کار کرده است. |
آدام : هی. آیا دیروز در مهمانی پیت بوده اید؟
سام : متأسفانه نه، نتوانستم زودتر کار را ترک کنم؟
سام : چطور بود؟
آدام : تو چیزی از دست ندادی.
آدام : کسل کننده ترین مهمانی بود که به یاد دارم...
آدام : همه فقط در مورد رکورد جدید Dj Axl صحبت می کردند.
سام : میبینم…. | سم دیروز در مهمانی پیت شرکت نکرده است زیرا نمی توانست زودتر از موعد کار را ترک کند. آدام ادعا می کند که سام چیزی را از دست نداده است زیرا مهمانی خسته کننده بود. |
چارلی : سلام بچه ها، کیت و اریک سه شنبه می روند تا اگر بخواهید می توانید اتاق آنها را بگیرید، اما این باعث می شود استیو تنها بماند.
ماری : ما میخوایم استفن رو نگه داریم، هر روز صبح برامون قهوه درست میکنه ;)
ویکتور : و ما تا حدودی به اتاقمان عادت کردیم، پس اگر فکر میکنیم میخواهیم بمانیم
چارلی : باشه، حتما
ماری : ... | فرصتی برای ماری و ویکتور وجود دارد تا اتاق کیت و اریک را که روز سهشنبه میروند را تصاحب کنند. ماری و ویکتور تصمیم می گیرند که اتاق را عوض نکنند. |
جوزف : هی، میشه کمکم کنی مبل انتخاب کنم؟
جوزف : <file_photo>
جوزف : یا <file_photo>
نیکلاس : من اولی را دوست دارم
نیکلاس : برای بقیه مبلمان شما مناسب است
جوزف : و نظرت چیه، ریچ؟
نیکلاس : ریچ ممکنه الان مشغول کار باشه :P
ریچ : بله، اولی بهتر است
ریچ : دومی خیلی بزرگ به نظر می رسد
جوزف : ممنون بچه ها!
جوزف : م... | جوزف به توصیه نیکلاس و ریچ اولین مبل را انتخاب می کند. جوزف احتمالاً ماه آینده جشن گرمایش تخت را برگزار خواهد کرد. ریچ می خواهد در تماس باشد. |
نیت : بیا، ویک، در را باز کن
ویکتوریا : لعنت بر
نیت : اینطوری نباش
نیت : متاسفم
ویکتوریا : برو لعنت به خودت | ویکتوریا نمی خواهد به نیت اجازه ورود بدهد. |
تام : سلام :-)
آلن : هی!
تام : من یک سوال دارم.
آلن : ادامه بده
تام : ماشینت را به من قرض می دهی؟
آلن : ببخشید؟
تام : مشکلی با من وجود دارد. صداهای عجیبی را می شنوم. یکشنبه است. امروز هیچ گاراژی باز پیدا نمی کنم و به ماشین نیاز دارم.
آلن : چرا مال من؟
تام : چون دوستش دارم. چون 200 پوند به من بدهکار هستی و چون ... | تام می خواهد ماشین آلن را قرض بگیرد اما آلن باید اول از سالی بپرسد. |
کامرن : بیا فردا همدیگه رو ببینیم
پایتن : چرا امروز نه؟
کامرن : من آنقدر خوب به نظر نمی رسم که بتوانم در کنار مردم باشم
پیتن : هوم باشه هرطور که میخوای
پیتن : اما هنوز احساس خستگی می کنید؟
پایتن : امروز رفتی بیرون، به من گفتی هههه
پیتن : پس شما در اطراف مردم بودید
کامرن : من تو میدان تنها بودم هههه
پایتن : اه... | کامرن نمیخواهد امروز ملاقات کند، زیرا صورتش پر از لک است و نمیخواهد در اطراف مردم باشد. |
کایران : اگر جای بابا بودی، پیراهن چهارخانه را ترجیح می دادی یا ژاکت آرژیل؟
پت : عکس بفرستم؟
کایران : <file_photo>
پت : ژاکت بسیار زیباتر است
کیران : آره؟
پت : حتما | پت ژاکت را بیشتر دوست دارد. |
لیلی : کجایی؟؟؟
گریس : درست روبروی شما؟
لیلی : اوه
لیلی : XD | لیلی می خواهد بداند گریس کجاست. گریس درست روبروی لیلی است. |
جوئل : هی، بچه ها حالتون چطوره؟ کوکو چطوره؟
بکی : او در واقع روی بغل من نشسته و خرخر می کند.
ترنت : تایید شد
جوئل : به هیچ وجه :D عکس یا اتفاق نیفتاده!
بکی : <file_photo>
جوئل : هاها! شما بچه ها 2 روز طول کشید تا او را به دست آورید. او معمولا به این راحتی نیست.
ترنت : شاید او به یاد بیاورد که ما با شما ملاقات کر... | بکی و ترنت از کوکو گربه جوئل مراقبت می کنند. کوکو هر دوی آنها را دوست دارد و تا به حال نسبتاً خوب رفتار می کند. |
تیت : تیک تاک، تیک تاک
هری : بس کن!!
تیت : تیک تاک، تیک تاک
هری : من از فشار متنفرم!!
تیت : ببین کی دوباره دیر کرده.
هری : از پشتم برو، میخواهی؟ | تیت داره هری رو عجله میکنه چون دیر اومده. |
جاناتان : سلام
مونیکا : هی حالت خوبه
جاناتان : من خوبم و تو
جاناتان : من فکر می کردم که آیا سفر میدانی اجباری است؟
مونیکا : همینطور است
مونیکا : او حضور خواهد داشت
جاناتان : اوه نه xd
مونیکا : پس آره، همه دارن میرن
مونیکا : ظاهراً او برای آمدن نمره اضافی می دهد
جاناتان : من در آن کلاس در حال مبارزه هستم
مونیک... | سفر میدانی الزامی است. مونیکا و جاناتان شرکت می کنند، زیرا نمره های اضافی برای گذراندن کلاس وجود دارد. |
فرانک : هی رابرت. اون دختری که با تو به مهمونی اومده کیه؟
مارلین : به ما بگو. اون خانم خوشگل کیه؟
رابرت : ما تازه شروع به دوستی کردیم...
رابرت : او یک بازیگر است
فرانک : باحال. چطور با او آشنا شدید؟
رابرت : در Tinder
فرانک : کاش این شانس را داشتم. | رابرت در حال قرار ملاقات با بازیگری است که در Tinder با او آشنا شده است. |
بام : هی شنیدم فردا پارتی میزنی :D
راس : چی؟
بام : کی دعوت شده؟
راس : چه مهمانی؟
بام : بچه جان... نگران نباش بعد از ساعت 9 شب حاضر می شویم
راس : هه هه
راس : باشه پس نمیخوای برنامه هاتو خراب کنی
بام : تو بهترین دوست منی رفیق
راس : باشه باشه
راس : پس کی دعوت شده:]
بام : با رابینسون صحبت خواهد کرد
بام : اما؟
را... | بم و راس فردا همدیگر را می بینند و فکر می کنند که در راس بمانند یا جای دیگری بروند. |
بنیامین : پس نظرت در مورد بازی دیشب چیه؟
ویلیام : من را با این احمق ها شروع نکن...
بنیامین : آنقدرها هم بد نبود درست است؟
ویلیام : شوخی میکنی؟ آنها 2 گل از دست دادند lol
بنیامین : اما یک گل زدند، به نظر می رسد این فصل بهتر بازی می کنند
ویلیام : به هیچ وجه آنها نیستند، آنها هنوز هم مثل همیشه مکنده هستند
بنجامین : ... | آنها دیشب 2 گل از دست دادند اما یک گل زدند. ویلیام از تیم ناامید شده است. بنیامین خوشبین است. |
تیا : سلام عزیزم
تیا : میدونم که سرت شلوغه، اما اگه یه لحظه وقت داری ببینی یخچالمونو از کجا خریدیم؟
یونا : آرم باشه. چرا
تیا : شکست
یونا : اوه نه! امروز؟
تیا : آره، خیلی آشفته، همه جا آب!
یونا : متاسفم که می شنوم، آیا به کمک نیاز دارید؟
تیا : نه فقط کسی که بیرون بیاید و آن را بررسی کند. هنوز تحت گارانتی است، نه... | یخچال تیا و یونا شکست. آنها آن را در Curry's خریدند. هنوز تحت گارانتی است. اسناد در پوشه آبی رنگ هستند. تیا عصبانی است زیرا مجبور شد آب یخچال را تمیز کند و نمی تواند کار کند. یونا نمی تواند کمک کند، او در اسپانیا است. وقتی برگشت بقیه خانه را تمیز می کند. |
سلست : چیز جدیدی با شما دارید؟ :)
رایلند : دوست دارم؟
سلست : آیا عشق جدیدی در زندگی شما وجود دارد؟
رایلند : من باید این را از شما بپرسم
سلست : چرا؟
رایلند : با توجه به سکوت اخیرت، مطمئنم که الان یکی دیگر از من مهمتر است هاها
سلست : نه. هنوز تنها و تنها
رایلند : این کاملاً با انتخاب است
سلست : و من هیچ شانسی بر... | سلست و رایلند در مورد پسرها صحبت می کنند و رایلند فکر می کند که سلست می تواند به راحتی یک پسر داشته باشد و یک پسر در اطراف او وجود دارد در حالی که سلست معتقد است که او دارد نگاه می کند، اما کسی آنجا نیست. |
لئونارد : پدرم برای خودش گوشی هوشمند خرید
ویزنر : باحال
زیلدا : آیا او یک اکانت FB هم دارد؟
لئونارد : هنوز نه. من به او یاد می دهم که از واتساپ استفاده کند
زیلا : پسر خوب
لئونارد : چالش برانگیز است
لئونارد : اما من تسلیم نمی شوم | پدر لئونارد یک گوشی هوشمند خرید. لئونارد به او یاد می دهد که چگونه از واتس اپ استفاده کند. |
سید : سلام بچه ها!
سید : برای امتحان آماده ای؟
نانسی : نپرس....
لوسی : :دی
سید : من تمام روز درس می خواندم و از این همه حالم به هم می خورد
نانسی : من هنوز زیاد مطالعه نکرده ام
نانسی : من یک شب طولانی در پیش دارم
لوسی : منم همینطور :(
لوسی : چیزهای زیادی برای یادگیری است!
سید : نظری دارید چه سوالاتی ممکن است و... | سید تمام روز برای امتحان درس می خواند در حالی که لوسی و نانسی هنوز مطالعه نکرده اند. لوسی انتظار دارد سوالاتی در مورد تاریخ مدرن در امتحان داشته باشد. |
جولی : 16:30 در محل شما؟ آیا خوب می شود؟
جیمز : بله! <3
جولی : اوه
جولی : بالاخره یک قراری پیدا کردیم که برای هر دوی ما مفید باشد
جیمز : جولی، تو من را می کشی، اما آیا می توانیم آن را تا ساعت 17:00 به تعویق بیندازیم؟
جولی : باشه، اما من باید ساعت 18 برم
جیمز : می توانید به من یادآوری کنید که چه نوع سوپ هایی می خ... | جولی روز دوشنبه ساعت 5 بعدازظهر با جیمز در محل او ملاقات می کند. جیمز در حال آماده کردن سوپ برای جولی است. جولی حساسیت غذایی دارد و گوشت نمی خورد. |
کینگ : هی شنیدم تصادف کردی
جیک : بله کوچک بود
پادشاه : یک کوچک؟ من شنیدم که شما بچه ها با یک مسدود کننده جاده برخورد کردید xD
جیک : من xD را می دانم
شاه : پس؟ شما خوب هستید
جیک : من بهتر بودم
کینگ : بن را دیدم، او خوب بود.. جدا از آن زخم روی صورتش
جیک : بله این بد است
شاه : پس تو چی؟
جیک : زانویم آسیب دید، مد... | جیک و بن تصادف کردند، آنها در یک مسدود کننده جاده برخورد کردند. جیک زانویش آسیب دید و بن جای زخم روی صورتش است. |
جک : سلام مامان، هنوز در ایستگاه منتظری؟
پولی : بله، کجایی؟
جک : قطار به تأخیر افتاده است، هنوز نزدیک نیوپورت است، حدود نیم ساعت دیگر در کاردیف خواهد بود.
پولی : باشه، من خیلی نگران بودم! یک قهوه برمی دارم و در ماشین منتظر می مانم.
جک : به زودی می بینمت! خداحافظ
پولی : خداحافظ عشق! | پولی در ایستگاه منتظر پسرش جک است. قطار او تأخیر دارد، هنوز نزدیک نیوپورت است و حدود نیم ساعت دیگر در کاردیف خواهد بود. پولی یک قهوه می خورد و در ماشینش منتظر می ماند. |
راب : چند پست معلق در گروه وجود دارد
راب : ایده ای دارید؟
گرگ : هوم
دیانا : اولش خیلی خوبه
مریم : من هم اینجا مشکلی نمی بینم
راب : باشه
راب : و دومی؟؟
دیانا : خب... دومی
دیانا : عجیب است
راب : حذف کنم؟
دیانا : حدس می زنم همینطور باشد
مریم : بحث های زیادی در مورد آن موضوع وجود داشت
مریم : برای من هم حذف کن
... | راب برای تصمیم گیری در مورد حذف یا عدم حذف پست های معلق در گروه به کمک نیاز دارد. |
ناتالی : خب مهمونی چیه؟
لیلی : در مورد آن... هنوز مطمئن نیستم
ناتالی : وای 2 هفته است که در مورد آن صحبت می کنی
لیلی : بله، اما جفری روز سه شنبه امتحان دارد، بنابراین شما بدانید
ناتالی : میدونم چیه؟؟ جشن روز جمعه است!!!
لیلی : بله اما هنوز
ناتالی : باهاش حرف زدی؟ گفت نه؟
لیلی : نه، او گفت خوب است، اما من او ر... | لیلی هنوز در مورد مهمانی مطمئن نیست. جفری روز سه شنبه امتحان دارد. مهمانی روز جمعه است. |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.