sentence1
stringlengths
46
4.11k
sentence2
stringlengths
10
356
دافنه : آیا در مورد قایق در گینه بیسائو شنیده اید؟ فلورا : بله، وحشتناک است دافنه : اما آنها سعی کردند به کجا برسند؟ فلور : گفتنش سخته، امروز با یک افسر نیروی دریایی صحبت کردم فلورا : و حتی آنها مطمئن نیستند، اما قبلاً این یک جاده محبوب به جزایر قناری بوده است آنگوس : بله، این چیزی است که من خواندم دافنه : به خا...
یک قایق در سواحل گینه بیسائو پیدا شد. هیچ بازمانده ای وجود ندارد. فلور امروز با یک افسر نیروی دریایی صحبت کرد. آنگوس خواند که می خواهند به جزایر قناری در 1800 کیلومتری برسند. گینه بیسائو به مسیر اصلی قاچاق مواد مخدر از آمریکای لاتین تبدیل شد.
کیلی : سلام عزیزم، چطوری؟ ماندا : در واقع، بعد از از بین رفتن داروی بیهوشی، درد زیادی دارم! کیلی : بی صبرانه منتظر دیدنت هستم! ماندا : خب من فعلا کبود و پانسمان شده ام، چیز زیادی نمی بینی! کایلی : خوب، مطمئنم که بعد از جدا شدن بسته بندی، دره به نظر می رسید! ماندا : بله، امیدوارم ارزش این همه درد و این چیزها را دا...
ماندا تحت عمل جراحی قرار گرفت. او فردا ساعت 7 با Kayleigh ملاقات خواهد کرد.
کوری : ایده ای دارید؟ امیلی : من نمی خواهم نه فرانسوی یاد بگیرم و نه اسپانیایی. همه به این زبان ها صحبت می کنند! جم : شاید سواحیلی؟ امیلی : این چیه؟ کوری : زبانی است که در برخی از مناطق آفریقا استفاده می شود. امیلی : من بیشتر به یک زبان اروپایی فکر می کردم. جم : پس چینی، ژاپنی، کره ای و غیره وجود ندارد؟ امیلی : ...
جم نروژی را ترجیح می دهد و کوری به زبان سوئدی می رود. امیلی شروع به یادگیری آلمانی خواهد کرد.
لیندا : این شکلات ها شگفت انگیز هستند! جولیان : امیدوارم خوشت بیاد :) لیندا : خیلی ممنون ;) لیندا : از کجا خریدی؟ جولیان : این راز من است جولیان : نمی توانم به شما بگویم لیندا : اوه لطفا! جولیان : نه! جولیان : اما من می توانم آن را بیشتر برای شما بخرم :) لیندا : اینقدر خوب بودی؟ :* جولیان : البته همه چیز برا...
لیندا عاشق شکلات هایی است که جولیان برای او خریده است.
تام : دیروز شگفت انگیز به نظر می رسید! سارا : ممنون! تام : خواهرم می خواهد بداند آن لباس را از کجا خریدی سارا : <file_other> سارا : این لینک فروشگاه آنلاین است تام : ممنون! تام : آیا این لباس هزینه زیادی داشت؟ سارا : 200 دلار تام : :)
تام دریافت که سارا دیروز شگفت انگیز به نظر می رسد. خواهرش در مورد لباس پرس و جو می کند، بنابراین سارا برای او پیوندی به فروشگاه آنلاینی که آن را به قیمت 200 دلار خریداری کرده است، می فرستد.
جولیا : هی من مجموعه Rock Band 4 خود را با گیتار برای ps4 می فروشم جولیا : به من اطلاع دهید که آیا شما یا شاید برخی از دوستانتان علاقه مند هستند ;) کاترین : نه، من نه، اما می توانم از ppl بپرسم تونی : هوم تونی : حدس می زنم برادرزاده ام می تواند علاقه مند باشد تونی : ازش میپرسم و بهت میگم خوبه؟ جولیا : خیلی ممنون...
جولیا مجموعه Rock Band 4 خود را با یک گیتار برای PS4 می فروشد. تونی از برادرزاده اش می پرسد و به جولیا اطلاع می دهد که آیا علاقه مند به خرید آن است.
کنراد : سلام تام تام : سلام، چطوری؟ کنراد : خیلی ممنون و شما؟ تام : خیلی خسته ام هنوز چمدانم را نبسته ام کنراد : بدشانس :// اما هنوز کمی تا حرکت به لهستان وقت داری 😊 کنراد : پس من چیزی در مورد خودم و برادرم ووتک به شما خواهم گفت. تام : آره حتما 😊 کنراد : در واقع من یک سه قلو هستم، بنابراین دو برادر دارم - ووت...
کنراد به تام فاش می کند که او و 2 برادرش 16 ساله هستند، همه آنها والیبال و بازی های رایانه ای را دوست دارند. کنراد همچنین دوست دارد زبان های خارجی را یاد بگیرد و رقصد. تام 17 ساله است، به گوش دادن به موسیقی، چت کردن در اسنپ چت و بازی های رایانه ای علاقه دارد.
شیلا : من همین الان زیباترین منظره رو دیدم! رز : در موردش به ما بگو! شیلا : یک خانم مسن بود که گربه اش را پیاده می کرد. نه افسار یا هیچ چیز، فقط یک بچه گربه که مثل سگ آرام کنارش راه می رود. چنین جفت زیبایی! پم : اوه، خیلی شیرین! من نمی دانستم گربه ها می توانند چنین رفتاری داشته باشند. رز : نمی‌دانم او آن را آموزش ...
شیلا یک خانم مسن را دید که گربه اش را بدون افسار راه می داد. او دوست دارد یک حیوان خانگی را به فرزندی قبول کند اما ابتدا باید شغلی پیدا کند.
کیت : هی عزیزم! مایک : کجایی؟! کیت : اوه، متاسفم عزیزم. کیت : خواب بودم :(
کیت به خاطر خوابیدن مایک نزد مایک نیامد.
آدام : پول بلیت ها را به من بستید؟ جان : اوه لعنتی، فراموش کردم، خیلی متاسفم آدام : مشکلی نیست، فقط لطفا تا پایان هفته این کار را انجام دهید خوب؟ جان : همین الان انجامش میدم!! متاسفم
جان فوراً پول بلیط را به آدام منتقل می کند.
کیت : اگه بهت بگم که عاشقت شدم چی؟ جان : من هم عاشق تو هستم کیت : این نوعی مکالمه نیست که مردم در مسنجر انجام ندهند جان : نه واقعا جان : فردا وقت داری؟ مریم : حتما!!! جان : خداحافظ مریم : خداحافظ
کیت و جان اعتراف می کنند که همدیگر را دوست دارند. آنها نمی خواهند این گفتگو را در مسنجر ادامه دهند و فردا ملاقات خواهند کرد.
بنفشه : آه. ویولت : نمی‌دانم برای کریسمس چه چیزی برای باب بگیرم. تام : برایش باشگاه های جدید بیاور! ویولت : نمی توانم چماق هایش را انتخاب کنم! تام : مجبور نیستی. GC بگیرید. بنفشه : از؟ تام : کلبه گلف؟ بنفشه : با من میای؟ تام : حتما. چه زمانی؟ بنفشه : امشب بعد از کار؟ تام : باشه. شما را در ساعت 6 آنجا ملاقات ...
ویولت و تام بعد از پایان کار در گلف شاک در ساعت 6 ملاقات خواهند کرد تا یک کارت هدیه بخرند. این هدیه ای از ویولت به باب برای کریسمس خواهد بود.
دومینیک : آیا عکس های مریخ را دیده اید؟ هیزل : شگفت انگیز! دومینیک : این یکی چطور؟ <file_pic> هیزل : LOL! این خنده دار است! دومینیک : LOL!
دومینیک عکسی از مریخ با هیزل به اشتراک می گذارد.
ایان : شنیدی؟ کیت : چی شده؟ ایان : مایک با موتور سیکلتش تصادف کرد. ایان : پایش شکست
مایک با موتور سیکلتش تصادف کرد و پایش شکست.
باب : ریک، حدس بزن چی؟ ماشین خریدیم! ریک : در نهایت، شما برای همیشه در مورد آن فکر کرده اید. باب : این یک فورد فوکوس 07 است. ریک : باحال، هاچ بک یا استیشن واگن؟ باب : سدان ریک : سدان؟ چرا؟ دیگر کسی سدان نمی‌خرد. باب : به همین دلیل است که من یک معامله عالی در مورد آن داشتم :) ریک : باشه، کی میتونم ببینمش؟ باب : ...
باب یک سدان فورد فوکوس 07 سبز رنگ خرید. ریک و باب قرار ملاقاتی را در روز شنبه ترتیب دادند.
هونوراتا : من تازه به خانه رسیدم هونوراتا : و نگاه کن افتخارات : <file_photo> دیوید : وای دیوید : چه افتضاح! هونوراتا : برادرم را خواهم کشت اوا : هاها اوا : او فقط 17 سال دارد Honorata : wtf!
هونوراتا ناراحت است زیرا برادرش در غیاب او خانه را به هم ریخته است.
گرتا : من آن را از طریق گوگل درایو فرستادم. الا : باشه فهمیدم!!! کیفیت شگفت انگیز!!! گرتا : (Y)
گرتا آن را از طریق گوگل درایو ارسال کرد.
کارسون : آیا می دانستید که چیزی به نام تالاسوفوبیا وجود دارد؟ آدام : این چیه؟ کارسون : این یک فوبیا است، ترس از دریا:o من کاملا مطمئن هستم که آن را دارم! کارسون : من از اعماق می ترسم و به معنای واقعی کلمه نمی توانم به دریا یا هر آب دیگری قدم بگذارم اگر آب آنها شفاف نباشد. کارسون : یک بار تقریباً غرق شدم، فقط به ای...
کارسون مشکوک است که او تالاسوفوبیا دارد.
دامیان : چطوری بچه ها؟ خبری هست؟ آلیس : من خوبم، اما میراندا واقعاً خبرهای خوبی دارد دامیان : جالب به نظر می رسد! میراندا چیست؟ میراندا : هاها، باشه، دیگه رازی نیست میراندا : من بچه دار میشم دامیان : وای! خوب است میراندا : هرچند تصمیم آسانی نبود، اما مکس من را متقاعد کرد دامیان : عالی! میراندا : بله، مکس واقعا...
میراندا قرار است بچه را نگه دارد. مکس بسیار حمایت می کند. جاش شریک شرمنده سابق میراندا همچنان به نوشتن او ادامه می دهد.
دیمون : کسی کتاب لیدل را دارد؟ النور : اونی که غذای سالم داره؟ نه من هیلی : من به یک برچسب دیگر نیاز دارم فقط اگر یکی داشته باشید کیمبرلی : من می توانم به شما یک برچسب بدهم. و من کتاب را دارم :) دیمون : اوه باحاله پس چطوره؟ کیمبرلی : هیچ نظری ندارم دیمون : چطوری؟ کیمبرلی : حتی یک نگاه هم نکرد. پوشش خوبیه النور ...
کیمبرلی کتاب Lidl را دارد و می تواند برچسب را به دیمون بدهد.
گرگ : سلام، متاسفم اما باید رزرو امشبم را کنسل کنم. مت : سلام، لطفا اجازه دهید سیستم رزرو ما را بررسی کنم. گرگ : رزرو برای 6 نفر ساعت 9:00 شب بود مت : مشکلی نیست، رزرو شما لغو شده است. از اینکه با ما تماس گرفتید متشکریم. گرگ : ممنون
گرگ رزرو خود را برای امشب کنسل می کند.
لوک : هی، پس باید وضعیت ماشین را حل کنیم کلوئه : چه چیزی برای حل و فصل؟ لوک : ما هنوز نمی دانیم چه کسی ماشین را می گیرد لوک : من واقعا نمی توانم مال خودم را بگیرم جک : شاید بتوانم جک : اما میدونی که خیلی کوچیکه کلویی : خب اینطور نیست که ما به لیموزین نیاز داشته باشیم:D کلوئه : تا زمانی که لباسم را چروک نکنم خوب...
لوک نمی تواند ماشینش را بگیرد. ماشین جک کوچک است و تهویه هوا ندارد. جک ماشین کلویی را رانندگی می کند زیرا او نمی خواهد راننده شود.
لوئیس : آیا امروز خواندید که کریسی اجازه پا در عکس هایش را نمی دهد؟ جورجیا : انجام دادم! چقدر دیوانه! لوئیس : همه ما چیزهای عجیب و غریب خودمان را داریم، اما چیزهای عجیب و غریب! جورجیا : میدونم، اون مجبورشون کرد که خودش و همه چیز رو روتوش کنن! لوئیس : میدونم! نمی دانم چرا! جورجیا : حدس می‌زنم او از پاهایش متنفر اس...
لوئیس و جورجیا در مورد پاهای کریسی و رابطه کریسی شایعات می کنند.
لنا : سلام سایمون، از آخر هفته خود لذت می بری؟ سیمون : خب من بودم 😁 لنا : متاسفم، اما واقعا نمی‌توانست صبر کند. آیا ما تمام ظهور به قدرت را پوشش می دهیم یا فقط نیمه اول آن تا سال 1933 را پوشش می دهیم؟ سیمون : آره، اگر به خاطر بیاورم، سال گذشته نیمه اول سال 12 بود و سپس آخرین بیت، 33 تا 45 برای سال 13. لنا : اوکی ...
لنا و سایمون در حال بحث در مورد تکالیف خود هستند. آنها باید ظهور به قدرت را پوشش دهند. سال گذشته نیمه اول سال 12 بود و سپس آخرین بیت، 33 تا 45 برای سال 13. لنا می تواند فایل را ویرایش کند، اما نباید زیاد وارد جزئیات شود.
کریستوفر : عصر بخیر آماندا : عصر بخیر کریستوفر : از طرف کمیته ما، از شما دعوت می کنم در چهاردهمین کنگره طب داخلی که در خیابان بارکلی در 14 دسامبر 2018 برگزار می شود، شرکت کنید. آماندا : از دعوت شما بسیار متشکرم، اما، متأسفانه، در آن زمان در دسترس نخواهم بود. کریستوفر : از پاسخ سریع شما متشکرم. من بسیار متعهد خواهم...
کریستوفر از طرف کمیته، آماندا را به چهاردهمین کنگره طب داخلی که در خیابان بارکلی در 14 دسامبر 2018 برگزار می شود دعوت می کند. پس از آن آماندا در دسترس نخواهد بود. کریستوفر از آماندا می خواهد که درباره کنگره به شوهرش بگوید، این می تواند برای او جالب باشد.
ماکایلا : هی! :) ماکایلا : برای کلاس های یوگا و مدیتیشن 2 نفر تخفیف دارم ماکایلا : همه کلاس ها در استودیوی یوگا نزدیک اداره پست برگزار می شود. ماکایلا : می خواهید ثبت نام کنید؟ استلا : سلام :) استلا : ای کاش می توانستم، اما هنوز از مصدومیت کمرم بهبود نیافته ام:( استلا : دکترم می گوید من فقط می توانم شنا کنم و را...
ماکایلا برای کلاس های یوگا و مدیتیشن تخفیف دارد و از استلا دعوت می کند تا ثبت نام کند. استلا نمی تواند برود، زیرا او هنوز از آسیب دیدگی کمر خود خلاص نشده است.
مارتین : استراحت کوتاه الان؟ فرد : باشه مارتین : پس در 5 دقیقه در آشپزخانه؟ فرد : 10 به من بده مارتین : باشه
مارتین و فرد 10 دقیقه دیگر در آشپزخانه برای استراحت کوتاهی همدیگر را ملاقات خواهند کرد.
سالی : سلام جان : سلام! چه خبر؟ سالی : باید کار روی ارائه را شروع کنیم جان : قبلاً تحقیقاتی آنلاین انجام دادم اما شک دارم که کافی باشد سالی : فکر می‌کنم برای این کتاب باید از کتابخانه بازدید کنیم جان : چرا که نه جان : هر کاری که برای انجام این کار لازم است جان : من برای این یک نمره خوب نیاز دارم سالی : منم همی...
سالی و جان باید روی ارائه های خود کار کنند. آنها فردا برای تهیه آن گرد هم می آیند.
فورد : کی برم و تو رو ببرم؟ گری : فکر می کنم ساعت 6:30 بعدازظهر خوب باشد جرارد : برای من هم خوب است فورد : باشه! فورد : عوضی ها نمی دانند چه پیش می آید گری : ما آن حزب را خواهیم کشت جرارد : حدس می زنم در دیگری پرواز کند :) فورد : هاها، حالت \اندرو\ خود را روشن نکنید :)))) گری : <file_gif> XD جرارد : شرط می بن...
فورد در ساعت 6.30 گری و جرارد را برای رفتن به مهمانی می برد.
بابا : عزیزم کی میای دلم برات تنگ شده. کریستی : وای بابا.. منم دلم برات تنگ شده.. احتمالا 2 هفته دیگه بعد از امتحانات برمیگردم.. بابا : اوه عزیزم! میدونی دلم برات خیلی تنگ شده امیدوارم زودتر مدرکت رو تموم کنی و برگردی پیش بابا.. کریستی : بابا منم دلم برات تنگ شده الان فقط 1 سال مونده... بابا : میدونم! نگران نباش ف...
کریستی بعد از امتحانات احتمالاً تا 2 هفته دیگر به خانه بازخواهد گشت. فقط 1 سال تا گرفتن مدرکش مونده او و پدرش برای همدیگر تنگ شده اند.
هنری : آیا برای شب سال نو برنامه ای داری؟ دونا : نه، هنوز نه. هنری : دوستان در خانه جشن می گیرند، دوست داری با من بیایی؟ دونا : حتما، چرا که نه! :)
دونا با هنری به مهمانی خانه دوستانش برای شب سال نو می آید.
پیتر : بلیط برای مرد عنکبوتی رزرو کردی، آیا می‌خواهی آمد؟ کیت : جهنم آره! با تشکر آیا جوانا به ما می پیوندد؟ پیتر : امروز نه، او تا دیر وقت کار می کند:/ کیت : بدبخت. پس ساعت چند؟ پیتر : ساعت 6 می بینمت! :)
پیتر و کیت برای دیدن مرد عنکبوتی به سینما می روند. آنها ساعت 6 ملاقات خواهند کرد.
بتینا : سلام! من تازه چند تا از انجیر خودم برداشت کردم. به بوته انجیر 3 ساله ام بسیار افتخار می کنم. این چیزی است که به نظر می رسد: <file_photo> اسی : اوه الهی! آنها میوه های بسیار خاصی هستند به خصوص وقتی که در خانه رشد می کنند! بتینا : بدون کود، بدون اسپری! وقتی آن را خریدم، فقط 10 سانتی متر قد داشت و فکر می کردم ه...
بتینا یک درخت انجیر دارد و امسال اولین برداشت خود را داشته است. او برای درخت انجیر خود از هیچ کود و اسپری استفاده نکرده است. بتینا انجیر خود را خام ترجیح می دهد. جایی که اسی زندگی می کند، انجیر محلی اغلب کرم دارد.
الا : اون گفت میخواد ببینمت :P متیو : اوم واقعاً این را گفت <3 الا : آره این کار را کرد متیو : حدس بزن فردا باید بیاد دانشگاه :D الا : نیا متیو : چرا؟ الا : بذار یه روز دیگه نگران باشه متیو : پس در مورد تحصیلات من چطور؟ الا : اوه :p متیو : با وجود بیماری، فردا به دانشگاه می آیم الا : باشه پس متیو : باید بهش...
متیو به کلاس نمی آید و دختری از الا در مورد او می پرسد. ماتیو با اینکه هنوز مریض است فردا سر کلاس می آید.
بتی : آیا برنامه کاهش وزن خوبی سراغ دارید؟ مونیکا : برای تو نیست، درسته؟ بتی : اوه نه نه، این برای برادر لوسی است. او واقعا چاق است، سخت است زیرا نمی تواند وزن کم کند ویکتور : متاسفم عزیزم، من چنین چیزهایی را فقط در تلویزیون دیده ام. شاید او را به یکی از آن ها ببرد؟ بتی : من شک دارم، این یک موضوع حساس برای کل خانو...
برادر لوسی چاق است. بتی با لوسی صحبت خواهد کرد. ویکتور و مونیکا در صورت یافتن راه حل به بتی اطلاع خواهند داد.
ریک : <file_gif> امی : مرد wtf ریک : چی؟ امی : این لعنتی منو ترسوند ریک : چیکار کرد؟ امی : دست از مزخرف کردن من بردار، من جدی از حلقه می ترسم. آن فیلم دوران کودکی من را خراب کرد ریک : نمی دونم در مورد چی حرف می زنی :-> امی : فقط برای من اینجور گیف ها نفرست. آنها واقعاً من را می ترسانند و خنده دار نیست ریک : به...
امی از گیف با حلقه لذت نمی برد زیرا از فیلم می ترسد.
شز : هیا من به تازگی پرواز و هتل رزرو کرده ام تا لنون را برای هدایای کریسمسش در 17 تا 20 دسامبر به آمستردام ببرم و می دانم که می گفتی اگر بخواهد به ایرلند بیاید برای او بلیط هواپیما می خرید، اما آیا می خواستی؟ به جای تراشه با این؟ اگر 85 پوند آن را انجام دهید، اگر نگران نباشید، به هر حال تمام هزینه آن xx پرداخت می شود...
شز برای او و لنون پرواز و محل اقامت رزرو کرده است تا از 17 تا 20 دسامبر به آمستردام سفر کنند. این یک سورپرایز کریسمس برای لنون خواهد بود. سو به جای خرید بلیط لنون به ایرلند همانطور که قبلا گفته بود، 85 پوند به این امر کمک خواهد کرد. شز اطلاعات بانکی خود را بعدا به سو خواهد داد.
باب : وقت آن است که بلندگو و آمپلی فایر جدید بخرم جورج : با قدیمی ها چه خبر؟ باب : صدا صاف شد باب : من با تنظیم صدا و اکولایزر مشکل دارم جورج : شاید قدیمی ها را تعمیر کنید؟ باب : نه. باید چیزی پیدا کنم که ظاهر خوبی هم داشته باشه :/
باب می‌خواهد بلندگوها و آمپلی‌فایر جدیدی بخرد، زیرا صدا قطع شد. او نمی خواهد آنها را تعمیر کند زیرا چیزی می خواهد که ظاهر خوبی نیز داشته باشد.
پاییز : مهمانی دیروز چطور بود؟ کریگ : خوب. کریگ : به من خوش گذشت :) پاییز : از شنیدن آن خوشحالم :) پاییز : دیر برگشتی؟ کریگ : من معتقدم ساعت 6 است. پاییز : مهمانی خوب! کریگ : آره، اما... پاییز : چی؟ کریگ : خب، در واقع اکثر مردم حوالی ساعت 3:00 آنجا را ترک کردند. کریگ : و من فقط منتظر رفتن اگنس ماندم. کریگ : ...
کریگ در مهمانی دیروز لحظات خوبی داشت. ساعت 6 برگشت. اکثر مردم حدود 3 نفر را ترک کردند، اما او منتظر اگنس ماند زیرا می خواست او را براند، اما او داشت با یک پسر چت می کرد.
ریس : چیزی که پست کردی رو پاک کردی؟ ریس : مگه نگفتی میخوای منو متهم کنی؟ جباری : وقتی به من فحش می‌دهی، چیزی را که آپلود کرده‌ام پاک کردم. جباری : خیالت از این بابت راحت باشد. ریس : بهت فحش دادم؟ جباری : شما در پست من به پدر و مادرم اشاره کردید. ریس : من فقط گفتم که شما در خانه تمرین مناسبی ندیدید. جباری : به ن...
جباری پست خود را به دلیل نظرات ریس حذف کرد.
لوگان : کجایی؟ بث : در خانه لوگان : قبلا؟ بث : خسته بودم لوگان : اما تو بدون اینکه چیزی بگویی رفتی بث : می‌دانم، نمی‌خواستم یک شادی کشتار باشم لوگان : اما ما نگران بودیم که اتفاقی بیفتد بث : متاسفم لوگان : مهم نیست، خوب است که در امان هستید بث : من باید چند روز استراحت کنم لوگان : می دانم، می فهمم بث : اما ...
بث در خانه است. لوگان از اینکه بث بدون خداحافظی رفت تعجب می کند. بث و لوگان احتمالاً چهارشنبه دوباره با هم ملاقات می کنند.
تینا : سلام خانم جونز. من واقعا متاسفم، اما جدول زمانی من در دانشگاه تغییر کرده است و من دیگر نمی توانم پنج شنبه ها بیایم. کارن : اوه، این خوب نیست تینا. آیا احتمالی وجود دارد که دوباره تغییر کند یا شاید بتوانید به نحوی آن را تغییر دهید؟ تینا : می ترسم که نه، من قبلاً با سرپرستم صحبت کرده ام و کاری نمی توانند بکنند....
تینا دیگر نمی تواند پنجشنبه ها بیاید، زیرا برنامه زمانی او تغییر کرده است. کارن همچنان می خواهد تینا به فرزندانش آموزش دهد. تینا می تواند عصرها بیاید. تینا پنج‌شنبه‌ها به دنبال کسی می‌گردد که بخواهد به فرزندان کارن آموزش دهد.
جیووانی : فکر می کنم جودی ممکنه از دست من عصبانی باشه :-/ اریک : چرا اینطوری میگی؟ جیووانی : او به هیچکدام از پیام های من پاسخ نمی دهد اریک : آیا کاری کردی که ممکن است او را آزار دهد؟ جیووانی : نمی دونم!! من سعی می کنم به یاد بیاورم جیووانی : او فوق العاده باحال، فوق العاده سرگرم کننده است، نه بیش از حد حساس جیوو...
جودی به هیچ یک از متن های جیوانی پاسخ نمی دهد. او را دوست دارد. اریک به جیووانی دلداری می دهد.
فیلیپ : <file_photo> فیلیپ : من حتی نمی دانم چگونه به xDDDDD پاسخ دهم یاس : اییییییییی صبر کن؟ حوا : عیسی... خیلی خوشحالم که قبلاً او را در فیس بوک بلاک کرده ام فیلیپ : چطور ممکن است کسی اینقدر احمق باشد که از کسی بپرسد که آیا می تواند یک کلاه برای زمستان به شما بفروشد و سپس بگوید که در ازای این کلاه به او یک گردن...
فیلیپ با یک دختر در فیس بوک مشکل دارد.
فیل : امشب میای؟ کالین : هنوز مطمئن نیستم فیل : اوه بیا بیا! کالین : خوب، اما من قبل از ساعت 8 آنجا نخواهم بود فیل : باشه
کالین امشب ساعت 8 یا دیرتر می آید.
اوبری : آیا باید با هم برویم تا G, I Joe را تماشا کنیم؟ لوگان : آره، باید، کی منتشر میشه؟ اوبری : قبلا منتشر شده است. :/
اوبری و لوگان می خواهند «جی آی جو» را که قبلا اکران شده است تماشا کنند.
هانا : در امتحانت موفق باشی! رزی : ممنون هانا : برایش آماده ای؟ رزی : مطمئن نیستم اما دیگر نمی توانم درس بخوانم رزی : فکر می کنم فقط به رختخواب بروم و استراحت کنم هانا : این ایده بدی نیست، فقط استراحت کن و استراحت کن و همه چیز باید خوب باشد
رزی احساس نمی کند که برای امتحان آماده است، اما دیگر نمی تواند درس بخواند. او به رختخواب می رود و استراحت می کند.
بن : رافال، چطوری؟ رافال : عالی، آماده شدن برای عصر:D بن : در 2 ساعت و 30 دقیقه، ما می توانیم ملاقات کنیم :) بن : باحال رافال : بله بن : کدام خروجی مترو برای شما راحت است؟ رافال : همه خوب هستند، من هنوز آنجا نرفته ام. آیا شما ترجیحاتی دارید؟ بن : شنیدم که از خروجی 9 رستوران های زیادی وجود دارد، به نقشه نگاه کنی...
بن و رافال 2.5 ساعت دیگر در خروجی 9 مترو با هم ملاقات می کنند.
ماری : آیا این احتمال وجود دارد که بعدازظهر من کمتر شلوغ به نظر برسد؟ اسکات : بگذار چک کنم. ما یک لغو داشتیم. ماری : عالیه اسکات : بله، ساعت 3:30 شما لغو شد، بنابراین من ساعت 5:30 شما را بالا بردم. شما اساساً بعد از دو مورد بعدی تمام می کنید. ماری : عالی است، ممنون! اسکات : مشکلی نیست. کار دیگری می توانم برای کمک...
بعد از ظهر ماری کمتر شلوغ خواهد بود. ماری و اسکات فردا صبح بین ساعت 9 تا 9:30 به فکر هدایایی برای کارکنان خواهند بود.
آنتونی : آیا می دانستی که توماس طلاق گرفته است؟ بتی : چی؟ راهی نیست؟ او و سوزان زوج خوبی بودند! آنتونی : بله، بود، زمان گذشته در اینجا درست است XD بتی : اما آیا شما بیشتر می دانید؟ چه زمانی؟ چرا؟ آنتونی : ماه گذشته. و من معتقدم که او رابطه داشته است! بتی : توماس؟ یک رابطه؟ سرسلی؟ آنتونی : این دختر جدید از بخش حس...
بتی از شنیدن آنتونی مبنی بر طلاق توماس و سوزان شوکه می شود. ظاهراً با دختری از محل کارش رابطه داشته است.
آیدا : میشه یه بلیط دیگه بگیری؟ مارک : بلیط برای چه؟ آیدا : کنسرت دیه! مارک : هوم من سعی می کنم مارک : اما ممکن است تمام شده باشد آیدا : باشه لطفا امتحان کن مارک : مطمئنا مشکلی نیست آیدا : و به من خبر بده مارک : بلیط برای کیست؟ آیدا : خواهرم مارک : باشه
آیدا می خواهد برای خواهرش بلیت کنسرت بگیرد. مارک خواهد دید که در مورد آن چه کاری می تواند انجام دهد. او می ترسد بلیط ها فروخته شده باشد.
مندی : سلام، کسی از شما قبض برق را پرداخت کرده است؟ سارا : نمی دونم جاش : تاریخ روی قبض چنده؟ مندی : بیست و چهارم جاش : نداشتم جاش : مطمئن بودم که سارا این کار رو کرده مندی : ظاهرا این کار را نکرد مندی : تقاضا برای پرداخت وجود دارد سارا : عجیبه سارا : من یکی رو چند روز پیش پرداخت کردم... جاش : ارباب عزیز... ...
سارا دو روز پیش 20 پوند قبض برق پرداخت کرد. صورت حساب جدیدی برای 37 پوندی که مندی پرداخت خواهد کرد وجود دارد. او از جاش می خواهد که به او پول بدهد.
آلیسون : در مورد عملکرد با ایتن صحبت کردی؟ ایوان : بله انجام دادم آلیسون : چی گفت؟ ایوان : ممکنه نیاد آلیسون : آیا می‌توانی کاری برای آن انجام دهی؟ ایوان : سعی می کنم کاری کنم که بیاد آلیسون : کی
ایوان تلاش خواهد کرد تا اتان را وادار کند که بیاید.
آلیسون : میشه فردا همدیگه رو ببینیم؟ آلیسون : امروز باید به این موضوع رسیدگی کنم اما : :'( اما : مطمئناً قابل درک نیست :) اما : فردا ساعت چنده؟ آلیسون : مثل امروز؟ ساعت 5 بعدازظهر؟ اما : باشه عالیه
آلیسون ملاقات خود با اما را برای فردا ساعت 5 بعد از ظهر موکول می کند.
سام : <file_photo> دوروتی : اون کیه؟ سام : این تام از ادبیات انگلیسی صبحگاهی من است دوروتی : خوشمزه سام : درسته؟ دوروتی : من با او قرار می گذارم سام : <file_photo> دوروتی : نه... سام : بله!!!!!!!!!! دوروتی : این واقعا اوست؟ بدون پیراهن؟ سام : واقعا-o:D دوروتی : پس برنامه چیه؟ سام : اوه میدونی، معمولی رفتار ...
دوروتی می خواهد با تام از ادبیات انگلیسی سام قرار بگذارد. سام عکس تام را برایش فرستاد. او مجرد است.
ترز : برای فردا عصر غذا درست کنیم؟ یانوش : از لهستان غذای خوب آوردم ترز : با ماشین؟ یانوش : بله، خیلی خوب است، واقعاً چند کیلوگرم سوسیس و یک چیز به نام \کازانکا\، فقط خوشمزه است. اندی : چیه؟ گوشت؟ یانوش : این یک سوسیس خونی است، مادرم در خانه آماده می کند اندی : خدایا، جان، این کمی بد است یانوش : چرا؟ این گوشت ت...
ترز، یانوش و اندی فردا با هم ملاقات می کنند. یانوش از لهستان سوسیس و کازانکا آورد، اما اندی نمی‌خواهد آن را بخورد.
کلویی : من برایت دعوت نامه ای برای موزیکالی که در آن بازی می کنم فرستادم! ویلیام : وای، تو در یک موزیکال بازی می کنی؟ در یک موزیکال واقعی؟ کلویی : بله. :))) ویلیام : چطور شد؟ کلویی : خوب، احساس می کردم فرصت کافی برای رشد و توسعه بخش خلاقانه خودم را ندارم، بنابراین شروع به شرکت در کلاس های بازیگری برای آماتور کردم....
ویل قرار است کلویی را در یک موزیکال ببیند. کریس و لیلی ممکن است ظاهر نشوند و طلاق بگیرند. کلویی و ویلیام نمی دانند چه کسی لوگان را نگه می دارد. ویلیام می خواهد کریس را دلداری دهد.
ماریا : آیا میکونوس واقعاً خوب است؟ تئودور : فکر می‌کنم خیلی زیباست، مخصوصاً برای همجنس‌بازان مکس : واقعا؟ آنگوس : مطمئناً، این یک مقصد همجنس گرایان بزرگ است ماریا : نمیدونستم تئودور : چرا این کار را می کنی؟ ماریا : چون من عاشق باشگاه های همجنس گرا هستم ماریا : تنها جایی که حس یک تکه گوشت را ندارم مکس : هاهاها
میکونوس یک مقصد محبوب همجنسگرایان است. ماریا عاشق باشگاه های همجنس گرایان است.
دیا : سلام پاپس، به تازگی در فرانکفورت فرود آمدم. همه چیز خوب است بابا : عالیه! امیدوارم چیزهای گرمی با خود داشته باشید :-) برای پوشیدن. دیا : همون هایی که من موقع رفتن داشتم. اما اشکالی نداره، چون اصلا لازم نیست بیرون بریم. فقط از ایستگاه تا یک تاکسی در FR. ما مدیریت می کنیم بابا : عالیه عصر زنگ میزنیم دیا : سی س...
دیا به تازگی در فرانکفورت فرود آمده است. شب بابا بهش زنگ میزنه
چارلز : می خوام وصل بشم کیت : میپرسی یا چی؟ چارلز : :> چارلز : ساعت 9 در مال شما خواهد بود؟ کیت : باحاله ;)
چارلز ساعت 9 نزد کیت می آید تا وصل شود.
جوسیپ : آیا رستوران را پیدا می کنی؟ جرمی : مطمئن نیستم، میشه آدرس رو بهم بگی؟ آنا : Happy Bar & Grill Rakovski آنا : خیابان گئورگی راکوفسکی 145 کلی : خوب، من فکر می کنم ما فقط اوبر را می گیریم آنا : در مرکز شهر است، مطمئناً آن را خواهند دانست Josip : این یک مکان سوشی btw است، امیدوارم مشکلی نداشته باشید جرمی : ...
جرمی و کلی با اوبر به هپی بار اند گریل راکوسکی می روند.
استفانی : من فقط به این فکر می کردم که آیا شوخی های حاصل از آرزوهای من به احساسات کم صدمه نمی زند... آنها را رها کنید؟ من واقعا نمی دانم رویکرد او نسبت به زمان و سنش چیست :D whaddya think? #فکر دوم جس : من هنوز آن را تماشا نکردم. ولی یه اتفاقی افتاد و ویدیوت دیگه پخش نمیشه :/ استفانی : دانلودش کردی یا آنلاین؟ جس : ...
لینک ویدیوی استفانی کار نمی کند.
کیتلین : هی برنامه ات در جولای چیه؟ مت : سلام! هنوز هیچ برنامه ای وجود ندارد! کیتلین : بیا یه چیزی برنامه ریزی کنیم. دلم برات تنگ شده☺️ مت : میدونم! منم دلم برات تنگ شده امیدواریم که smthg را کشف کنیم کیتلین : تقریبا تمام جولای آزاد خواهم بود. باید تشریف بیاوری مت : ای کاش اما حوصله ندارم بدون تخفیف پرواز بیایم ه...
مت می خواهد در ماه ژوئیه از کیتلین دیدن کند اما نمی خواهد هزینه زیادی برای پروازها بپردازد.
اندی : سلام عزیزم آیا دوست داری امروز به این دیدار سر بزنی؟ کارون : این فوق العاده خواهد بود xx اندی : خوب این اتفاق خواهد افتاد xxx کارون : هیچ چیز مانند دیدار از اندی برای روشن کردن روز من xxx نیست اندی : چند ساعت دیگر می بینمت xxx کارون : xxxx
اندی چند ساعت دیگر از کارون دیدن خواهد کرد. کارون از این بابت بسیار خوشحال است.
نیکول : بابت تمام هدایایی که برایم فرستادی متشکرم نیکول : آنها ضروری نیستند پاتریک : نمیدونم چجوری معذرت خواهی کنم :-( پاتریک : من واقعا متاسفم که با شما اینطور صحبت کردم نیکول : من تو را می بخشم، فقط جرات نکن دوباره این کار را انجام دهی
پاتریک هدایای زیادی برای نیکول فرستاد تا بابت چیزی که گفته بود عذرخواهی کند.
بیانکا : شام تقریباً آماده است اگنس : من تقریباً به خانه هستم گلپر : من در بازار هستم و دسر می خرم
بیانکا، اگنس و آنجلیکا در یک لحظه شام ​​را با هم خواهند خورد. خرید دسر گلپر در بازار.
جی : بچه ها کجا می مونید؟ مارتا : رادیسون، تو؟ پیتر : هیلتون پیتر : آیا باید در لابی همدیگر را ببینیم؟ 8.30؟ مارتا : حتما جی : ما هم در رادیسون می مانیم، آنجا با شما آشنا می شویم
جی و مارتا در رادیسون، پیترز در هیلتون اقامت دارند. ساعت 8:30 در لابی همدیگر را ملاقات خواهند کرد.
اندرو : سلام پیتر، پسرم سپتامبر آینده به لیل می رود. می خواهم بدانم آیا شما برای اجاره یک آپارتمان کوچک تماسی دارید؟ پیتر : سلام اندی. خبر خوب برای تو پسر تبریک میگم پیتر : <file_other> اندرو : اون جان اهل HK هست؟ پیتر : بله! دخترش 2 سال است که در لیل است. اندرو : ممنون! به لیزا سلام کن من ممکن است ماه آینده بیای...
پسر اندرو سپتامبر آینده به لیل می رود و به دنبال آپارتمانی برای اجاره است. دختر جان 2 سال است که در لیل است. اندرو ممکن است ماه آینده به دیدار پیتر بیاید.
هری : عزیزم، ژاکت من کجاست؟ هیاسنت : کدام یک؟ هری : سیاه، برای موقعیت های خاص. Hiacynth : این یک کت است، نه یک ژاکت! هری : هر چی میخوای اسمشو هون بذاری، دیدی؟ هیسینث : نه، یادم می‌آید که برای شام در آلدریگز پوشیده بودی. هری : میدونم، ولی اونوقت چی؟ هیسینت : شما حتی نمی توانید از چیزهای شخصی خود مراقبت کنید، مان...
هری کت مشکی خاص خود را گم کرده است و باید آن را خودش پیدا کند.
بیانکا : من یک بیش از حد در رودخانه دیدم پدرو : واقعا؟؟ پل : من هم همینطور. دیروز شب
بیانکا و پل سگ های آبی را در رودخانه دیدند.
تام : هی برای روز تولدش به مامان زنگ زدی؟ جیم : اوه لعنتی یادم رفت تام : خوب شد که بهت یادآوری کردم :P
جیم فراموش کرده بود در روز تولد مادرش را صدا کند. تام در مورد تولد به او یادآوری کرد.
مدیسون : سلام! روزت چطور میگذره ابیگیل : خیلی بد نیست و مال شما؟ مدیسون : پس، پس ابیگیل : همه چیز خوب است؟ مدیسون : نه واقعا، من با گریسون دعوا کردم مدیسون : از او پرسیدم که آینده ما را با هم چگونه تصور می کند و او گفت که اینطور نیست ابیگیل : صبر کن ازت جدا شد؟؟ مدیسون : نه، او اصلاً نمی خواست در مورد آینده ما ...
مدیسون با گریسون دعوا کرد. او نمی خواست در مورد آینده مشترک خود صحبت کند، مانند داشتن خانواده یا فرزندان. مدیسون سندرم تخمدان پلی کیستیک دارد و اگر بخواهد بچه دار شود باید دو سال دیگر باردار شود.
مایک : سلام امکان رزرو 10 نفر امشب هست؟ دایانا : سلام، البته. چه ساعتی؟ مایک : 7 دیانا : باشه. لطفا 10 دقیقه زودتر برای تایید رزرو تشریف بیاورید. مایک : ممنون، می بینمت. دیانا : میبینمت.
مایک برای 10 نفر رزرو کرد. او امشب ساعت 18:50 برای تایید رزرو می آید.
اگنس : چه اتفاقی برای عکس افتاد!!! بلیز : ببخشید:( اگنس : این حتی کافی نیست. چی شد؟!؟ بلیز : تصادف بود. منظورم این نبود اگنس : اما تو این کار را کردی! بلیز : می دانم. من برای شما یک جدید می خرم اگنس : بهتر است این کار را انجام دهی. بلیز : فردا خواهم کرد. اگنس : بهتر است این کار را انجام دهی.
Blaze یک عکس را به طور تصادفی از بین برد. بلیز یک آگنس جدید می خرد.
آستین : رفیق، این خنده دار است آستین : <file_video> چارلی : این در مورد چیست آستین : آیا در مورد آن پسر هندی که از والدینش شکایت می کند شنیدی؟ چارلی : نه، چرا این مهم است؟ آستین : تماشا کن چارلی : وای این مرد دیوانه است آستین : او یک نکته دارد چارلی : چطور می‌توانی از والدینت شکایت کنی فقط به این دلیل که آنها ...
آستین داستان های خنده دار چارلی را از اینترنت می فرستد.
نانسی : لطفا بگو :) جودی : امسال برای بنیاد Make-A-Wish داوطلب می شوم :) ویک : رالی؟ فکر می کردم دیگر داوطلب نگرفتند! جودی : چون این کار را نمی کنند. من به اندازه کافی خوش شانس بودم که یکی از آخرین افرادی باشم که تأیید شدم. نانسی : پس چیکار خواهی کرد؟ جودی : هر بچه مریضی رویایی دارد و بنیاد به بچه ها کمک می کند ر...
امسال جودی برای بنیاد Make-A-Wish داوطلب می شود، که به کودکان بیمار کمک می کند تا رویاهای خود را برآورده کنند.
یانیک : از هم جدا شدیم :( الن : چی؟؟؟ یانیک : 😣 الن : چرا شما بچه ها از هم جدا شدید؟ یانیک : اساساً با هم دعوا کردیم الن : حالت خوبه؟ یانیک : خب پس الن : من تو را در کلاس خواهم دید
یانیک و شریکش با هم درگیر شدند و از هم جدا شدند. او الن را در کلاس خواهد دید.
ناتالیا : سلام جولیا، من ساشا را در فرودگاه ملاقات کردم. او به من گفت هنوز در انگلستان هستی. آیا به چیزی نیاز دارید؟ جولیا : متشکرم نات. من فقط برای تعطیلات برمی گردم. برای ناهار بهت زنگ میزنم ناتالیا : باشه چند روزی به بارسلونا می رویم، اما مطمئناً هفته آینده ناهار می خوریم
ناتالیا در فرودگاه با ساشا ملاقات کرد. جولیا هنوز در بریتانیا است و برای تعطیلات بازخواهد گشت. ناتالیا برای دو روز به بارسلونا می رود اما می خواهد هفته آینده برای ناهار جولیا را ملاقات کند.
اندرو : صبح بخیر قربان! امروز چگونه می توانم به شما کمک کنم؟ تام : هی، آره، پس دیروز گوشیت را گرفتم تام : و دیگر کار نمی کند اندرو : این مایه تاسف است. چگونه می توانم در این شرایط به شما کمک کنم؟ تام : من می خواهم آن را پس بدهم اندرو : لطفاً توضیح دهید که چه چیزی کار نمی کند؟ تام : آره، من داشتم باهاش ​​بازی میک...
تام از گوشی جدیدش شکایت می کند. اما به دلیل قرار گرفتن در ماشین لباسشویی کار نمی کند و گارانتی شامل چنین حوادثی نمی شود. ممکن است در یک تعمیرگاه تعمیر شود اما تام باید هزینه های تعمیر را متقبل شود.
آماندا : من کلوچه پختم. آیا شما می خواهید؟ جری : حتما! آماندا : فردا میارمت :-)
آماندا کلوچه پخت و فردا کمی برای جری می آورد.
سوزی : گل مورد علاقه شما چیست؟ کیم : سنبل کیم : <file_photo> سوزی : من مقداری در باغم دارم کیم : همیشه می تونی به من بدی ;) دو هفته دیگه تولد منه :) سوزی : هاهاها سوزی : حتما!
سوزی ممکن است برای تولد کیم سنبل بدهد.
تینا : سلام عشقم، خوبی؟ سالی : بله! تازه از هولز برگشتم، خیلی خوش گذشت، هوای خوبی هم داشت! تینا : خدایا آره داری! درست در وسط موج گرما، زمان بندی درخشان! سالی : بله، و غیرعادی برای تابستان بریتانیا! روزهای خوبی هم داشتیم بیرون تینا : کجا رفتی؟ سالی : خلیج وایدموث، خلیج سندیموث، کامبورن، راه‌آهن بادمین، تراموا سیتو...
سالی از تعطیلات برگشت. تابستان امسال در بریتانیا بسیار گرم است. سالی از چند مکان مختلف بازدید کرد، یک سفر با قایق پارویی و یک سفر با قایق پدالو انجام داد. میچ سرش را به صندلی چوبی زد اما ضربه مغزی نشد. سالی می خواهد هفته آینده با تینا در سالن بدنسازی ملاقات کند.
بلیک : <file_photo> ریچارد : مدل موی جدید؟ میریام : تو عالی به نظر میای! بلیک : <file_photo> بلیک : ممنون!! بلیک : فکر می کنم آرایشگرم را پیدا کردم بلیک : من واقعا از مدل مو راضی هستم
بلیک عکس هایی از مدل موی جدید خود را به اشتراک می گذارد.
ناتان : آیا نزدیک محل شما باران می بارد؟ براندون : بله براندون : همینطور است، رعد و برق زیادی هم وجود دارد ناتان : آیا باید برنامه هایمان را لغو کنیم؟ براندون : فکر می کنم این بهترین کار باشد
ناتان و براندون برنامه های خود را به دلیل رعد و برق لغو کردند.
لورن : اوه، من از پاییز متنفرم... دیگو : اوه؟ واقعا برام مهم نیست تابستان برای من خیلی گرم است، بنابراین پاییز تقریباً عالی است. لورن : جدی میگی؟ با حال و هوایی که امروز داریم؟ دیگو : یعنی میتونه بدتر باشه... لورن : بدتر؟ من غرق شده ام، این یک فاجعه کامل است. دیگو : چترت را فراموش کردی؟ لورن : نه، اما هیچ راهی و...
لورن از پاییز متنفر است اما دیگو شکایت نمی کند.
فیونا : <file_photo> پیوتر : وای تو هستی؟ فیونا : بله هالووین 1999 پیوتر : ناز!
فیونا عکس خود را از هالووین 1999 برای پیوتر می فرستد.
کندی : به کوین زنگ بزن مارسیال : اجازه بده اول شارژ کنم بعد بهش زنگ میزنم کندی : باشه، اما عجله کن این طوری که صداش کرد خیلی فوریه. رزمی : باشه
مارسیال به محض شارژ شدن با کوین فوراً با او تماس می گیرد.
فرانسیس : من نمی توانم برای فصل آخر سریال Game of Thrones صبر کنم مایک : من هم، اما می‌دانی، خوشحال‌تر از دیدن بادهای زمستان خواهم بود فرانسیس : من می دانم، GRRM یک XD شرور است مایک : امیدوارم اون هم کتاب هفتم رو تموم کنه:/ فرانسیس : به هر حال، آیا تا به حال Nightflyers را تماشا کرده اید؟ مایک : نه... در نتفلیکس ...
فرانسیس و مایک بی صبرانه منتظر فصل آخر بازی تاج و تخت و بادهای زمستان هستند. فرانسیس در آخر هفته Nightflyers را تماشا خواهد کرد و به مایک خواهد گفت که آیا ارزش دیدن دارد یا خیر.
سیلویا : سلام، فردا همدیگر را می بینیم؟ لارنس : نه، پنجشنبه سیلویا : kk لارنس : یک بار دیگر تکلیف من چه بود؟ سیلویا : یک دقیقه فرصت بده سیلویا : همین الان بررسی شد سیلویا : می‌خواستم مقاله راه‌حل‌های پیشرفته را خلاصه کنید لارنس : بله، چقدر باید طول بکشد؟ سیلویا : مطمئنم که شما آن را یادداشت کرده اید، یادداشت ه...
تکلیف لارنس این بود که مقاله را در مورد راه حل های پیشرفته خلاصه کند. او روز پنجشنبه ساعت 5 بعدازظهر با سیلویا ملاقات می کند و روی نوآوری ها و آینده فناوری تمرکز خواهد کرد. او باید واژگانی برای این موضوع آماده کند.
فدورا : قدت چنده؟ رایان : 183 می خواهی بنگ؟ فدورا : هاها اومگ 😂 رایان : چرا میپرسی فدورا : دارم با مت قهوه میخورم فدورا : او اهل ویسکانسین است فدورا : او اینجا تازه کار است و شما را در هر یک از عکس های ما دیده است، بنابراین او پرسید رایان : اوه وای! رایان : چه چیزی او را به ساسکاچوان می آورد فدورا : دانشگاه ...
رایان قد 183 دارد. فدورا در حال خوردن قهوه با مت از ویسکانسین است. مت در دانشگاه ساسکاچوان تحصیل می کند.
جان : سلام، پل. پل : سلام جان. جان : من این پروژه جدید را در ذهن دارم. پل : شما این کار را می کنید؟ چیست؟ جان : من مستقیماً پل. پل : این خوب است. برو جلو. جان : پس بگذار، پل. پل : بذار چی بشه؟ جان : دارم به نوشتن آهنگ فکر می کنم؟ پل : واقعا؟ آیا تا به حال چنین کاری انجام داده اید؟ جان : در واقع من دارم. فقط ...
جان قرار است یک آهنگ بنویسد. او قبلا آهنگ می نوشت اما آن را تبلیغ نمی کرد. پل پیشنهاد کرد که آهنگی درباره صلح جهانی بنویسد.
جوانا : بی زحمت بیا، من خیلی پای سیب درست کردم :p جوانا : <file_photo> اولا : چطور؟ جوانا : خانواده من این آخر هفته را ملاقات کردند و یک تن سیب برایم گذاشتند :) Jacek : دعوت واقعی است؟ چون برای پای سیب خانگی هر جا میرم :D جوانا : قطعا :) جاک : من و الکس بعد از کلاس می آییم جوانا : و تو اولا؟ اولا : ببینم بعد ا...
پدر و مادر جوانا این آخر هفته آمدند و سیب های زیادی برای او گذاشتند، بنابراین او یک پای سیب درست کرد. Jacek و Alex می آیند و بعد از کلاس آن را امتحان می کنند. اولا هم اگر بعد از کار آزاد باشد.
اولا : دیدی که فصل جدید Narcos امروز منتشر شد؟ توماس : من هیچ نظری نداشتم :P اولا : چهارم، آیا ما حتی قبلی را دیده ایم؟ توماس : بله، در مورد آن کارتل که پس از مرگ پابلو اداره می شود. اولا : آا، 3 برادر. توماس : دو :) اولا : باشه، باشه. و آیا می دانید فصل جدید در کجا اتفاق می افتد؟ توماس : من تریلر را دیدم، مکزی...
فصل چهارم سریال Narcos امروز منتشر شد. اولا و توماس فصل قبل را دیده اند. فصل جدید در مکزیک می گذرد و بازیگری در آن نقش آفرینی می کند که توماس نمی تواند او را در نقشی جدی تصور کند. به نظر توماس جالب نیست.
مریم : باید همین الان بریم ترنس : هاها، چرا؟ مریم : اینجا یه دعوا داره مریم : کسی چاقو دارد مری : اگر پلیس بیاید و تمام مواد مخدر را پیدا کند، ما واقعاً با مشکلاتی روبرو خواهیم شد جنیفر : مری درست می گوید جنیفر : من همین الان می روم جنیفر : حتی دیگر امن نیست جان : بچه ها دیوانه شدند! جان : فکر می‌کنم کسی خونر...
دعوا شده، یک نفر چاقو دارد، پلیس احتمالا در راه است. مری، ترنس، جنیفر، جان و آن نمی‌خواهند پلیس همه مواد مخدر را پیدا کند، بنابراین هر چه سریع‌تر ساختمان را ترک می‌کنند.
الکس : برای امتحان ریاضی چه نمره ای گرفتی؟ ساندرا : 95٪ الکس : وای! این شگفت انگیز است! ساندرا : بله، من از این موضوع راضی هستم. الکس : من هم اگر همین را می گرفتم. ساندرا : چی گرفتی؟ الکس : 55 درصد. ساندرا : خیلی بد است! بیچاره تو! با این حال حدس می زنم که هنوز یک پاس است. الکس : تقریباً ساندرا : فردا تست فیز...
در آزمون ریاضی، ساندرا 95٪ و الکس 55٪، که هنوز هم قبول است. برای آزمون فیزیک فردا می خوانند.
گرگ : آیا برای داستین روز خوشی آرزو کردی؟ دن : نه گرگ : چرا؟ دن : ما با هم اختلاف پیدا کردیم گرگ : چی شده؟؟؟؟ دن : او دوست بدی است دن : الان فقط با دوست دخترش میره بیرون دن : او زمانی برای دوستان ندارد گرگ : این عادی است رفیق گرگ : او چندین سال است که دوست دختر نداشته است گرگ : او خیلی هیجان زده است دن : من...
دن تولد داستین را تبریک نگفت زیرا سه شنبه گذشته او را بلند کرد. دن عصبانی است زیرا داستین یک دوست دختر جدید دارد و زمانی برای دوستان ندارد.
اندی : بچه ها در انتخابات محلی رای دادید؟ اندی : من تازه برگشتم. اندی : خیلی ها اومدن صف شد! وینس : بله، البته من رای دادم. صف ها هم بود سیمون : من هنوز نرفتم سیمون : عصر می روم اندی : باید بری سیمون : حتما میدونم وینس : بله، رفتن مهم است وینس : اگر رای ندهی، بعداً نمی‌توانی شکایت کنی. سیمون : من همه اینها ر...
اندی و وایس قبلاً در انتخابات محلی رای داده اند، سایمون عصر می رود. همه آنها امیدوارند که سیستم حمل و نقل پس از انتخابات بهتر شود.
نانسی : بالاخره تمام هری پاتر را تمام کردم! لیلی : خیلی دیر؟ نانسی : وقت نداشتم نانسی : اما مهم نیست! نانسی : بالاخره فیلم ها را فهمیدم! لیلی : سالها پیش بهت گفتم که باید بخونیش نانسی : بله می دانم لیلی : چگونه از کل ابطال کردن سوروس اسنیپ خوشت آمد؟ نانسی : متوجه نشدم نانسی : او شیطان بود یا نه؟ لیلی : آنها ا...
نانسی بالاخره تمام کتاب های هری پاتر را خوانده است. هم نانسی و هم لیلی باور ندارند که سوروس اسنیپ در تمام مدت خوب بوده است.
جوی : من متوجه شدم که شما به تازگی یک DSLR کاملا جدید خریده اید؟ کیسون : آره دارم. فکر کردم قبلاً در مورد آن به شما گفته ام؟ شادی : تو مردی نیستی :/
کیسون یک DSLR خرید. او به جوی در مورد آن چیزی نگفت.
پاتریک : میخوای امشب مراسم اسکار رو با ما تماشا کنی؟ سیندی : احتمالا. من توسط چند نفر دیگر دعوت شده ام پاتریک : من شک دارم که آنها به اندازه ما میزبان خوبی باشند سیندی : شاید حق با شما باشد. چه چیزی برای غذا و نوشیدنی خواهید داشت؟ پاتریک : انواع زیادی از چیپس و دیپ و آبجو سیندی : می بینم پاتریک : تو هیجان زده نی...
پاتریک از سیندی دعوت می کند تا به آپارتمان او بیاید و مراسم اسکار را تماشا کند. سیندی دعوت را پذیرفت. پاتریک می خواهد لا لا لند برنده شود.