sentence1
stringlengths 46
4.11k
| sentence2
stringlengths 10
356
|
|---|---|
الکس : تو 100 دلار به من بدهکاری
سام : فردا پسش میدم
الکس : این چیزیه که یک هفته پیش گفتی....
|
الکس 100 دلارش را از سام پس می خواهد.
|
مامان : یادت باشه چتر برداری، بیرون داره بارون میاد
سارا : باشه مامان
مامان : روز بخیر عزیزم
سارا : ممنون، تو هم همینطور مامان
|
مامان به سارا یادآوری میکند که چتر بردار چون باران میبارد.
|
جاش : کدام یک برای کریسمس بهتر است، تورنتو یا شیکاگو؟
بید : خب، دیشب...
بید : شیکاگو، دوماس!
جاش : سرد نمیشه؟
بید : رفیق، آب و هوای یکسانی دارند، تقریباً مستقیماً در شمال و جنوب یکدیگر هستند.
جاش : اوه
بید : شیکاگو شهر بزرگی است. آبجو و غذای عالی!
جاش : باحال.
بید : و موسیقی!
جاش : |;-)
جاش : چه جوری؟
Willow : مانند هر نوع دیگری اما بسیاری از بلوز و هارد راک. و مقداری رپ/گرانج/هایفوپ.
جاش : این می تواند جالب باشد. با تشکر
بید : NP
|
ویلو فکر می کند شیکاگو برای کریسمس بهتر از تورنتو است، زیرا شیکاگو آبجو، غذا و موسیقی عالی دارد.
|
کارمن : هی عزیزم پدر و مادرم نیم ساعت دیگه میرن 😏
کید : الان هستن؟ 😏
کارمن : اییییییییییییییییییییییییییییییی
کید : آهاهاها تو خیلی احمقی، دوستش دارم!
کارمن : فقط الاغت رو بیار اینجا😙
|
والدین کارمن در حال رفتن هستند، بنابراین او از کید دعوت می کند.
|
کوین : صبح بخیر آفتاب! <file_photo>
جینا : خرس صبح! <file_photo>
کوین : این لقمه خوشمزه چیه؟
جینا : ران چپم. نمی توانید آن را تشخیص دهید؟
کوین : از دیروز یادم رفته. چطور خوابیدی؟
جینا : مثل یک کنده. و شما؟
کوین : نیمی از شب در حال چرخش و چرخش است و سعی میکنی زیاد به تو فکر نکنم.
جینا : آیا باید در این مورد احساس گناه کنم؟
کوین : یه جورایی... کی ببینمت؟ قبل از آخر هفته آینده؟
جینا : من باید چند چیز را در خانه مرتب کنم. صحبت از سخنرانی ها نیست. ممکن است این هفته تنگ باشد.
کوین : بعدش بریم یه غذا بخوریم؟
جینا : خب ممکنه من جزئی باشم!
کوین : پنجشنبه؟ چهارشنبه؟ سه شنبه؟
جینا : جمعه.
کوین : اما نزدیک به آخر هفته است!
جینا : اما بعد از یک غذای مجلل می توانیم به خانه من برویم و تو تا دوشنبه می مانی.
کوین : کشتن!!! عصر بهت زنگ می زنم و در موردش صحبت می کنیم. ILU
جینا : IMU
|
جینا عکسی از ران چپش برای کوین فرستاد. جینا دیشب خوب خوابید، اما کوین در حالی که به او فکر می کرد نمی توانست بخوابد. کوین پیشنهاد جلسه ای در این هفته می دهد، اما جینا ممکن است بسیار شلوغ باشد. آنها ترتیب شام را در عصر جمعه می دهند. کوین امروز عصر با جینا تماس می گیرد تا در مورد آن صحبت کند.
|
لوسی : برایان به افغانستان می رود…
ریچارد : چی، کی!
لوسی : من نپرسیدم، از این خبر خیلی ترسیده بودم.
ریچارد : نگران نباش، او خوب خواهد شد.
لوسی : گفتن این حرف برای تو آسان است.
ریچارد : احتمالاً بله، باید این واقعیت را بپذیرید که او دیگر پسر نیست.
|
برایان به افغانستان می رود.
|
سیج : آیا می توانم 100 دلار قرض کنم؟
لیلا : برای چی؟
حکیم : خواهش میکنم
مریم گلی : برای اجاره به آن نیاز دارید
لیلا : باشه ولی باید 1 هفته دیگه پس بدی
حکیم : باشه
|
لیلا به سیج 100 دلار برای اجاره قرض می دهد. باید 1 هفته دیگه پس بده.
|
مت : من منتظر uber خودم هستم
مت : هر چه سریعتر آنجا باشم
نیک : باشه پس منتظریم
مت : ممنون کیت خیلی عصبانیه؟
نیک : اوه او دیوانه است.
نیک : بهتر است یک بهانه عالی داشته باشی:D
مت : من دارم!
مت : خدایا چرا من همیشه باید دیر بیام در حالی که همیشه تمایل دارم به موقع برسم.
نیک : LOL
نیک : <file_gif>
مت : راننده اوبر راه را نمیداند...
مت : و این ماشین در حال حاضر هر لحظه منفجر می شود.
نیک : پس چه چیز جدیدی است؟ :دی
مت : باشه نزدیکم، یه لحظه میبینمت.
|
مت منتظر اوبر است. نیک منتظر اوست. کیت از مت عصبانی است. نیک بعد از مدتی مت را خواهد دید.
|
آنا : سلام ;)
جاش : الان میبینمت 🙂
آنا : باشه
جاش : و امروز چیکار میکنی؟
آنا : درس خواندن برای امتحان
جاش : امروز امتحان داری یا فردا؟
آنا : فردا و پس فردا
جاش : پس شاید امروز بتوانیم در اسکایپ صحبت کنیم
آنا : من باید درس بخونم...
جاش : باشه 😞
آنا : همین الان بهت گفتم فردا و بعد فردا امتحان دارم...
جاش : میدونم ولی تو کل روز درس نمیخونی
آنا : نه؟
جاش : باشه فراموشش کن. دارم عکساتو نگاه می کنم و تو ساحل تاپلس رفتی؟
آنا : نه
جاش : چون در یکی از عکس هایت به نظر می رسد که تاپ نپوشیده ای
آن : در واقع من آن را می پوشیدم اما فقط بند شانه را برداشتم. اسم مناسبش رو نمیدونم
جاش : تسمه ها
آنا : باشه
جاش : میبینم که تو هم مثل من عاشق آب هستی
آنا : بله
جاش : و الان میدونی میری اسپانیا یا نه؟
آنا : هنوز نه
جاش : باشه من برمیگردم باید برای صبحانه چیزی برای خودم درست کنم
آنا : باشه، لذت ببر😉
|
جاش می خواهد با آن در اسکایپ صحبت کند اما او باید درس بخواند. جاش از آن می پرسد که آیا او به اسپانیا می رود، او پاسخ می دهد که نمی خواهد. جاش میره صبحانه بخوره.
|
ناتالی : خب وای ایول، میبینم بالاخره یه چیزی اینجا داره میگذره
مارتین : (Y)
آدام : هیچ داده تایید شده ای؟
آنا : سلام به همگی!!! من دوست دارم همه را به روز تولدم دعوت کنم. من بسیار خوشحال خواهم شد اگر بتوانید در 6 نوامبر 1930 بیایید
مارتین : <3
مارگوت : <3
میا : (Y)
|
آنا روز 6 نوامبر در ساعت 19:30 یک جشن تولد ترتیب می دهد.
|
کریستیان : <file_photo> بوبی ها!
داوید : دوست عزیز، آن جوانان بزرگ!
مارسین : وای: او در واقع جوجه زیبایی است که روی آن جوانان رشد می کند
داوید : اون عکسو از کجا گرفتی من بی خبرم :D
کریستیان : آهاهاهاها اگر من آن سینه ها را ندیده بودم، روزم را درست می کردی رفیق!
کریستیان : در مترو گرفته شده، امیدوارم یک روز دوباره او را ببینیم
|
کریستیان زنی را با سینه های بزرگ در مترو دید.
|
دن : در راه رفتن به محل کار برای من یک ساندویچ بخر.
کوین : باشه، مشکلی نیست!
دن : ممنون!
|
دن از کوین می خواهد که در راه رفتن به محل کار برای او یک ساندویچ بخرد.
|
هالی : ببین، اگر نمیتوانی، حداقل نجابت را داشته باش که برای آن مرد ایمیلی بنویسی که دلیل آن را توضیح دهد، زیرا از گوش دادن به صحبتهای او خسته شدهام که در مورد وضعیت بد همه ما...
پنه لوپه : خوب به او بگویید من نمی توانم در حال حاضر چیزی برای او بفرستم به دلیل شرایط بسیار دشواری که او به زودی در مورد آن یاد خواهد گرفت، اگر قبلاً این کار را نکرده باشد.
هالی : چرا نمی توانید آن را از طریق پست برای او بفرستید؟
پنه لوپه : ... چون من در کشور دیگری هستم بدون کتاب، بدون لپ تاپ
هالی : اینترنت ندارید؟
هالی : می دانم که در برلین هستید، فقط به او یک ایمیل بفرستید
هالی : گفتن که اینجا نخواهی بود
پنه لوپه : باشه.
هالی : متشکرم، او واقعاً اعصاب من را به هم ریخت.
هالی : و امیدوارم اوضاع برای شما خوب پیش برود x
پنه لوپه : ممنون.
|
هالی به پنه لوپه نیاز دارد تا به او ایمیلی بفرستد که او اینجا نخواهد بود. پنه لوپه در برلین است و دسترسی محدودی به کتاب و لپ تاپ دارد.
|
ریج : بچه ها... استریم های خوبی برای تماشای Narcos؟ من نتفلیکس کار نمی کنم چون به سختی تلویزیون تماشا می کنم. اما نارکوس 👍
آری : شوباکس خوب است. شما باید برنامه را دانلود کنید.
مورگان : شوباکس یا تلویزیون تراریوم!
ریج : باحال! Thx!
|
Ridge میتواند «Narcos» را در Showbox یا Terrarium TV به عنوان جایگزینی برای Netflix پخش کند.
|
اندی : عکسی که لنی امروز صبح از اتاق خواب ما گرفت:
اندی : <file_photo>
اندی : خیلی خوشگله، نه؟
مامان : اوه خدای من! به نظر می رسد که شما برف در شما! چطوری سر کار آمدی؟
اندی : سوار اتوبوس شد اما در اولین دوربرگردان به دلیل تصادف بزرگ با چند ماشین گیر کرد. نزدیک به 2 ساعت دیر شد اما رئیس ما هم همینطور :))
مامان : حداقل آنقدر عقل داشتی که سعی نکنی ماشین را بیرون بیاوری.
اندی : کاملا غیرممکن است. شاید لنی امروز بعدازظهر سعی کند درایو را پاک کند.
مامان : خوب، برای خرید به ماشین نیاز داری، نه؟
اندی : واقعاً نمی دانم. این کار لنی است. من فکر می کنم که او همه چیز را با تحویل در خانه انجام می دهد.
مامان : آیا او خیلی راحت با پول شما همراه نیست؟ خودش آنقدر درآمد ندارد.
اندی : اصلا برام مهم نیست. به هر حال ما بیش از اندازه کافی داریم. او دیروز یک درخت کریسمس خرید و الان روی تراس است.
اندی : <file_photo>
مامان : هنوز دکوراسیونی نداری؟
اندی : آخر این هفته این کار را انجام خواهیم داد. وقتی بیایی قشنگ میشه من واقعا مشتاقانه منتظر ماندن شما در کریسمس با ما هستم.
مامان : ما هم از این بابت خیلی خوشحالیم. بابا از قبل بلیط راه آهن ما را با رزرو مکان خریده است. در ضمن، اگر هوا اینطوری شد، ما را از ایستگاه بلند نکنید. تاکسی میگیریم
اندی : اصلاً مزاحم نیست! تا زمانی که شما بیایید تمام آن برف از بین خواهد رفت.
اندی : هی مامان. بهتر است از الان دیگر پیامک ننویسم، زیرا هنوز میخواهم قبل از بازگشت به کار، کمی غذا بخورم. امشب بهت زنگ میزنم، باشه؟
مامان : اوه، وقت ناهار شماست؟! فکر می کردم تا الان به دفترت برگشته ای. متاسفم که نگهت داشتم! بیچاره پسر گرسنه من!
اندی : این واقعاً چیزی نیست مامان. خوشحالم که با شما صحبت کردم تا بعد!
مامان : دوستت دارم!
مامان : به هر حال، به لنی بگو ما بوقلمون را می آوریم. یا امشب باهاش حرف میزنم
|
اندی با اتوبوس راهی محل کار شد و به دلیل برف سنگین نزدیک به دو ساعت تاخیر داشت. لنی خرید را با تحویل در خانه ترتیب می دهد و اندی بدش نمی آید که پولش را خرج کند. پدر و مادر اندی با قطار می آیند و مادرش بوقلمون را می آورد.
|
لیام : فردا بریم پورتو دل روزاریو؟
تونی : این آخرین فرصت برای ماست
جک : قراره ساعت 8 بریم
لیام : باشه!
|
تونی و جک فردا ساعت 8 به پورتو دل روزاریو می روند.
|
کیت : سلام دوست من!
پدرو : سلام، چه خبر؟
کیت : دلم برات تنگ شده بود. کجا بودی؟
پدرو : من سرم شلوغ بود. می دانید، خانواده، شغل و غیره. وقت چت کردن نداشتم و شما؟
کیت : من خوبم.
|
کیت دلتنگ پدرو شد. پدرو سرش شلوغ بوده
|
لیلا : سلام من می خواهم برای یکشنبه قرار بگذارم.
شان : مطمئنا، دوست دارید چه کاری انجام دهید؟
لیلا : من به مانیکور، پدیکور و صورت نیاز دارم.
شان : آیا شما هم دوست دارید موهایتان را مرتب کنید؟
لیلا : مطمئن نیستم.
شان : ما یک پیشنهاد داریم - برای 3 سرویس پرداخت کنید و چهارمی را رایگان دریافت کنید.
لیلا : عالی، پس من را برای کوتاه کردن مو حساب کن.
شان : تمام شد.
لیلا : چه ساعتی می توانم از سالن شما بازدید کنم؟
شان : ما تا ساعت 4 بعدازظهر یکشنبه قرار داریم. ممکن است بعد از 4 هر زمانی بیایید.
لیلا : مطمئناً، اشاره کرد.
شان : چیز دیگری می توانم به شما کمک کنم؟
لیلا : بذار چک کنم.
شان : حتماً، لطفاً وقت بگذارید.
لیلا : فکر می کنم همین است.
شان : عالی، ممنون که با ما تماس گرفتی. روز خوبی داشته باشید!
|
لیلا برای اصلاح ناخن ها، صورت و موهایش قرار ملاقات می گذارد. شانون لیلا را در ساعت 4 بعد از ظهر یکشنبه دعوت می کند.
|
ظلی : سلام!
زولی : لطفا وقتی در اطراف هستی به من پینگ کن!
ظلی : من یک خواهش کوتاه از شما دارم.
جس : عزیزم، تا 27 تعطیل است
زولی : باشه عزیزم!
ظلی : یعنی من آخرین روزم را با تو می گذرانم!
زولی : از تعطیلات لذت ببر! من سعی می کنم یک یادداشت بگذارم و به خاطر بسپارم!
جس : ممنون!
|
زولی می خواهد از جس درخواستی بکند. جس تا 27 در تعطیلات است.
|
آیریس : شارژر را برای من بیاور
جان : من برات چیزی نمیارم
جان : چرا وقتی من در اتاق کناری هستم به من پیام میدهی؟
جان : کی اینقدر تنبل شدی؟
|
جان آیریس شارژر را نمی آورد. آیریس خیلی تنبل است که خودش این کار را انجام دهد.
|
بنیامین : هی، چه حسی داری؟
بنیامین : <file_gif>
تیا : خیلی بد :(
تئا : تب و گلو درد گرفتم
تئا : دکتر می گوید التهاب لوزه است
بنیامین : بیچاره تو!
تئا : فکر میکنم به این زودیها به دفتر برنگردم
تئا : متاسفم، حالا باید پروژه رو خودت بکشی:(
بنجامین : خوب است، از آقای رابینسون میپرسم که آیا میتوانیم استراحت کوتاهی داشته باشیم
بنیامین : تا زمانی که بهتر بشی!
تئا : تو بهترینی <3 <3 <3
|
تئا تب و گلودرد دارد و به گفته دکتر این بیماری لوزه است، بنابراین او خیلی زود به مطب نخواهد رسید. بنجامین باید پروژه را خودش بکشد، اما از آقای رابینسون میپرسد که آیا میتوانند یک استراحت کوتاه داشته باشند.
|
لئوپولد : نظرت در مورد کیت چیه؟
الیزابت : من فکر می کنم او نسبتاً خوب است 😊 چرا؟
لئوپولد : نمیدانم... فکر میکنم او را کمی ناراحت میکنم، همین…
الیزابت : حالا من کنجکاو شدم 😀 چطور؟
لئوپولد : برای شروع: آیا از نظر انسانی امکان دارد که همیشه لبخند بزنیم؟
الیزابت : صبر کن، پس از این که او لبخند می زند، در خطری؟
لئوپولد : بله، و به طور طبیعی این! منظورم از چروک های خونی چشمانش و اینهاست! من فکر می کنم او ممکن است یک روانشناس باشد…
الیزابت : و من فکر میکنم زیاد به این موضوع فکر میکنی^^ کمی مشکوک است، فکر نمیکنی؟ 😀
لئوپولد : فراموش کن من چیزی گفته ام
الیزابت : نمیکنم، شاید مطمئن باشی
|
الیزابت فکر می کند کیت خوب است اما لئوپولد او را ناراحت می کند. لئوپولد معتقد است که کیت ممکن است یک روان پریش باشد زیرا او همیشه لبخند می زند. الیزابت نشان می دهد که او مشکوک عمل می کند.
|
آرنولد : میخانه امشب؟
بروس : <file_gif>
آرنولد : :D:D:D
آرنولد : <file_gif>
|
آرنولد و بروس به یک میخانه خواهند رفت.
|
لیا : آنا هنوز با من تماس نگرفته است
مارتا : عجیبه
مارتا : او قرار بود آخر هفته گذشته با شما تماس بگیرد
لیا : فکر کردم
لیا : الان چهارشنبه است و من از او خبری ندارم
مارتا : من بررسی می کنم چه اتفاقی افتاده است
مارتا : به هر حال به نفع اوست که با شما تماس بگیرد
مارتا : نگرانش نباش
لیا : میدونم اما آزار دهنده است
لیا : منتظر تماسش بودم، زمان برایش رزرو کردم
مارتا : من می دانم که از او خوب نیست
مارتا : اما بگذار ببینم چه اتفاقی افتاده است
|
لیا از چهارشنبه از آنا خبری نداشت. مارتا بررسی خواهد کرد که چرا.
|
مارک : ماشین جدیدشو دیدی؟!!
جف : رفیق، wtf، انگار دیوانه است. لعنتی چطوری از پسش برآمد؟؟؟
مارک : هیچ سرنخ لعنتی، اما سواری قانونی است
جف : جهنم بله، من این بچه را رانندگی می کنم
مارک : روی جسد من: D من باید اولین کسی باشم که آن را امتحان می کند
جف : آره، تو آرزو میکنی:D
مارک : میخوای شرط ببندم که اول به من اجازه میده:D؟
جف : 100 دلار رفیق، من با تو شرط می بندم:D
مارک : هاهاها معامله!
|
جف و مارک از ماشین او شگفت زده می شوند. آنها 100 دلار شرط میبندند که چه کسی باید اول آن را رانندگی کند.
|
گلوریا : <file_photo>
گلوریا : من برای سبک زندگی ام خیلی فقیر هستم
آمانیتا : همه ما هستیم، عزیزم
گلوریا : خیلی خسته کننده است!
آمانیتا : اما من فکر می کردم حقوق شما بسیار مناسب است
گلوریا : بله، اما به خاطر داشته باشید که درمان من گران است
آمانیتا : شاید لازم باشد بیشتر آشپزی کنید
گلوریا : من آشپزی می کنم
گلوریا : من سوشی و کورما میگوی ببر درست کردم
آمانیتا : این وعده های غذایی گران قیمت هستند
آمانیتا : پنکیک بسیار ارزان است
آمانیتا : سوپ هم
گلوریا : شاید بهتر باشد برای وعده های غذایی ام برنامه ریزی کنم
گلوریا : ممنون از راهنمایی
|
گلوریا از وضعیت مالی خود ناامید است. او سعی خواهد کرد که وعده های غذایی خود را بهتر برنامه ریزی کند.
|
تارا : خبری از پروژه هست؟
سام : هیچ نظری ندارم
سام : <file_gif>
گرگ : هنوز خبری نیست... سعی کردم با آلمان تماس بگیرم اما خیلی زود است
تارا : خب الان چیکار میکنی؟
گرگ : مثل... هیچی :دی
گرگ : من خیلی داغونم...زز...
تارا : متاسفم برات
سام : راستش فکر نکنم این هفته خبری بشیم...پنجشنبه
گرگ : <file_gif>
تارا : <file_gif>
سام : آره... همین الان دارم کتاب سوم رو میخونم
تارا : اجازه داریم لپ تاپ هایمان را اینجا بیاوریم؟
سام : نه
تارا : واقعا؟
گرگ : گند امنیتی
گرگ : می توانید یک کیندل یا یک کتاب بیاورید
تارا : باشه ممنون، یه چیزی می گیرم
گرگ : همین الان یک ایمیل از کارستن گرفتم، اونا آماده نیستن:/
تارا : چیزی به ما بگو که ما نمی دانیم...
سام : امروز آماده نیستی یا این هفته آماده نخواهی شد؟
گرگ : هههههههههههههههههههههههههههههههه...
سام : میدونم
تارا : او فقط نمی خواهد هیچ قولی بدهد
|
سام هیچ خبری از این پروژه ندارد. گرگ سعی کرد با آلمان تماس بگیرد، اما به نظر می رسید خیلی زود است. گرگ، سام و تارا خیلی بی حوصله هستند و نمی توانند لپ تاپ خود را بیاورند. گرگ ایمیلی از کارستن دریافت کرد که به آنها اطلاع داد که آماده نیستند.
|
کن : کنسرت چطور بود؟
لری : عالی بود! بالاخره زنده دیدمشون
کن : آره، آدم باید حداقل یک بار اوریا هیپ را ببیند
لاری : آیا تا به حال به نمایشی از آنها رفته اید؟
کن : بله، چند سال پیش در آلمان و بعد در لندن
|
لری از کنسرت زنده Uriah Heep لذت برد.
|
کاسپر : سلام رفیق.
کاسپر : من فقط می خواهم به شما اطلاع دهم که مهمانی را به تعویق می اندازم
کاسپر : من می خواهم آن را در حدود 15 ژانویه پرتاب کنم
استنلی : kk
کاسپر : این احتمال هم هست که من و برادرم به سفر برویم
کاسپر : اسکی، نوشیدنی و غیره
کاسپر : اگر دوست داری بیای به من خبر بده
استنلی : متأسفانه من در حال حاضر مقداری هزینه دارم:(
استنلی : پس من از قبل میتونم بگم که نمیتونم جایی برم :(
کاسپر : چی شد رفیق؟
استنلی : <file_photo>
استنلی : تصادف رانندگی. باید با پولم تعمیرش کنم :/
کاسپر : تسلیت مرد.
استنلی : ممنون. لعنتی اتفاق می افتد
کاسپر : همه خوبن؟
استنلی : خوشبختانه به کسی آسیبی نرسید.
استنلی : به جز ماشین من
کاسپر : متاسفم مرد. به هر حال اگر نظرتان در مورد سفر تغییر کرد به من اطلاع دهید.
|
کاسپر جشن را به 15 ژانویه موکول می کند. او همچنین قصد دارد با برادرش به اسکی برود. استنلی نمی تواند بیاید زیرا او از کار افتاده است. او تصادف کرده و باید با پول خودش ماشین را تعمیر کند.
|
مریم : چیزهای غریبه دوست داری؟
هادسون : هرگز در مورد آن نشنیده ام
مریم : این روزا چی میبینی؟
هادسون : من این روزها بازی تاج و تخت را تماشا می کنم
مریم : من تا حالا نشنیده بودم :/
هادسون : خوب، فکر می کنم ما باید فصل هایمان را به یکدیگر بدهیم؟
مریم : حتما:دی
|
هادسون این روزها مشغول تماشای «بازی تاج و تخت» است. مری در حال تماشای «چیزهای عجیب» است.
|
ادواردو : ببخشید که می پرسم اما نام خانوادگی خود را چگونه می نویسید؟:D
کریستا : هاهاها الیسون
ادواردو : ممنون، بازم متاسفم ;D
کریستا : لل مشکلی نیست :D ترجیح میدم وقتی ازت بپرسی در دعوت اشتباه نکنی :D
ادواردو : دقیقاً همان چیزی است که من فکر می کردم ;)
|
ادواردو نمی داند چگونه نام خانوادگی کریستا را برای دعوت نامه بنویسد.
|
برایان : رفیق!! نمیدونستم برادر داری!
جک : ها، آره
برایان : او دقیقا شبیه شماست!!! لعنتی!
جک : کجا او را دیدی؟
برایان : او امروز به مسابقات فوتبال آمد و من خیلی گیج شده بودم.
جک : لول، وقتی بچه بودیم اساساً دوقلو بودیم
برایان : بله، من کاملاً می توانم آن را باور کنم. رفیق، باورم نمیشه 5 ماهه که میشناسمت و هیچوقت نگفتی برادر داری! چه جهنمی
جک : هههه اینطوری نیست که از عمد این کارو کردم
برایان : بله، اما هنوز فکر می کنم کمی عجیب است. با توجه به اینکه او همزاد لعنتی شماست
جک : بله بله، اما اینطور نیست که من چیزهای زیادی در مورد خانواده شما بدانم
برایان : نه، اما حداقل می دانی که آنها وجود دارند
جک : هه، باشه منصفانه. خوب پس می توانید هفته آینده در خانه من توقف کنید، می توانید با خانواده ملاقات کنید
برایان : خب، این کار می کند!
|
جک برادری دارد که بسیار شبیه او است. برایان امروز او را در امتحانات فوتبال دید. برایان و جک 5 ماه است که یکدیگر را می شناسند.
|
بیل : آیا همه چیز با کامپیوتر خوب است؟
وندی : تا الان هیچ مشکلی :-) ممنون
بیل : اگر اتفاقی افتاد، با من تماس بگیرید.
وندی : باشه. شما بسیار مفید بوده اید روز خوبی داشته باشید.
بیل : روز شما هم بخیر!
|
همه چیز با کامپیوتر وندی درست است. بیل از او می خواهد که در صورت اتفاق افتادن با او تماس بگیرد. او قبلاً بسیار مفید بوده است.
|
نوح : من یک خالکوبی جدید دارم! فقط میخواستم خودنمایی کنم ;)
بن : خیلی خوب!
کلی : اوه! درد داشت؟
جینا : عظیم است! باید هزینه زیادی داشته باشد!
جیم : امیدوارم خوشت بیاد چون من دوست ندارم! x
نوح : گستاخ!
|
نوح یک خالکوبی بزرگ جدید دارد.
|
تایلر : اصلا کار من نیست
جفری : یعنی چی؟
تایلر : بحث امروز با کیت، واقعاً کار من نبود، آن گزارش
جفری : میدونم مرد، جیک قرار بود این کار رو بکنه، اون عوضی یه آدم روانیه
تایلر : من با این کار تمام کردم، شروع به جستجوی کار جدید کردم
جفری : خیلی زیاد، اغراق نکنید
تایلر : اغراق نمی کنم، او عادی نیست، دیگر آن را تحمل نمی کند
جفری : آرام باش و به آن فکر کن، این اولین کار شماست، شما فقط 3 ماه را اینجا می گذرانید، پیدا کردن چیز دیگری سخت خواهد بود.
تایلر : برام مهم نیست، هر چی بهتره. به علاوه من همین الان شروع به جستجو می کنم و هنوز دست از کار نمی کشم
جفری : همانطور که می خواهید، به شما می گویم، ایده خوبی نیست
|
تایلر با کیت بحث کرد. این وظیفه جیک بود که گزارش را انجام دهد، نه تایلر. تایلر شروع به جستجوی شغل جدید کرده است. شغل فعلی تایلر اولین شغل تایلر است و او 3 ماه است که در آنجا کار می کند.
|
میچ : <file_photo>
جان : وای! اون دوست دختر جدیدت هست؟ داریا، درسته؟
میچ : بله :دی
جان : او فوق العاده است! خیلی خوشحالم برات مرد
میچ : ممنون رفیق
|
جان عکسی از دوست دختر جدیدش داریا به میچ فرستاده است. میچ او را زیبا می یابد.
|
آن : کلیدهایم را فراموش کردم، آیا در خانه خواهید بود؟
لیلی : خب، کی؟
آن : در 2
لیلی : من می خواستم به کتابخانه بروم
آن : لعنتی
لیلی : اما من می توانم این کار را کمی بعد انجام دهم
ان : میتونی؟ عالی خواهد بود
لیلی : باشه، تا ساعت 2 صبر میکنم
آنا : ممنون!!!!!!!
لیلی : چیز مهمی نیست :)
|
لیلی رفتن به کتابخانه را به تعویق می اندازد زیرا آن کلیدهای خود را فراموش کرده است.
|
درو : <file_other>
درو : این مقاله من است
لوید : باشه، ممنون! بعد از ناهار می خوانم
درو : ممنون، از هر نظر و بازخوردی قدردانی خواهم کرد
لوید : مطمئنا، مشکلی نیست
|
لوید مقاله درو را بعد از ناهار می خواند و بازخورد ارائه می کند.
|
کریس : پس با خودت چیکار میکنی یارو؟
جین : بله بازیافت شده
کریس : منظورت چیه
جین : یک دوست پسر قدیمی
کریس : پس اون کیه
جین : از ساوتهمپتون و تونتون
کریس : اوه درست زمانی که تو جوان بودی
جین : بله لول
کریس : بچه تو چی؟
جین : او هنوز غریق نجات است اما میخواهد وارد تدریس شود
کریس : خوبه
جین : در دانشگاه گلوس در حال تحصیل در رشته حقوق، مدرک GF گرفته است
کریس : پس او باهوش است
جین : او واقعاً خوب است
کریس : ممکن است به آن نیاز داشته باشی وقتی گذشته شیطانی ات به سراغت بیاید lol
جین : ای جوکر که هرگز تغییر نمی کنی
کریس : هرگز
جین : پس همسرت چطور تمام روز تو را زیر پاهایش تحمل می کند؟
کریس : من می دانم که سرش را وارد می کنم
جین : بیچاره سوف، بهش بگو بیاد یه شب با من یه لیوان شراب بخوره
کریس : اوه من این را دوست دارم، به او الکل پیشنهاد می شود
جین : او به آن نیاز دارد که باید تو را تحمل کند lol
|
جین از ساوتهمپتون و تاونتون نزد دوست پسر قدیمی خود برگشت. پسرش به عنوان نجات غریق کار می کند، اما می خواهد وارد تدریس شود. او یک دوست دختر دارد که حقوق می خواند. جین می خواهد با همسر کریس سوف ملاقات کند.
|
کارن : برای اتمام این ارائه به عناوین نیاز دارم
استنفورد : چه عناوینی
کارن : از کتاب هایی که برایش نیاز دارم
استنفورد : کامن، فقط در مورد آن تحقیق کنید
کارن : تو این پروژه حداقل هر کاری میتونستی انجام بدی!!
|
کارن از استنفورد می خواهد که عناوین کتاب را برای ارائه ارائه دهد.
|
آماندا : سلام! دارم میرم قرار! من به مشاوره و پشتیبانی نیاز دارم.
پم : آره، حتما.
آماندا : میدونی من خجالتی هستم نه؟!
پم : اوه، پس فقط در مورد چیزهای عادی، کتابی که در حال خواندن آن هستید، آخر هفته آخر، علایقتان و غیره صحبت کنید.
آماندا : پس وقتی گیر کردم و ایده دیگری ندارم چه کار کنم؟
پم : به سخنرانی های TED گوش دهید تا چیز جالبی برای نشان دادن داشته باشید
آماندا : بله، می تواند الهام بخش یک گفتگوی عالی باشد
پم : بله، کاملا!
آماندا : پس اگر از من بپرسد که آیا دوباره با او بیرون می روم چه؟ من نمی خواهم ناامید به نظر برسم!
پام : فقط خونسرد باش! به او بگویید که به شما حلقه بدهد زیرا از برنامه های خود مطمئن نیستید
آماندا : آره، باشه
پام : تو خوب میشی! به من اعتماد کن
|
آماندا در حال رفتن به یک قرار ملاقات است و نیاز به مشاوره از پام دارد زیرا او خجالتی است. پم ایده هایی درباره موضوع مکالمه خود می دهد و به آماندا در مورد پاسخ به دعوت احتمالی برای جلسه بعدی توصیه می کند.
|
مت : سلام!
نیک : خوب؟
مت : یادت هست چه اتصال اینترنتی داریم؟
نیک : لعنتی، مرد، من نمی دانم...
مت : موشها، نه من و نه برای برنامه به آن نیاز داریم
نیک : من معمولا فقط از سرویس موبایلم استفاده می کنم، وقتی در خانه هستم چیزی تماشا نمی کنم
مت : اشکالی ندارد، من به این نتیجه خواهم رسید
نیک : کی، وقتی یادم بیاد، بهت خبر میدم.
|
نیک وقتی به یاد می آورد که اتصال اینترنتی آنها چیست، به مت اطلاع می دهد.
|
شلدون : سلام، امتیاز چنده؟
برت : 4:2 برای شیرها
کلارنس : اگر شرط ببندم، همین الان یک مرد ثروتمند خواهم بود.
شلدون : خبر عالی! آنها هرگز ناامید نمی شوند ;)
|
نتیجه 4 بر 2 برای Lions است. کلارنس روی آن شرط بندی نکرد. شلدون از نتیجه راضی است.
|
آدریان : میتونی حرف بزنی؟
سیمون : نه واقعا، چیز مهمی؟
آدریان : نه چندان.
سایمون : ساعت 5 آزاد میشم
آدریان : پس من میام
|
سایمون 5 دقیقه دیگر با آدریان صحبت خواهد کرد.
|
الیزابت : <file_photo>
ناتاشا : این چیه؟
الیزابت : ماشین جدید من!!
ناتاشا : چی؟؟؟
الیزابت : بله :)))) بابا آن را برای تولد 20 سالگی من گرفت
ناتاشا : تو خیلی خوش شانسی!!!
الیزابت : میدونم، همه تو مدرسه حسودی میکنن هاهاها
ناتاشا : میتونم تصور کنم :P من مجبور بودم کل تابستون رو برای خودم کار کنم و این قدیمی و مزخرف بود :D
الیزابت : من هم بدم نمیاد که یکی قدیمی بگیرم اما بابا گفت این یکی ایمن تر خواهد بود و غیره.
ناتاشا : او دخترهای کوچکش را خیلی دوست دارد هاها
الیزابت : بله او دارد :)
ناتاشا : مامانت چی گفت؟
الیزابت : خوب او کمی نگران است که او اینقدر خرج کرده است اما او هم خوشحال است
ناتاشا : خوبه :)
|
الیزابت یک ماشین جدید از پدرش به عنوان هدیه تولد 20 سالگی گرفت. ناتاشا مجبور شد تمام تابستان برای او کار کند.
|
ریچارد : سلام، می خواهید صبح یک فنجان قهوه بخورید؟
میشل : سلام
میشل : اول - من اهل قهوه نیستم، دوم - من آدم صبحگاهی نیستم.
ریچارد : باشه باشه
میشل : یک دسر شکلاتی بعد از کار چطور؟
ریچارد : من سعی می کنم تناسب اندام باشم
میشل : من هم دارم تلاش می کنم
میشل : شاید مثل شما سخت نباشه
ریچارد : هوم.. ما فقط می توانیم قدم بزنیم
میشل : اگر هوا خوب باشد
ریچارد : دست از غر زدن بردارید
ریچارد : من چتر را برمی دارم
ریچارد : در هر صورت.
میشل : باشه
میشل : بیا کنار فانوس دریایی همدیگر را ببینیم، می توانیم کنار ساحل قدم بزنیم
ریچارد : من آن را دوست دارم 🙂
ریچارد : چه ساعتی آزاد هستی؟
میشل : تمام روز، یکشنبه است، یادت هست؟
ریچارد : بیایید بعد از ناهار همدیگر را ببینیم که حدود ساعت 4 بعدازظهر خواهد بود
میشل : برای من کار می کند
ریچارد : عالی. یه کم میبینمت
|
ریچارد و میشل روز یکشنبه حوالی ساعت 4 بعد از ظهر ملاقات خواهند کرد. کنار فانوس دریایی آنها در کنار ساحل قدم خواهند زد. ریچارد در صورت بدی آب و هوا چتر می گیرد.
|
تریشا : آیا برنامه ای برای ولنتاین دارید؟
لیزا : نه البته نه، فکر کردم با هم می گذرانیم
کایلی : هی :) آره، این هنوز ادامه داره؟
لیزا : میتوانیم به سینما برویم و بعد در خانه من کمی شراب بخوریم
تریشا : چطور در محل شما یک شب فیلم بسازیم؟
کایلی : این بهتر به نظر می رسد، سینما پر از زوج خواهد بود... اوک...
لیزا : مطمئنا می توانیم، هم اتاقی من می رود بیرون و احتمالاً زود به خانه نمی آید... اما اگر بخواهد، می تواند به ما ملحق شود؟
کایلی : من مخالفی ندارم
لیزا : باحال
تریشا : تا وقتی که شراب بیاره هاها:D
کایلی : من این را دوست دارم
لیزا : باشه الان بهش اجازه میدم :D
تریشا : پس ما چه چیزی را تماشا می کنیم؟ دوباره بریجت جونز؟
کایلی : البته!!!
لیزا : موافقم!
|
تریشا و کایلی به جای لیزا خواهند آمد و در روز ولنتاین یک شب فیلم خواهند داشت. آنها دوباره بریجت جونز را تماشا خواهند کرد. اگر هم اتاقی لیزا شراب بیاورد می تواند به آن ملحق شود.
|
فردی : شنیدم پاتو شکستی :(((
جین : انجام دادم:(((
فردی : چی شده؟
جین : در راه خانه لیز خوردم. درد مثل جهنم
جین : <file_photo>
فردی : اوهوم
فردی : افتضاح به نظر می رسد. کی میری خونه؟
جین : دو روز دیگه :/ باید عملش میکردم، پس هنوز مطمئن نیستن که مشکلی نداره.
فردی : بیچاره تو :( <3 کسی داری که تو رو ببره؟
جین : آره، مامان میاد پس من مرتب شدم. من می خواهم از قبل به خانه بروم.
|
زمانی که فردی در راه خانه لیز خورد، پایش شکست. باید عمل می شد و 2 روز دیگر از بیمارستان خارج می شود. او پیشنهاد جین را برای بازگرداندن به خانه رد کرد، زیرا مادرش میآید تا او را ببرد.
|
آدام : هی، الان میتونی بنویسی؟
مایا : نه من سرم شلوغه :(
مایا : حدود ساعت 1 بعد از ظهر امتحان کنید.
آدام : باشه، مشکلی نیست
|
آدام حوالی ساعت 1 بعد از ظهر به مایا پیامک خواهد فرستاد.
|
جک : هی لینا. چه اتفاقی برای برنامه های سینمایی ما افتاد؟
ادلینا : من واقعا متاسفم جک باتری گوشیم خاموش شد
جک : باشه چیز مهمی نیست. شاید حتی برای خوب بهتر از حدس بزنید چه بود؟
ادلینا : هاها! چی؟
جک : 🤣 🤣 بیا که داری تفریح رو خراب می کنی. فقط آن را امتحان کنید.
ادلینا : نه من نیستم. به علاوه من در حدس زدن رقت انگیز هستم☹️
جک : باشه پس. سینماهای آی مکس به کسانی که اولین 500 نفری هستند که ماه آینده آکوامن را تماشا می کنند لباس، نوشیدنی و غذا ارائه می دهد.
ادلینا : اوهوم! این دیوانه کننده است!!!
جک : پس شما در حال پیشنهاد هستید؟
ادلینا : حتما🤭😍 تاریخ کی هست؟
جک : 21 دسامبر
ادلینا : نمیتونم صبر کنم!😋
جک : و این بار مطمئن شوید که باتری شما از بین نمی رود
ادلینا : حتما می کنم😹😹😹😹
جک : باشه. پس شب خوبی داشته باشی روز طولانی داشتم و احساس خستگی می کنم 😟
ادلینا : شب بخیر
|
جک نمی توانست با تلفن ادلینا تماس بگیرد. آنها در 21 دسامبر به تماشای فیلم آکوامن خواهند رفت.
|
بروس : من باید زود عوض کنم!
بروس : <file_gif>
جولیا : دوباره آقای هاوکینز؟ XD
بروس : بله، او غیرممکن است که به صورت روزانه بایستد!
جولیا : برو مرد! فقط او را رها کن! :)
|
بروس به خاطر آقای هاوکینز باید به زودی شغلش را عوض کند.
|
اسکارلت : هی دیزی، میتوانی درخواست RGS خود را برای من ارسال کنی؟
دیزی : اوه ببخشید کلا فراموش کردم
دیزی : همین الان برات میفرستم
اسکارلت : نگران نباش، ممنون!!
دیزی : موفق باشی
دیزی : اگر سوالی دارید به من بگویید
اسکارلت : خیلی ممنون دیزی!!
|
دیزی در حال ارسال برنامه RGS خود به اسکارلت است.
|
کیت : شنیدم که هفته پیش به بیمارستان رفتی
کیت : همه چیز خوبه؟
لوکا : بله بله
لوکا : من با یکی از دوستان سابقم دعوا کردم، اما الان همه چیز خوب است
کیت : برای شما خوب است
کیت : اگر چیزی لازم داشتی، فقط با من تماس بگیر، باشه؟
لوکا : باشه ممنون :)
|
لوکا هفته گذشته در بیمارستان بستری بود و اکنون حالش خوب است. او با دوست سابقش دعوا کرد.
|
جودی : بچه ها، این کنسرتی که به من می گفتید کی است؟
جیسون : 15 مارس
بن : من می خواستم آن را بنویسم اما تو اولین بار xD بودی
جودی : ههههه ممنون می آیی؟
بن : حتما
|
کنسرت 15 مارس هست و بن میاد.
|
وال : داره بارون میاد!
قندی : میدونم تازه شروع کردم...
وال : میریم؟ خیس خواهیم شد
آب نبات : شاید کمی صبر کنید؟ ببینید آیا متوقف می شود
وال : باشه بیایید نیم ساعت صبر کنیم و بعد ببینیم
آب نبات : ایده خدا، من به شما زنگ می زنم
وال : عالی :)
|
باران می بارد، بنابراین وال و کندی نیم ساعت قبل از رفتن منتظر خواهند ماند.
|
ازدواج : آیا کسی می تواند یکی از جزوات را برای من بگیرد؟
کیت : من چند تا برداشتم
فیلیپ : من هم خیلی باحالن
ازدواج کن : ممنون!
|
کیت و فیلیپ اعلامیه های ازدواج را گرفتند.
|
تریشیا : من به یک دندانپزشک خوب نیاز دارم. هر توصیه ای؟
کلارک : کلینیک رویال دندانپزشکی
مدیسون : دکتر اوستروفسکی
مدیسون : او واقعاً خوب است
مدیسون : من یک درمان ریشه پیچیده با او داشتم
Tricia : چگونه می توانم برای بازدید برنامه ریزی کنم؟
تریشیا : با کلینیک تماس بگیرید، شماره را در اینترنت پیدا خواهید کرد
|
تریسیا به توصیه هایی در مورد یک دندانپزشک خوب نیاز دارد، و مدیسون دکتر استروفسکی را توصیه می کند که او یک درمان ریشه پیچیده با او داشته است.
|
ایان : امروز نمی توانم برادران را ملاقات کنم، فراموش کردم که با لوسی قرار ملاقات دارم
چیس : آه مرد نمی تونی دوباره برنامه ریزی کنی؟
تایلر : رفیق این بد است
چیس : یا فقط به او بگویید که حال خوبی ندارید
چیس : تو نمی تونی ما رو رها کنی رفیق
ایان : ببخشید بچه ها، من فقط در راه هستم تا او را ببرم، مرا ببخشید:<
|
ایان با لوسی قرار ملاقات دارد و در راه است تا او را ببرد. نه چیس و نه تایلر از این موضوع راضی نیستند.
|
سیسیلیو : توجه کنید که چگونه آنها نمی گویند که چگونه مردم از آن اسکیت های کوچک پایین افتاده اند و سر خود را در الاغ خود فرو کرده اند.
سیسیلیو : توجه داشته باشید که به این اسباببازیها اعتماد خواهید کرد
لین : به همین فکر می کنم...
Aundrae : این چیزی است که همه در مورد هر اسباب بازی جدید تا کنون فکر می کردند.
وام : همین مورد در مورد تخته های اسکیت و دوچرخه، اما هر چه باشد. همه در اولین تلاش زمین می خورند. این نیاز به تمرین دارد.
وام : در 10 سالگی با دوچرخه سواری زمین می خوردم اما فقط 2 روز طول کشید تا آن را درست کنم.
هازارد : سرشان را در الاغشان فرو کن.
بونگو : لعنت به من، من 10 سال است که سوار این احمق ها هستم
Ngọc : شاید درد داشته باشد (البته نه در سر، lol)، اما ارزش امتحان کردن را دارد
سامی : از آنجایی که من نمیبینم کسی بگوید که آنها را برای بچههایش میگیرند... و حتی اگر هم این کار را میکنند، امیدوارم که بچهشان کلاه ایمنی و پد بپوشد.
وام : موافقم.
سامی : شما نمی توانید بچه های خود را در یک حباب قرار دهید و هرگز اجازه ندهید چیزی را تجربه کنند. آنها ممکن است زمانی آسیب ببینند. بهتر است زمانی که آنها تا حدودی جوان، بسیار انعطاف پذیر و انعطاف پذیر هستند.
هازارد : کاملا حق با شماست.
|
سیسیلیو و لین اسکیت های کوچک را خطرناک می دانند، در حالی که لون، هازارد، بونگو، نگوک و سامی فکر می کنند ارزش امتحان کردن را دارد.
|
دنی : عزیزم، خیلی ناراحت کننده است
کیت : در موردش به من بگو *چرت*
دنی : درباره فرانک و سو شنیده ای؟
کیت : ؟ نه؟ در مورد آنها چطور؟
دنی : شنیده ام که با هم قرار می گذارند
کیت : pfff، می گوید که
دنی : مایکل
کیت : مثل اینکه خودش میدونه
دنی : هاهاها، میدونم، درسته؟ :دی
کیت : ترجیح میدم باور کنم که فرانک و مایک با هم قرار میدن :P
|
دنی اطلاعاتی از مایکل دارد که فرانک و سو با هم قرار می گذارند.
|
جنیفر : کنسرت کجاست؟
پولا : در استادیوم بزرگ
اندرو : جایی که همه ستاره های بزرگ پاپ بازی می کنند، بیایید
|
استادیوم بزرگ کنسرت را برگزار می کند.
|
اسکایلر : اوه آنها در فکر ایجاد هزینه پارکینگ در منطقه ما هستند
اسکایلر : این یک فاجعه است
لیلا : چرا؟ شاید تخفیف ویژه ای برای اقامت داشته باشید
لیلا : حداقل یک جای رایگان برای پارک خواهی داشت
والتر : واقعاً اینطور کار نمی کند ;/
والتر : ما این را در خیابان خود داریم و مثل گذشته شلوغ است، فقط پول را از دست می دهید، بدانید lol
لیلا : این واقعاً عجیب است، فکر میکردم آن زمان کمتر کسی پارک کند
مونیکا : خوب باید ماشینت رو یه جایی پارک کنی درسته؟
مونیکا : اینطور نیست که این افراد جایی برای حرکت ندارند lol
والتر : دقیقاً، قرار است به شما کمک کند، اما تنها کاری که می کند این است که شما را از بین می برد
والتر : و پولی که به سختی به دست آورده ای را بگیر
اسکایلر : آره و اگه 2 تا ماشین مثل ما داشته باشی بدتر...
لیلا : به همین دلیل خوشحالم که از شر خود خلاص شدیم، تراموا کافی است
اسکایلر : خوب می دانی که من حتی نمی توانم با تراموا به سر کار برسم
مونیکا : آره من هم
مونیکا : همه اینقدر خوش شانس نیستند لیلا:D
|
اسکایلر، والتر و مونیکا علاقه ای به ارائه هزینه های پارکینگ در منطقه خود ندارند.
|
کوین : یک پرتاب دیگر که خراب شد
جو : قبلا بهت گفتم
جو : از پیش سفارش بازی ها خودداری کنید
کوین : اما من همه آن پاداش های فانتزی را دوست دارم
جو : اکثر آنها بعداً به نوعی نسخه \بازی نهایی سال\ پایان می یابند.
جو : من همیشه منتظر آنها هستم
جو : ارزانتر است و بازی تا آن زمان صیقلیتر شده است
کوین : اما بقیه در حال حاضر در مورد بازی بعدی صحبت می کنند
جو : من به این مهم نیستم
جو : من برای صحبت کردن در مورد آنها بازی نمی کنم، بلکه برای سرگرم شدن
جو : ناامید شدن از اینکه بازی ها در زمان راه اندازی کار نمی کنند جالب نیست
کوین : تو عجیبی :P
جو : اما من کسی نیستم که از بازی های جدید به دیگران شکایت کنم :P
کوین : من شکایت نکردم به شما اطلاع دادم ;)
جو : هرچی تو بگی داداش ;)
|
کوین از پیش سفارش بازی ها خوشش می آید اما از کیفیت آنها ناامید می شود. جو ترجیح می دهد بعداً آنها را بخرد زیرا آنها باگ کمتری دارند و ارزان تر هستند.
|
رئیس : امتحان کی است؟
جو : idk
دین : چی؟
جو : idk
دین : چطور نمیدونی؟ شما همیشه می دانید lol
جو : من فقط با شما مزاحمت دارم lol
دین : باشه عجیبه پس کی هست؟؟
جو : جمعه
رئیس : جمعه؟
جو : آره
دین : مثل این جمعه؟؟
جو : بله
دین : جهنم لعنتی
جو : موفق باشی
|
دین و جو جمعه امتحان دارند.
|
جوزف : <file_photo> و بگذارید تعطیلات کاملاً شروع شود ☀🌊😉
هیلی : خدایا اینجا هم داره میجوشه... من تو اتوبوس به سمت فرودگاه هستم و دنبال یه صندلی در سایه میگردم😵. از یوسف لذت ببر
ساوانا : از جوزف لذت ببر، تو لیاقتش را داری! من می خواهم در زیر باران به پارک ویکتوریا بروم تا بچه ها را به پیاده روی/دوچرخه ببرم!
کلر : 27 درجه در لندن! عرق سرم در کارناوال ناتین هیل!
هیلی : بعداً بسیار \جالب\ خواهد شد. خاطرات آشفتگی خوبی در حین و بعد از رژه دارم!
کلر : اوه بله! وقتی هنوز خلوت بود رفتیم اونجا! اکنون به V&A می رویم
جوزف : من عاشق رژه های دیوانه هستم. من یک «پسر موزه» نیستم.
|
یوسف تعطیلات را شروع می کند. در لندن هم هوا گرم است.
|
آن : و آخر هفته در 3... 2... 1... شروع می شود.
کارولین : برای من نیست:-(
آماندا : چرا اینطور است؟
کارولین : شیفت آخر هفته :-( :-( :-(
|
کارولین باید آخر هفته کار کند.
|
زویی : برای من آشپزی بخر
سونیا : نه
زویی : چرا؟
سونیا : ما رژیم داریم!
زویی : خیلی لطفا... پریود من شروع شد ;(
سونیا : باشه، باشه، میخرم
زویی : ممنون!!!
|
سونیا کک زویی را که پریود است می خرد.
|
رابین : کی میرسی؟
ماریا : <file_photo>
ماریا : پنجشنبه فرود می آیم
ماریا : <file_video>
ماریا : خیلی خوب می شود اگر بتوانید مرا در فرودگاه ملاقات کنید
ماریا : خیلی وقته ندیدمت💔
ماریا : 🐈🐾🐾
رابین : میدونم 😔 سعی میکنم..قول میدم
رابین : مدت زمان پرواز چقدر است؟
ماریا : حدودا 4 ساعت و 20 دقیقه هست 😴😴
رابین : اوه، فکر کردم خیلی سریعتر بود
ماریا : آره، ای کاش 🙃
رابین : زمان کافی برای تماشای یک یا دو فیلم است ;)
ماریا : بله، قطعا یک راه خوب برای از بین بردن زمان 😴
|
ماریا پنجشنبه خواهد آمد. رابین سعی خواهد کرد با ماریا در فرودگاه ملاقات کند. مدت زمان این پرواز 4 ساعت و 20 دقیقه خواهد بود.
|
پیتون : <file_photo>
لئو : ما در این عکس چند ساله هستیم؟
پیتون : 16،17...؟ این عکس خیلی قدیمی است
لئو : خیلی خوشحالم که دیگه اینجوری به نظر نمیرسیم...بلوغ مثل کامیون بهمون خورد:D
پیتون : خدا رو شکر :دی
|
لئو و پیتون خوشحال هستند که شبیه شان در سن 16 یا 17 سالگی نیستند.
|
لیندسی : اوه خدایا، من اخیرا خیلی کار دارم...
لیندزی : من همیشه خسته و عصبی هستم.
ساندرا : آره، من می دانم که چه شکلی است.
ایولین : شاید باید تعطیلات داشته باشی؟
ایولین : به یک جای خوب برو، حتی برای چند روز.
لیندزی : من دوست دارم، اما احتمالاً نمی توانم.
لیندزی : رئیسم حتی یک روز هم به من مرخصی نمی دهد:/
ساندرا : بله، کار در حسابداری هرگز آسان نبوده است.
ساندرا : در برخی از دوره ها تعطیلات غیرممکن است.
ایولین : واقعاً نمیتوانستم این کار را انجام دهم.
ایولین : ترجیح میدهم کمی کمتر درآمد داشته باشم، اما همیشه استرس نداشته باشم.
ساندرا : همه می توانند انتخاب کنند
ایولین : دقیقا.
لیندزی : باشه، فعلا خداحافظ دخترا! باید برگردم سر کار...
ساندرا : خداحافظ، لیندسی! مراقب باشید! :*
|
لیندسی از شغل پر استرس خود شکایت می کند. ایولین به او توصیه می کند که تعطیلات بگیرد. رئیس لیندزی به دلیل مشغله کاری به او اجازه این کار را نداد.
|
یولاندا : چگونه می توانم به محل تام بروم؟
عیسی : میتونی سوار مترو بشی.
عیسی : سپس باید حدود 20 دقیقه پیاده روی کنید.
هلن : ایستگاه کدام است؟
عیسی : آلونسو پنها.
عیسی : چرا تو ایستگاه همدیگر رو نمیبینیم و با هم قدم نمیزنیم؟
عیسی : خانه اش به این راحتی پیدا نمی شود.
هلن : ایده عالی!
یولاندا : بله!
یولاندا : چه ساعتی باید ملاقات کنیم؟
عیسی : مهمانی ساعت 9 شروع می شود.
عیسی : شاید بتوانیم ساعت 8:30 تا 8:40 آنجا همدیگر را ببینیم؟
هلن : باشه
یولاندا : بعدا می بینمت!
|
یولاندا، ایسا و هلن با هم قدم می زنند تا خانه تام را پیدا کنند. مهمانی از ساعت 9 شروع می شود. آنها در ساعت 8:30 تا 8:40 در ایستگاه آلونسو پنها ملاقات خواهند کرد.
|
دن : منتظرم
کارولینا : می دانم که در راه هستم
دن : دیر اومدی
کارولینا : متاسفم
|
دن منتظر کارولینا است.
|
کارن : من و جری امروز نمی تونیم بیایم، آیا کسی را می شناسید که ممکن است به بلیط های ما علاقه مند باشد؟
آنه : از دوستم مارتا می پرسم، فکر می کنم او ممکن است علاقه مند باشد، اما فقط در یک بلیط
گیب : هوم، شاید پسر عموی من بخواهد به ما ملحق شود - در اسرع وقت می پرسم
کارن : متشکرم، به من اطلاع دهید، میتوانم در حین صحبت کردن، بلیتها را برای شما ارسال کنم، زیرا فقط نسخه الکترونیکی داریم
گیب : باحال! او در
|
کارن و جری امشب نمی توانند بیایند. مارتا یک بلیط را از او می خرد و پسر عموی گیب بلیط دیگر را می خرد.
|
فینیاس : شریل می خواست بهت بگم بیرون منتظرت هست
فینیاس : او تلفن خود را در خانه گذاشته و نمی تواند شما را پیدا کند
مگان : اوه، ممنون! فکر می کرد او قبلاً بدون من رفته است xd
فینیاس : مشکلی نیست
|
شریل تلفنش را در دست ندارد و بیرون منتظر مگان است.
|
نورا : سلام مامان، به این عکس ها نگاه کن
هارپر : ؟؟
نورا : دارن بار میکنن
هارپر : چطور؟
نورا : دارم میفرستمشون ولی پیش تو نرفتن
هارپر : باشه پس بعدا بررسی میکنم
نورا : مامان فقط 5 ثانیه است
هارپر : باشه
نورا : :*
هارپر : من چیزی نمی بینم
نورا : فقط یک مادر دوم
هارپر : اوه، یه چیزی هست!! تار شده ولی میبینمش!!
نورا : سعی کن بازش کنی
هارپر : دختر زیبای من!!! تو دوست داشتنی به نظر میرسی!!
|
نورا عکس هایش را برای هارپر می فرستد.
|
تدی : اوه کارت هدیه شما را دریافت کردم
تدی : تنها چیزی که می توانم بگویم تشکر است
مایک : باشه باحال. باور کن هیچی نیست داداش
|
تدی یک کارت هدیه از مایک دریافت کرده است.
|
کولتون : هی! :)
کولتون : من به دنبال یک لوله کش خوب هستم. شما یکی را می شناسید؟ شما اخیراً حمام خود را بازسازی کرده اید، بنابراین فکر کردم که شاید بتوانید کسی را توصیه کنید.
ساموئل : سلام! من می ترسم که نتوانم به شما کمک کنم - لوله کشی که من استخدام کردم، کار بسیار شلخته ای انجام داده است، بنابراین قطعاً او شایسته توصیه نیست.
ساموئل : در جستجوی خود موفق باشید! :)
کولتون : ممنون! :)
|
کولتون به دنبال یک لوله کش است اما کسی که در حمام ساموئل کار می کرد کار بدی انجام داد.
|
جین : ممنون که کنارم ایستادی!
جودی : نیازی نیست از من تشکر کنی، می دانستم که تو راست می گویی
جین : بازم ممنون خوشحالم که معلم دوباره به من ایمان دارد
جودی : آره
جین : ممنون دوست مایک برای من هم
جودی : من این کار را خواهم کرد
جین : باحال فردا میبینمت
جودی : باشه
|
جین از جودی و مایک سپاسگزار است.
|
جوآن : کار روی متن چطور پیش می رود؟
برایان : داره پیش میره، فقط کمی کندتر از اون چیزی که فکر میکردم
جوآن : چقدر بیشتر طول می کشد؟
برایان : دو هفته دیگر به من فرصت دهید
جوآن : دو هفته بیشتر وقت ندارم! شوخی میکنی؟؟؟
برایان : منظورت چیه؟؟ من فکر می کنم ما توافق متفاوتی داشتیم
جوآن : خوب، وقتی یکی از اسپانسرها عقب نشینی کرد، اوضاع تغییر کرد
برایان : چی؟ هیچ ایده ای نداشتم
جوآن : منظورت چیه، ایمیلت رو چک کردی؟ گفت شخصاً برایت پیام نوشته است
برایان : لعنت به آن، صندوق پستی من باید خراب شده باشد
جوآن : خب، قبل از این که این کار را انجام دهی، باید چیز دیگری به تو بگویم
برایان : یک خبر عالی دیگر؟
جوآن : من کمی بهتر از قبلی هستم :)
برایان : به من شلیک کن!
جوآن : من فقط میتونم 6 ماه دیگه وکالتت کنم، من و باب منتظریم :) نیم سال دیگه میرم مرخصی زایمان
برایان : وای! این خبر عالی است!! به شما بچه ها تبریک می گویم!
جوآن : و اوم، من به شما کمک خواهم کرد تا جایگزینی پیدا کنید، هنوز آن را کشف نکرده ام، اما نگران نباشید
برایان : اوه، من اصلا نگران نیستم، فقط برای شما هیجان زده هستم!
جوآن : ممنون:) ما هم هیجان زده ایم
برایان : اوه، من از خراب کردن آن لحظه متنفرم، اما این ایمیل بد به نظر می رسد، واقعا بد
جوآن : میدونم! پس بهتره دست به کار بشی
برایان : من در آن رئیس هستم! دیگر سستی نیست
جوآن : خوشحالم که این را می شنوم
|
برایان دو هفته دیگر نیاز دارد تا متن را تمام کند، اما به دلیل عقب نشینی یکی از حامیان مالی باید سریعتر کار کند. برایان به دلیل خرابی صندوق پستی از این واقعیت بی خبر بود. جوآن در انتظار بچه دار شدن است و فقط شش ماه دیگر نماینده برایان خواهد بود. جوآن جایگزینی برای برایان پیدا خواهد کرد.
|
سوفی : اومگ آریانا گرانده و پیت دیویدسون از هم جدا شدند!!
کلارک : چرا این را به من می گویی؟
سوفی : چون! جالب است! و مانند یک دلیل خنده دار آنها بسیار به یکدیگر علاقه داشتند.
کلارک : مهم. پیت، این مرد پخش زنده شنبه شب است، درست است؟
سوفی : من اینطور فکر می کنم؟ واضح است که شخص مهمتر در اینجا آریانا است.
کلارک : من واقعا SNL را دوست دارم، خیلی خنده دار است!
سوفی : احساس می کنم داری به حرف های من توجه نمی کنی.
کلارک : اوه، متوجه شدی؟
|
سوفی از این واقعیت که آریانا گرانده و پیت دیویدسون از هم جدا شدند شوکه شده است.
|
هدر : برای کریسمس چیکار میکنی؟
جکس : شب کریسمس پیش مادربزرگم میروم و آن روز فقط به خانه میروم. شما؟
هدر : OMG، همان! چقدر عجیبه!
جکس : احتمالا آنقدرها هم عجیب نیست...
جکس : همه با خانواده خود خواهند بود، اگر یکی داشته باشند!
هدر : درست است. من دارم ناخن هایم را در صبح شب کریسمس درست می کنم. چیزی جشن!
جکس : اوه عزیزم...
هدر : چی؟؟؟
جکس : احمق!
هدر : چرا؟
جکس : یه همچین دختری!
هدر : من دخترم پس...؟
جکس : به هر حال هیچ کس به ناخن های شما اهمیت نمی دهد!
هدر : من دارم!
|
هدر و جکس در کریسمس به دیدن مادربزرگ و خانواده خود می روند. هدر نیز در حال اصلاح ناخن هایش است.
|
ایان : تو چه ماشینی هستی؟
کانر : آخرین
مارک : اما هرکدام را که شلوغ است وارد کنید، در ایستگاه آخر همدیگر را ملاقات خواهیم کرد.
|
ایان، کانر و مارک در آخرین ایستگاه با هم ملاقات خواهند کرد.
|
مایکل : ای حرامزاده ی احمق
جبرئیل : من چه کردم؟
مایکل : متاسفم، دبلیو
جبرئیل : چی؟
مایکل : پنجره اشتباه، میبینم تو هم احمقی
جبرئیل : برو ماهی
|
مایکل از یک پنجره اشتباه استفاده کرد.
|
جیلیان : امروز برای خودم 3 لباس خریدم!
سیسیلیا : اوهوم! اوقات فراغت خرید! :دی
جیلیان : جمعه سیاه! <3
سیسیلیا : چه رنگ هایی هستند؟
جیلیان : سیاه، مشکی و... مشکی.
سیسیلیا : هاهاها! مثل همیشه... بانوی سیاه پوش. :دی
|
جیلیان امروز سه لباس مشکی خرید.
|
نینا : من از سفرمون خیلی هیجان زده ام!!
آنا : آری
آنا : هنوز وسایلت را جمع کرده ای؟
نینا : با همه لباسام روی تخت و روی زمین میچرخم^^
آنا : هاها همینطور :دی
نینا : چند جفت کفش با خودت میبری؟
آنا : تو من را قضاوت می کنی؟
آنا : اگر بگویم 4؟
نینا : خخخخخخخ من 3 گرفتم و خیلی دلم میخواد یه جفت دیگه بگیرم
آنا : خجالت نکش :D
نینا : پدرت هنوز ما را به فرودگاه میبرد؟
آنا : لعنتی یادم رفت بگم
آنا : نه متاسفانه سرش شلوغه :/
نینا : اونوقت از مانی میپرسم
آنا : از کی ماشین داره؟
نینا : از دیروز :دی
آنا : پس حتما داره میمیره تا مردم رو بالا ببره :D
نینا : آره :دی
آنا : خوب از او بپرس و به من بگو
نینا : باشه!
|
آنا و نینا با هم به یک سفر می روند. دارند بسته بندی می کنند. پدر آنا خیلی شلوغ است که نمی تواند آنها را به فرودگاه برساند، اما شاید مانی این کار را انجام دهد.
|
مت : برای امیلی چه گرفتی؟
جیک : ؟؟
مت : روز ولنتاین است.
جیک : لعنتی، یادم رفت:D
|
جیک فراموش کرده بود برای امیلی هدیه روز ولنتاین بگیرد.
|
گرگ : چرا به تماس های من پاسخ نمی دهی؟
آوا : چون دیگه نمی خوام باهات حرف بزنم، پس من رو تنها بذار
گرگ : اما ما هنوز درباره مسائل صحبت نکرده ایم
آوا : و ما این کار را نخواهیم کرد، زیرا هیچ چیز لعنتی برای صحبت کردن وجود ندارد
گرگ : آوا، لطفا
آوا : من تو را در fb بلاک می کنم. خداحافظ گرگ ❤
|
آوا نمی خواهد با گرگ صحبت کند.
|
پاپی : سلام چارلی، حالت چطوره؟
چارلی : خوب! شما؟ هیچ خبری؟
پاپی : بله، مرا برای مصاحبه دعوت کردند!
چارلی : مبارکت باشه!! این عالی است
پاپی : بله، اما من الان باید یک پرواز برای ایتالیا رزرو کنم.
چارلی : ارتباطات شگفت انگیزی با توسکانی از لندن وجود دارد.
خشخاش : اما آب و هوای آنجا در این زمان از سال چگونه است؟
چارلی : هوا گرمتر است، اما ممکن است بسیار بارانی باشد. و منتظر آفتاب زیاد نباشید! بالاخره زمستان هم دارند.
پاپی : پس باید وسایل معمولی را که می پوشم اینجا بسته بندی کنم؟
چارلی : من اینطور فکر می کنم... متأسفانه. فلورانس می تواند در ماه نوامبر واقعاً بارانی باشد.
خشخاش : چه حیف. به هر حال خیلی ممنون
چارلی : مشکلی نیست! موفق باشید
|
پاپی برای مصاحبه دعوت شده و باید به ایتالیا برود. چارلی دانش خود را در مورد آب و هوای ایتالیا در این زمان از سال به اشتراک می گذارد.
|
سام : آیا هنوز با شرکت مالی کار می کنید؟
لنی : نه، نه واقعا
سام : چرا؟
لنی : هوم، این یک لحظه اتفاق افتاد
کیم : مشکل بی ثباتی سیاسی چند سال پیش بود
آرلین : اسلامگراها؟
کیم : دقیقا
کیم : زمانی که کنترل بخش قابل توجهی از کشور را به دست گرفتند
کیم : ما دیگر نمیتوانیم ریسک کنیم که مردم را به آنجا بفرستیم
سام : می بینم، آیا به احیای این ارتباط فکر نکرده ای؟
کیم : ما یک شرکت جدید در بورکینافاسو پیدا کردیم و از آنها کاملا راضی هستیم
لنی : بله، حتی ارتباط شخصی هم خیلی خوب است
لنی : معلوم شد که آنها بسیار قابل اعتماد هستند
سام : بهتر از مالی؟
لنی : هوم، شاید
کیم : حالا مهم نیست، ما نمی توانیم آنها را ترک کنیم
آرلین : و وضعیت در مالی هنوز خیلی پایدار نیست
کیم : دقیقاً، اوضاع به هم ریخته است
سام : می بینم
|
لنی دیگر برای شرکتی از مالی کار نمی کند. اسلام گرایان کنترل بخش قابل توجهی از کشور را به دست گرفتند که آن را ناامن کرد. لنی و کیم اکنون با یک شرکت در بورکینافاسو کار می کنند.
|
لوکاس : مهمانی چطور بود؟
لیا : مهمانی؟
لوکاس : تو به من گفتی که به یک مهمانی خانوادگی در لندن می روی.
لیا : آه اون یکی. اسمش را نمی گذارم مهمانی ;-)
لوکاس : جمع خانوادگی؟
لیا : نمایش قدرت مادربزرگم...
لوکاس : به نظر سرگرم کننده است...
لوکاس : پس مادربزرگ شما معتبر است؟
لیا : من هم مثل او هستم
لیا : حدس می زنم سیب از درخت دور نمی افتد
لوکاس : شاید فقط کمی ;-)
لیا : تو منو خوب نمیشناسی
لوکاس : بدم نمیاد بهتر بشناسمت:D
|
لیا در یک گردهمایی خانوادگی در لندن بود. لوکاس می خواهد او را بهتر بشناسد.
|
جیمی : هیچ ایده ای ندارید که ما چه فیلمی را تماشا می کنیم؟
جک : من می خواهم جنگ سرد را ببینم
لنا : من در جنگ سرد هستم :)
جیمی : پس حل شد! 7:30 بعد از ظهر؟
لنا : حتما
جک : بله
|
جیمی، لنا و جک ساعت 7:30 بعد از ظهر قرار است جنگ سرد را ببینند.
|
مکس : سلام، میخوای شنبه با من تنیس بازی کنیم؟
بن : بله حتما
مکس : اما من به شما هشدار می دهم که مدت زیادی است که بازی نکرده ام
بن : مشکلی نیست، من هم بازی نکردم
مکس : چرا؟ فکر کردم مرتب بازی میکنی
بن : به نوعی ورزش را تغییر دادم
مکس : خب الان چی بازی میکنی؟
بن : اسکواش، در موردش شنیدی؟
مکس : آره یکی دوبار اما من هرگز بازی نکردم
بن : واقعا عالیه! شما باید آن را امتحان کنید
مکس : آره چرا واقعا نه
بن : گوش کن، من هر یکشنبه دارم بازی می کنم شاید تو هم به من بپیوندی؟
مکس : اوه اون یکشنبه من سرم شلوغه چون تولد دوست دخترم هست
بن : می بینم، یکشنبه آینده چطور؟
مکس : خوب میشه
بن : باشه میبینمت!
|
مکس و بن روز شنبه برای بازی تنیس با هم ملاقات خواهند کرد. بن هر روز شنبه اسکواش بازی می کند. مکس یکشنبه آینده به او خواهد پیوست. او هرگز آن را بازی نکرده است.
|
نات : هنوز موجوده؟
الکس : بله همینطوره!
Nat : (Y)
نات : سلام، من خیلی علاقه مند هستم، من دانشجوی تاریخ هنر هستم و به عنوان مهماندار به صورت فصلی کار می کنم. من مشروب نمیخورم، سیگار نمیکشم، حیوان خانگی ندارم، اما حیوانات را با تمام وجود دوست دارم. من مرتب و مرتب هستم من دوست دارم اتاق و آپارتمان را ببینم و شما را ملاقات کنم و در مورد جزئیات صحبت کنیم، به سلامتی، نات.
الکس : باشه، می تونیم با هم ملاقات کنیم و آپارتمان رو ببینیم، اگر در دسترس هستی، سه شنبه بگو :)
نات : من هستم :)) همچین مسابقه ای هست که تا سه شنبه باشه؟ :P 8-)
الکس : اگر این آخر هفته آزاد هستید، می توانیم آن را برای شنبه یا یکشنبه ترتیب دهیم
نات : بله، لطفا! :)
الکس : شنبه ساعت 3 بعد از ظهر؟
نات : عالی!
الکس : پس میبینمت :)
نات : میبینمت! با تشکر
الکس : :)
الکس : شاید می خواستی امروز بیایی؟ مثلاً ساعت 6:30 بعد از ظهر، اگر امروز بود، بیشتر به ما می خورد
نات : فکر می کنم بتوانم
الکس : بسیار عالی، من آدرس <file_other> را پین کردم
Nat : (Y)
الکس : هنوز میای؟
نات : یه ماه دیگه میام
الکس : باشه
|
نات امروز ساعت 18:30 با الکس و دیگران ملاقات خواهد کرد. در مورد اجاره یک اتاق در آپارتمان خود صحبت کنند.
|
جانت : هی، تو طبقه بالا هستی یا هنوز خونه جف هستی؟
مانوئل : هنوز در جف است، چرا؟
جانت : فقط کنجکاو.
|
مانوئل هنوز نزد جف است.
|
راک : من با چشم کوچکم جاسوسی می کنم
ویل : این کیه؟
راک : راک است!
ویل : متاسفم، اما فکر می کنم شما شماره را اشتباه گرفتید.
راک : اوه، واقعا متاسفم.
ویل : اشکالی نداره :)
|
راک شماره اشتباهی گرفت.
|
فرد : به این پسر نگاه کن (≧∇≦)/
فرد : <file_others>
فرد : این پسر الان خیلی محبوبه!!(/◕ヮ◕)/
مارجوری : تنها کاری که او انجام می دهد این است که می خورد!(;一_一)(;一_一)(;一_一)
مارجوری : چرا او اینقدر معروف است؟(;一_一)( ̄□ ̄;)
فرد : <file_others>
فرد : به نظر می رسد که او واقعا از غذا خوردن لذت می برد و تماشای او باعث می شود مردم تمایل داشته باشند غذایی را که او می خورد بخورند.
فرد : <file_others>
فرد : این کلیپ مورد علاقه من است (^<^) (^.^)
مارجوری : چه لعنتی! چند برش از پیتزا که داره میخوره؟😮😮😮😮😮😮
مارجوری : او 5 برش به صورت لایه ای درست کرد و یکدفعه خورد😒😒
فرد : خیلی خلاقانه!(*°∀°)=3
فرد : او نیست؟(*°∀°)=3
فرد : به خوردنش گوش کن!
فرد : حتی جالب تر!😻😻😻
مارجوری : IDK... خیلی عجیبه..( ̄□ ̄;)
|
فرد در ویدیوهایش مردی را تماشا می کند که به خوردن انواع چیزها معروف است. مارجوری فکر می کند عجیب است.
|
دنی : سلام بچه ها، خیلی ممنون برای دیروز💙
کرستی : همه چیز خوب پیش رفت، اینطور نیست؟ 😉
خوان : تشویق بزرگ برای همه ما 👏
دنی : 😂
کرستی : صادقانه بگویم، این کار بسیار آسان به نظر می رسید. اکنون نسبت به رویدادهایی که بعداً برگزار خواهیم کرد، احساس اطمینان بیشتری دارم
دنی : آره، من فکر می کردم همه چیز خیلی سخت تر خواهد بود و البته، حداقل یک فاجعه در یک نقطه سر ما خواهد آمد، که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد.
خوان : همه چیز به خوبی پیش رفت. فکر می کنم به اندازه کافی افراد هم آمدند. تنها چیزی که آرزو می کنم شبکه سازی بهتر باشد... اما حدس می زنم کیفیت شرکت کنندگان در رویداد واقعا چیزی نیست که شما کنترل زیادی روی آن داشته باشید به هر حال lol
کرستی : لول تو خیلی انتقادی! بعضی ها خوب بودند
خوان : 🙊
دنی : خب، همه چیز به استراتژی های ترفیع برمی گردد، اینطور نیست؟ دفعه بعد من مطمئن هستم که زمان بیشتری برای تبلیغ رویداد در رسانه های اجتماعی خواهیم داشت و می توانیم مخاطبان را آگاهانه تر هدف قرار دهیم.
خوان : 🔫
کرستی : برو... هه هه
دنی : از این واقعیت که مردم خیلی مشتاق بودند بعد از پایان صحبت ما را ترک کنند، کمی متعجب شدم
خوان : آره، به نظر می رسید که آنها به معنای واقعی کلمه از ایده نوشیدن آبجو با ما متنفر بودند
کرستی : این اراده آزاد برای شماست... آنها دوست داشتند ❤ بر خلاف منافع خودشان عمل کنند
خوان : ها ها، بله این اتفاق می افتد. یکی از این بچههایی که با آنها شبکههای کوچک بدبختانهمان را انجام دادیم، برای من نامه نوشته است - از من دعوت کرده است که درخواست کمک هزینه تحصیلی کنم که کاملاً به کاری که روی آن کار میکنم بیربط است.
دنی : لول، فراموش نکن جبران کنی
کرستی : مطمئناً، فراموش نکنید که به او پیشنهاد دهید برای یک بورس تحصیلی در موضوعی مخالف تحصیل کند.
خوان : من خیلی بی ادب هستم، فقط قصد داشتم جواب ندهم
کرستی : به هر حال، باید بگویم که من به ما افتخار می کنم. ما کار فوق العاده ای انجام داده ایم
دنی : تو شبیه ترامپ هستی
کرستی : خب پس، \بچه ها تبریک می گویم، شما یک تعهد واقعا متقابل را انجام دادید\
دنی : LOL
خوان : 😂😂😂😂
کرستی : من مجبور شدم برای این کار از دیکشنری استفاده کنم. به هر حال از شما متشکرم
خوان : لذت بخش بود ✨
دنی : بله. منتظر رویداد بعدی در ماه مارس هستیم. تا آنجا که من متوجه شدم، مارگارت اساساً سازماندهی همه چیز را به پایان رسانده است، بنابراین نقش ما این است که بنشینیم و لذت ببریم
کرستی : به نظر می رسد
خوان : آمین
دنی : 🙏
|
دنی، کرستی و خوان یک رویداد ترتیب داده اند. خوب پیش رفت. قرار است رویداد دیگری در ماه مارس برگزار شود. توسط مارگارت سازماندهی شده است.
|
گرگ : <file_other>
مایک : اووو، خوبه!!
اما : کریسمس در کوهستان؟ *.*
گرگ : کسی؟
اما : ای کاش، اما نمی توانم پدر و مادرم را تنها بگذارم
اما : پس فرصتی نیست
مایک : منم همین وضعیت رو دارم :/
|
اما و مایک نمی توانند والدین خود را در کریسمس تنها بگذارند.
|
جوسلین : من میخوام مدل موهامو عوض کنم😺😺😺
رایلی : چطور؟
جوسلین : مطمئن نیستم. شاید برش 5 سانتی متر؟
رایلی : 5 سانتی متر؟ فقط؟ مردم هرگز هیچ تفاوتی پیدا نخواهند کرد
جوسلین : پس چه سبکی؟
جوسلین : من نمی خواهم موهایم را به این زودی کوتاه کنم
رایلی : کمی مردن چطور؟
رایلی : اوه اصلاح خودکار من را آزار می دهد
رایلی : *رنگرزی😛😛😛
جوسلین : هاهاهاها ایده بدی نیست
رایلی : <file_photo>
رایلی : شاید این سبک (・∀・
رایلی : صورت شما کمی گرد است، بنابراین این رنگ و استایل کودک مناسب است.
جوسلین : به نظر عالیه^ㅂ^
جوسلین : باشه این عکسو میارم آرایشگاه و میپرسم😄😄
جوسلین : ممنون 😄
|
جوسلین می خواهد مدل موهایش را تغییر دهد اما موهایش را خیلی کوتاه نکند. او عکسی را که رایلی برای او فرستاده به آرایشگرش نشان خواهد داد.
|
کارو : سلام عزیزم! :) چطوری؟ خیلی وقته ندیدمت
تالیا : سلام عزیزم! من خوبم شما چطور؟
کارو : خوب :) من شرکت خودم را راه اندازی می کنم، بنابراین زمان بسیار شلوغی است.
تالیا : وای، عالی!
کارو : میدونی، جنبه های مثبت و منفی داره.. اما، آره، خوشحالم.
تالیا : خوب است که میتوانی رئیس خودت باشی.
کارو : دقیقا. الان چیکار میکنی؟
تالیا : معمولی. من سعی می کنم تا حد امکان برقصم و در بنیاد ترکی-لهستانی کار می کنم.
کارو : آیا در حال آماده سازی پروژه های جدیدی هستید؟
تالیا : در واقع بله. یکی در ماه اکتبر وجود خواهد داشت.
کارو : و اولین نمایش؟
تالیا : ما برای ماه می برنامه ریزی می کنیم، اما می دانید که چطور است.
کارو : آره میدونم. آیا قبلاً فضای تئاتر را برای اردیبهشت رزرو کرده اید؟
تالیا : نه، هنوز نه.
کارو : چون جشنواره تئاتر بزرگی در ماه مه وجود دارد. ممکنه شلوغ بشه...
تالیا : حق با شماست! من چک می کنم چه چیزی باقی مانده است. اگر همه چیز از قبل رزرو شده است، نیازی به عجله نداریم...
کارو : بله.
|
کارو در حال راه اندازی شرکت خود است و مشغول است. تالیا تا جایی که می تواند می رقصد و در یک بنیاد ترکی-لهستانی کار می کند. تالیا در حال کار بر روی پروژه ای است که در ماه اکتبر راه اندازی می شود. اولین نمایش برای ماه می برنامه ریزی شده است، اما تالیا هنوز فضای تئاتر را رزرو نکرده است. یک جشنواره تئاتر بزرگ در ماه مه وجود دارد.
|
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.