Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07529.jsonl.gz/2

نویسنده: دبی لین الیاس
در سال 1956، جهان با یک 'اتوبیوگرافی' شگفت انگیز توسط اسلاومیر راویچ - 'پیاده روی طولانی: داستان واقعی یک سفر به سوی آزادی' هدیه شد. این داستان به 30 زبان ترجمه شده است، داستان فرار راویچ از یک گولاگ سیبری و سفر 4000 مایلی او از سیبری به هند و آزادی. (دختران و پسران کتاب های تاریخی خود را بیرون بیاورید و بخوانید!) به گفته راویچ، او و چند زندانی دیگر در سال 1940 از گولاگ فرار کردند و با پای پیاده از قاره عبور کردند و تنها با یک کیسه ضایعات غذایی که جمع آوری کرده بودند و فقط یک چاقو، از این قاره عبور کردند. در نهایت در سال 1941 از کوه های هیمالیا بیرون آمد.
داستانی مسحورکننده و الهامبخش، به نظر میرسید که تبدیل به یک فیلم اجتنابناپذیر بود. در واقع، در ابتدا توسط لارنس هاروی انتخاب شد و همچنین در برادران وارنر با برت لنکستر برای بازی در نظر گرفته شد. اما با توجه به زمان و زندگی، هیچ چیز به نتیجه نرسید تا اینکه کیت کلارک کتاب را انتخاب کرد و سپس با پیتر ویر، کارگردان حماسی uber همکاری کرد تا آنچه را که اکنون می بینیم - یکی از دلخراش ترین، الهام بخش ترین و شجاعانه ترین داستان ها برای ما بیاورد. بقا برای زیبایی صفحه نقره ای - راه بازگشت.
کلارک و ویر که هر کدام به دلیل توجه دقیق خود به جزئیات شناخته شده اند، فقط وارد این پروژه نشدند. آنها تحقیق و تحقیق مجدد کردند، مصاحبه و مصاحبه مجدد کردند، به بیش از 8 کشور سفر کردند، همه اینها در تلاش برای راستیآزمایی روایتهای راویچ و ارائه عمق و دقت بیشتر به فیلم بود. در طول سالها، مستندی از بیبیسی تولید شد که راویچ را نادیده گرفت و ادعا کرد که او راست نمیگوید یا اینکه کتاب درباره زندانیان دیگر است و نه خودش. و در حالی که حقیقت توسط کلارک آشکار شد که نشان می داد راویچ در واقع عفو شده و سفر خود را از سیبری به خاورمیانه انجام داده است، همچنین معلوم شد که حداقل چهار زندانی لهستانی دیگر فرار کرده و سفر طاقت فرسای 4000 مایلی را انجام داده اند. به آزادی در هند اکنون مهم نیست که راویچ فرار کرده یا عفو شده است یا از سیبری به هند یا خاورمیانه سفر کرده است. آنچه مهم است این است که راویچ به وحشت رژیم استالین و تاریکی - و شجاعت - که جهان را پر کرده بود، نور انداخت. 20 میلیون روح از گولاگ ها عبور کردند. با الهام از داستان آنها، راه بازگشت یک روایت داستانی باشکوه و قدرتمند از هفت نفر از آنها است.
یانوش افسر جوان ارتش لهستان است. او که مشتاق و مهربان است، در فجیع ترین و تهدیدآمیزترین شرایط احساسی به اسارت شوروی در می آید. پس از دستگیری، همه زندانیان به گولاگهای سیبری منتقل شدند، جایی که دمای هوا تا 70 درجه زیر صفر کاهش مییافت و سوء تغذیه کلمه اصلی روز بود. اکثر زندانیان با انجام کارهای سخت در شرایط کولاک یا بردگی در معادن طلا، هرگز بیش از یک زمستان دوام نیاوردند. با رسیدن به گولاگ، یانوش با خاباروف، مردی خوش صحبت، که به خاطر سیاست هایش زندانی شده است، ملاقات می کند. اما خاباروف هم خیالپرداز است و فقط از فرار و نقشهاش برای تحقق آن حرف میزند. یانوش با الهام از خاباروف، نقشه فرار خود را طراحی می کند و با چندین زندانی دیگر با میل ناامیدانه ای برای زندگی بدون توجه به هزینه تلاش خود «دوست» می شود. آقای اسمیت و پسرش دوران رکود ایالات متحده را ترک کردند و به روسیه رفتند تا در خطوط راه آهن کار کنند تا اسیر شوند (حدود 7000 آمریکایی در گولاگ ها ناپدید شدند). والکا، یک جنایتکار محلی روسی در واقع به دلیل جنایات خود در گولاگ است. در حالی که ووس به دلیل اعتقادات مذهبی اش اسیر شده است، و هنرمند توماس و کازیک جوان فقط به این دلیل که می توانستند به اسارت گرفته شده اند.
گروه کوچکی که تحت پوشش کولاک از گولاگ فرار میکنند، ابتدا به سمت دریاچه بایکال میروند که در بهترین شرایط هفتهها فاصله دارد. اگر بتوانند به آنجا برسند، فرصتی برای چشیدن طعم آزادی دارند. با پیشی گرفتن هرچه بیشتر، شخصیتها شکل میگیرند و اتحادها و درگیریها شکل میگیرند، زیرا اولویت شماره یک پیشی گرفتن از اسیرکنندهها و به دنبال آن غذا، آب و تکیه بر یکدیگر است.
همانطور که از افتتاحیه فیلم میدانیم، تنها سه مرد از هیمالیا بیرون میآیند و با پیشروی فیلم، سفر را ادامه میدهیم، زیرا سختی، درد و بیماری یکی یکی آنها را از بین میبرد. از یخ و برف سیبری گرفته تا گرمای 120 درجه کویر، ما با این مردان همسفر هستیم، با آنها رنج میبریم و در دل، آنها را همیشه به جلو ترغیب میکنیم. در طول راه با دختر جوان محلی به نام ایرنا روبرو می شوند و از طریق او است که شخصیت و قلب هر مرد شکل می گیرد و می بینیم که مردها در نهایت یکی می شوند.
باید از هر بازیگری به خاطر فداکاری شان در راه بازگشت تمجید کنم. از سختیهای فیزیکی خوردن غذای کافی برای حفظ انرژی در فیلم گرفته تا شرایط سخت فیلمبرداری مادر طبیعت، و همچنین سختگیریهای ساخته دست بشر روی صحنه صدا، هر بازیگری فوقالعاده شگفتانگیز است. انگار ماهیت فیزیکی این نقش ها کافی نبود، هر کدام روسی، لهستانی یا هر دو را یاد گرفتند. مخصوصاً زبان روسی کالین فارل و لهجه او هنگام صحبت کردن به انگلیسی است که به طرز درخشانی اجرا شد.
این بهترین اجرای حرفه ای جیم استرجس است. به عنوان یانوش، او صفحه را پر می کند و فیلم را با قدرت و نیروی درونی که مسری است حمل می کند. استرجس این توانایی و همدلی فوقالعاده را به یانوش میدهد که شما را به صفحه نمایش میپیچد، حتی زمانی که یانوش در حال هل دادن، هل دادن، هل دادن و هل دادن همراهانش است. این مهربانی درون شخصیت یانوش است که استرجس از آن استفاده می کند تا فیلم را به سطح احساسی بالاتری برساند.
جالب اینجاست که از نظر بازیگری و شخصیت پردازی، هیچ حسی نسبت به والکای کالین فارل نداشتم. و در حالی که این شخصیت اصلاً دوستداشتنی نبود، تواناییهای فارل برای ارائه عملکردی بینظیر و دارای برخی ویژگیهای رستگاری است که به سطح میآیند.
در مورد اد هریس چه می توان گفت؟ اد هریس اد هریس اد هریس است. همیشه قوی و فرمانده بدون توجه به نقش، به عنوان آقای اسمیت هیچ تفاوتی ندارد. هریس قدرت عاطفی ضمنی را به ارمغان می آورد و با معرفی Irena از Saoirse Ronan، این عشق و محبت زیبای پدرانه را به ارمغان می آورد. تماشای تحول عاطفی که او برای اسمیت به ارمغان می آورد هیجان انگیز است.
و در مورد Saoirse Ronan، بازی او در نقش Irena به زیبایی انجام شده است، زیرا او کاتالیزوری است که به هر مرد عمق بخشیده و به عنوان بافت همبند در بین آنها عمل می کند. از طریق او است که ما در مورد هر یک فراتر از جسارت یا بی ادبی سطحی می آموزیم. شخصیت او ویژگیهای روح انسانی را برمیانگیزد که برای زنده ماندن لازم است و رونان یک موهبت طبیعی بزرگ در ایجاد این امر دارد. او همچنین سبکی بی خیال به خاک و تاریکی گولاگ و سختی سفر می آورد. یک تنفس هوای تازه
این داستان توسط پیتر ویر و کیت کلارک نوشته شده است و خود داستان معجزه آسا و انگیزشی است. با این حال، با اولین دیدن فیلم، احساس کردم ویر در جهت گیری خود کوتاهی کرده است، جایی که به تشریح عواطف شرایط انسانی می رسد، و تمرکز بر سختی های جسمی به جای مشکلات روحی و عاطفی است. اما در پایان فیلم، من کاملاً در روان هر مردی غرق شدم، زیرا از طریق آن سختی فیزیکی بصری است که ما قدرت عاطفی و ذهنی قدرتمند انسان را می آموزیم و احساس می کنیم.
از نظر فنی، فیلم استادانه است، اما برای چند استثنا که بیشتر در تداوم فیلمنامه و نقص های عقل سلیم قرار می گیرند. همانطور که با ویر در «استاد و فرمانده» انجام داد، فیلمبرداری راسل بوید مثال زدنی است. انتخابهای شگفتانگیز پتینه، همچنین نورپردازی و کادربندی – عکسهای بلند از ۷ بدن کوچک، و سپس ۵ بدن کوچک و سپس ۴ و سپس ۳ در حال عبور از عناصر در فضایی وسیع، چه بیابان، برف یا کوهها، تکینگی را تقویت میکند. تنهایی، تنهایی گروه ما از مردان و دختران نه چندان شاد. کلوزآپ تقریباً وجود ندارد با یک یا دو استثنا - اسمیت اد هریس زمانی که بنفش و تاول زده است و در صحرا نزدیک به مرگ است و سپس یک ایرنا که به سرعت محو می شود، که دومی با یک شات به اندازه کافی بسیار زیبا و لمس کننده است. چهره آرام و شادمانه فرشته ای او و دستان برخی از مردانی که دستان او را گرفته اند را نشان دهید. آن عکسها اشک را در چشمانم آورد و به گفته ویر، کلوزآپهایی مانند آنها دقیقاً برای همین منظور در نظر گرفته شده بود. در سمت لغزش، شن و ماسه ای که بوید با نورپردازی و پتینه سبز بیمارگونه به گولاگ می آورد، در تضاد با زیبایی بکر و تمیزی برف سفید خالص بیرون، چشمگیر است. گلوب trotting که در فیلمبرداری اجرا شد فقط به شکوه کلی بصری و فنی می افزاید. و صحنه های کولاک و طوفان شن بیابان - درخشان. یکی دیگر از اجزای جدایی ناپذیر این تولید، صدایی است که بسیار دقیق و دقیق است، هر قطره باران، هر سنگریزه، هر صدایی در برابر باد زوزهآمیز به طرزی بدیع در هم آمیخته شده است.
شاید دو صحنه گیج کننده، اما آزاردهنده قطع شده بود – یکی مربوط به پست «تقریباً مرده» اد هریس و سپس هنگام صحبت کردن به غذایی که مردان قبل از فرارشان جمع آوری کردند. قبل از فرار به ما حس جمع آوری طولانی مدت غذا داده می شود - گوشت، سبزیجات ریشه دار و نان - اما هیچ چیز قالب گیری نشده است. مسلماً سرما غذا را طولانیتر نگه میدارد، اما این مقدار کمی زیاد به نظر میرسد. و سپس ما یک صحنه بسیار احساسی داریم با یک اد هریس بنفش تاول در بیابان، اما پس از یک سخنرانی هیجان انگیز از جیمز استرجس، Janusz، او در حال پیاده روی و پیاده روی با چهره ای است که دیگر آفتاب سوخته، بنفش یا تاول ندارد. آیا آن آب سراب، آب معجزهای از دریای مرده یا مکان مقدسی بود؟ درمان همه؟ پوست او فوق العاده و جوان به نظر می رسید.
وقتی از پیتر ویر پرسیدم چه چیزی او را وادار کرد که این داستان باشکوه روح انسان را تعریف کند، پاسخ او صمیمانه بود. «حالا میتوانم چیزی را بگویم که آن زمان نمیدانستم. فقط حسش کردم این انسان ها در برابر مناظر بزرگ بودند. چهره هایی بود که در کنار کوه ها و جنگل ها قرار گرفته بودند. طبیعت و طبیعت انسان. و سپس، به طور خاص، چه چیزی در درون این افراد بود که آنها را قادر به زنده ماندن کرد. از چه چیزی می توانستند استفاده کنند؟ این چه چیزی است که ما انجام می دهیم؟ اصلاً چه چیزی باعث می شود که زنده بمانیم؟ چه چیزی باعث میشود به راه خود ادامه دهیم؟» ویر به طور خلاصه به این سوالات در فیلم تا حدی الهام بخش پاسخ می دهد.
راه برگشت. فیلمی باشکوه و قدرتمند. پیروزی روح انسان.
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب