Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07523.jsonl.gz/6

نویسنده: دبی لین الیاس
دو تعریف از کلمه 'محکومیت' وجود دارد. اولین مورد، «اعتقاد تزلزل ناپذیر به چیزی بدون نیاز به دلیل یا مدرک است». دومی که در معنای حقوقی به کار می رود، «حکمی است که زمانی حاصل می شود که دادگاه یک متهم را به جرمی مجرم تشخیص دهد». با CONVICTION، ما ترکیب کاملی از هر دو معنا را در سطوح مختلف داریم. محکومیت تونی گلدوین را در اجرا و کارگردانی فیلم می بینیم. اعتقاد هر بازیگری را در بازی هایشان می بینیم. ما محکومیت بتی آن واترز را در اعتقاد او به بی گناهی برادرش می بینیم. و کنت واترز را می بینیم، مردی که به جرم قتل درجه یک با شرایط خاص محکوم شده و به خاطر مرگ کاترینا برو در سال 1980 در آیرز، ماساچوست به حبس ابد محکوم شده است. در 15 مارس 2001، در مراسم مارس، کنت واترز مردی آزاد از دادگاه میدلسکس ماساچوست بیرون آمد. به لطف محکومیت خواهرش، بتی آن، رایگان است. CONVICTION داستان آنهاست.
بتی آن و کنت واترز دو خواهر و برادر از هشت خواهر و برادر بودند که اکثر آنها از پدران متفاوتی به دنیا آمده بودند اما دارای یک مادر بودند. بتی آن و کنی که توسط مادرشان نادیده گرفته شده بودند، به طور غیرعادی صمیمی بودند و برای همه چیز در زندگی به یکدیگر تکیه می کردند. متأسفانه تربیت آنها جز ایمن، امن و محبت بود. بدون آموزش واقعی، بدون راهنمایی والدین، بدون پول برای صحبت، غذای کم (اما ظاهرا شکلات و شیرینی فراوان بود) این دو همیشه درگیر نوعی شیطنت بودند، اما به هر دلیلی، به نظر میرسید که کنی همیشه فراتر از این بود. فقط شیطنت.» یکی از ظالمانه ترین 'جنایت' آنها زمانی بود که وارد خانه کاترینا برو شدند. زنی سختکوش و آلمانیتبار با فرزندان خودش، خانه ابرو خوشنقش و گشاد، روشن و شاد بود، و برای بتی آن و کنی، خانهای بود که فقط میتوانستند دربارهاش رویاپردازی کنند. بنابراین، کنی در 10 سالگی دست خواهرش را گرفت و او را به رویایی که همیشه می خواست برد. البته، سپس کاترینا برو، کنی را به پلیس تبدیل کرد.
با ورود کنی به دوران نوجوانی، بداخلاقی او و همچنین خلق و خوی او افزایش یافت. با بیش از چند بار مبارزه با قانون، تعجبی نداشت که در سال 1980، کنی ظاهرا اولین کسی بود که روزی که کاترینا برو با ضربات وحشیانه با چاقو در خانه تریلر خود، همان خانه ای که کنی و بتی آن داشتند، پیدا شد، مورد بازجویی قرار گرفت. سال ها پیش به آن شکسته شد. با این حال، در طول سالها، علیرغم ماجراجوییهای دوران جوانیاش و گزارش برو به پلیس، هیچ درگیری یا مشاجرهای بین آنها وجود نداشت، حتی زمانی که برو به رستوران پارک استریت که کنی در آن کار میکرد رفت.
اما دو سال طول کشید تا کنی در نهایت به قتل برو متهم شد و این دستگیری به دلیل گزارش شنیدهای از دوست دختر سابق کنی بود که به طور ناگهانی منتشر شد و ادعا میکرد که کنی به قتل او اعتراف کرده است. زمانی که بانو لاک در محاکمه قرار گرفت، هنوز جایی پیدا نشد، زیرا دو دوست دختر سابق، از جمله مادر دختر نوزادش، علیه او شهادت دادند. شاهد دیگری شهادت داد که کنی انگشتری را که به عنوان هدیه به برو داده بود به او فروخت. اما میخ در تابوت شواهد خونی بود که مشخص شد همان نوع کنی است. کنی مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد.
اما بتی آن از پذیرش حکم امتناع ورزید و عشق خود را به برادرش و اعتقاد به بیگناهی او را بیش از هر چیز دیگری قرار داد، او به عقب بازگشت و دبیرستان را فارغ التحصیل کرد، به کالج و در نهایت دانشکده حقوق رفت و مصمم بود راهی برای آزادی کنی بیابد. و سرانجام، 18 سال بعد، در سال 1999، زمانی که بتی آن، وکیل فعلی کنی، به طور تصادفی به شواهدی دست یافت که در طول سالها از نابودی در امان مانده بودند و از بری شک و پروژه بیگناهی او خواست تا روشهای جدید آزمایش DNA را اجرا کنند. اثبات بی گناهی کنی
سم راکول در نقش کنی واترز باشکوه است. راکول در برخی مواقع در اجرای خود کاملاً از دیوار بیرون میآید. اما علیرغم شیدایی و عصبانیت کنی، راکول به او انسانیتی می دهد که شما را به خود جذب می کند، کنی را دوست داشتنی می کند و مخاطب را به سوال پرسیدن ترغیب می کند. و بله، رابطه بین بتی آن و کنی تا حدودی محارم و وسواس آمیز به نظر می رسد، اگرچه هرگز به طور مستقیم در فیلم به آن پرداخته نشده است. من مفهوم عشق خواهر و برادری و این واقعیت را که مادرشان یک شلخته درجه یک بود که کنی و بتی آن را بیشتر از نزدیک به هم نزدیک کرده بود، میدانم و درک میکنم، اما فکر میکنم اگر وقتی پاکت باز میشد، گلدوین آن پاکت را خیلی دور میکرد. در حالی که او این سوال را ایجاد کرد، با توجه به شدت احساسی فیلم، سزاوار پاسخ بود.
من طرفدار هیلاری سوانک نیستم. هرگز نبوده است. اما این بدان معنا نیست که او در اجرای عالی ظاهر نمی شود، زیرا او این کار را انجام می دهد. بتی آن واترز تا حدودی یکی از نقشهای بهتر اوست، مخصوصاً در نیمه دوم فیلم که وقتی بتی آن کار خودش را تمیز میکند و به جای اینکه مثل «سطل زباله تریلر» رفتار کند و این «وای» بیمزه باشد، بازی او بسیار جذاب میشود. آیا من و برادر بیچاره ام هستم.» دولت، به اصرار شخصیت مینی درایور و معرفی فیلم «شک» پیتر گالاگر، مقداری جلای واقعی را نشان میدهد و نگرش بیرحمانهای را نشان میدهد که شما را وادار میکند به صفحه دراز کنید و به صورتش سیلی بزنید، از بین رفته است. . متأسفانه، داستانهای تاریخی و عصبانیتها در اجرای سوانک به وفور دیده میشود، که بسیاری از آنها بیش از حد ساختگی و بیش از حد، بیش از حد کشیده، و بیش از حد «فیلم هفته» (و غیرقابل باور) هستند. این واقعیت که سوانک نمیتوانست لهجهای را که میخواست بیان کند، حفظ کند که مرا دیوانه کرد، بسیار مخرب است. با این حال، او این احساس قدرتمند را به صفحه نمایش می آورد که فقط توجه شما را جلب می کند.
اما نگاهی به بازیکنان پشتیبان بیندازید! همه آنها عالی هستند. بهویژه جولیت لوئیس که با بازی روزان پری، دوست دختر سابق کنی، مرا از آب درآورد. عملکرد فوق العاده! لوئیس در نقش پری، نقشی کوچک اما حیاتی را دنبال میکند، نه تنها ظاهر فیزیکیاش، بلکه با جاذبهای احساسی که پرخاشکننده است. و مینی درایور! به عنوان همکلاسی و دوست بتی آن در دانشکده حقوق، آبرا رایس، درایور یک مرکز عینی را برای فیلم فراهم می کند و باور و شدت سوانک را متعادل می کند. او همچنین سبکی و کاربردی بودن نقش را به ارمغان می آورد که تسکین خوبی است. فقط ای کاش بیشتر او را می دیدیم. پیتر گالاگر در نقش بری شک (بله، OJ Barry Scheck) با غرور و وقاحت می درخشد، در حالی که ملیسا لئو در تبدیل شدن به یک افسر پلیس جهنمی با بداخلاقی کنی واترز مهارت دارد.
پاملا گری، نویسنده فیلمنامه، با ادغام مصاحبههای شخصی با بتی آن واترز و رونوشتهای واقعی دادگاه، داستان عاطفی پیچیدهای را میبافد که رابطه بین کنی و بتی آن را به خط مقدم میآورد و آن را در مقابل پسزمینهای قانونی قرار میدهد. تماشای این رابطه و ایجاد تعادل ظریف عاطفی جالب است که اثربخشی آن به لطف کارگردان تونی گلدوین و تدوینگر جی کسیدی است. فیلمنامه فشرده و جزئیات محور است، که مورد دوم از منظر حقوقی نیز برای من مسائلی را ایجاد می کند، زیرا من ناهماهنگی هایی را مشاهده کردم که برای افراد غیرمتخصص مورد توجه قرار نمی گیرد. با این حال، برای عقاب های قانونی خارج از کشور، با ادغام آن تحت تاثیر قرار خواهید گرفتسولمورد (سر و کار با شواهد DNA) که ابزاری برای معرفی بری شک است. آن پرونده قوانین کیفری را وارونه کرد و گری اصول خود را به طرز عالی به افراد غیرمعمول ارائه کرده است.
اگرچه من معتقدم که این فیلم به عنوان یک کانال مشخص یا فیلم هفته زندگی مناسب تر است، کارگردان تونی گلدوین کار بسیار خوبی در ترجمه این داستان جذاب به فیلم انجام داده است. درام با سرعتی یکنواخت حرکت می کند و به لطف نگاه گلدوین به درام و استعدادهای کسیدی، ترکیبی از فلاش بک های آمیخته با وقایع در حال رخ دادن در زمان حال و تطبیق گذشته با حال، داستان را به خانه می برد و احساسات را ایجاد می کند. رابطه کنی و بتی آن. اجرای عالی فیلمبرداری آدریانو گلدمن صیقلی و تیز است. این حس اعتقادی خاص خود را با وضوح و هدف دارد که برجسته است، همانطور که مسائل اساسی داستان (از جمله محکومیت واترز) و اجرای راکول و سوانک.
CONVICTION شما را به درام رابطه خواهر و برادری و مفهوم عشق بی خودی که هیچ حد و مرزی نمی شناسد می کشاند. CONVICTION که از نگاه قانون و دادگاه معرفی شده است، داستانی است که در این روزگار قابل ربط و جالب است. اگر این فیلم قبل از روزگار OJ Simpson ساخته می شد، هرگز پرواز نمی کرد. اکنون تونی گلدوین بر اساس اعتقاد خود فیلم به آن بال داده است.
بتی آن واترز - هیلاری سوانک
کنی واترز – سام راکول
ابرا رایس – مینی درایور
بری شِک – پیتر گالاگر
نانسی تیلور – ملیسا لئو
روزانا پری – جولیت لوئیس
به کارگردانی تونی گلدوین. نوشته شده توسط پاملا گری
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب
اگر به دنبال یک خنده خوب هستید یا می خواهید به دنیای تاریخ سینما فرو رود ، این مکانی برای شماستتماس با ما