Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07573.jsonl.gz/6

نویسنده: دبی لین الیاس
من مدت هاست که از طرفداران آثار لایوس کولتای فیلمبردار هستم. از «مفیستو» برنده اسکار گرفته تا کمدی سیاه و خندهدار «خانه برای تعطیلات» تا «جولیا بودن»، آثار سینمایی او به همان اندازه که بسیار متنوع و عالی بوده است و همیشه در هنگام گرفتن و خلق کردن، پولش را میخرد. نگاه و احساس فیلم از طریق فیلمبرداری. او اکنون با «بی سرنوشت» به صندلی کارگردانی میرود. «بی سرنوشت» (یا «بی سرنوشتی» در مجارستانی اصلی آن، بر اساس رمان نیمه اتوبیوگرافیک سال 1975 توسط ایمره کرتس، برنده جایزه نوبل، داستان پسری 14 ساله مجارستانی به نام گیوری کووس است که بر اساس تصادفی ناگوار، یک روز صبح با اتوبوس به سر کار آمد و به آشویتس رسید.
زمان 1944 است. جنگ جهانی دوم ادامه دارد. شهروندان مجارستان به دلیل رابطه خود به عنوان متحد با محور، نسبتاً از وحشت فردی جنگ، از جمله تبعید به اردوگاه های کار اجباری، در امان بودند. اما همه چیز در سال 1944 زمانی که کودتای مورد حمایت نازی ها دولت مجارستان را سرنگون کرد، تغییر کرد و بدین ترتیب به آیشمن اجازه داد تا اخراج 800000 یهودی مجارستان و به ویژه یهودیان بوداپست را به آشویتس آغاز کند. در ماهیت تقریبا شاعرانه، حمل و نقل گاو ماشین مردم از اکتبر آغاز شد. با تغییر فصول، زندگی یهودیان مجارستان نیز تغییر کرد.
پدر گیوری کووس قبلاً به اردوگاه کار اجباری برده شده است. «چرا» سؤال گیوری است.
گیوری که خودش را از مدرسه بیرون کشیده و برای جنگ محور کار میکند، یک روز صبح در راه رفتن به محل کار، همسایهها او را تشویق میکنند که امروز با اتوبوس و نه قطار به محل کار برود. باز هم سوال 'چرا' مطرح می شود. بدون اخطار، گیوری و دیگر جوانان با چشمانی که در کلاسهای درس ساختن ذهن خود هستند و نه در کارخانههای ساخت سلاح، توسط یک افسر پلیس غیور از اتوبوس بیرون میآیند، مانند ساردین در تراموا جمع میشوند و سپس مانند گاو در قطار گله میشوند. به بوخنوالد و آشویتس منتقل شود. و دوباره، گیوری تعجب می کند 'چرا'.
پس از زندانی شدن، شاهد وحشتی هستیم که بر گیوری و همبستگانش وارد شده است. ما تماشا میکنیم که گیوری از 14 سالگی که زمانی سالم و شاد بود، به اسکلت لاغر قبلیاش، که از گرسنگی، شکنجه و حتی قانقاریا رنج میبرد، هدر میرود. مجبور به کار کردن در کارهای بیمعنایی که برای شکستن قلب، ذهن و روح زندانیان طراحی شدهاند، تکانهای بیوقفه بدن آنها در نتیجه کمآبی و گرسنگی تقریباً شبیه زامبیها است. یک وحشت سورئال. اما با شکنجه های سادیستی نازی ها پرتوهای امید و ایمان در هم آمیخته است.
گیوری، پسری باهوش و خودکفا، که با جابجایی از اردوگاهی به اردوگاه دیگر، ویرانی اش بیشتر می شود، روحیه ای تسلیم ناپذیر دارد. مثل بادبادکی که در باد گم شده، قطب نما ندارد، اما با جریان حرکت می کند، هر چه به سمت بالا می رود و هرگز ایمانش را از دست نمی دهد. او برای اینکه چند روز جیره اضافی داشته باشد، به نگهبانان نمی گوید که همسفرش چه زمانی مرده است. تخیل جوان گیوری به خوبی به او کمک می کند زیرا او از نگهبانان نازی تقلید می کند که غذاهای مجللی از رشته فرنگی و نان می خورند، تقریباً انگار این تقلید واقعی خواهد شد. صحنه ها دلخراش است اما این فقط گیوری نیست که ایمان و غریزه بقا دارد. ما با روح همه زندانیان رفتار می کنیم. مانند یک جامعه، آنها با هم متحد می شوند و تمام تلاش خود را می کنند تا کرامت تمدن و حتی یک 'عادی' را در زندگی خود حفظ کنند. از تلاش آنها برای نظافت و بهداشت شخصی گرفته تا مبادله با غذا و حتی قرار دادن خود در مضرات برای نجات بالقوه شخص دیگری، به ما نگاهی اجمالی به بهترین نوع بشر در میان بدترین غیرانسانیها داده شده است.
در نهایت پس از آزادی توسط آمریکایی ها، با دوست شدن یک گروهبان آمریکایی، گیوری تشویق می شود که برای ادامه تحصیل و شروع یک زندگی جدید به ایالات متحده بیاید. متأسفانه گیوری این پیشنهاد را رد می کند و به زادگاهش بوداپست باز می گردد. گیوری با این باور که زندگی مانند قبل از جنگ خواهد بود، بار دیگر با این سوال مواجه می شود که 'چرا' زمانی که احساساتش حتی بیشتر جابجا می شود، زیرا او با بیگانگی، تنهایی و کسانی که فقط می خواهند جنگ را نادیده بگیرند و فراموش کنند، مواجه می شود. جنایاتی که برای بسیاری از افراد مانند گیوری انجام داد.
مارسل هاگی 15 ساله در نقش گیوری مسحور کننده است. او با نمایش معصومیتی دردناک که مانند یک رذیله بر قلب شما چنگ می زند، قلب و روح این فیلم است. هاگی که توسط یک مورد حمایتی قوی از بازیگران اروپایی و مجارستانی احاطه شده است، هسته اصلی است که دنیاها در اطراف آن با هم برخورد می کنند. در یک اجرای کوتاه قوی، دنیل کریگ (که نقش جیمز باند بعدی را میچسباند) گروهبان آمریکایی است که در آزادی کمک میکند و چنین درخششی را به گیوری میدهد. با وجود حداقل نقش، نقش مهمی در داستان دارد و کریگ به خوبی این صورتحساب را پر میکند.
این داستان که توسط ایمره کرتز بر اساس رمانی به همین نام در سال 1975 نوشته شده است، بر اساس تجربیات خودش به عنوان یک بازمانده از اردوگاه کار اجباری است. کرتز در ماهیت تقریباً کاتاریک، بینش کوچکی از روان بازماندگان هولوکاست و تلاش آنها برای کنار آمدن یا آشتی دادن با گذشته خود ارائه می دهد. داستان کرتس که آشکارا برای پرده فشرده شده است، به شدت بر تصاویر کارگردان کولتای تکیه دارد تا فراتر از بدیهیات را منتقل کند، که شاید دلیل اصلی انتخاب بازیگران مارسل هاگی باشد.
تخصص کولتای در فیلمبرداری به خوبی به او کمک می کند و از اشباع رنگی استفاده می کند تا زمینه را برای تحولات زندگی گیوری فراهم کند. اگرچه من میتوانستم ببینم که کولتای بهعنوان کارگردان و فیلمبردار در حال انجام وظایف مضاعف در این فیلم است، اما او ترجیح داد که گیولا پادوس را در کنار خود داشته باشد و مسئول عکاسی باشد. در نتیجه، جلوه های بصری از نظر هنری بی عیب و نقص هستند. همانطور که ماشین های گاو در سکوهای آشویتس باز می شوند، پالت با رنگ قهوه ای از فیلم بیرون کشیده می شود، زیرا زندگی از یهودیان مکیده می شود و با لحنی تیره و مریض مایل به سبز کم رنگ جایگزین می شود که همچنان در ادامه داستان کم رنگ و خاکستری می شود. . صحنه های اردوگاه کار اجباری سیاه و سفید با رنگی فیلمبرداری می شود که در نهایت به فیلم و زندگی گیوری پس از اکران و بازگشت به بوداپست بازمی گردد. با استفاده از وینیت های کوچک برای انتقال، جریانی یکنواخت و احساسی در فیلم ایجاد می شود. ادامه کار طراحی تولید تیبور لازار است. حتی هیچ کلمه ای لازم نیست. تصاویر برای خود صحبت می کنند. و تمجید از هر صحنه، امتیاز قدرتمند انیو موریکونه است.
این فیلم به طور ضمنی قدرتمند است و دارای ظرافت و قدرتی است که کارگردانی کولتای به زیبایی آن را به تصویر میکشد. با ایجاد دوگانگی بین بصری، گیوری و خود داستان، فیلم به سطحی بالاتر و فلسفیتر از رزولوشنهای بریدهشده فیلمهای مشابه پیش میرود. این واقعاً اولین فیلم هولوکاست است که فقط نمی گوید یک جنایت بود. این دیدگاه روانشناختی جدیدی را ارائه می دهد که حس امید و احتمالاً حتی شادی پنهان در وحشت را نشان می دهد.
مارسل ناگی: گیوری کووز
نوشته ایمره کرتس بر اساس رمان سرنوشت او. به کارگردانی لایوس کولتای. انتشار فیلم فکری به زبان مجارستانی با زیرنویس انگلیسی. بدون امتیاز. (140 دقیقه)
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب
اگر به دنبال یک خنده خوب هستید یا می خواهید به دنیای تاریخ سینما فرو رود ، این مکانی برای شماستتماس با ما