Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07560.jsonl.gz/6

نویسنده: دبی لین الیاس
رابرت ردفورد در نهمین فیلم خود به عنوان کارگردان، گذشته و حال را با فیلم هیجان انگیز The Company You Keep ترکیب می کند. در یک مسابقه هیجان انگیز با زمان، گذشته مخالف افراطی دهه 60 و 70 به زمان حال می رسد. بار دیگر با کارگردانی خود در این اقتباس جذاب لم دابز از رمان نیل گوردون، پیوستن به ردفورد بازیگری است که فقط میتوان آنها را اسطورههای سنگین وزن توصیف کرد - کریستی، نولته، ساراندون، الیوت، کوپر، جنکینز، گلیسون و توچی. و در حالی که تاریخ گذشته را هم در داستان و هم در بازیگران در بر می گیرد، ردفورد با انتخاب اسطوره های آینده لا بوف، مارلینگ، هاوارد و کندریک فیلم را کامل می کند.
اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 دوران پرتلاطمی در تاریخ آمریکا بود. در حالی که کشور به شدت بر سر ویتنام تقسیم شده بود، اختلاف نظر کلیدواژه روز بود. گروه های ضد جنگ در سراسر کشور پراکنده شدند و برخی رادیکال تر از دیگران بودند. یکی از آن گروه های افراطی رادیکال چپ، Weather Underground، شاخه ای از دانشجویان برای یک جامعه دموکراتیک بود. نام خود را از غزل باب دیلن گرفته است، 'شما به هواشناس نیاز ندارید تا بدانید باد کدام بود'، The Weatherman، همانطور که آنها نامیده می شدند، در محوطه دانشگاه میشیگان تأسیس شدند و مسئول بمب گذاری بودند. عمدتاً ساختمان ها و بانک های دولتی، از جمله ساختمان کنگره ایالات متحده و پنتاگون. یکی از مهمترین دستاوردهای The Weatherman شامل فرار از زندان و فرار تیموتی لیری بود. اما برای بمب گذاری در خانه شهری روستای گرینویچ که در آن چندین عضو The Weatherman کشته شدند، هیچ یک از اعتراضات و فعالیت های آنها منجر به مرگ نشد. جایی است که شرکتی که نگه میدارید مجوز ادبی با تاریخ میگیرد.
با باز کردن فیلمهای خبری «وینتیج» Weather Underground، به سرعت متوجه میشویم که آنها به دلیل فعالیتهای انفجاری خود علیه اموال در چندین مکان در سراسر کشور با اتهاماتی روبرو هستند. در گزارش دوم، The Weathermen مسئول قتل یک نگهبان در سرقت از بانک میشیگان است. اگرچه همه شناسایی شده اند، اما تنها یکی از سارقان بانک دستگیر می شود.
به سرعت به سمت حال حاضر می شویم و با شارون سولارز آشنا می شویم. او که یکی از اعضای سابق The Weathermen بود، 40 سال گذشته را به عنوان یک زن خانه دار و مادر در حومه شهر ورمونت با هویتی بی سر و صدا زندگی کرده است. حالا به نحوی، جایی، شخصی او را به اف بی آی تبدیل کرده و در خروج از ورمونت، دستگیر می شود. گرانت با فراخواندن وکیل حقوق مدنی جیم گرانت به نمایندگی از او، به طرز شگفت انگیزی این کار را رد کرد. چیزی در مورد آن بوی خوبی به بن شپرد خبرنگار، نویسنده روزنامه آلبانی، نیویورک نمی دهد.
سولارز با کمک دایانا، یکی از دوستان قدیمی شپرد که اکنون در افبیآی کار میکند، به سولارز دسترسی پیدا میکند، جزئیاتی از دهه ۷۰ و The Weathermen را به او میدهد، اما فقط به اندازهای که اشتهای او را تحریک کند. شپرد شروع به حفاری در گرانت می کند و به زودی متوجه می شود که این وکیل محترم که اخیراً بیوه شده و اکنون دختر 11 ساله خود را به تنهایی بزرگ می کند، قبل از سال 1979 گذشته نداشته است. چرا؟ او از کجا آمده است؟ طولی نمی کشد که شپرد دو و دو را کنار هم قرار می دهد. گرانت در واقع نیک اسلون، یکی از سارقان بانک میشیگان است.
گرانت با درک این موضوع که اکنون تنها مسئله زمان است که فدرال رزرو به او برسد، دخترش را به برادرش می سپارد و می رود تا دوباره با شرکای فعال سابق خود ارتباط برقرار کند تا فردی را پیدا کند که بتواند نامش را پاک کند، شخصی که در واقع ماشه را کشید
در یک بازی هیجانانگیز موش و گربه که گذشته، حال را با هم ترکیب میکند، جیم گرانت و مامور سرسخت و متکبر افبیآی کورنلیوس، ما از فصلی از تاریخ آمریکا که به تغییر و شکل دادن به کشور کمک کرد و با تلاش یک مرد به تاریخ کشیده شد، آشنا هستیم. تا نامش را پاک کند و زندگی و خانواده اش را به دست آورد. شرکتی که نگه میدارید به ما بهعنوان مخاطب، درک بهتری از آرمانگرایی و تعهد فعالان و اقدامات روزهای گذشته ارائه میدهد، و امیدواریم نسل امروز را با بهرهمندی از نگاه 20/20 به تاریخ الهام بخشد.
جایی که ردفورد واقعاً برتری مییابد با انتخاب بازیگرانش است. او با انتخاب بازیگران بسیاری که فعال بودند و/یا هنوز هستند، طنین و واقعیت اجراها و داستان را بالا می برد.
ردفورد ردفورد است ردفورد است و دیگری وجود ندارد. به عنوان جیم گرانت/نیک اسلون، او در هر سطحی با عزم، قاطعیت و قلب عمل می کند. ردفورد تنش گرانت را در حالی که با ساعت مسابقه می دهد، محسوس می کند. با این حال، تنها چیزی که حواستان را پرت میکند، صحنههای «دویدن» اوست که در آن بیشتر شبیه یک گوزن شمالی در حال شوخی در یک مسابقه کریسمس بیهزینه به نظر میرسد تا یک شهروند سالخورده سکسی که تلاش میکند تناسب اندام خود را حفظ کند.
چرخش فوق العاده توسط سوزان ساراندون. به عنوان شارون سولارز، او لحن را برای گذشته و حال تعیین می کند و در یک جلسه زندان با شپرد LaBeouf، درس تاریخی به ما می دهد که امروز به اندازه پیام آن در دهه 70 مناسب و قدرتمند است. ترکیبی عالی از قدرت، شفقت و اعتقاد.
ریچارد جنکینز به عنوان فعالی که به استادی تبدیل شده است، جد لوئیس، سهولت و اشتیاق را برای نقش خود به ارمغان می آورد. به همین ترتیب، برندان گلیسون که با بازی محوری در نقش افسر پلیس بازنشسته هنری آزبورن، محقق اصلی سرقت بانک، جذابیت بیشتری به داستان اضافه می کند. به من اعتماد کنید وقتی می گویم یک پیچ کوچک زیبا در مورد آزبورن وجود دارد و گلیسون با یک درخشش کوچک در چشمانش به خوبی این پیچ و تاب را انجام می دهد. وقتی صحبت از نیک نولتی به میان میآید، مانند نقش او در «پارکر» تیلور هکفورد، نقش او در نقش دونال فیتزجرالد، نقشی است که در این مورد به عنوان رابط بین جیم گرانت و میمی لوری است. و بیایید در مورد میمی لوری با بازی جولی کریستی هنوز پر جنب و جوش صحبت کنیم. کریستی با افزودن رمز و راز و فرمان به اجرا، ثابت میکند که هنوز هم توانایی انجام نقشهای مبهم و خوشمزه را دارد. دست در دست کریستی، سم الیوت است که در نقش مک، تصویر هیپی مو بلند را به 21 می آورد.خیابانقرن به عنوان یک جادوگر مالی آگاه از فناوری، لا گوردون گکو.
کریس کوپر به عنوان دنیل اسلون، رابطه بین دنیل و برادرش جیم گرانت را ثابت می کند. کوپر با کلمات کم، لبهای جمع شده، شانههای پرتنش و موضعگیری، درخشان است. استنلی توچی به عنوان ناشر روزنامه، ری فولر، فقط میخ روی کیک بازیگران کهنه کار است. دیالوگ توچی و شور و اشتیاق او هنگام صحبت در مورد نیاز به روزنامه های چاپی و روزنامه نگاری تحقیقی قابل توجه است.
اگرچه کهنهسربازان کریستی، نولتی، گلیسون، جنکینز، الیوت و حتی ساراندون زمان محدودی روی صفحه نمایش دارند، اما از آن برای حداکثر تأثیر استفاده میکنند و لایهها و بافتهایی از زندگی را به اجراهای بصری و احساسی اضافه میکنند.
با نگاهی به نسل جوان بازیگران، اگرچه با حداقل زمان نمایش، آنا کندریک با لحن ظاهری خود هنگام بازی با لابوف عالی است. و چه شیعه لبوف؟ لابوف که من را در نقش بن شپرد با وقاحت و غنای اخلاقی شگفتزده کرد، غرور خود را که اخیراً روی صفحه دیدهایم، پذیرفت و آن را تا حدی به یک اثر خوب تبدیل کرد. فکر می کنم کل ایده کار با ردفورد، کریستی و دیگران درجه ای از فروتنی را در او القا کرد. او باید زانو بزند و خدا را به خاطر «شرکتی که با این فیلم داشت» شکر کند.
مامور کورنلیوس ترنس هاوارد ناامیدکننده و آزاردهنده است و در حالی که من معتقدم این یک گام اشتباه است، می توانم منطق احتمالی ردفورد برای هاوارد را ببینم. کورنلیوس حتی به اندازه کافی بزرگ نیست که روزهای فعالیت و آب و هوا زیرزمینی را به یاد بیاورد. او اکنون فقط سعی دارد به بهای حقیقت یا عدالت نامی برای خود دست و پا کند. با این حال، غروری که هاوارد برای کورنلیوس به ارمغان میآورد، عزم راسخ شخصیت برای دستگیری و محکوم کردن جیم گرانت را تقویت میکند.
به نویسندگی لم دابز و کارگردانی رابرت ردفورد، فیلمنامه و تصاویر بصری با داستانی غنی، کامل و جدی کارآمد و موثر هستند. هیچ کلمه ای هدر نمی رود، بدون لنز اضافی. و در حالی که هر شخصیت در ساختار خود واضح و متمایز است، هر کدام به قدری جالب هستند که من می خواستم در مورد هر یک از آنها بیشتر بدانم. وقتی نوبت به کارگردانی میرسد، کارگردانی ردفورد همان کارگردانی ردفورد است. چیز خاصی نیست. فقط محکم و ساده. در حالی که این نوع داستان چیزی است که قبلاً از او دیده بودیم - بازی موش و گربه - با توجه به استعداد ردفورد هم در جلو و هم پشت دوربین، من دوست دارم او را کمی بیشتر فشار دهد. لنز و زوایای دوربین همان فریمها و استایل اولیهای هستند که او با «مردم معمولی» شروع کرد، اما او باید از تمام کلوزآپهای خود و دیگران عقبنشینی کند. زمانی بود که Golden Boy با نور پسزمینه یک فیلم برنده بود و در حالی که شرکتی که نگه میدارید به قدمت اصول و ماهیت «زندگیکردن» متکی است، این نوع عکسهای با نور پسزمینه کاملاً کار نمیکنند. و همچنین دیگر.
ویرایش Mark Day سرعتی روشمند، تمیز و واضح را ارائه می دهد. کنار هم قرار گرفتن خوب در برابر دیوانگی تعقیب گربه و موش که در داستان جریان دارد.
همانطور که ردفورد در راس کار جای تعجب ندارد، جزئیات از طراحی تولید گرفته تا فیلمبرداری و کمد لباس بسیار دقیق هستند. همانطور که با فیلمبرداری آدریانو گلدمن در «جین ایر» دیدیم، او چشمی تمیز و باهوش دارد که در اینجا کارایی ردفورد را تحسین می کند. نمای بیرونی کوهستان و تعقیب و گریزهای جنگلی خیره کننده است که دوگانگی بصری و احساسی بزرگی را ایجاد می کند - شفافیت تمیز یک آسمان کوهستانی که بر روی رشد در هم پیچیده و درختان سر به فلک کشیده جنگل های خاکی سبز و قهوه ای پر جنب و جوش خودنمایی می کند. گذشته های پنهان آینده های روشن و پاک. صحنههای شهر با رنگهای فراوان، کوچه پسکوچهها، خانههای دنج گرم. پهنای باند تونال فوق العاده
همانطور که روزنامه نگاران و مورخان تحقیقی کهنه کار به شما خواهند گفت، برای درک و حرکت در آینده باید گذشته را بشناسید. این شرکتی است که شما نگه می دارید. باهوش. متفکر. انعکاسی. قدرتمند یک فیلم 'باید ببینید' برای نسل ها.
به کارگردانی رابرت ردفورد.
نوشته لم دابز بر اساس رمانی از نیل گوردون.
بازیگران: رابرت ردفورد، سوزان ساراندون، جولی کریستی، نیک نولتی، برندان گلیسون، ریچارد جنکینز، سم الیوت، کریس کوپر، استنلی توچی، شیا لابوف، آنا کندریک، بریت مارلینگ، ترنس هاوارد
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب