Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07580.jsonl.gz/3

نویسنده: دبی لین الیاس
بگذارید یک داستان واقعی در مورد پی جی هوگان برای شما تعریف کنم. مردی که چند سالی است افتخار و لذت آشنایی با او را داشته ام، این داستان به تیراندازی سال 2001 تا 2002 برمی گردد.پیتر پن. با تعداد زیادی کار هوایی و شیرین کاری در فیلم، هوگان و خدمه یکی از بهترین بدلکاران صنعت، سوتلا کراستوا، زنی را که چند سالی بود به لطف کار و وابستگی های خود در واحد دوم می شناختم، استخدام کردند. تشخیص سرطان در حال پیشرفت قبل از تیراندازیپیتر پناگرچه هرگز امید خود را از دست ندادیم، اما همه می دانستند که این آخرین فیلم سوتلا خواهد بود. بنابراین قصد هوگان این بود که او در فیلم حضور داشته باشد، او نه تنها اصرار داشت که او اجازه داشته باشد روی فیلم کار کند، بلکه تیم سازنده را مجبور کرد تا همسرش، بازیگر تام شان فولی، همراه او باشد. اگرچه وضعیت او بدتر شد و مجبور شد کار را متوقف کند و قبل از پایان فیلمبرداری به ایالات متحده پرواز کند، به سوتلا یک لحظه دیگر فرصت داده شد تا به لطف پی جی هوگان اوج بگیرد، چیزی که همسرش هنوز برای همیشه از او سپاسگزار است. همانطور که هوگان و من دوباره به هم نزدیک شدیم و در مورد گذشته و حال صحبت کردیم، افکارمان یک بار دیگر به سمت سوتلا رفت. «او آدم زیبایی بود. من او را دوست داشتم. من فکر کردم او فوق العاده است. او فقط عالی بود.»
اگر این به شما نگوید که پی جی هوگان چه نوع مردی است، هیچ چیز اینطور نخواهد بود. و این همان مراقبت، نگرانی و عشق به مردم، زندگی و خنده است که هوگان در فیلم هایش القا می کند - و اخیراً،ذهنی.
من برای مصاحبه انحصاری پرشور و سرگرم کننده دیگری با پی جی هوگان نشستم که در آن در مورد روانی، بیماری روانی، 'عادی بودن'، 'کمال'، عروسک ها و بله، خانواده فون تراپ صحبت کردیم.
پی جی، من کاملا عاشقش هستمذهنی! یک نفر خانواده ای به لعنتی مثل من دارد!
اوه، خیلی متشکرم، من خودم آن را خیلی دوست دارم. همه ما خانواده ها را به هم ریخته ایم! همه ما خانواده ها را به هم ریخته ایم. من حتی نمی دانم چه چیزی طبیعی است. من بزرگ شدم، چون پدرم یک سیاستمدار محلی بود و میگفت: «آیا تو عادی میشوی؟ آیا می توانم یک خانواده معمولی داشته باشم، لطفا؟ وقتی ما در انظار عمومی هستیم، نمیتوانی مثل این موارد ذهنی رفتار کنی؟» وفکر می کردیم عادی هستیم ما واقعاً خیلی تلاش می کردیم.او می خواستدسته بردی. معمولی می خواست خوب،من انجام می دهمنمی دانم 'عادی' چیست. من انجام می دهمفکر نکن وجود داشته باشد. وقتی خانه را ترک کردم و به سیدنی نقل مکان کردم و در زندگی بیرون آمدم، متوجه شدم که چیزی به نام عادی وجود ندارد.مانند کلمه 'کمال' است. وجود ندارد. آی تییک کلمه وانمودی است من سعی کردم این کار را در فیلم انجام دهم. من سعی کردم چند نفر را در فیلم معرفی کنم که نمونه های عادی هستند، پوسترهایی برای عادی و در واقع افراد دیگر مدام آنها را عادی معرفی می کنند.مانند شخصیتی که بر اساس پدرم ساخته شده است. پدرم الگو محسوب می شد. مردی که برای مراقبت از بچههایش که میتواند پس از ارتکاب به همسرش، یک خودروی سواری را از خیابان بلند کند - یک الگو. مردم او را 3 یا 4 بار برای بازگشت به دولت محلی انتخاب کردند. همسایه همسایه ام که – حالا به آن نگاه می کنم و می گویم: «خدای من! او کاملاً دیوانه بود! او OCD بود.' یک مهره تمیزی. برای چی؟ این بی معنی است یکی از اقوام من، یکی از خالههایم واقعاً عروسکهایی درست میکرد و وقتی به آنها لعاب میداد تا خشک شوند، آنها را بیرون میآورد، اما اساساً برای نشان دادن آنها بود. و آنها عجیب ترین چیزهایی بودند که تا به حال دیده بودم. من می خواستم آنها را در هم بکوبم و در فیلم آرزوی خود را برآورده کردم! در حقیقت،منمتهم به ظلم به عروسک ها شده اند.
من انجام می دهمتو را سرزنش نکن
آیا شما یک عروسک متعصب هستید؟ من پیدا می کنم برخی از مردم هستند.
من متوجه شدم که برخی از افراد نیز چنین هستند، و من واقعاً می خواهم گردن آنها را فشار دهم یا سر عروسک هایشان را جدا کنم.
میدونی چیه؟ همش کنترلهمن قبل از ساختن این فیلم در مورد همه جنبه های بیماری روانی تحقیق کردم زیرا این کار را انجام دادم'نمیخواهم چیزی اشتباه کنم.برای ساخت عروسک باید شخصیت خاصی داشته باشید.آی تیهمه چیز در مورد کنترل است. این در مورد کامل کردن زندگی است. بنابراین ما دوباره به حالت کامل و عادی برگشتیم. اگر زندگی آنطور که شما می خواهید پیش نرود، عروسک عالی خواهد بود، ایده آل خواهد بود، یک کودک ایده آل. یا یک زندگی ایده آل.خیلی ها این را می گویندفیلمسازی یعنی چیما نمیتوانیم زندگی را در زندگی کامل کنیم - هرگز نمیشود - شما هرگز به آنچه میخواهید نمیرسید - زندگی همیشه پر از شگفتی است - وفیلم ها جایی هستند که همه چیز برای همه جمع می شود. شماسرحال هستید و احساس خوبی دارید.شخصاً چیزی نیست که در فیلم ها به آن جذب شوم.منمن به سمت احساس خوب جذب می شوم، اما فیلم ها را هم دوست دارم که حس زندگی را داشته باشم، به خصوص زمانی که چیزی شبیه ذهنی است که بسیار مبتنی بر تجربه شخصی است. کاملا بر اساس تجربه شخصی. من قصد ندارم با کسی شوخی کنم.
دو چیز که واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داد. نویسندگی، کارگردانی و چیدمان این فیلم چقدر برای شما جذاب بود و همچنین انتخاب بازیگران چقدر چالش برانگیز بود وقتی صدای مردم را در ذهن دارید؟
آنقدرها هم که فکر میکنید سخت نیست، زیرا من قبلاً یک فیلم زندگینامهای ساختهام. اولین فیلم من،موریل عروسیمبتنی بر واقعیت است و این در واقع یک فیلم تیره تر از MENTAL بود. مدتی به عقب برمیگردد، اما از محل عصبانیت شدید ناشی میشودMENTAL فیلمی است که بسیار گرمتر و خنده دارتر است زیرا منمن با بیماری روانی در سنگر هستم. خواهر من اسکیزوفرنی است. برادر من دوقطبی است و من پدر دو فرزند اوتیسم هستم. بنابرایناین چیزی است کهمسئله ای است کهبرای من خیلی مهم است کهبه همین دلیل است که فیلم را تا آنجا که میتوانم خندهدار و تا جایی که میتوانم از نظر سیاسی نادرست ساختم، زیرا مراقب افرادی هستم که مشکلات ذهنی دارند، میدانم که اگر این کار را انجام ندهینخند، خودت دیوونه میشیمن میخواستم آن را تا حد امکان از نظر سیاسی نادرست بیان کنم، زیرا صحت سیاسی را دوست ندارم، مخصوصاً از نظر بحث در مورد بیماری روانی. درستی سیاسی برای من راهی برای گفتن است: «ترجیح میدهم در مورد آن صحبت نکنم. تا زمانی که از کلمات درست استفاده نکنید، به من توهین نکنید.»چگونه در مورد بیماری روانی بدون توهین به مردم صحبت می کنید؟چگونه؟ خواهرم، شان، خواهر اسکیزوفرنی من، او یکی از بامزهترین افرادی است که تا به حال ملاقات کردهاید – بدون دارو و دارو. اما وقتی داروهایش را قطع میکند، فکر میکند که مالک خطوط هوایی Quantas است و فکر میکند بهترین دوست با بیانسه است.
خوب، او رویاهای بزرگ می بیند!
او رویای بزرگی دارد! و او خواهد گفت: «من همین الان با نانسی ریگان تماس گرفتم. پل، تمام مشکلات شما تمام شده است. من می خواهم جت را بفروشم و در فیلم بعدی شما سرمایه گذاری کنم. فکر می کنم بزرگ را بفروشم.» او جدی است او واقعاً آن را باور دارد. و سپس همه ما می دانیم که او داروهایش را مصرف نمی کند. چون او واقعا احساس خوبی دارد این شد یه چیزی. وقتی چیزی اسکیزوفرنی یا دوقطبی است، به دلیل داروها احساس خیلی خوبی پیدا میکنند و بعد فکر میکنند خیلی خوب هستند، «اوه، من دیگر به آن داروها نیازی ندارم.
منچندین دهه با مادرم آن را پشت سر گذاشتم. سالها پیش. بخشی از آن شیمیایی بود، بخشی از آن دوقطبی بود، بخشی از آن کاملاً فیزیولوژیکی بود، اما او میگفت: «منمن این داروها را مصرف نمی کنم. من'دیگر قرص نخواهم خورد.' و بعد هر وقت که این کار را نکرد، اودوباره در بیمارستان فرود آمد. سپس او در نیمه شب با چاقو بر روی پشت بام می رفت.
اوه وای! شوخی نکن؟ هواپیمای تهاجمی یا چیزی؟
شوخی نکن. اواز صفحه نمایش به اتاق های مختلف خانه می گذرد. پس می بینید که چرا این فیلم را دوست دارم! من هنوز به یاد دارم زمانی که یکی از بدترین قسمت ها اتفاق افتاد. اواسط تابستان، اواسط جولای. من تازه 16 ساله شده بودم و اودر کت خانه اش چاقوهایی در جیبش بود. پلیس یک هلیکوپتر داشت و ماشین پلیس. 4 صبح شما باید به آن بخندید و باید بخندید.
گاو مقدس! عالیه! منظورم از نظر فیلمی عالی است. من مطمئن هستم که زندگی در آن چندان عالی نبود. فروپاشی عصبی مادرم آنقدرها که در فیلم ترسیم شده بود دیدنی نبود، اما این فروپاشی عصبی [شرلی موچمور] بر اساس یکی از دوستان مشترک ما بود. همین اواخر، او یک خرابی داشت و شروع به خرید کرد. یکی به او گفت: برو خرید. شما را شاد می کند.» و او متوقف نشد. او تمام روز به خرید رفت، شش کارت اعتباری را به حداکثر رساند و سپس تمام کامیون ها شروع به رسیدن کردند و او خرید را به خاطر نداشت. کامیون ها تازه شروع به آمدن کردند. اجناس سفید، مبلها، تلویزیون مدام تخلیه میشد و او به بیمارستان رفت. او گفت: 'معلوم است که من شکایت کرده ام.'
من آن را خوب می دانم. هر پنی که مادرم کار می کرد به نوردستروم می رفتهر هفته، جی سی پنی، موهایش را مرتب کن، اوجواهرات بخرم وقتی او 5 سال پیش درگذشت، همه این چیزها، اتاق های پر از وسایل، هنوز برچسب هایی روی آن وجود داشت. پس برای من با دیدن این فیلم…..
گاو مقدس. وای. مرد! شما آن را زندگی کرده اید! فقط باید در مورد من و تو در حال ساخت فیلم صحبت کنیم! و متفاوت ازمعتاد به خرید، اینطور نیست، زیرا این آخرین باری بود که با هم صحبت کردیم.
آخرین باری بود که با هم صحبت کردیم. من و شما هم با هم صحبت کرده بودیممعتاد به خرید آیا اقتصاد در آن نقطه قرار بود بر باکس آفیس تأثیر بگذارد یا خیر.
و این کار را کرد! اوه مرد در مورد زمان بد صحبت کنید! به اندازه کافی عجیب، این فیلم بر باکس آفیس در ایالات متحده تأثیر گذاشت، اما در خارج از کشور واقعاً خوب عمل کرد. آنجا بیش از 100 میلیون دلار رفت. و آن را در دی وی دی زندگی پیدا کرد. عالیه. اما این شانسی است که در ساخت فیلم وجود دارد. وقتی فیلم را ساختیم همه چیز خوب بود، همه مشغول خرید بودند. تمام درهای فروشگاه های بزرگ به روی ما باز بود. فکر کنم دومیسکس در شهرفیلم پخش شد و همه گفتند: 'چه فیلم وحشتناکی!' اما همه برای دیدن آن رفتند. و اساساً در مورد خرج کردن، خرید و کفش بود. و سپس ما بیرون آمدیم و من فکر می کنم، بیشتر بررسی ها فقط بر اساس عنوان بود. بنابراین، خرید در حال حاضر بد است!
و ببینید، من در مورد آن هوس کردممعتاد به خرید. من آن را دوست داشتم. صحبت در مورد خرید و خرج کردن پول، یک چیز واقعاً جذاب موسیقی در MENTAL است. همه آهنگ ها ازصدای موسیقیکه در فیلم دارید! چه مقدار از بودجه را اشغال کرد؟
آنها آزاد نبودندما وارد آن شدیم و به [Estate of Rodgers & Hammerstein] گفتیم که ما پول زیادی نداریم و فیلمنامه را برای آنها ارسال کردیم.و خوشبختانه، من دو فیلم ساختهام که شامل موسیقی خوانندهها و ترانهسراهای بسیار مشهور، ABBA درموریل عروسیو برت باچاراچ درعروسی بهترین دوست من،و هر دوی این هنرمندان از آن فیلم ها خیلی خوب عمل کردند. بنابراین،املاک راجرز و هامرشتاین گفت: «باشه. اودیوانه است اما اوتوهین آمیز نیست اواز موسیقی ما به شیوه ای محترمانه استفاده می کند.'
آی تیراهی بسیار دوست داشتنی است
و این از واقعیت است.فیلم مورد علاقه مادر من استصدای موسیقیو آنبه همین دلیل از کلیپ هایی استفاده کردمصدای موسیقیدر ذهنی. او ما را همراهی کرد تا ببینیم - در استرالیا این یک فیلم عظیم بود. مدام دوباره منتشر می شد. وقتی بیرون آمد هرگز آن را ندیدم. من آن را در انتشار مجدد بعدی دیدم. هر کریسمس در استرالیا منتشر می شد. - و مامانم می گفت: 'اوه خدای من!صدای موسیقی'فرزند پسر! همه میریم!» و همه می رفتیم، 'نه اوو. ما نمی توانیم! ما نمی توانیم بنشینیمصدای موسیقیاز نو!' و ما انجام دادیم.ما دیدیمصدای موسیقیو مادرم، مثل ساعت، در همان صحنه گریه می کند. من از آن در فیلم استفاده کردم. وقتی کاپیتان فون تراپ گیتار را بیرون میآورد و میرود، «ادلوایس، ادلوایس» و همه بچهها دور هم جمع میشوند و شروع به خواندن میکنند.ادلویزبا صدای زیباشونو مامانم می گفت: 'چرا نمی تونی اینطوری بخونی؟' وچیزی که او واقعاً تعجب کرد این بود: «چرا می توانمبابا میتونهبیا خونه و آواز بخونادلویزبه همه ما؟» او هرگز برای شام به خانه نمی آمد چه رسد به اینکه با یک گیتار به خانه بیاید و بخواند. به همین دلیل مهم بود.صدای موسیقیچنین خانواده ایده آلی است.هنگامی که جولی اندروز وارد می شود و همه آنها را نجات می دهد، همه آنها بسیار خوشحال هستند و نازی ها را شکست می دهند. شما نمی توانید بهتر از آن انجام دهید!
چطور ممکنه عاشقش نباشی؟
فوق العاده است! چه کسی نمی خواهد ببیند که نازی ها با آهنگ و دندان های صاف و سفید نابود شده اند؟
باید در مورد لیو شرایبر از شما بپرسم. انتخاب جالب و جالب برای Trevor، با توجه به بازیگران استرالیایی، لهجه هایی که در جای خود دارید، و سپس Liev را دریافت می کنید که بی عیب و نقص است. برای او که بتواند اجرای تروور را اجرا کند، لهجه بخش مهمی از رفتار و داستان است.
آیا لهجه او باورنکردنی نیست؟وقتی داشتم تروور را می نوشتم، واقعاً چند نفر را در ذهن داشتم که منfd در طول زندگی من ملاقات کرد.خواهرم که مدل موریل بود [موریل عروسی] یک بار برایمردی که شکارچی کوسه بود. یکی از ماجراجوییهای بسیار او کار کردن برای یک ماهیگیر استرالیایی دیوانهکننده بود که صید میکرد، و من فکر میکنم که او همچنان رکورددار است، بزرگترین سفیدپوست بزرگی که تا به حال صید شده است. احتمالا آدم خوار.او مدعی شد که یک نخست وزیر سابق استرالیا به نام هارولد هولت را خورده استکه در واقع در اواخر دهه 60 در اقیانوس مفقود شد. او ادعا کرد که. من هرگز او را باور نکردم. خواهرم انجام داد. او برای او کار می کرد و من واقعاً از این مکان وحشت زده شده بودم. از نو،یک یادداشت ذهنی نوشتم: 'این یک شخصیت در یک فیلم است.'بعد فکر کردم استیو اروین یکی از این تیپ های استرالیایی است. من این را در ذهن داشتم، آن مرد استیو اروین، و هرگز فکر نمی کردم لیو شرایبر. فکر می کردم استرالیایی است. ولیلیو به نحوی به فیلمنامه دست پیدا کرد و عاشق این قسمت شد. اول فکر کردم این یک فریب است که لیو شرایبر می خواهد در این فیلم کوچک استرالیایی بازی کند. [ولی]من دو تا مشکل داشتم یکی، ما پولی برای پرداخت به او نداشتیم. و دو، او آمریکایی است.اما، وقتی با لیو ملاقات کردم، او گفت: «نگران اولین مورد نباش. با هر کاری که داری انجامش میدم و دومی...» وقتی شروع کردم به صحبت با لیو،متوجه شدم که لیو این کار را خواهد کردحتی اگر فکر نمیکرد میتواند لهجه را انجام دهد، آن بخش را در نظر نگیرید. و اودر لهجه ها فوق العاده است.لهجه استرالیایی فوقالعاده دشوار است، بنابراین هر زمان که یک کارگردان استرالیایی یک آمریکایی را در یک قسمت اصلی استرالیایی انتخاب کند، این یک تاس بزرگ است. اما من تاس انداختم چون Liev بود و او آن را میخکوب کرد. حتی سر صحنه فیلمبرداری، کاری که او انجام میداد این بود - چون من مدت زیادی در آمریکا زندگی کردهام، او به من اعتماد نداشت که ایرادی در لهجهاش پیدا کنم - او به سراغ خدمه میرفت. او با چنگال صحبت می کرد. او می گفت: «هر کلمه ای؟ هر کلمه ای که من اشتباه می کنم؟' و آنها میگفتند: «بله، ما اینطور نمیگوییم «حذف کن». ما اینطور می گوییم.» و لیو میگفت: «باشه. ما دوباره میریم شش بار پشت سر هم برای من بگو.» او فقط عالی بود. او در هتل نماند. او در یک تریلر سر صحنه فیلمبرداری ماند و فقط با مردم در شهری که در آن فیلمبرداری کردیم، قرار گذاشت.او شگفت انگیز بود. او چنین لذتی داشت.
مطمئناً نتیجه می دهد زیرا او به زیبایی در بسته بندی جا می شود.
وصحنه بزرگ او با تونی کولت، من باید یک نفر واقعاً عالی در آن قسمت داشته باشم زیرا تونی به پاک کردن بازیگران از روی صفحه عادت دارد. او با لیو برابری کرد.
#
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب