Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07570.jsonl.gz/2

نویسنده: دبی لین الیاس
جسیکا مانافورت، کارگردان/نویسنده تازه وارد، کلاه خود را با یک فیلم زیبا و معمولی به جشنواره فیلم لس آنجلس پرتاب می کند - THE BEAUTIFUL ORDINARY. ثابت می کند که برخی از زیباترین و به یاد ماندنی ترین تجربیات زندگی نیازی به جلوه های ویژه با تکنولوژی بالا، تعقیب و گریز ماشین، انفجار، دزدان دریایی، غول ها یا جورج کلونی ندارند، بلکه فقط به یک فیلمنامه ساده و قابل اتصال با شخصیت های دوست داشتنی و یک رشته مشترک نیاز دارند. همه ما، مانافورت با چیزی که به نظر من یکی از پیشتازان مسابقه روایت است، موفق می شود.
چند نفر از شما آخرین روز مدرسه خود را قبل از تعطیلات تابستانی به یاد دارید؟ من همه آنها را به یاد دارم. بعضی ها خوب بودند بعضی ها بد بودند. اما مهم نیست که همه چیز به یاد ماندنی بود. و من تقریباً شرط می بندم که کاندوی من که بیشتر شما هم خانه خود را به خاطر دارید. اینکه به آن اعتراف خواهید کرد یا نه داستان دیگری است.
این آخرین روز مدرسه برای تابستان 1999 است. Y2K نیامده است. ما در ایالات متحده پیش از تروریسم هستیم. دانشآموزان دبیرستانی فقط چند چیز معمولی برای فکر کردن دارند - دوستان، قرار ملاقات، مهمانی، خیلی خوب، کمی به دانشگاه و نمرات فکر میکنند و سرگرمی. و دانشآموزان دبیرستان ویلمینگتون، کارولینای شمالی (که میتواند در حومه شهر آنیتاون، ایالات متحده آمریکا باشد) تفاوتی ندارند زیرا به آینده نگاه میکنند. برای برخی، این فقط تعطیلات تابستانی است. برای دیگران، سال آینده به عنوان دانشجوی سال اول، سال دوم، جوان یا ارشد است. برای دیگران، کالج آن. و هنوز برای دیگران، آنها هیچ سرنخی ندارند. آینده همه هنوز نوشته نشده است، اما وجه مشترک همه آنها جشن گرفتن در اولین شب تعطیلات تابستانی است، حتی اگر همه آنها زیر سن قانونی باشند.
دسته ها، زوج ها و شخصیت ها از همان ابتدا شناسایی می شوند. استیسی چری یک تشویق کننده وسواسی جبری با لبخند جسی اسپانو 'نجات شده توسط زنگ' و شخصیتی بسیار زیاد کلی کاپوسکی است. دوست پسر خانهدار او دیلون بدون اینکه مادرش بداند در زیرزمین خانهاش زندگی میکند و علیرغم هشدارهای دوستانش مبنی بر اینکه با او بد رفتار میکند و باید او را رها کند، او بدون «دلیل خوب» این کار را نمیکند. تنها اولویتهای او برای روز، راهپیمایی تشویقیاش است که آنها «واقعاً، واقعاً، واقعاً، واقعاً برایش سخت» تمرین کردهاند، و نوشیدن آبجو و هدر رفتن در یک مهمانی اواخر شب. بهترین دوست او جولیا از هیچ چیز مطمئن نیست به جز مهمانی، در حالی که گاهی دوست پسرش پیت از گذراندن 2 کلاس ناراحت است بنابراین او نمی تواند فارغ التحصیل شود. شخصیت های برجسته ما، فلیکس و مد، البته فقط نگران یک چیز هستند. آیا لازم است در مورد آنها بیشتر بگویم؟ هالی به تازگی از دبیرستان فارغ التحصیل شده است و برای بزرگ شدن و دبیرستان شدن عجله دارد. بیز و ادی و دوستانشان، پسران محلی هستند که واقعاً بیشتر به عنوان خانهدارهای نامتعارف شناخته میشوند، بهویژه ادی که برای دوستان زنش احترام قائل است که دلگرم کننده است. برایان و داون برای یک جیزیلیون سال 'BFF' بوده اند. توماس، یک دانشجوی آسیایی بسیار ساکت و آرام، چیزی نمیگوید، اما از همه چیز عکس میگیرد. و البته، ما یک گروه داریم.
با شروع از سپیده دم، ما شاهد فروکش و جریان پویایی دبیرستان هستیم. این یک روز معمولی در زندگی یک نوجوان دبیرستانی است. بعضی ها کلاس را قطع می کنند. همه در حال رانندگی به دنبال مهمانی داغ شبانه هستند. برخی می خواهند وصل شوند. بعضی ها می خواهند از هم جدا شوند. دوربین همه آنها را دنبال می کند و ما همه را می بینیم. سرگرم کننده. غم و اندوه. حماقت. رفتار بد اما از طریق همه اینها - شادی خالص و دست نخورده. ما مهمانی های متعددی داریم. برخی با مهمان برنامه ریزی کردند. دیگران برنامه ریزی نکرده اند، اما شفاهی دعوت می کنند تا مشکلات را حل کنند. حتی در یک مهمانی بشکهای در زمینهای ورزشی، سروصدای «کوسهها علیه جتها» به گوش میرسد. زمانی که چراغها خاموش میشوند و گروهها راههای جداگانهای را میروند، بسیار تاثیرگذار است، ما میبینیم که هر کدام واقعاً در داخل چه هستند. نماها رها شده و قلب و روح این جوانان در معرض دید همگان قرار می گیرد. بسیار ساده، بسیار معمولی، اما همه به روش منحصر به فرد خود بسیار خاص. برخی از این دوستیها هستند که میدانید دوام نمیآورند، اما برخی دیگر، خوب، BFF (بهترین دوستان برای همیشه برای کسانی که نمیدانند) خواهند بود.
هیچ شخصیتی در اینجا نیست که شما را به یاد کسی که میشناسید یا میشناسید نمیاندازد. کسی که روزهای دبیرستان یا حتی آخرین روز قبل از تابستان را برای شما چیزی فراتر از معمولی ساخته است.
بازیگران، در حالی که تقریبا ناشناخته هستند، اما با چند چهره قابل تشخیص، مثال زدنی هستند. تماشای مارنیت پترسون در نقش تشویق کننده استیسی چری بسیار لذت بخش است، به ویژه با توجه به کارهای قبلی او و تضاد استیسی با کارهای دیگری که انجام داده است. مدتی است که به لطف بازی او در نقش جادوگر شرور ناپسند «کریستی» در «Charmed»، کار او را تحسین میکنم، بدون اینکه اشاره ای به تغییر فیلم «پاپ دریمز» برنده جشنواره فیلم آتلانتا در سال گذشته و حضور در «CSI» شود. او همیشه یک سطح جدید، یک لبه جدید برای عملکرد خود به ارمغان می آورد. من از دیدن Lyndsy Fonseca که اینقدر برجسته در نقش سپیده دم می شود هیجان زده هستم. من او را در «چگونه مادرت را ملاقات کردم» و «CSI» گرفتم و همیشه فکر میکردم که او چنین حضور و پتانسیل زیادی در صفحه نمایش دارد. و الکسا وگا... خیلی خوشحالم که انتقال او از 'بچه های جاسوس' به یک نقش نوجوان 'بزرگسال' بالغ تر را دیدم. اما حتی برای بازی در نقش هالی فارغ التحصیل دبیرستان که نمی تواند صبر کند تا یک دانش آموز بالغ دبیرستانی شود، او همچنان شیرینی، جذابیت و دوست داشتنی را که همه ما از «بچه های جاسوس» می شناسیم و دوست داریم، حفظ کرده است. برادران کریس و شان مارکت به عنوان برادران سنگر فلیکس و مود عالی هستند و با اجرای آنها شکی نیست که آنها واقعاً برادر هستند. وسلی جاناتان یکی از محبوب ترین های کمدی کمدی من است و اینجا به عنوان پسر خانه بیز مثل همیشه لذت بخش است. ملونی دیاز در نقش برایان بهویژه تأثیرگذار است و قدرت شخصیتی دارد که من در کیمبرلی الیز دیدهام. قابل توجه چارلز چن تازه وارد به عنوان عکاس ضمنی توماس است. و چهرههای آشنا مانند بری لارسون و امبر هرد و دیگرانی که تعدادشان بسیار زیاد است، همگی به داستان بُعد و گرمی میبخشند. من باید به مانافورت تحسین بزرگی بکنم که دوستان دیرینه اش، گروه Over It، را به عنوان پانک راک های دبیرستانی شامل می شود. به نظر می رسد آنها خودشان BFF هستند. یک فیلم کوتاه لذت بخش از مویرا کلی می آید که اکنون نقش یک مادر ناامید را بازی می کند. که بیشتر به عنوان شاهزاده خانم کیت موزلی در فیلم The Cutting Edge شناخته میشود، دیدن چهره او برای تماشا یک شگفتی خوشایند بود.
جسیکا مانافورت به عنوان نویسنده و کارگردان، مطالب خود را می داند. منافورت در سال 1999 در الکساندریا، ویرجینیا به دنیا آمد و 17 ساله شد. این فیلمنامه، این داستان از قلب اوست. این از تجربه است. توجه زیادی به شخصیتها و شخصیتها میشود، و به هر یک اجازه میدهد تا بهطور طبیعی آشکار شود و در نتیجه شخصیتهایی کاملاً گرد و ترکیبی بسیار التقاطی ایجاد شود. اینها مردم عادی هستند که من و شما هر دو در دبیرستان می شناختیم. دیالوگ گویی از آخرین روز مدرسه مانافورت خارج شده است. طراوت، گفتگو و باورپذیر است.
لنز در ویلمینگتون، کارولینای شمالی، مکان غیر توصیفی و زیبا است. سرسبزی سرسبز. خانه های آجری، زونا، بزرگ و کوچک. بدون محدودیت برخی از چمنها را بهخوبی مانیکور کردهاند و برخی نه چندان مرتب. محله ها شخصیت دارند. در احساسات زندگی کرد. مکانی راحت و معمولی که به خوبی برای عکاسی 35 میلی متری مناسب است. کار دوربین ساده و آسان است. چیز خاصی نیست. بدون ویرایش پیچیده و به ویژه توجه به جزئیات کوچکتر قابل ستایش است. دقت صحنه های مهمانی. رنگ رنگ روی دیوارها و نورپردازی که گرمای دوستی ها را به تصویر می کشد و درخششی ملایم به چهره های شاد و خندان می بخشد.
ساده، کم بیان، شیرین، صادق و نوستالژیک. یک تکه از آمریکاییانا. برشی از زندگی هر یک از ما هیچ چیز عادی در مورد معمولی زیبا وجود ندارد. چنین لحظاتی فقط یک بار اتفاق می افتد. به لطف جسیکا مانافورت، ما یک بار دیگر می توانیم زندگی زیبا و معمولی خود را داشته باشیم. هر چیز معمولی همیشه باید به این زیبایی باشد.
The Beautiful ORDINARY جمعه 22 ژوئن ساعت 19:30 اکران می شود. در Landmark’s Regent؛ سه شنبه 26 ژوئن ساعت 17:00 در لندمارک؛ و چهارشنبه 27 خرداد ساعت 22:00 در لندمارک
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب