Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07580.jsonl.gz/0

نویسنده: دبی لین الیاس
با فیلم The HUNTER، کارگردان دانیل نتهایم یک مطالعه شخصیتی بسیار جذاب و تکان دهنده از مارتین دیوید را برای ما به ارمغان می آورد، مزدوری که توسط یک شرکت بیوتکنولوژی استخدام شده است تا آخرین ببر زنده تاسمانی را ردیابی کند، DNA آن را استخراج کند و بکشد تا هیچ کس دیگری نتواند آن را امتحان کند. برای بازسازی گونه یا استفاده از DNA؛ یعنی شرکت بیوتکنولوژی، حقوق ببر را «مالک» خواهد کرد. با لنز در تاسمانی، نه تنها جلوه های بصری خیره کننده است، بلکه ویلم دافو یکی از بهترین بازی های خود را در نقش مردی ارائه می دهد که خود، مانند ببر تاسمانی، ممکن است آخرین در نوع خود باشد. با حساسیت های هیجان انگیز و درام، در این بازی ضمنی انسان در مقابل جانور، مرد در برابر انسان و انسان در برابر خودش، خود را به قلب و لبه صندلی خود چسبیده اید. من این فرصت را داشتم که برای یک مصاحبه اختصاصی با دانیل نتهایم بنشینم و در مورد ببر تاسمانی، ویلم دافو و تیراندازی در کشور کشف نشده تاسمانی صحبت کنم.
دانیل، این یک فیلم واقعا فوق العاده است.
متشکرم.
من می دانم که شما از یک پیشینه تلویزیونی هستید. بنابراین، چگونه به لطف توپوگرافی زمین، نه تنها به یک ویژگی، بلکه ویژگی مانند این با تقریباً 100٪ لنز بیرونی و موقعیتهای لجستیکی ناگفته پرش شد؟
با وجود اینکه در ده سال گذشته در تلویزیون کار کرده ام، همیشه عاشق و شاگرد بزرگ سینما بوده ام. من به مدرسه فیلم رفتم. همیشه قصدم این بود که علاوه بر تلویزیون، فیلم بلند هم بسازم.
اما در طول مسیر باید قبض ها را پرداخت کنید!
دقیقا! [با خنده] من همچنین فکر میکنم که اگر کاری برای صفحههای کوچک در دهه گذشته انجام دادهام، مرا بیشتر به سمت ایجاد یک تجربه سینمایی در صفحههای گسترده سوق داده است. از این که تمام آن تجربه تلویزیونی می تواند عادات خاصی داشته باشد، کمی عصبی بودم. مثلاً وقتی با آن سرعت از تلویزیون فیلمبرداری می کنید، مصالحه زیادی وجود دارد. شما به روش خاصی برای مخاطبان تلویزیون قاب بندی می کنید. شما از دیالوگ های زیادی استفاده می کنید، زیرا مردم اغلب بیرون از اتاق هستند و فنجان های قهوه یا هر چیز دیگری درست می کنند. اما من فکر میکنم که مطمئناً وقتی وینسنت شیهان تهیهکننده تلاش میکرد تا بودجه فیلم را تامین کند، گاهی اوقات کمی مقاومت میشد. او یک کارگردان تلویزیونی است. چگونه بفهمیم که او می تواند فیلم بسازد؟» بنابراین با آگاهی از این نوع پیش داوری ها،به سختی به خودم فشار آوردم تا آن را به یک تجربه سینمایی بزرگ و صفحه نمایش بزرگ تبدیل کنم. برای این منظور، با فیلمبردار، رابرت هامفریس که یک مرد استرالیایی است، به عقب برگشتیم و به فیلمهای ورنر هرتزوگ نگاه کردیم.فیتزکارالدووaguirre، و ما به برخی از فیلم های بزرگ دهه ۷۰ هالیوود مانند صفحه نمایش عریض نگاه کردیمرهایی، رستگاری،شکارچی گوزنوپنج قطعه آسان، فقط برای اینکه به خود یادآوری کنیم که فیلمسازان بزرگ چگونه از آن قاب استفاده می کنند و از منظره برای روایت داستان استفاده می کنند. من باید یکی از فیلمسازان مورد علاقه ام، هموطنم پیتر ویر را اضافه کنم، بنابراین برگشتم و نگاه کردمپیک نیک در هنگینگ راک. از نظر مضمونی، نقش انسان در یک منظره در آن فیلم بسیار قوی است و من شیوه ای را که او آن منظره را قاب می کند، دوست دارم.
این داستان معمولی و معمولی شما نیست. و دافو صاحب شخصیت است. او مارتین دیوید است. بنابراین، چگونه این داستان به ذهن شما رسید و چه چیزی باعث شد که دافو را انتخاب کنید؟
در ابتدا، این رمان توسط نویسنده ای به نام جولیا لی بود. به عنوان یک استرالیایی، من از این داستان ببر تاسمانی که به نوعی مقدمه است، آگاه بودم. و این در واقع تنها یک نقطه شروع است. این در مورد مردی نیست که به دنبال یک باشدببر تاسمانی. اما این مقدمه ای است برای سفر دراماتیک و احساسی که شخصیت در فیلم طی می کند. از آنجایی که در اجرای اقتباس به این ایده پایبند بودیم که شخصیت یک خارجی است که به استرالیا آمده است، به این معنی بود که ما به دنبال یک بازیگر غیراسترالیایی بودیم، به این معنی که میتوانیم به همه بازیگران بزرگ دنیا نگاه کنیم. و فکر کنید، 'ما بیشتر دوست داریم با چه کسی کار کنیم؟' و سپس فکر می کنیم، 'چه کسی رزومه ای دارد که به این معنی است که ممکن است به طور واقع بینانه فیلمنامه ای مانند این را بخواند؟' ویلم یک بازیگر ماجراجو است و اگر به فهرست آثار او نگاه کنید بین فیلمهای بسیار بزرگ و فیلمهای بسیار مستقل پیش میرود.
و او همچنین فیلم هایی ساخته است که شامل انجام کارهای سخت در بیرون، در عناصر، در یک نمای بیرونی خشن است.
دقیقا. و جدای از آن، او دارای بدنی عالی، چهره ای عالی است. و همچنین مفید بود که او قبلاً یک فیلم در استرالیا ساخته بود. بنابراین من توانستم با چند نفری که با او روی این موضوع کار می کردند صحبت کنم و گفتند: «او واقعاً مرد بزرگی است. او یک همکار عالی است او واقعاً یکی از خدمه است. هرگز او را که در یک تریلر مخفی شده است پیدا نخواهید کرد.' این ویژگیهایی هستند که وقتی میخواهید هفت هفته را در تاسمانی دورافتاده با کسی بگذرانید به دنبال آن هستید. بنابراین، او از همان ابتدا در لیست افرادی بود که دوست داشتم با آنها کار کنم. وقتی صحنه هایی را می نوشتم به طور فزاینده ای چهره او را در آن منظره تصور می کردم. [خنده] به نوعی انتزاعی است، اما به شکل گیری درک شما از شخصیت کمک می کند. ما فیلمنامه را توسط مدیرش به او تحویل دادیم و فکر میکردیم که احتمالاً به اندازه هر چیز دیگری در مورد زمانبندی است، اما به سرعت پاسخ مثبت دریافت کردیم. من با او ملاقات کردم و از او دعوت کردم که بیاید و همکاری کند. همانطور که گفتید، او صاحب آن شخصیت است و همیشه برای من بسیار مهم بود که هر کسی که آن نقش را بازی میکردیم، مالکیت کامل آن را بر عهده گرفت. من هنوز یک یا دو پیش نویس روی فیلمنامه داشتم. من مستقیماً با ویلم تلفنی صحبت کردم تا مطمئن شوم که غریزه ما در مورد آنچه شخصیت به آن نیاز دارد، یکسان است.
شما همچنین چیزی را در ویلم بیان می کنید که من به خاطر ندارم در هیچ یک از 60 فیلم او دیده باشم. و این جنبه پدری اوست. به خصوص رابطه او با فین وودلاک [بازیگر «بایک»]. از نظر کمک به برقراری این رابطه چه کردید؟ ویلم چه کرد، زیرا فین و فین با ویلم، فقط جادویی است؟
چالش واقعی آنجا فقط عقب ماندن بود. اینها بچه های جذابی بودند. ما بیش از حد صحنه ها را با هم تمرین نکردیم. ویلم آنها را حدود یک هفته قبل از تیراندازی ملاقات کرد تا بتوانند در کنار او راحت باشند. آنها بچه های شیرین و جذابی هستند و دوست داشتن آنها بسیار آسان است. خیلی راحت است که با آنها گرم باشیم. این یک مانع برای ویلم بود، زیرا شخصیت او در ابتدا باید محفوظ بماند و جدا شود. او از من خواست که مراقبش باشم و به او بگویم که آیا بیش از حد پدرانه یا بیش از حد نامزد یا پاسخگو است. ما مجبور شدیم این جدایی را از نزدیک ترسیم کنیم. و بعد جدای از آن، آن سفر در فیلمنامه وجود داشت وتمایل ویلم به عنوان یک بازیگر در واقع این است که هر صحنه را بازی کند و آن را صحنه به صحنه بازی کند و روی کنش های خاص در آن صحنه تمرکز کند و به فیلمنامه و من به عنوان کارگردان اجازه می دهد تا از تصویر بزرگتر مراقبت کنیم.. بنابراین، اگر صحنه مربوط به خواندن نقشه یا نصب بلندگوها در درخت بود، او واقعاً روی کار فیزیکی و دقت کار تمرکز می کرد.
شما آن را به زیبایی با کادربندی خود در فیلم ثبت کردید. جزئیات کوچک هر عمل، هر کاری که او انجام می دهد، حرکتی که انجام می دهد. از نظر موضوع ببر و همچنین شخصیت های میندی [با بازی سام نیل] و مارتین جالب است، زیرا هر سه به هم شبیه هستند و این تداوم و موازی عالی را در میان آنها می بینید. هر کدام دقیق و روشمند هستند. جزئی، بسیار بسته، و هرکدام به آرامی درون خود را باز می کنند و آشکار می کنند. ببر کم کم ظاهر می شود. مارتین به آرامی قلبش را باز می کند. این کار به زیبایی انجام شده است و یک اعتبار برای کادربندی و لنز شما با بسیاری از آن است.
قبل از اینکه وارد فیلمسازی شوم، سابقه من در عکاسی و گرافیک بود. بنابراین قبل از درام، قبل از بازیگران، من به شدت حس زیبایی شناختی را توسعه داده بودم. من واقعاً علاقه مند به استفاده از قاب برای روایت داستان هستم. عکسها تصادفی روی هم قرار نمیگیرند. من و فیلمبردار یک استراتژی کاملاً دقیق در مورد نحوه استفاده از قاب برای روایت داستان داشتیم. نه فقط در رابطه متقابل بین شخصیت ها و سفرهای آنها، بلکه به ویژه در رابطه بین شخصیت ویلم و محیط طبیعی. چه زمانی با آن راحت است، آیا بیش از حد تحت تأثیر آن قرار میگیرد، و چه زمانی میخواهیم به مخاطب یادآوری کنیم که فعالیت انسانی در مقایسه با آن نوع نیروهای تسلیمناپذیر، تنها یک نوع لکه کوچک بر روی کره زمین است. از طبیعت.
کل پیام اکولوژیکی بسیار ظریف و زیبا انجام شده است. شما آن را در گلوی کسی پایین نمی آورید. شما همانطور که شخصیت مارتین از آن قدردانی می کند، قدردانی می کنید، که من یک راه دوست داشتنی و دوست داشتنی برای نزدیک شدن به آن پیدا کردم.
همیشه بودبرای ما مهم است که این در درجه اول یک داستان شخصیت باقی بماندو اجازه ندهید همانطور که شما اشاره کردید به شکلی غنی و مضمون مطرح شود. همانطور که شما می گویید، ما دنیای تاسمانی را از طریق شخصیت این خارجی کشف می کنیم. که کاملاً بی طرفانه نسبت به وضعیت سیاسی آن شروع می کند و نسبت به محیط نگرش دوسوگرا یا متناقض دارد زیرا طبیعت را درک می کند، می داند که چگونه در آن کار کند، می داند چگونه از آن استفاده کند، چگونه در آن زنده بماند، اما کسب و کارش. پایین وجود دارد اساسا کاملا مخرب است. اما او اخلاقیات کاری که انجام می دهد را زیر سوال نمی برد. این همان جایی است که شخصیت در ابتدا از آنجا می آید. درگیری که ما بین چوببرها و «سبزها» به تصویر میکشیم، در حالی که در کتاب به آن اشاره شده است، به دو دلیل واقعاً در فیلم کمی گسترش یافته است. یکی از آنها این است که هر چه بیشتر به دنبال مکانها از جزیره میرفتیم، بیشتر متوجه میشویم که نمیتوانیم داستانی را که در منظر تاسمانی اتفاق میافتد، بدون ارجاع به آن بحث بسیار جاری، بسیار موضوعی و بسیار سیاسی تعریف کنیم. آیا جنگل را نجات می دهیم؟ آیا آنها را خرد می کنیم؟ که به طور کامل به داستان ببر و اتفاقات رخ داده نیز مرتبط است. از طریق حرص و طمع مهاجران اولیه که می خواستند زمین های کشاورزی را پاکسازی کنند و از گوسفندان خود بدون هیچ گونه آگاهی زیست محیطی یا آگاهی از تخریبی که ایجاد می کردند، ساقط و کشته شد. این داستان تا امروز با اتفاقاتی که در جنگلهای آن پایین میافتد ادامه دارد. و نکته دیگر این است که به طور چشمگیری به ما کمک کرد، زیرا به ما اجازه داد تا آن نوع احساس تنش فراگیر را در پس زمینه ایجاد کنیم که بر شخصیت فشار وارد کند و درگیری ایجاد کند. بنابراین این واقعا به درام کمک کرد.
پس بذار ازت بپرسم به نظر شما ببر تاسمانی هنوز زنده است؟
من پروژه را به عنوان یک بدبین شروع کردم، زیرا شواهد علمی را خوانده ام و آنها به ما می گویند زمانی که سطح تولید مثل به زیر یک توده بحرانی می رسد، غیرممکن است [وجود داشته باشیم]، گونه ای مانند آن نمی تواند زنده بماند. با این حال، وقتی به نقشه های تاسمانی نگاه می کنید، یک سوم جزیره کاملاً ناشناخته است، منطقه میراث جهانی، با جنگل های انبوه غیر قابل نفوذ. بنابراین،اگر جمعیتی زنده مانده بود که آنقدر باهوش بود که از مردم پنهان شود، مکانهای زیادی برای انجام این کار داشتند.و هنگامی که به آنجا رسیدیم، حدس میزنم که به نوعی فریفته شوق و اعتقاد بسیاری از مردم محلی بودم که [ببر تاسمانی] هنوز آنجاست. ما با بسیاری از افراد بسیار عاقل و عاقل صحبت کردیم که ادعا میکنند در طول این سالها یکی را دیدهاند، و همچنین داستانهای زیادی در مورد رانندگی در اواخر شب از میخانه به خانه [خندههای پرحاشیه] که شما به نوعی به آنها اعتبار کمتری میدهید.این یک اسطوره ماندگار در فرهنگ استرالیا استکه هنوز آنجاست شبیه هیولای دریاچه یا یتی شده است. اما به نوعی، این یک افسانه خطرناک است زیرا ما را از قلاب خارج می کند. اگر هنوز وجود دارد، مجبور نیستیم مسئولیت فاجعه ای را که قرار است برای این موجود زیبا رخ دهد بپذیریم.
شما این فیلم را در لوکیشن، در خارج از خانه، در قلم مو فیلمبرداری کردید. این باید از نظر فنی برای گروه، تجهیزات چالش برانگیز باشد، و همچنین، با عشق شما به طبیعت و بخشی از پیام فیلم، چگونه ردپای کربن عظیمی از گروه فیلمبرداری در آنجا باقی نمی گذارید.
اوه بله. مطمئن.برای گرفتن مجوز فیلمبرداری در تاسمانی باید با ظرافت گام برداریم. مناطق زیادی وجود داشت که ما نمی توانستیم در آنها فیلمبرداری کنیم. هیچ یک از مناطق طبقه بندی شده به عنوان منطقه میراث جهانی به ما اجازه نمی دادند برای فیلمبرداری وارد شویم. و کاملا قابل درک است.این یک اکوسیستم بسیار شکننده است. همچنین اجازه ندارید با هلیکوپتر به داخل یا حتی بر فراز مناطق عظیم زمین پرواز کنید، زیرا مردم از سراسر جهان برای پیاده روی، پیاده روی در بوته ها و سفرهای کمپینگ می آیند، و بخشی از زیبایی این تجربه دور بودن آن است. آنها نمی خواهند فناوری وارد شود و [تجربه] مردم را خراب کند. در تاسمانی، صنعت اصلی آن به غیر از جنگلداری، گردشگری است. زمین های زیادی وجود دارد که متعلق به جنگلداری، کمیسیون جنگلبانی ایالتی است. آنها افرادی هستند که بسیاری از درختان را قطع می کنند. بنابراین آنها با ورود ما به آنجا مشکل کمتری دارند. در پایان، بسیاری از مکانهایی که ما به آنها رفتیم، تقریباً میتوانستید تا 100 متری رانندگی کنید، به یک مکان برسید، به اطراف نگاه کنید و 270 درجه از منطقهای که به نظر میرسد به نظر میرسد منطقه بیابانی کاملاً دست نخورده است را ببینید. اما درست پشت سر شما وسایل نقلیه هستند.
ما خدمه بسیار سبک و قابل حملی بودیم.ما کامیون های بزرگ زیادی با خود نبردیم. ما اصلاً نور مصنوعی نداشتیم. در بیشتر روزها، تمام تجهیزات دستگیره و تجهیزات روشنایی را میتوان در چند دستگاه [جعبه] حمل کرد.ما مجبور بودیم در مسیرها بمانیموقتی به بیابان می رفتیم آنها در این مورد بسیار سختگیر هستند. شما نمی توانستید از مسیر خارج شوید. خیلی اوقات ما وسایل را با برانکاردهای بیمارستانی به طول صدها متر حمل می کردیم. شبیه عملیات زمان جنگ بود. و ما داشتیم فیلم 35 میلیمتری میگرفتیم تا گرفتار کابلها و تجهیزات نشویم. ما با دوربین نیز بسیار قابل حمل بودیم.
ما تجربه کاراکتر فیلم را زندگی می کردیم، بنابراین کاملاً تابع هوس های طبیعت بودیم. در تاسمانی، آب و هوا می تواند چهار بار در یک ساعت به شدت تغییر کند. شما می توانید چهار فصل داشته باشید. در ابتدای همه پیاده روی های طولانی، علائمی وجود دارد که نشان می دهد باید برای همه آب و هوا لباس داشته باشید، زیرا ممکن است به طور ناگهانی تغییر کند. برخی از صحنههایی که در فیلم میبینید که در آن ما را با برف در سطل میاندازند، پنج دقیقه بعد همه ما در آفتاب کامل آنجا ایستادهایم و منتظر بازگشت ابرها هستیم تا بتوانیم تداوم نور را داشته باشیم. ما از قبل این را در مورد تاسمانی می دانستیم، بنابراین سعی کردیم آب و هوا را دوست خود کنیم، نه دشمن خود. می دانستیم که نمی توانیم آن را رام یا کنترل کنیم. بنابراین، به این ترتیب ما همیشه صحنه های آماده به کار را در آستین خود داشتیم. اگر هوا یک کار را انجام دهد، این صحنه ها را می گیریم. اگر هوا کار دیگری انجام دهد، ما می رویم و یک چیز متفاوت می گیریم. این بسیار مفید بود که شخصیت ویلم تمام مدتی که در جنگل بود یک کمد لباس می پوشید، زیرا ما می توانستیم به راحتی از صحنه ای به صحنه دیگر بپریم، فقط با تغییر چند وسیله در اطراف یا گذاشتن کلاه. و همچنین در ویرایش، میتوانم چیزها را بدون مشکل تداوم جابجا کنم.
شما شخصاً چه چیزی را از تجربه ساخت The HUNTER گرفتید؟
من یک سری چیزها را از نظر حرفه ای و شخصی حذف کردم. من برداشتماعتماد به نفس زیادی به عنوان یک فیلمساز و به عنوان یک داستان نویسزیرا در طول توسعه فیلمنامه با مقاومت در برابر اتفاقات خاصی که در داستان رخ می دهد و همچنین با ایده ساختن فیلمی مواجه شدیم که در آن صحنه های زیادی از یک مرد تنها در بیابان و بدون افراد دیگر وجود دارد. مردم سعی میکردند ما را متقاعد کنند که خستهکننده است، توجه مخاطبان را جلب نمیکند. غریزه من این بود، 'نه، این واقعا زیبا خواهد بود و مخاطب با آن خواهد ماند.' بنابراین قدرت بخش بود. من آماده بودم تا چیزهایی را در تدوین تغییر دهم که کارساز نبود، اما ببینم که این نوع دیدگاه کارآمد است، به عنوان یک فیلمساز فکر میکنم در آنجا پیشرفت کردم. من عشق شدیدی به طبیعت و فضای باز داشتم و این فقط بیشتر شد. من یاد گرفتم که بازیگران بسیار معروف هالیوود قابل برخورد هستند و می توانند افراد بسیار خوبی [خنده دار] و در طول هفت هفته شرکت خوبی باشند. من هم در اکران فیلم فهمیدم که انسان ها تنوع سلیقه ای باورنکردنی دارند امااگر فیلم خوبی بسازید، همیشه مخاطب خوبی برای آن وجود دارد.
#
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب