Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07551.jsonl.gz/7

تیموتی اسپال که بیتردید برای نسلهای جوانتر جهان بهخاطر نقشش در نقش پیتر پتیگرو با نام مستعار ورمتیل در مجموعه «هری پاتر» شناخته میشود، برای تماشاگران صحنه و بزرگسالان فیلم به طور یکسان، بسیار بیشتر است. اسپال که یکی از اعضای سابق کمپانی رویال شکسپیر بود، روزهای ابتدایی کار خود را به راحتی بین صحنه و تلویزیون در نوسان بود و در مقطعی سریال درام خود را شروع کرد، قبل از اینکه با فیلمساز مایک لی همکاری خوبی پیدا کرد و در عین حال با کارگردانانی مانند کن راسل نیز کار کرد. ، کلینت ایستوود، برناردو برتولوچی و کنت برانا. اکنون اسپال هفتمین همکاری خود را با مایک لی در فیلم MR آغاز می کند. TURNER.
جوزف مالورد ویلیام «جی دبلیو» که اندکی قبل از جنگ انقلابی با مستعمرات در انگلستان به دنیا آمد و تا سن 76 سالگی زندگی کرد. ترنر بیشتر به عنوان یک نقاش منظره رمانتیک انگلیسی شناخته می شد. ترنر که به عنوان پایهگذاری امپرسیونیسم شناخته میشود، پس از مرگش، بیش از 19000 آبرنگ، طراحی و نقاشی رنگ روغن را برای مردم بریتانیا به یادگار گذاشت. در حالی که بیشتر مشهورترین آثار ترنر روغن هستند، از جمله 'The Fighting Temeraire Tagged Her Last Berth to Be Broken Up' که در سال 1838 نقاشی شد، او یکی از استادان بزرگ مناظر آبرنگ بریتانیا به حساب می آید. اغلب از او به عنوان 'نقاش نور' یاد می شود، برای بسیاری تعجب آور نیست که در بستر مرگش در 19 دسامبر 1851، آخرین کلمه او این بود: 'خورشید خداست.' اما فقط کی بود J.W. ترنر، مرد؟ این سوالی است که نویسنده/کارگردان مایک لی تلاش می کند با فیلم خیره کننده خود MR به آن پاسخ دهد. TURNER. و به جرات میتوان گفت که اگر به خاطر بازی تیموتی اسپال در نقش ترنر نبود، این فیلم ممکن بود ساخته نمیشد، اما مطمئناً آن اثر خیرهکنندهای نبود. در مورد اسپال، این یک اجرای شایسته اسکار است.
اشتیاق تیموتی اسپال برای MR. TURNER و برای کار با لی بی شرمانه است. اسپال با توصیف این تجربه بهعنوان «یک سفر عالی برای ادامه»، سریعاً اعتراف میکند: «اینکه او از من خواسته بود این کار را در وهله اول انجام دهم عالی بود. . . . [اما] می دانستم که این یک سفر معمولی نخواهد بود.» همانطور که اسپال می گوید، لی «یک ویژگی بسیار خاص داردحالت عملیاتو فرمولی که او اختراع کرده است، یعنی شما کار را بیاورید. کار اساسا ساخته شده است. شما با هیچ چیز شروع می کنید. او در این مورد بسیار بسیار آشکار است. او می گوید: اینجا همه با هم هستیم. تا یک سال دیگر، امیدوارم یک فیلم داشته باشم.» در حالی که بیشتر فیلم های لی قطعات معاصر هستند، MR. TURNER قطعه سوم را مشخص می کند، اما دومین قطعه بر اساس یک شخص واقعی است.
اسپال در توضیح تکنیک لی توضیح می دهد که «شما از طریق بداهه به شخصیت ها می رسید. شما از بین افرادی که در زندگی خود با آنها روبرو شده اید، یک انسان اولیه ایجاد می کنید و شروع به ساختن این شخص می کنید و شروع به تبدیل شدن به این شخص می کنید. . سپس، شما شروع به تشکیل آن شخص می کنید. در این مورد سعی کنید این شخص را به تحقیقاتی که در مورد شخصیت ترنر کشف می کنید، وادار کنید. شخصاً برای اسپال، کار واقعی او زمانی به وجود میآید که او «زمان زیادی از زمان شما را صرف خواندن، کشف، مشاهده، مرور کار، و نگاه کردن به مطالب موجود میکند، روایتهای شاهدان عینی از ظاهر [ترنر] و صحبتهای او. در مورد' با هدف این است که 'شما در تلاش هستید تا این انسانی را شکل دهید که مناسب با آن باشد. انسان تبدیل به یک دست می شود و تحقیق یک دستکش است و شما سعی می کنید این شخصیت را در تحقیق گرد هم بیاورید، آن را مشبک کنید و این شخص را بسازید که مجموع آن تلاش است.»
وقتی شخصیت شروع به جمع شدن میکند، «کاری که میخواهید انجام دهید این است که یک جهان موازی کامل بسازید که در آن شروع به تبدیل شدن به دنیای ترنر میکنید و شروع به زندگی در زمان واقعی در این جهان در یک موقعیت تمرین میکنید. شما شروع به پوشیدن لباس می کنید. ما یک استودیو کامل ساختیم که می توانستیم در آن تمرین کنیم. این یک فرآیند ارگانیک است. شما این تالاب عظیم از اطلاعات را بدون هیچ فشاری برای انجام کاری غیر از ایجاد این شخص، اختراع می کنید، شخصی که ممکن است با شخصیتی که از تحقیقات ظاهر می شود، مناسب باشد. . . و این مجموع آن در ذات است.»
وقتی نوبت به دستیابی یا خلق فیزیکال بودن شخصیت می رسد، اسپال پرتره ای پاک نشدنی را ترسیم می کند. 'باز هم، این از فرآیند ارگانیک ساختن شخصیت رشد می کند. . این افراد که نمونه های اولیه هستند که تبدیل به ترکیب، ملغمه می شوند. شما این شخصیت ها را به صورت یک نفر کیمیا می کنید. و به این ترتیب، همیشه به فیزیک بدنی توجه کرده اید.' با J.W. ترنر، «ما به تصاویر نگاه کردیم و در مورد توصیفات فیزیکی او خواندیم. او این قیافه خاص، این کیفیت خمیده خاص، طبیعت تحسین برانگیز خاصی داشت. ما از ابتدا روی آن درست کار کردیم. که او از نظر فیزیکی بسیار خاص بود. . .از جوانی او را درست کردیم و بلند شدیم و راه افتادیم و او را انجام دادیم و کار کردیم تا بزرگ و بزرگتر شد. بدیهی است که این فیلم در مورد 25 سال آخر زندگی او است، بنابراین با بالا رفتن سن او به این فحش های عجیب و غریب تبدیل می شود که به این موقعیت عجیب تر تبدیل می شود. او بسیار قوز کرده و به طرز عجیبی بدنی بود، تقریباً فردی بود که به یک معنا در طبیعت و بدن خود منفجر کننده بود، اما در واقع در بیان خود وقتی به هنرش می آید انفجاری بود. تقریباً مثل این بود که ما سعی میکردیم شخصیتی بسازیم که همه چیز را در خود بمکد تا بتواند همه چیز را به تصویر بکشد. او اینگونه بیان کرد.» نتیجه مسحور کننده است، با هر حرکت، هر تفاوت ظریف، هر بیان، فقط یک ضربه قلم مو دقیق دیگر توسط Spall.
پیدا کردن J.W. ترنر مردی است که «این درک عظیم را داشت، این توانایی را داشت که چیزها را ببیند و احساس کند، اما به جای اینکه آنها را به اشتراک بگذارد، آنچه را که با آنها انجام می دهد، کشف کردیم، و وقتی شخصیت به طور ارگانیک رشد کرد، آنها را می بیند، آنها را درک می کند. آنها را محاسبه می کند و در درون خود می مکد. . . او بسیار بسیار حساس است، اما ترجیح میدهد خود را ابراز نکند.» با توجه به آن سبک شخصیت، اسپال یک سری تقریباً «غرغر» یا صداهای مختلف را به عنوان وسیله ای برای بیان ترنر آغاز کرد و او را اینگونه تعریف کرد: «کسی که آن را می گیرد، می بیند و احساس می کند [و] می تواند بگوید میلیون چیز اما به جای اینکه یک میلیون چیز بگوید، فقط میگوید: «هامف، هومف.» آن را میکشد و در آنجا جمع میکند و آن را به پایین هل میدهد. تقریباً مثل این است که او آن را به طور طبیعی در این زودپز ذخیره می کند که از طرف دیگر «ووف» بیرون می آید.» علیرغم استفاده از این 'غرغر'، اسپال نقل می کند که 'زمان هایی بود که [ترنر] بسیار رسا بود، و او خیلی بیشتر از آن چیزی که مردم واقعاً در این مورد متوجه می شوند صحبت می کند. او در واقع با لحنی بسیار رنگارنگ صحبت می کند. گفتار بسیار بیشتری در این وجود دارد. مردم با این واقعیت که او فقط با غرغر ارتباط برقرار می کند، کنار می آیند. من می دانم که او زیاد صحبت می کند زیرا باید آن خطوط را یاد می گرفتم و آنها را صحبت می کردم. او روشی کاملاً پیچیده، پیچیده و باروک برای صحبت داشت. که گزارش شده است.»
با اشاره به اینکه ترنر یک پروفسور چشم انداز بود و اغلب سخنرانی می کرد، «گزارش هایی وجود دارد که نشان می دهد او زمانی بسیار رسا بود، همانطور که در آکادمی حضور دارد. او بسیار خوش اخلاق و بسیار باز و اجتماعی است. اما گزارشهایی نیز وجود دارد که او کجا مینشست و میایستاد و مردم از او سؤال میپرسیدند.» حکایتی از ترنر که اسپال بهویژه سرگرمکننده بود و در داخل فیلم به تصویر کشیده میشود، درگیر هنرمند بزرگ فرانسوی، اوژن دلاکروا بود که «[ترنر] را در اطراف استودیوی خود نشان داد و در گزارش خود، ترنر فقط به او نگاه میکند و میگوید «هامف». خوب. هامف آره. هامف آره.» و بعد رفت.»
جالب اینجاست که در تحقیقات اسپال در مورد ترنر، او دریافت که درباره این مرد مطالب زیادی نوشته شده است، به طوری که به اسپال اجازه داد تا ناهماهنگی ها و ابهامات شخصیت خود را با ظرافت و ظرافت بپذیرد. 'گزارش هایی در مورد نحوه صحبت او، در مورد چگونگی او وجود دارد. و آنها به طرز شگفت انگیزی متناقض هستند، همانطور که همه پرتره های مختلف او هستند. با توجه به اینکه او با برخی از بهترین نقاشان پرتره در جهان صحبت می کرد، دوست نداشت که نقاشی شود. او اصلاً دوست نداشت مردم چیز زیادی درباره او بدانند. او به طرز باورنکردنی مخفی بود. او بهطور باورنکردنی مصمم بود که مردم هرگز چیز زیادی از زندگی خصوصیاش نمیدانند و این همان چیزی است که فیلم دارای عناصری است، در مورد رازداری که هیچکس از آن خبر نداشت، مانند سوفیا بوث (صاحب خانه ترنر در شهر ساحلی محبوبش مارگیت و شریک نهایی او تا زمان مرگ ترنر در 1851). هیچ کس نمی دانست که او بچه دارد. هیچ کس این را نمی دانست. او بسیار بسیار مخفیانه بود.»
اما تنها بخشی از ترنر که راز نبود، توانایی او به عنوان یک هنرمند بود. یکی از معدود هنرمندان موفق در طول زندگی خود، نقاشی بخش مهمی از هر اجرا یا شخصیت پردازی از او است. برای اسپال، این به معنای غوطه ور شدن بیشتر در نقش با آموختن آموزش های نقاشی از هنرمند و پرتره نگار تیم رایت بود. همانطور که او می گوید، «مایک [لی] به من گفت که می خواهد ماشه یک پروژه را بکشد. او گفت: «ما یک فیلم ترنر میسازیم.» این در سال 2010 بود. «من میخواهم پول را بگیرم. نمیدانم قرار است درباره چه چیزی باشد، اما درباره ترنر خواهد بود. هیجان زده نشو چون سه سال است و ممکن است به هر حال این اتفاق نیفتد، اما چرا نمی روی و نقاشی را برای چند سال یاد می گیری؟» بنابراین گفتم: «باشه.» در بین کارهای دیگر ، من به تیم رایت برمی گردم. او یک پرتره و معلم بسیار با استعداد است و به من یاد داد. و اساساً او یک دوره آموزشی بنیاد هنرهای زیبا را به من داد که در آن همه عناصر را انجام دادیم.
اسپال که لی را «نمایشنویس بزرگ اصلی» میخواند، این را پذیرفته استحالت عملیاتاز فیلمسازی مایک لی «آنچه اتفاق میافتد این است که نکتهای در فیلم مایک لی وجود دارد که در آن همه این چیزها با هم جمع میشوند. همه را در یک قابلمه بریزید. تمام این تحقیقات، این همه تلاش برای خلق این شخصیت، به یک نقطه می رسد و خوشبختانه این اتفاق می افتد، جایی که شخصیت شروع به اتفاق افتادن خود می کند. تقریباً مثل این است که همه این مواد را در خورش ریخته باشید و سپس خورش شروع به گفتن به شما می کند که چه کاری انجام دهید. . ' همه چیز در خورشتی که MR است کاملاً جمع شد. TURNER.
با MR. ترنر که اکنون پشت سر اوست، وقتی از اسپال در مورد آینده سوال می شود، به طرز طنز آمیزی عمل گرا است. با فروتنی اعتراف می کنم که کار او با تیم رایت «به این نتیجه رسید که من سعی کردم چند کپی کنم. ما در نهایت کار را انجام دادیم، «طوفان برفی – قایق بخار از دهانه بندر»، که من روی دیوار خانهام گذاشتهام. به آن نگاه میکنم و فکر میکنم: «چطور این کار را کردم؟»! واقعاً چه جهنمی، تیموتی اسپال، واقعاً چقدر جهنمی.
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب