Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07590.jsonl.gz/1

همه ما داستان عمومی آن فرانک و خانواده اش را می دانیم، تا حد زیادی به لطف دفتر خاطرات آنه. اولین بار به زبان هلندی اصلی خود در سال 1947 منتشر شد، پس از انتشار ترجمه انگلیسی توسط Doubledayآن فرانک: خاطرات یک دختر جواندر سال 1950 و پس از آن در سال 1952 توسط Valetine Mitchell در بریتانیا، داستان آن فرانک مانند آتش در سراسر جهان در حال تخم ریزی نمایشنامه ها، یک فیلم برنده اسکار، و با ترجمه به بیش از 60 زبان، از انجیل خجالت می کشد. یکی از پرخواننده ترین آثار تاریخ پس از مرگ آن فرانک بر اثر تیفوس در حالی که در اردوگاه کار اجباری برگن-بلسن زندانی بود، میپ گیس [یکی از همکاران مورد اعتماد اتو فرانک که به فرانک ها، خانواده ون پلز (با انتشار دفتر خاطرات آن به ون دان تغییر یافت) و دندانپزشک کمک کرده بود. فریتز فافر (در انتشار کتاب به آقای دوسل تغییر کرد)]، که دفتر خاطرات آن را پس از کشف گروه فرانک توسط نازی ها و تبعید به اردوگاه های کار اجباری پیدا کرده بود، دفترچه خاطرات را به اتو فرانک، تنها عضو خانواده که زنده مانده بود، سپرد.
به لطف دفتر خاطرات آنه، ما نه تنها چشم انداز صمیمی شخصی از هولوکاست در حال آشکار شدن، از ستارگان زرد، از باورهای هار هیتلر که در اروپای اشغال شده توسط نازی ها در حال افزایش است، از جمله هلند جایی که فرانک ها بودند، می دانیم، بلکه امیدهای یک دختر جوان را نیز می شناسیم. و نه تنها برای خودش، بلکه برای دنیا آرزو می کند. ما همچنین می دانیم که چه اتفاقی برای آن فرانک، خواهرش مارگوت، مادرش و پدرش افتاد، دومی که از اردوگاه های کار اجباری جان سالم به در برد و تا زمان مرگش در سال 1980 به انتشار کلمه تساهل و گفتن داستان آن پرداخت. نمی دانم فصل اول زندگی آن فرانک است. زندگی شاد و بی دغدغه یک دختر جوان؛ و سپس، تلاشهایی که اتو فرانک برای نجات خانوادهاش از دست نازیها انجام داد. داستان آن فرانک با دفتر خاطرات او و مخفی شدن شروع نشد. خیلی قبل از آن شروع شد، و مدت ها بعد ادامه یافت، چیزی که ما در این مستند هیجان انگیز از پائولا فوس، بدون پناهندگی: فصل ناگفته داستان آن فرانک، کشف می کنیم. امروز مانند سال 1941 به موقع و موضوعی است.
تقریباً 10 سال پیش در مؤسسه تحقیقات یهودی YIVO نیویورک، یک آرشیودار نامه های زیادی را کشف کرد که توسط اتو فرانک در سال 1941 نوشته شده بود. اوتو فرانک بسیار عزیز می دانست، اشغال نازی ها زندگی و زندگی را از بین برد. اما با پایین آمدن ساعت و خطرناکتر شدن آن برای یهودیان در اروپا، نامههای اتو به طور فزایندهای مستاصل و التماسکننده شدند. این نامهها است که زمینه را برای نویسنده/کارگردان پائولا فوس و مایکل فلورس، نویسنده همکار، فراهم کرد تا داستان NO ASYLUM را تعریف کنند. فیلمی به اندازه وقایع اولیه در سال 1941 در شرایط ژئوپلیتیک امروزی.
عمل اول که اساساً مستند را به سه مرحله تقسیم می کند، در خدمت ارائه حقایق تاریخی است که با نامه های اتو در هم آمیخته شده است و زمینه ژئوپلیتیک جهانی را به ما می دهد، در حالی که نامه ها تجربه و ناامیدی او را نه تنها از وضعیت اروپا، بلکه از سایر نقاط جهان شخصی می کند. در 'چشم بستن' آنها نسبت به آنچه اتفاق می افتاد. همچنین به ما از عشق او به خانواده اش می گوید. از آنجا، ما به مصاحبه با خانواده، دوستان و بازماندگان می پردازیم، که از پسر عموی فرانک بادی الیاس و ربکا سیگل شروع می کنیم. همانطور که در مورد هر یک از افراد مصاحبه که اکثریت آنها بازماندگان هستند، هنگام صحبت کردن قلبشان را لمس می کنند. هم با درد و وحشت جنگ و اردوگاه های مرگ، و هم با غم کودکی های شادی که در خیابان بازی می کردند «وقتی همه بچه ها بیرون می آمدند و با هم بازی می کردند»، شما در لحظه با آنها هستید. مصاحبه با سیگل و ایرنه باتر و همچنین خواهر ناتنی آن ایوا شلوس بسیار موثر است. مادر اوا در نهایت پس از پایان جنگ با اتو فرانک ازدواج کرد.
همانطور که گاهشماری باز می شود (و بسیار خوب انجام می شود) به ما یک جدول زمانی شگفت انگیز داده می شود، هرچند غم انگیز، و در مورد دستورات ایالات متحده در 1 ژوئیه 1941 تغییر رویه های ویزا، برداشتی وحشتناک از وزیر امور خارجه وقت ما و کنگره. پشت و رو کردن نامههای بین اتو، ناتان اشتراوس و جولیان هلندر، همانطور که از طریق یک فرآیند ویرایش بسیار دقیق توسط مایکل فلورس نشان داده شده است، بسیار قدرتمند است. گویی محتوای هر حرف وقتی در زنجیره صحیح مشاهده می شود به اندازه کافی دلخراش و خشمگین نیست، ویرایش تیز، سریع و تنش ایجاد می کند. شما احساس می کنید که 'زمان تمام می شود' برای اتو و خانواده اش.
فوس و فلورس همچنین به کارشناسان تاریخی و مذهبی نگاه می کنند که مشاهدات و تفسیرهایی ارائه می دهند که 'تمام جهان برای نابودی قوم یهود توطئه کردند'. یک نفر با شنیدن این کلمات در مسیر خود متوقف می شود.
همانطور که فوس به طور یکپارچه وارد قسمت دوم می شود، تمرکز بیشتری روی دفتر خاطرات آن و همچنین برخی فیلم های تلخ و شیرین از خود اتو فرانک می شود. اما اینجا جایی است که مصاحبههای بازماندگان هولوکاست در حالی که ایرنه باتر در مورد ماشینهای گاو صحبت میکند، واقعاً جا افتاده است. ویژگی و جزئیات خاطرات، زمانی که ماشینها در یک شنبه سوار میشدند و تا دوشنبه مینشستند و سپس سربازان اسامی افراد را میخواندند و آنها را در ماشینها میگذاشتند - تکاندهنده. اما سپس فوس و سردبیر فلورس، فیلمهای فیلم خبری (برخی از فیلمهای ضبط شده توسط آلمانیها) و عکسهای ثابت را در هم میپیوندند و حرفها و اشکهای این افراد را تکاندهندهتر و تکاندهندهتر میکنند. خاطرات شخصی سال د لیما و دوستی او با اتو فرانک به خوبی به اتو و نامه هایش بازمی گردد.
یکی از مصاحبه های برجسته واقعی در NO ASYLUM از سرگرد بریتانیایی لئونارد برنی است [توجه: سرگرد برنی، که در نهایت به درجه سرهنگ دوم دست یافت، در سال 2016 درگذشت). این سربازان برنی بودند که در 15 آوریل 1945 به برگن-بلسن رسیدند، جایی که آن فرانک تنها چند هفته قبل از آن درگذشت. شنیدن صحبت های او در مورد آنچه که به عنوان یک سرباز جوان 25 ساله دست اول دیده بود، وحشتناک است - انبوه اجساد، گودال اجساد. حتی در خلال این مصاحبههای آرشیوی که دهها سال بعد انجام شد، در صدای او گیج و گیج هنوز هم طاقتفرسا او را میشنوید که چگونه به 60000 نفر غذا بدهد و به آنها کمک کند. وقتی برنی داستانهای هولناکی از افرادی که در اردوگاه قلبها و جگرها را از مردگان میگیرند، میپزند و میخورند، میگوید، متوجه خواهید شد که در حال گریه کردن و هق هق هستید. یکی دیگر از گواهیهای ویرایش فلورس، پیوند بین خاطرات برنی و داستانهای انسانساز ایرنه باتر است که در مورد خودش و هانا لی گوسلار صحبت میکند که لباسها را دستهبندی میکنند و آنها را روی حصار اردوگاه کار اجباری برای آن پرتاب میکنند تا آنها را به دست بیاورند. توسط یک زندانی دیگر به سرقت رفته است.
هرکسی که از هولوکاست جان سالم به در برده یا کسانی را که در اردوگاه های مختلف زندانی شده اند می شناسد، ممکن است با شنیدن سخنان برنی کمی آرامش پیدا کند. واضح است که او وظیفه نهایی خود را به عنوان مسئول 'اردوگاه آوارگان' بسیار جدی گرفته است. میتوانید لحنی را در صدای او بشنوید که احساس میکند «این زبالههای نازی را بگیر» در حالی که او صحبت میکند همه را سه مایلی بالاتر از جاده به سمت اردوگاه خالی ارتش آلمان میبرد تا به آنها مسکن و امکانات جزئی بدهد. و شما غم و درد را می شنوید که او در مورد دور انداختن اجساد در گودال ها صحبت می کند، اما دوباره قدرت بزرگی را می شنوید که او در مورد وادار کردن زندانیان اس اس به حفر گودال ها و رها کردن اجساد صحبت می کند. برنی برای چندین دهه ناشناخته به بسیاری از جوانان آلمانی که قصد رفتن به فلسطین را داشتند با دادن آب و غذا به آنها کمک کرد. گویی در راه کوچک خود تلاش می کرد تا اشتباهات دنیا را اصلاح کند.
کاری که برنی برای مستندسازی وحشت برگن بلسن انجام داد، از جنبه تاریخی حائز اهمیت است. در مورد تلاش های او در آوردن رسانه های بریتانیایی و عکاسان فیلم خبری برای نشان دادن به بریتانیا و جهان که برای چه چیزی می جنگیدند، اطلاعات کمی شنیده شده است. این به همان اندازه زمینه عاطفی در حال حاضر به ما می دهد که برای ارائه اثبات بصری.
یک شگفتی واقعی، حتی برای بسیاری از مورخان، ضبط دوایت دی. آیزنهاور است که ما افکار و پیشبینیهای او را میشنویم که آلمانیها هرگز این جنایات را انکار خواهند کرد. یکی از شنیدن صحبت های آیزنهاور در مورد جمع آوری آلمانی ها و بردن آنها به برگن بلسن غافلگیر شده و غافلگیر می شود تا به آنها نشان دهد چه کردند، ارتششان چه کرد، سیاستشان چه کرد. این سکانس بریتانیایی-آمریکایی برخی از قابل توجه ترین اطلاعات تاریخی است که باید در NO ASYLUM یاد بگیرید. اما دست در دست این حرکت سریع به سمت بارنی الیاس است که می بینیم او در اطراف برگن-بلسن و سنگ قبر آن و مارگوت و صدایی در مورد کشتار نسل کشی که ادامه دارد راه می رود. 'بشریت هرگز یاد نمی گیرد.' دیدن او در ادامه کار اتو فرانک، صحبت کردن با جوانان در مورد صلح، یادگیری از طریق دفتر خاطرات آن و گوش دادن به کسانی که جان سالم به در برده اند، هیجان انگیز است.
همانطور که فوس ما را به آشویتس و اتو فرانک – و دوست عزیز آن پیتر – می برد، اولین نشانه بصری امید را در فیلم می بینیم، جشن استعاری در حالی که فوس به ما خورشیدی درخشان، آسمان آبی درخشان و برگ های سبز روشن می بخشد. ما می شنویم که چگونه پراویدنس در انتخاب او برای ماندن در اردوگاه به او لبخند زد. با پیتر ترک نکنم. و چگونه نگهبان آماده تیراندازی به یهودیان به شکل جوخه تیراندازی فراخوانده شد و بدین ترتیب اتو و بسیاری دیگر را نجات داد.
اما از آنجایی که قلب ما پر از شادی است، فوس سرنوشت ادیت فرانک را فاش می کند. با استفاده از تمام احساسات ممکن از طریق ساخت NO ASYLUM، از بازماندگان غمگینی می شنویم که برای نجات خود سپاسگزار هستند، اما از این فکر که 'اگر فلانی فقط چند هفته دیگر می توانست ادامه داشت' ناراحت هستند. امیدی که هر یک از این بازماندگان داشتند غیر قابل انکار است. آنها زنده ماندند زیرا هرگز تسلیم نشدند و همیشه امید داشتند حتی در تاریک ترین ساعات.
تحقیق و ویرایش روی سند به عنوان یک کل فراتر از چشمگیر است. همانطور که در بالا ذکر شد، ویرایش فلورس سرعتی را تنظیم میکند، تنش ایجاد میکند و به هر ضربان احساسی ضربه میزند، در حالی که الهام بخش تفکر و تأمل عمیق است، ریسمانهای قلب را میکشد. کل ساختار با فیلمهای خبری بایگانی و عکسها به طور خلاصه بازتابی از مصاحبههای بازماندگان است و نه تنها زمینه تاریخی، بلکه طنین احساسی را نیز غنی میکند. و امتیاز لوسیانو استارت چطور؟ موسیقی عنوان پایانی زرق و برق دار است در حالی که موسیقی در سراسر نشاط آور و ترسناک است.
همانطور که خود اتو فرانک در طی یک مصاحبه آرشیو شده می گوید: 'من فقط از طریق دفتر خاطرات او آموختم که [آن] را بشناسم.' و همانطور که آسمان آبی روشن، خورشید جاری، درختان سبز در نسیم را می بینیم، نه تنها آن فرانک، بلکه اتو و عشق او به زندگی و خانواده اش را می شناسیم.
به کارگردانی پائولا فوس
نویسنده: پائولا فوس و مایکل فلورس
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب