Document ID: /fineweb-2-swissfilter-quality_10-filterrobots/filtered/07565.jsonl.gz/12

نویسنده: دبی لین الیاس
اگرچه در سال 2008 به پایان رسید، اما پس از ساندنس 2010 و توری در جشنواره بود که فیلم WELCOME TO THE RILEYS ساخته جیک اسکات محل پخش را پیدا کرد و اکنون در سینماهای سراسر کشور مورد استقبال قرار خواهد گرفت. جواهری کوچک از فیلمی که در سطوح مختلف ظاهر شده است، اما هنوز با چند لبه ناهموار، خوش آمدید به رایلیز یک مطالعه شخصیتی پیچیده از لحاظ عاطفی در مورد یک خانواده در بحران است، با یک داستان درونگرایانه جالب، نگاه بصری محرک و اجراهایی که گاهی اوقات چنین هستند. ، خارج از نمودار عالی است.
لوئیس و داگ شبیه زوج متوسط به بالا و متوسط شما هستند. لوئیس لاغر اندام، بینقص و آراسته است و مرواریدهای ژوئن Cleaver خود را هر روز در حالی که در خانه خانواده میچرخد میپوشد. حتی آرایشگرش به خانه می آید. اثاثیه خانه نشان دهنده یک زن با کیفیت و سلیقه است. به نظر می رسد که او چیزی نمی خواهد، اما همیشه غمگین و کوتاه به نظر می رسد. از طرف دیگر، داگ شبیه جو یقه آبی معمولی شماست. کمی شیک، داکرهای خاکی و پیراهنهای نخی چهارخانه با خودکار و سایر اقلام مختلف در جیب پیراهن، لباس روزانه او هستند. یک کت اسپرت برای آن روزهای واقعا مهم پوشیده می شود. او که زندگی خود را به عنوان یک لوله کش شروع کرد، اکنون صاحب یک فروشگاه زنجیره ای لوله کشی است، اما اخلاق کاری، روتین و سبک ساده خود را حفظ کرده است. وقتی سیگار میخواهد در اتاق کارش در گاراژ پنهان میشود و یک شب در هفته با پسرها برای یک بازی دوستانه پوکر دور هم جمع میشود. پس از پوکر، حداقل برای چهار سال گذشته، او به خانه وافل محلی می رود. او در همان غرفه می نشیند، همان پیشخدمت - ویویان - منتظر اوست، همان داستان ها را می گوید، همان غذا را سفارش می دهد و سپس با ویویان به خانه می رود. او که یک زن مهربان و مهربان است، مدتی معشوقه جو بوده است و خلاء عاطفی غاری را که بین داگ و لوئیس وجود دارد پر می کند.
هشت سال پیش، داگ و لوئیس دختر نوجوان خود را در یک تصادف رانندگی از دست دادند. از آن زمان، لوئیس به دلیل آگورافوبیا فلج شده است، خود را در خانه می بندد، حتی هرگز از در خارج نمی شود. داگ که خودش از زخم های عاطفی مرگ دخترش رنج می برد، خود را مجبور کرده است ادامه دهد، آستین ها را بالا بزند و ادامه دهد، سعی کند قلب شکسته اش را درست کند و زندگی کند (در نتیجه معشوقه اش)، اما بیشتر آسیب دیده است. با خواب زمستانی و بی تفاوتی خودخواسته لوئیس نسبت به او.
داگ که برای یک همایش لوله کشی به نیواورلئان می رود، تمام قصد دارد ویویان را با خود بیاورد، اما ضربه عاطفی دیگری به او وارد می شود. با حضور در خانه وافل برای شب همیشگی خود با غذا و شادی، و برای آوردن هدیه تولد زودهنگام برای ویوین که می تواند در سفر از آن استفاده کند، متوجه می شود که ویویان مرده است. داگ گمشده و تنها از لوئیس التماس می کند که به او بپیوندد، اما فایده ای نداشت. بنابراین او کاری را که همیشه انجام می دهد انجام می دهد. او یک پای خود را جلوی پای دیگر می گذارد و با وجود اینکه در حال حرکت است، از نظر عاطفی بیشتر از همیشه گم شده است. این تا زمانی است که او به بیگ ایزی می رسد و مالوری را ملاقات می کند.
مالوری یک جوان فراری که اکنون به عنوان رقصنده و هوکر کار می کند، زندگی آسانی نداشته است. او مانند داگ شکننده و شکسته است، چیزی که او به سرعت با آن ارتباط برقرار می کند. ناگفته نماند که او به شدت شبیه دختر مرحومش است. با دیدن مالوری بهعنوان چیزی که میتواند «اصلاحش» کند، به جای انجام کاری که اکثر پسرها در موقعیت او انجام میدهند، او را با عشقی پدرانه در آغوش میگیرد، او را زیر بال خود میگیرد، خودش و امیدواریم او را نیز شفا دهد. اما این رابطه همچنین جرقه تصمیمهای عجولانه داگ را میزند که تأثیر دومینویی دارند، که کمترین آنها باعث میشود لوئیس تلاش کند هم ازدواجش را نجات دهد و هم خودش. آنچه توسعه می یابد چیزی جز معجزه نیست.
من نمی توانم به کسی فکر کنم که بتواند جاذبه های عاطفی و فیزیکی را به نقش داگ برساند جز جیمز گاندولفینی. او دارای قدرت و قدرتی است که با آسایش و آسیب پذیری تدی نزولی متعادل و قابل پذیرش است. او باعث می شود تا شما را نسبت به داگ احساس کنید. درد، ضررهای او را احساس کنید - ضررهایی که همچنان ادامه دارند. باهاش درد میکنی از طرف دیگر، او همچنین شما را به لحظات شادی داگ می کشاند. با او لبخند میزنی گاندولفینی حس غرور و عزت را برای داگ به ارمغان می آورد که تقریباً قابل لمس است و بسیار واقعی است. و رابطه او با کریستن استوارت درخشان است. با دیدن آنها روی پرده با هم، متوجه میشوید که این خرس عروسکی تنومند مردی پدر بزرگی خواهد بود – سختگیر، اما دوستداشتنی و مهربان. با کمال تعجب، جایی که گاندولفینی لنگ می زند، لهجه ایندیانایی اوست که در بهترین حالت متناوب است.
اگر «دستمال زرد» را دیدهاید، کریستن استوارت را در بهترین حالتش دیدهاید - چند وجهی و بافتدار، با تفاوتهای ظریف احساسی، اگر فقط او را در فیلمهای «گرگ و میش» دیده باشید، هرگز به داشتن او مشکوک نمیشوید. WELCOME TO THE RILEYS بعد از فیلمبرداری «گرگ و میش» اما قبل از تبدیل شدن استوارت به «ستاره» و قبل از «دستمال زرد» لنز گرفته شد. بدیهی است که با رشد مالوری، استعدادهای استوارت به عنوان پله ای برای کار آینده او عمل می کند. انتقال و بلوغ اجرای او از «گرگ و میش» به «دستمال دست» را میتوانید از طریق این اجرای مالوری ببینید. استوارت با یک معصومیت کودکانه سرکش، مانند گاندولفینی، این آسیب پذیری و سردرگمی عاطفی را به بخشی می آورد که نه تنها به عنوان یک کاتالیزور شخصیت تعاملی عمل می کند، بلکه پیوند او را با داگ گاندولفینی تقویت می کند. با تماشای استوارت، احساس ترس او را حس می کنید - ترس از زندگی، ترس از گذشته، ترس از آینده اش - همه اینها شما را عمیق تر به شخصیت می کشاند. در پایان روز، در واقع میبینید که استوارت میتواند بازی کند و هنگام بازی در برابر بازیگران باتجربه فوقالعاده، بازی کند.
ملیسا لئو یکی از بافت دارترین و خاطره انگیزترین اجراهای خود را در نقش لوئیس اجرا می کند. با یک ناهنجاری و ناراحتی آرام، در اواسط راه، لوئیس با شور و نشاط جوانی شکوفا میشود، مثل بچهای در مغازه شیرینیفروشی یا هدایایی که در صبح کریسمس پاره میکند. لئو شادی و سبکی را از خود ساطع می کند و سپس به آرامی در شخصیتی با اعتماد به نفس قرار می گیرد که به نظر شما اگر زندگی کارت های بدی به او نمی داد، چگونه می شد. Leo’s شاید جذاب ترین و متحول کننده ترین اجرای گروه باشد.
به قلم کن هیکسون، به رایلی خوش آمدید، تماشای نمایش جذاب است. روابط و تفاسیر شرایط انسانی اگرچه تا حدی کلیشه ای و اغلب ناهموار و گاهی اوقات، در سرعت و داستان ناآرام است، اما با بازی های جذابی که بر مشکلات فیلم غلبه می کند، پیش می رود. با رابطه بین داگ و مالوری در قلب فیلم، صحنههای بین گاندولفینی و استوارت آنقدر قدرتمند هستند که نمیتوان از آن دور شد. شما می خواهید ببینید چه چیزی پیشرفت می کند، چگونه هر کدام بر دیگری تأثیر می گذارد. لذت بخش هیکسون از عناصر کمدی زیبا است که از ویژگی های شخصیت داگ تغذیه می شود. به راحتی می توان دید هر پدری از نسلش با دخترش به خاطر استفاده از الفاظ رکیک بازی می کند یا با کلمات یا موقعیت ها 'احمقانه' بازی می کند و او را وادار می کند فکر کند و از پوسته بسته خودش بیرون بیاید. خیلی دوست داشتنی
کارگردانی جیک اسکات به همه اینها دامن می زند. بدیهی است که برای چشم بصری خود از ژنتیک استفاده می کند (او پسر ریدلی اسکات است)، اسکات، همراه با فیلمبردار کریستوفر سوس، دو نگاه، سبک و انرژی بسیار متمایز را به نمایش می گذارند. اولی، خانه رایلی در ایندیانا – بسیار خنک، نرم و آرام بخش. دوم، نیواورلئان و دنیای مالوری که نئون پس از کاترینا، شن، تاریک و شبانه است. سبک لنز در نیواورلئان نیز ظاهری مختصر، سخت و متلاطم شبیه به بسیاری از آثار موزیک ویدیوی قبلی اسکات دارد، در حالی که ایندیانا با حرکات روانتر دوربین، بهویژه زمانی که روی لویس تمرکز میکنید، عکسبرداری میشود. دوربین واقعاً تحول لوئیس را در طول فیلم با درخششی تقریباً اثیری جشن میگیرد.
موسیقی شگفتانگیز مارک استرایتنفلد است که در تضاد کامل با آنچه ما در یک فیلم صحنه نیواورلئان انتظار داریم است. Streitenfeld در حالی که به موسیقی منطقه و تاریخ آن وفادار می ماند، آرامشی آرام را برای موسیقی به ارمغان می آورد که به اندازه اجرای گاندولفینی، استوارت و لئو نشاط آور و تأثیرگذار است.
WELCOME TO THE RILEYS با ساختار عاطفی ظریف، اجراهای ظریف و باورپذیری که عمیقاً تأثیرگذار است و قلب را تحت تأثیر قرار می دهد، تشک خوشامدگویی را برای هر یک از ما پهن می کند.
داگ – جیمز گاندولفینی
لوئیس - ملیسا لئو
مالوری - کریستن استوارت
به کارگردانی جیک اسکات. نوشته کن هیکسون
در اینجا شما بررسی هایی در مورد نسخه های اخیر ، مصاحبه ها ، اخبار مربوط به نسخه های آینده و جشنواره ها و موارد دیگر پیدا خواهید کردادامه مطلب